
اسلام، دین بزرگی است. نه نیاز به وکیل مدافع دارد و نه نیاز به حامی. هم او که نازلش فرموده، راه مراقبت و حفاظتش را نیز به خوبی میداند و در آن، نیازی به شریک و همتا ندارد.
عظمت و حقانیت اسلام، برای کوردلان و منافقان، برنتافتنی است و به هر ترفندی میکوشند به آن ضربه بزنند. یک روز "آیات شیطانی" را علم میکنند، روز دیگر به چند نفر "دانمارکی" پول میدهند و روز دیگر از در "فتنه" وارد میشوند.
یک روز میگویند که به کار بردن نام "ا..." در نشانی پست الکترونیک ممنوع است و روز دیگر میگویند که اصلاً مردم 57 کشور اسلامی حق ندارند ایمیل داشته باشند. یک روز میگویند بر سرتان بمب میریزیم، روز دیگر میگویند تحریم میکنیم. یک روز میگویند حق ندارید حجاب داشته باشید و دست آخر هم میگویند اصلاً حق زندگی ندارید!
چنین اعمالی، از مخالفان و معاندان دین مبین اسلام، یک مشت بیمار عصبی و هیستریک ساخته که هر روز به یک پناهگاه چنگ میزنند، اما سرآخر باز هم سقوط میکنند...
میگویند که دین یک امر شخصی است و فقط به عبادات فردی انسانها اختصاص دارد، فردای روز همایش بینالمللی میگذارند برای تبلیغ "بوداییسم"!
میگویند آزادی ادیان در ایران وجود ندارد، بعد میگردند در قانون اساسی تمام کشورها و نام "زرتشت" را فقط در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مییابند، میآیند و میگویند که: "خوب، حالا یک آزادیهایی هست!"
بعد از دستگیری سه نفر بهایی به جرم بمبگذاری، هوار میکنند که: "ایران سی هزار مسیحی را در یک روز اعدام کرد!"، فردا خبر میپیچد که مسجد شهر رم را تخریب کردند برای ساختن فروشگاه...
به قول ابوذر منتظر قائم، دروغ است دیگر، کانتر که ندارد، شماره هم نمیاندازد. شما بگویید، آنقدر نادان و کوردل در دنیا هست که باور کند، کار و کاسبی شما از سکه نمیافتد!
حتماً شما هم روزانه، صدها ایمیل از این دست دریافت میکنید که: "تناقضهای جدید در قرآن مسلمانان کشف شد." یا "پردهبرداری از اشتباه تاریخی پیامبر اسلام" و یا "نسخهی تحریفشدهی قرآن به بازار آمد."
راستش نه به عنوان یک مسلمان، که به عنوان یک شهروند، وقت و عمر خود را گرانبهاتر از آن میدانم که برای خواندن "لاطائلات" و "اراجیف" یک مشت ذهن بیمار فرصت بگذارم و چشمهایم را خسته کنم.
ترجیح میدهم عبثترین کار دنیا یعنی گوش دادن به رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور را هر روز 24 ساعته انجام بدهم، اما ایمیلها و نامههای این بندگان خدایی که خودشان را "استاد ایلیا" و "استاد مسعود" و "دکتر اهورا" و "مهندس هخورا" معرفی میکنند، نخوانم.
با این حال، یکی از دوستان عزیز، ایمیلی فرستاد که یک کتاب الکترونیکی را ضمیمهی خود داشت و حتی اسمش را خاطرم نیست، اما ادعا کرده بود که سری جدید تناقضهای اسلام و سخنان پیامبر (ص) را کشف کرده است.
داشتم نامه میزدم به موسسهی نوبل که جایزهی نوبل "هوش" را برای این نویسندهی مبتکر کنار بگذارد، تصمیم گرفتم چند سطری بخوانم و ببینم واقعاً در ذهن این آدمها چه میگذرد...
بد ندیدم یکی از تناقضات مکشوفهی "استاد دشتی" که احتمالاً ربطی به "مصطفی" در "کباب غاز" هم دارد (چرا که ایشان هم دشتی تخلص میکردند!!) را با شما در میان بگذارم، تا بعد با هم یک نتیجهگیری اساسی انجام بدهیم.
استاد دشتی فرمودهاند: (نقل به مضمون)
اینکه گفته میشود پیامبر اسلام، "امی" بوده و این "امی" معنای بیسواد و درسنخوانده را دارد، اشتباه ترجمهیی است، چرا که "امی" مورد نظر در قرآن، قومی به نام "امی" بوده که پیامبر در آنجا متولد شده و منظور این است که پیامبر در یکی از اقوام عرب به دنیا آمده نه اینکه درس نخوانده بود و نوشتن نمیدانست...
از سویی خندهام گرفت که عنوان "استاد" امروزه دیگر به هر "هویج" و "خیار"ی اطلاق میشود، از سوی دیگر متاسف شدم که چرا چنین افراد "کوچه بازاری" و "بیسواد"ی مخالفان و منتقدان دین ما را تشکیل میدهند. یعنی این دین آنقدر باعظمت، برحق و استوار است که حتی یک انسان تحصیلکرده و دانشمند هم با آن مخالفت نمیکند؟
دلم میسوزد از اینکه امروز، حتی هر طفل سه سالهیی هم میداند که پیامبر اعظم (ص) اهل طایفهی قریش بودند و من یکی حداقل تا به امروز و غیر از دهان مبارک استاد دشتی، نامی از قبیلهی "امی" نشنیده بودم... از سوی دیگر، تاسف خوردم که چه طور بعضی از جوانهای هیجانزده و ناپختهی ما، "استاد" بودن چنین کلاهبردارانی که ادعا میکنند مفسر قرآن و عالم دینی هستند را باور میکنند.
که حتی در فهرست سوابق و افتخارات "استاد دشتی" میخواندم ایشان حافظ کل قرآن هم هستند و حتی سه بار این کتاب آسمانی را از بر خواندهاند.
و آنگاه متوجه نشدم که استاد، چه طور آیهی 48 سورهی مبارکهی عنکبوت را از قلم انداختهاند که: بسم الله الرحمن الرحیم / وَ ما کنت تتلو من قبله مِن کتابٍ و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون ...
وظیفهی ما، امر به معروف و نهی از منکر است. وظیفهیی که در آنجام آن کوتاهی نخواهیم کرد. تا مرز جهاد... اما حضرت سعدی میفرماید:
آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنی در سنگ...