شرمش از چشم ميپرستان باد/// نرگس مست، اگر برويد باز...
مصاحبهي مفصل هادي نيلي با من در نسل سه جام جم چاپ شد. (صفحهي اول - صفحهي دوم - روي جلد نسل ۳) فكرش را نميكردم هادي بخواهد اين همه لطف داشته باشد. خود مصاحبه كه دو صفحه شد و البته عكس روي جلد نسل سه هم شديم... حيف كه نسخهي مصاحبه پي دي اف است وگرنه ميتوانستم متن مصاحبه را كامل بگذارم تا كساني كه نخواندند، بخوانند و ببينند ما حرفهاي جديد را هر جايي نميگوييم. از خيلي چيزها گفتم... از خدا، از ادبيات، از فردوسي و حافظ و از خيام و از همهي اينها شعرهايي خواندم. از ملكالشعراي بهار، آن حكايت معروف چون آينه نورخيز گشتي احسنت را تعريف كردم... مصاحبهي به ياد ماندني و خوبي بود. بعدش هم در راديو سراسري يك مصاحبهي نيم ساعته داشتيم. سه مجري بودند كه يكيشان، گيلاني بود و چند قسمت گيلكي آمد كه من فرصت نشد با او فولكلور صحبت كنم. گفتند آهنگ درخواستيات را بگو. من گفتم آتش در نيستان شهرام ناظري، گفتند خيلي غمگين است... خوب من هم غمگين بودم تقريبا. خود مصاحبه هم پربار بود. هرچند دو مصاحبهي قبلي با راديو جوان را نتوانستم گير بياورم و فايلهايشان را لينك كنم. شايد اين يكي پيدا شود. اما مصاحبهي خوبي بود و تقريبا به همان سوالهاي جام جم، همان جوابهاي جام جم را داديم... روزهاي بدي نيست...
پينوشت: هميشه فكر ميكردم سايه خيلي به من نزديك است... پيشم ميماند
غافل از اينكه نميدانستم آفتاب آنقدرها هم به عهدش پايند نيست...
ابرها هم ميرسند خلاصه!