
من یک شهروند ایرانی هستم و
1- حال و حوصله ندارم پشت چراغ قرمز بایستم، چون وقتم را تلف میکند و باعث میشود "معطل" بشوم. معمولاً ده ثانیهی آخر چراغ قرمز را بیخیال میشوم!
2- هرجایی که پل هوایی داشته باشد، از عمد عرض خیابان را طی میکنم، ولی هر کجا که پل هوایی نداشته باشد، غر میزنم که عجب آدمهای بیفکری هستند. یک پل هوایی نصب نمیکنند...
3- کتاب خواندن در چنتهام نیست. آمار مطالعهی من و دوستانم، روزی یک کلمه و سر جمع 365 کلمه در طول سال است. نیازی به فرهنگ و ادب ندارم.
4- کلامم عفیف و پاک نیست. هرکه در خیابان تنه بزند، اشتباهی به من بربخورد، هر وقت کلافه باشم، توهین میکنم، الفاظ رکیک به کار میبرم، فحش میدهم...
5- غیبت میکنم. دنبال عیبهای برادر دینیام میگردم و پیش همه فاش میکنم. راز کسی را نگاه نمیدارم. چه باک اگر آبروی چهار نفر را هم بریزم.
6- آلبومهای جدید موسیقی که به بازار میآیند، فیلمهای روی پردهی سینما، همه را با "هوش" و "ذکاوت" سرشار ایرانی خودم، بدون اینکه یک ریال هم خرج کنم، کپی میگیرم و با "بلوتود!!" به بچههای دیگر هم میفرستم. فدای سرت اگر آن تهیهکننده و هنرمند ضرر میکند. تقصیر ارشاد است! تقصیر من که نیست...؟
7- دروغ میگویم. همکارم از من پول قرض میخواهد. همین دیشب حقوق گرفتم، ولی میگویم در جیبم یک ریال هم پول نیست. او که نمیفهمد.
8- سفر رفتن و تفریح کردنم مثل انسان نیست. هرجا دستم برسد، آتش روشن میکنم. در جنگل، کنار دریا، کنار خیابان... بعدش هم خدا بزرگ است، خودش خاموش میشود.
9- اگر قدم به قدم توی خیابانها و کوچهها سطل زباله باشد، سختیام میگیرد پوست خوراکیهایم را بریزم داخلشان. روی زمین میریزیم، حالا رفتگرها جمع میکنند دیگر. آنها پول میگیرند که همین کار را بکنند.
10- قلدرم. هر طور دلم خواست لباس میپوشم و "تیپ" میزنم و بیرون میآیم چون بلدم به موقع از واژهی "دموکراسی" و "حقوق بشر" استفاده کنم و البته حقوق بشرم فقط در همین پوشیدن لباس و مدل مو خلاصه میشود. حقوق خاص دیگری ندارم!
11- بوق میزنم. پشت چراغ قرمز، اگر رانندهی جلویی خواست تا آخرین لحظه قانون را رعایت کند، طوری دستم را روی بوق میگذارم و نگاه میدارم که از کردهاش پشیمان شود.
12- خیانت میکنم. با داشتن یک زن و یک فرزند، یک خانهی 300 متری و یک ماشین 60 میلیون تومانی، ماهی 750 هزار تومان حقوق میگیرم، و 300 هزار تومان هم اضافهکاری و مزایا. ولی هرکجا مینشینم، میگویم حقوق ماهیانهام از سال 75 تا الان، همان 100 هزار تومان است!
13- کارشناس مسایل اقتصادی هستم. خوب میدانم که قیمت نفت الان هر بشکهیی 147 دلار شده. بعد اینطور تحلیل میکنم که: "ببینید چه قدر دزدی زیاد است! باید بشکهی 147 دلار، مردم دارند از فقر میمیرند!!!" و البته این را دیگر نمیدانم که ارزش دلار از سال 2004 تا امروز به یک چهارم رسیده و...
14- مادرزاد دیپلمات به دنیا آمدهام. تا بیبیسی از قول یک وزیر معلول صهیونیستی اعلام کند که فردا به ایران حمله میکنیم، همه جا مینشینم و میگویم: "دیدید پیشبینیام درست بود. دیدید گفتم حمله میشود...". و البته یادم نیست که پدربزرگ آن وزیر هم 45 سال پیش تهدید به حمله میکرد، ولی هنوز که هنوز است، هیچ دولتی پیدا نشده "جرات" حمله کردن پیدا کند.
15- به خوبی سر مردم کلاه میگذارم. اصلاً هفتخط خوبی هستم. 2 کیلو سیب را با قیمت 5 کیلو سیب به طرف میفروشم بدون اینکه شستش هم خبردار شود!
16- تفریحم با آبروی دیگران است. بیکار که میشوم، فیلم خصوصی داخل خانهی مردم را میگیرم و نگاه میکنم و البته به چهار نفر دیگر هم میفرستم تا در لذت من شریک شوند. به اندازهی کافی هم برای این کار قشنگم، توجیه دارم!
