تبليغاتX
ايمان امروز
حقوقی که بشر نیست!

 

 مصوبه‌ی جدید مجلس شورای اسلامی کشورمان در تصویب مجازات اعدام برای بانیان خانه‌های فســاد و گردانندگان سایتهای غیراخلاقی، بار دیگر صدای یک عده از پیش تعیین شده را درآورد که از قرار معلوم کمین کشیده‌اند تا هر جا که قرار است اقدامی بر علیه فساد و بی‌قانونی صورت بگیرد، داد و هوار راه بیندازند و دولت را متهم کنند به نقض حقوق "بشر" و از این دست شعارهای نخ‌نما و ملال‌آور که حسابی کهنه شده‌اند و دیگر خریداری ندارند.

آنها هرچند از این طریق با اعمال فشار بر نهادهای قانون‌گذار و مجریان قانون، تلاش می‌کنند از اجرای عدالت و برقراری آرامش در جامعه جلوگیری کنند تا در نهایت باز هم باب اعتراض و غرض‌ورزی باز باشد و بتوانند دولت را متهم کنند که چرا فساد جامعه را فراگرفته است!!؟

در اینکه چنین اظهاراتی فاقد هرگونه ارزش و عقلانیتی هستند و تنها با اهداف سیاسی مطرح می‌شوند، تردیدی نیست، با این حال چند پرسش اساسی را به ذهن من متبادر می‌سازند که ترجیح می‌دهم بپرسم:

 

1- آیا این امکان حقیقتاً وجود دارد که در تعریف گردانندگان سایتهای هرزه‌نگـاری و سایر مفسدان و اراذل اجتماعی به عنوان "بشر"، اتفاق نظر داشته باشیم تا بتوانیم با این فرض، از حقوق آنها سخن بگوییم؟

 

2- آیا جامعه برای کشته شدن جنایتکاران و قاتلان، اظهار تاسف می‌کند؟ پس چرا باید برای کسانی که روح و روان جامعه را به قتل می‌رسانند اظهار تاسف کرد؟ آیا ارزش "جسم" و "بدن" انسانها، از ارزش "روح" و "روان" زوال ناپذیر و جاودان بیشتر است؟ آیا کسانی که با جدیدترین و پیشرفته‌ترین ابزار و ترفندها، به جان روح و روان مردم افتاده‌اند، نباید به دردناکترین مجازاتها برسند؟

 

3- آیا صرف هموطن بودن ما با افرادی که فساد و جنایت را گسترش می‌دهند، مجوزی برای حمایت از آنها در مظالم کردار و فسادشان را صادر می‌کند؟ پس اگر هویت و حیات "هر" ایرانی قابل دفاع و ارزش است، چرا امروز هیچ مدافع حقوق بشر و روشنفکری حاضر نمی‌شود به خونخواهی 200 ایرانی کشته شده در سانحه‌ی دلخراش 12 تیر 1367 و منهدم شدن هواپیمای مسافربری ایرباس ایران به دست ناو وینسنس آمریکا برخیزد و بر قاتلان بشورد؟

 

4- آیا اگر توجیه حامیان حقوق بشر و سوختگان راه آزادی این است که نه به دلیل ایرانی بودن این اراذل و اوباش، که به دلیل "انسان" بودن آنها باید از اعدام آنها خودداری شود و کشته شدن هر انسان، یک فاجعه‌ی بشری است، پس چرا همین آقایان برای دفاع از 2 میلیون انسان بی‌گناه که در جریان حمله به افغانستان و عراق کشته شدند، حرکتی نمی‌کنند و در مقابل عاملان این جنایت بی‌نظیر، سکوت گزیده‌اند؟ آیا آنان در این سالها، 2 میلیون فاجعه‌ی بشری را ندیده‌اند؟

گناه عروس و داماد افغانی که در اولین ساعات تشکیل زندگی‌شان باید زیر بمباران چشم‌آبی‌های "متمدن" ایالات متحده، به خون کشیده شوند و باقی زندگی مشترک خود را در دنیای دیگری بگذرانند چیست؟ آیا اینکه آنها افراد "سیاه" و "فقیر" و "تحصیل‌نکرده‌"یی هستند، از "بشر" بودن ساقطشان می‌کند؟

 

5- معمولاً معترضانی که خود را مدافع حقوق بشر و منادی آزادی می‌دانند، جهت‌دارترین افرادی هستند که نه به دلیل احساس وظیفه‌ی انسانی و وجدان اخلاقی، که به دلیل استخدام در لابی‌های آمریکایی و صهیونیستی و دریافت جیره و مواجب ماهیانه، خود را به مهره‌هایی سوخته بدل می‌سازند و ناچارند هر متن و نوشته‌یی را از رو بخوانند، ترجمه کنند و به اسم دفاع از آزادی تحویل مردم بدهند!

