-برگزاری آزمون سراسری دانشگاههای کشور در روزهای گذشته، مهمترین عاملی بود که باعث شد تا چند هفتهیی نتوانم وبلاگ را به روز برسانم.
به لطف خدا، آزمون خوبی بود و امیدهای بسیاری به آن دارم. انشاءا... پس از اعلام نتایج، جزییات کاملتری را ارایه میکنم. در همین حد بگویم که امیرارسلان جامعی، محمدرضا رهبر و احمدرضا توسلی از جمله کسانی هستند که این روزها مدام برایشان دعا میکنم و شدیداً امیدوارم که از برگزیدگان موفق کنکور امسال باشند.
2- تبلیغات مبتذل و غیرحرفهیی سایت بلاگفا که بدون هیچگونه وجاهت قانونی در وبلاگهای کاربران قرار میگیرد، انگیزههایم را برای ادامه دادن کار در این سرویس کاهش داده و شاید به زودی مطالبم را به سرور دیگری منتقل کنم.
تبلیغ خشونت و ارعاب از طریق تبلیغ فیلمهایی که سایت بلاگفا ادعا میکند "وحشت را به خانهی شما میآورد"، تبلیغ بیپروای جرایم اینترنتی از جمله هک و سرقت اطلاعات از طریق نرمافزارهای نفوذ به موبایل و تشجیع به کارگیری ابزارهای نقض حریم خصوصی (دسترسی به ایمیلهای افراد، سرقت رمزهای عبور و...) که بارها دربارهی آن به مدیر سایت هم تذکر داده شده، به دلایل متعددی همچنان ادامه دارد.
از این رو، ادامه دادن یک فعالیت فرهنگی در محیطی که ادعای مبارزه با جرایم اینترنتی را دارد و خود را همسطح و همسنگ WordPress میداند، ممکن نیست.
همین سیاست یک بام و دو هوا بود که باعث شد آقای جوانفکر، مشاور رییسجمهور نیز در نخستین روزهای وبلاگنویسی خود در بلاگفا، عطای رایگان بودن آن را به لقایش بخشید و سریعاً اقدام به راهاندازی وبلاگ اختصاصی خود کرد.
3- بحث اصلی امروزم دربارهی ترس مالیخولیایی دولتهای غربی از جمهوری اسلامی ایران است. دولتهایی شامل آمریکا، اعضای اتحادیهی اروپا و رژیم صهیونیستی.
درست است که ایران امروز هشتمین قدرت نظامی بزرگ دنیاست و شنیدن نامش هم اندام دولتهای غربی را میلرزاند، اما علت این ترس دیوانهوار که به قول رهبری، آمریکا و اسراییل را به "بیماران روانی" بدل ساخته، چیست؟
ترسی که باعث میشود یک روز تهدید کنند، یک روز تحریم کنند، یک روز مذاکره کنند و یک روز بگویند که میخواهیم در تهران کنسولگری افتتاح کنیم!
تصور کنید دوستی میخواهد همکلاسیاش را تهدید کند که اگر آن مداد را به من ندهی، من هم تو را میزنم. همینطور به تهدید کردن ادامه بدهد که میزنم، میزنم و آن دوستش هم مداد را قرض ندهد. وقتی شخص تهدیدکننده، قدرت زدن را نداشته باشد، ممکن است تا مدتها به "بلوف زدن" ادامه بدهد، حتی تهدیدهای خطرناک بکند، قهر کند و لب به توهین هم بگشاید، اما در عمل قدرت انجام کاری را ندارد و طبلی است که هرچه بزرگتر باشد، توخالیتر است و صدایش بیشتر میپیچد.
واقعیت اینجاست که دولتهای غربی از آغاز انقلاب اسلامی، مشغول تهدید کردن کشورمانند و هر بار به بهانهیی میکوشند مردم ما را تحت فشار قرار دهند.
البته این فشارها، همواره روانی بوده و با متحد کردن سیل عظیمی از رسانهها و خبرگزاریها و سایتها، تلاش شده تا ضمن سست کردن ارادهی مردم، حس تلاش، اتحاد و خودباوری از آنها سلب شود.