17- حال و حوصلهی نماز خواندن و ادا کردن فرایض دینی را ندارم (که شاید روزی جمعاً 10 دقیقه وقتم را بگیرند) ولی در عوض روزها و ساعتها پای اینترنت وقت میگذارم و وبلاگ مینویسم تا مردم را آگاه کنم که دین فلان مشکل را دارد و پیامبر فلان اشتباه را. اینطوری خودم را راضی میکنم که کفر و بیدینیام، نشانهی روشنفکری و آوانگاردیزم من است!
18- از ایرانی بودن، فقط تخت جمشید را میفهمم. شکلکش را گردنبند درست میکنم و گردنم میاندازم، ولی یک بار هم در عمرم تلاش نمیکنم بفهمم "کردار نیک، پندار نیک و گفتار نیک" یعنی چه! همینکه اسم فارسی داشته باشم و یک بار به شیراز رفته باشم، حجت ایرانی بودنم را تمام میکند.
19- حال نمیکنم کار مردم را راه بیندازم. کارمند فلان اداره هستم، کار ارباب رجوع هم با یک امضا راه میافتد. ارباب رجوع را دقمرگ میکنم، ولی به کاغذش امضا نمیزنم!
20- صدای موسیقی ضبط و ماشین و موبایل من به خودم مربوط است. من چون احتمالاً از "دموکراسی" زیادی برخوردارم، میتوانم گوشخراشترین آهنگها را با بلندترین تن صداها در ماشینم بگذارم و در خیابانها ویراژ بدهم، بدون اینکه کسی حق اعتراض داشته باشد! من حتی به جای بوق دوچرخه و ماشینم، صدای پلنگ و کفتار میگذارم، فقط به این دلیل که من "آزاد"ام!
۲۱- من هر زمان دلم خواست، در كوچه و خيابان، فروشگاه و فرودگاه، بدون اينكه حق ديگران پشيزي برايم ارزش داشته باشد، سيگار مي كشم و از دود و بوي نامطبوعش همه را منتفع ميسازم. اين يعني من آزادم و فقط بايد جريمه شوم تا قانون را ياد بگيرم!
من یک "نفر" هستم و این همه کار میکنم. همیشه سوالم این است که "دولت" برای من چه کار کرده است، "جامعه" برایم چه قدر مفید بوده. هیچ وقت از هیچ اتفاقی راضی نمیشوم و بزرگترین تحولها هم به چشمم نمیآیند. همیشه انتقاد دارم و از همهی عالم و آدم طلبکارم، ولی معلوم نیست خودم چه قدر برای جامعه، برای دولت و برای مردم مفید بودم و هستم.
هیچ مسوولیتی را نمیپذیرم و همیشه خودم را "بیگناه" و "بدون اشتباه" میدانم. اگر هم روزی لطف کنم و یکی از اشتباهاتم را بپذیرم، طوری از کنارش رد میشوم که احدی متوجه نشود!
آیا حالا که من، یک تنه و بدون کمک هیچ همراه و یاوری، جرایم و اشتباهات و خلافهای صدها نفر را در روز مرتکب میشوم، جایی برای انتقاد از دولت و اشکالتراشی از بخشهای مختلفی که حتی کوچکترین مطالعه و دانشی در آن ندارم، باقی میماند؟
آیا هیچ منطق و وجدانی میپذیرد که من به عنوان یک شهروند، اینطور قانونشکن و لاابالی باشم، و البته همواره طلبکار و برافروخته و در انتظار اینکه عدهیی برایم کاری بکنند و برای پیشرفتم خدمتی انجام دهند...؟
به راستی کدام وجدان بیدار یا کدام ذهن روشنفکری میپذیرد که ما، این همه تخطی از قانون و گریز از هنجارهای اجتماعی را هر روز تکرار کنیم و در پایان از بابت همهی نارساییها و مشکلات، تقصیرها را بر گردن دولت بیندازیم؟
ما که همواره خود را روشنفکر و دگراندیش خواندهایم، چه میزان در رفتار خود اندیشه کردیم و چه قدر کوشیدیم که کژیها و نادرستیهایمان را به اصلاح بنشینیم؟ آیا این رسم روشنفکری است که مدام فرافکنی کنیم و حتی یکی از کمکاریها و تقصیرهای خود را نپذیریم و در عوض، مدام بار اتهام را بر دوش مقامات و مسوولان بگذاریم؟
آیا صرف اینکه دولتمردان و صاحب منصبان، بودجه و امکانات در اختیار دارند، این مجوز را به ما میدهد که هرگونه توهین، بیانصافی، اجحاف، تهمت و افترایی را در حقشان روا کنیم؟ کدام یک از مکتبهای انسانی، دینی یا اخلاقی این را میپذیرند؟
آیا به نظر نمیرسد اگر هر کدام از ما بکوشیم روزانه فقط یکی از این خیانتهای شهروندی را ترک کنیم، کشور در اندک زمانی به گلستان تبدیل میگردد و بار عمدهیی از دوش دولت برداشته میشود؟