تبليغاتX
ايمان امروز
رسم معهود

جمله را از پـرتو آن جــان بتافت

آفتــاب قربت از پيشـــان بتافت

چهــرة سيمرغ ديدند از جهـــان

هـم ز عكس روي سي‌مرغ جهان

بي‌شك اين‌سيمرغ آن سي مرغ بود

چون نگه كردند اين سي‌‌مرغ زود

باز از نوعـــي دگر حيــران شدند

در تحيــر جمله سرگــردان شدند

بود خود سي مرغ سيمرغ مـــدام

خويـش را ديدند سي مرغ تمــام

بودخود سي‌مرغ اين، كاين‌جايگاه

چون ســوي سيمرغ كردندي نگاه

بود ايـــن سيمرغ ايشان را دگــر

ور بســـوي خويش كردندي نظر

هردو يك سيمرغ بودي بيش‌وكـم

ور نظر در هردو كــردندي بهــم

در همه عالـم كسي نشنود اين …

بـود اين يك آن و آن يك بود اين

حــلّ مايي و تـــوي درخواستند

كشف ايـــن سرّ قوي درخواستند

كآينه است اين‌حضرت چون‌آفتاب

بي‌زبان آمـد از آن حضرت جواب

جان و تن هم جان و تن بيند دراو

هركه آيــد خويشتن بينـــد در او 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |