تبليغاتX
ايمان امروز
نحـــوه‌ي پخت جشنواره‌ي مطبوعات در ايران!
اين هفته، قصد داريم براي آشپزان و تهيه‌كنندگان جشنواره‌هاي داخلي و خارجي، دستورالعمل پخت يك جشنواره‌ي مطبوعات به تعداد اعضاي خانواده را شرح دهيم.

مواد مورد نياز:
پياز داغ (براي افزودن به حواشي جشنواره)
رجبعلي به تعداد مورد نياز (ترجيحا از نوع مزروعي باشد)
مقداري جو براي افزودن به اتمسفر جشنواره، به مقدار لازم (ترجيحا از نوع شانتاژ غني‌شده با سانتريفرفورژه!)
محفلهاي خانوادگي با بروبچه‌ها به ميزان لازم!
مقداري جو سردبيرانه براي درگير شدن با آن
مقداري قرمه‌سبزي و يك عدد كلنگ براي آغشته ساختن سر افراد به ميزان قابل توجهي از قرمه‌سبزي
يك پاتيل آش كه روي آن يك وجب روغن داشته باشد
يك ظرف پر از "ماسط" و يك مقدار مو (ترجيحا پيچش مو هم داشته باشد!)
ميزان قابل توجهي اميدواري براي دادن به مردم!
يك عدد سطل زباله با استفاده‌هاي مرموز!
بقيه‌ي موارد را "بعدا مىگم!"

از آنجايي كه ما فعلا ترجيح داديم بىخيال ساير مواد مورد نياز بشويم و با توجه به امكاناتي كه زير سايه‌ي يك نظام قانونمند مطبوعاتي، براي اينكه در آستانه‌ي روز خبرنگار، ياران و دوستان را از خود مشعوف و شاد بسازيم، در نتيجه بدون مقدمه مىرويم سر وقت آموزش تهيه‌ي يك عدد جشنواره‌ي مطبوعات. براي شروع كار، ما نياز داريم تا ميزان قابل توجه اميدواري براي دادن به مردم را كه من قبلا براي شما تفت داده‌ام تا خوب ورز بيايد و آماده شود، و به دليل ضيق وقت، نتوانستم به صورت زنده اين كار را انجام دهم برداشته و در هوا پراكنده مىكنيم تا همه‌ي جهانيان به صداقت ما پي ببرند و بفهمند كه ما هدفمان غير از خدمت، چيز ديگري نيست!
وقتي مخهاي مردم را خوب تيليت ‍! كرديم، آنگاه بعد از ديدن چند ووله‌ي زيبا كه همكاران عزيزم در پخش شبكه برايتان آماده كردند، و بعد از زدن دست خوشگله براي رجبعلي عزيز كه گفتيم ترجيحا نماينده‌ي مردم اصفهان باشد و خيلي افه‌ي دموكراسي هم داشته باشد و بعد از مقداري قربونش رفتن، همراه با احترامات فائقه، فرمهاي شركت در جشنواره‌ى خود را به مردم مىدهيم و التماس مىكنيم تا براي گرمتر شدن بازار ما، در جشنواره شركت كنند و البته سطل زباله‌يي كه قبلا حرفش را زديم، براي بازيافت اين فرمها بعد از جشنواره استفاده مىشود. هرچند كه قبل از جشنواره، فعلا براي قرعه‌كشي، از اين سطل زباله استفاده‌هاي مفيدي مىشود.
عزيزان من، بعد از اينكه پياز داغ را به مايع خود اضافه كرديم و من از همينجا به اتفاق تمام همكارانم در واحدهاي مختلف سازمان، قربونتون مىرم، براي قرار دادن يك سري افه‌هاي رله و نشان دادن تريپهايي كه از قبل برايشان تمرين كرديم، با رسانه‌هاي مختلف به خصوص رسانه‌هاي استكباري مصاحبه و برنامه ترتيب مىدهيم تا در زمينه‌ي تشويش اذهان عمومي نيز گامهاي موثري برداريم و مشت محكمي بر دهان منافقين داخلي نيز بزنيم و از اين طريق به مردم بفهمانيم كه ما از آنجايي كه عاشق چشم و ابروي روزنامه‌نگاران هستيم، مىخواهيم همينطور بىخودي!! از جيب خودمان برايشان سكه و نيم‌سكه اختصاص بدهيم. همانطور كه گفته شد يا نشد و اصلا هم اين مساله اهميتي ندارد، اسامي بر و بچه‌ها را روي كاغذ به عنوان برنده‌هاي اصلي يادداشت مىكنيم كه ترتيب يادداشت اسامي، به اين شكل است:

