تبليغاتX
ايمان امروز
علي تمدن نمي‌نويسد!

داستان آن مرغ را شنيديد كه وقتي يك تخم مي‌گذارد، آنقدر سروصدا مي كند كه كل دنيا مي‌فهمند؟
خيلي از وبلاگنويسها را مي‌بينيم كه مي‌خواهند خداحافظي كنند، يك ماه قبل اطلاع مي‌دهند، بعد يك عده از اعوان و انصار مي‌آيند ناز و منت مي‌كشند و طرف مي‌گويد كه منصرف شدم، خداحافظي نمي‌كنم!
يا همين علي پروين خودمان كه منشا فساد در فوتبال ايران مي‌دانمش. خودش را سر كار گذاشته. يك روز مي‌آيد، يك روز نمي‌آيد، يك روز هست، يك روز نيست...
اما بايد اينجا واقعا بگويم كه دست مريزاد به ايراني بودنمان. حقا كه خوب مردماني هستيم.
اينهمه علاقه به پيشكسوت و همبستگي و همدلي همين بود؟ خيلي كنار هم بوديد و همديگر را دوست داشتيد و براي همديگر سقط مي‌شديد آقايان و خانمهاي وبلاگنويس؟ خيلي با هم متحد و يكرنگ بوديد! به جان عمه كتي!
خيلي كشته و مرده‌ي حسين درخشان و مافياي كثيفش بوديد؟ آدمي كه از دار دنيا فقط توانايي اش در آگرانديسمان كردن است! مي‌تواند انرژي اتمي و لاريجاني را به فيلم سينمايي موميايي يا مهران مديري ربط بدهد... كسي كه امروزه عشق بلاگرهاي فارسي شده پاچه خواري و خودشيريني براي او... تا كسي به حسين درخشان چپ نگاه مي‌كرد همگي دادشان در مي‌آمد و برايش گريه مي‌كردند؟ خيلي سپماتي داشتيد با آقاي سردبير! نخستين وبلاگنويس فارسي؟ پشت پرده حقوقي چيزي هم كه نمي گرفتيد از او اينهمه برايش مي مرديد و خودكشي مي كرديد... نمونه‌اش همين آقاي بابك هزاوه و هزاران نفر ديگر كه اصلا بن مايه‌ي فكري ندارند و مرام فكري شان مشخص نيست. اصلا خودشان هم نمي‌دانند كه چه مي‌خواهند از انتقاد كردن و فحش دادن... فقط منتظر بوديد من دو كلمه از حسين درخشان اننقاد كنم و تمام بد و بيراه دنيا را نثارم كنيد؟ خوب دوستان علاقه‌مند! جواب بدهيد. شما كه جانتان درمي‌رود براي پيشكسوتها و براي خدمت به جامعه... شما كه مي‌ميرد براي صله‌ي رحم و براي شادي روح حسين درخشان... چرا نمي‌پرسيد عليرضا تمدن كجاست؟ جواب بدهيد! عليرضا تمدن چه مدت است كه ديگر نمي‌نويسد؟ چرا كسي حالش را نمي‌پرسد؟ بگوييد ديگر! عليرضا تمدن كه به اصطلاح خودتان به گردن بلاگستان فارسي حق دارد، چرا ديگر نمي‌نويسد؟ كجا غيبش زده؟ ها...؟!

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  |