پس اگر هدف ما دفاع از نوع "بشر" و همه‌ی کسانی است که مورد ظلم قرار می‌گیرند و بدون توجه به رنگ پوست، عقیده‌ی سیاسی، نژاد، مذهب و آیین‌شان باید از آنها دفاع کنیم، چرا این آقایان و البته تئوریسینهای اصلی‌شان از جمله خانم شیرین عبادی، آقای ابراهیم نبوی، دکتر اهورا پیروز خالق یزدی و... برای آزادی 4 دیپلمات ربوده‌شده‌ی ایرانی که سالهاست در اسارت رژیم صهیونیستی هستند، حرکتی انجام نمی‌دهد؟

چرا هیچ کس اعتراضی نمی‌کند که رییس‌جمهور ایران در هر سفر خارجی خود، با احتمال یک سوءقصد یا خطر سیاسی مواجه است و اوج این تهدیدها و نقض آشکار حقوق بین‌الملل (مصونیت مقامات سیاسی در خاک کشور بیگانه) در عراق اتفاق می‌افتد؟

 

6- آیا حقوق بشر، فقط مختص به آقای آرش سیگارچی و احمد باطبی یا سایر زندانیان است؟ اگر فقط زندانیان از حقوق بشر برخوردارند و افراد آزاد، از چنین حقوقی برخودار نیستند، پس چرا برای آزادی 3 میلیون زندانی در آمریکا، مهد دموکراسی و آزادی هیچ تلاشی نمی‌شود؟ چرا در چنین مواردی، ما وکیل مدافع کشورهای بیگانه نیستیم و باید فقط به چارچوبهای کشور خودمان بپردازیم ولی هرزمان که پای مقایسه در رشد اقتصادی و پیشرفت علمی می‌رسد، نام صد کشور را ردیف می‌کنیم که اینها از ما پیشرفته‌تر هستند؟

 

7- آیا افراد آزاد جامعه که می‌خواهند از فساد و جنایت به دور باشند، از حقوق موسوم به "حقوق بشر" برخوردار هستند؟ آیا این حقوق فقط مادی است یا به امنیت روانی و اجتماعی هم بستگی دارد؟ اگر اینگونه است و این حقوق تنها جنبه‌ی مادی ندارند، تکلیف خانواده‌هایی که برای یک گردش کوتاه دو ساعته به یک پارک خارج از شهر می‌روند و باید با گروههای 20 نفره‌ی اراذل و اوباشی روبه‌رو شوند که پیاده‌روها و فضاهای سبز را اشغال کرده‌اند، هر کدام یک نخ سیگار بر لب دارند، هر کدام با گوشی تلفن همراهشان یک قطعه موسیقی زیرزمینی با کریه‌ترین صدای ممکن پخش می‌کنند و مستانه مشغول عربده زدن و به زبان آوردن الفاظ رکیک و غیراخلاقی هستند چیست؟

آیا حقوق بشر به این خانواده‌ها تعلق ندارد و آنها نباید از نیروی انتظامی بخواهند که با تشدید طرح ارتقای امنیت اجتماعی (البته با حفظ شئون و احترام همه‌ی شهروندان)، اینگونه مفسدان را به اشدّ مجازات برساند؟

آیا حقوق بشر به رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران اختصاص ندارد که از کم‌کاری نیروی انتظامی و مقطعی بودن انجام چنین طرحهایی انتقاد کنند و بخواهند که فرهنگ رو به زوال و افول جامعه، بعد از ناکارآمد شدن فرهنگ‌سازی رسانه‌یی، از طریق برخوردهای نظامی و انتظامی حفظ شود تا خانواده‌های ایرانی بتوانند از حفظ شدن بنیان داخلی خود مطمئن باشند؟

 

8- و سوال آخر. اگر مسدود شدن سایتهای اینترنتی مروج فساد، الحاد، کفر و ضداخلاقیات، با حقوق بشر و دموکراسی منافات دارد و باید محدود کردن آزادیها و مخالفت با دموکراسی را در هر مرحله‌یی مسدود کرد، چرا منادیان روشنفکری و حقوق بشر برای آزادی دانشمندان اروپایی نفی‌کننده‌ی هلوکاست از زندانها تلاشی نمی‌کنند؟

چرا تخریب شدن مسجدی در شهر رم برای ساخت مرکز تجاری، اعتراض هیچ منادی حقوق بشر و دموکراسی را برنمی‌انگیزد؟ آیا مسلمانان شهر رم حق ندارند از محلی برای عبادت سالم برخوردار باشند؟

چرا هیچکدام از سینه‌سوختگان دموکراسی و آزادی، از حقوق دختران محجبه‌ی ترکیه و فرانسه دفاع نمی‌کنند که به دلیل انتخاب آزادانه‌ی خود، ناچارند از تحصیل و سایر حقوق اجتماعی محروم شوند؟

 آیا دموکراسی فقط به آن دسته از واردکنندگان مواد مخدر و تولیدکنندگان زیرزمینی قرصهای روانگردان تعلق دارد که در لوای برچسب رنگ و لعاب دار موسیقی "رپ"، انواع فسادها و ناهنجاریها را در جامعه گسترش می‌دهند و نباید با آنها برخوردی شود، با این بهانه که همه‌ی گروههای "هنری" آزاد به فعالیتند؟ آیا گروههای "هنری" در دخمه‌های زیرزمینی خود، مواد مخدر و افیونی هم بسته‌بندی و توزیع می‌کنند؟

پس تکلیف دموکراسی برای پدران و مادرانی که فرزندانشان از طریق ترویج اینگونه‌ی فساد و بی‌بند و باری به انحراف کشیده می‌شوند چیست؟ آیا آنها حق ندارند از دولت درخواست کنند که برای تعطیلی اینگونه سایتها و گروهها و برخورد با گردانندگان آنها اقدامی صورت بگیرد؟

 

پی‌نوشت: به قول یکی از دوستان، آرزو دارم یه روزی، یه وینچستر دستم باشه، اونوقت با آقای احمدی‌نژاد، یک جا، تو یه اتاق، تنها باشم... اونوقت... اونوقت راحت... بادی‌گاردی‌اش می‌شم...

|+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  |