1-       شوهرخواهر مطبوعات
2-       اساتيد فن روزنامه‌نگاري كه سابقه‌ي كاري بيش از يك ساعت دارند
3-       فرشاد، فرشيد و آرش
4-       Friends and friends of friends
5-       عاليجناب زردپوش مايل به سبز ارغواني
6-       سردبير: خودشون با يادداشتهاي انتقادي پروفسور فلاني از مسايل اطرافش
7-       و...

كه البته براي طبيعي جلوه دادن جشنواره بايد به "تريق" و "ترقي" كه در ادامه آموزش داده مىشود نيز عمل كنيم. دوستان و بروبچزي كه قرار است جايزه بگيرند نيز قرار نيست همينطوري "علكي" جايزه بگيرند. خلاصه بايد مراحلي را "تي" كنند و ما به آنها و همه‌ي "شركط كنندگان" به يك چشم نگاه مىكنيم.
فرمهايي را كه در سطل زباله انداخته بوديم، به اين ترتيب استفاده مىكنيم. نخست رشته‌يي را كه بايد جايزه به برندگان آن اهدا شود، مشخص و اعلام مىكنيم. مثلا فرض كنيد آب‌حوض‌كشي كه رشته‌ي نخست جشنواره است. ابتدا از پشت تريبون و بعد از اينكه يك ملچ و ملوچ حسابي به راه انداختيم و به سبك "عمو" يك قلپ آب را پشت تريبون بالا زديم و رويش!!، مىگوييم: "خوب عزيزاي من. در بخش آب حوض كشي كه بخش اصلي قسمت جانبي از فرعي سوم واقع در ميدان علي‌چپ جشنواره است، نامزدها به اين ترتيبند : فرشاد و فرشيد و آرش، و بعد از اينكه يكي از كاغذها را از سطل زباله بيرون كشيديم كه مثلا طرف در بخش غازچراني جشنواره شركت كرده بود، اسمش را اعلام مىكنيم و بار ديگر مىگوييم كه نامزدها فرشاد و فرشيد و آرش و آن يكي آقاهه هستند و بعد از دقايقي مكث و خاراندن سر، مىگوييم كه بنا به تشخيص هيات محترم ژوري، برنده آقايان فرشاد و فرشيد و آرش هستند و آن يكي آقاهه متاسفانه به دلايل فني از جمله عدم استفاده از دبه‌هاي كوچك در كشيدن آب حوض، حذف خواهند شد.
خلاصه اينكه بدون توجه به رشته‌يي كه مردم بيچاره در جشنواره شركت كردند، در كنار بروبچه‌ها، اسمشان را به عنوان نامزد اعلام مىكنيم تا دلشان خوش شود و بدون اينكه كوچكترين پارتي بازي بكنيم، بروبچه‌هار ابرنده اعلام مىكنيم. آنهايي هم گردنشان از مو نازكتر است را با قرمه‌سبزي و تير و كلنگ كه از قبل ورز داده‌ام، ماسط‌مالي مىكنيم و از جوي كه قبلا اعلام كرديم، براي پرشور نشان دادن جشنواره استفاده مىكنيم.
و اما آن موردي كه قبلا اعلام نكرديم، اعلام خفه‌خون براي بچه‌هايي است كه در مطبوعات زيادي شلوغ مىكنند.
در نتيجه بدون هيچ زد و بند و پارتي بازي، جشنواره‌ي ما به خوبي و خوشي تمام مىشود و تا آخر عمر به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي كردند! به سبك هانس كريستين اندرسن!!!!! و سوگواره‌ي ما اينطوري است كه شروع و تمام مىشود و خلاصه اينكه به قول شاعر:
حــــــــــــــــــــــــالي به حــــــــــــــــــــــــــــــــــــولي!!

|+| نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   |