متاسفانه با تهدیدهای آمریکا و اسراییل در ماههای اخیر که رسانهییتر شدهاند و با شدت بیشتری فریاد زده میشوند، علاوه بر سوءاستفادهی اپوزیسیون و جیرهخواران غرب در داخل کشور، بسیاری از مردم عادی هم خود را باختهاند و حقیقتاً باور کردهاند که آمریکا بعد از حمله به افغان و عراق، ایران را نیز مورد حمله قرار خواهد داد.
با وجود این، مردمی که چنین تهدیدهایی را باور کردهاند و سریع به جبههی دشمن شتافتهاند و نیز مخالفان نظام که شدیداً مشغول ماهیگیری از آب گلآلود هستند، بهتر است چند ملاحظه را از یاد نبرند.
تهدید شائول موفاز برای حمله به ایران، اولین و آخرین حمله نبوده و نیست و همآنگونه که از نامش برمیآید، این بلوف سیاسی تنها یک تهدید محسوب میشود که نمونههای آن را ایرانیان 30 سال است دارند میشنوند!
به یاد بیاورید وقتی در سال 2002، آریل شارون تهدید کرده بود که به محض فارغ شدن از جنگ عراق، ایران را هدف قرار میدهد. (منبع: تایمز سال 2002)
در سال 2003 هم که واشنگتن پست با فتحالفتوح رسانهیی عظیم خود، خبر از کشف نقشهی حملهی قریبالوقوع آمریکا به ایران داد.
این تهدیدها و عملیات حرفهیی و بینقص جنگ روانی تا جایی پیش رفت که مسوولان ما هم آن را باور کردند و سردار محسن رضایی هم خبر حملهی 2003 آمریکا به ایران را تایید کرد.
در سال 2005، گاردین به نقل از مقامات اسراییل فاش کرد که حمله به ایران آخرین گزینه است! بعد هم یک سردار باهوش و نخبهی ترکیه در سال 2006 پیشبینی کرد آمریکا به طور همزمان، ایران و سوریه را در ماه اکتبر مورد بمباران قرار خواهد داد!!
بعد هم که در سال 2006، آقای رامسفلد لطف کرد و همگان را آگاه ساخت از اینکه چرا آمریکا اول به عراق حمله کرد و ایران را در مرحلهی بعد قرار داده است!
در سال 2007 گاردین باز هم زحمت کشید و اعلام کرد که بوش قصد تشنجزدایی ندارد و به زودی ایران را بمباران خواهد کرد.
این بازی خندهدار همچنان ادامه یافت و امسال هم وزیر راه و ترابری اسراییل خبر مربوط به حملهی اسراییل را اعلام کرد. البته انگار در این میان، یک اختلاف نظر کوچک به وجود آمده چرا که یک بار قرار است قبل از پایان دورهی بوش به ایران حمله کنند و یک بار هم بعد از پایان دورهی بوش!
به هر حال، این عزیزان تروریست که از قرار معلوم برای گسترش آزادی و دموکراسی در جهان، دارند جانشان را از دست میدهند، حداقل این فایده را برای ما دارند که اسباب خنده و تفریح چند صباحی را فراهم میآورند و من میتوانم اینطور پیشبینی کنم:
سیانان، مارس 2013: هواپیماهای ارسالی صدام حسین!!، لحظاتی پیش به کاخ سفید حمله کردند.
رویترز، آوریل 2014: باراک اوباما، ایران را مسوول تخریب ساختمان کاخ سفید میداند.
آسوشیتد پرس، ژوئن 2014: آمریکا در پی تدارک حمله به ایران است.
واشنگتن پست، فوریهی 2015: جورج بوش در جنگلهای آمازون پیدا شد.
بیبیسی، آگوست 2020: مانور نظامی آمریکا در خلیج فارس، هشداری برای ایران بود.
بیبیسی، آگوست 2030: طرح حملهی نظامی روی میز جِنا بوش، رییسجمهور آمریکا.
نیویورک تایمز، ژانویهی سال 2055 میلادی: نقشهی آمریکا برای حمله به ایران فاش شد.
گاردین، ژانویهی سال 2055: آمریکا به نخستوزیر رژیم منحل شدهی اسراییل، پناهندگی نداد.
بیبیسی، اکتبر سال 2080 میلادی: انگلیس در حملهی قریبالوقوع آمریکا به ایران، حمایت نظامی میکند.
و این داستان، همچنان ادامه دارد...
آنچه که مشخص است، اینکه آمریکا ایران را تهدیدی برای خود نمیداند بلکه به عنوان رقیب خود میشناسد و این رقیب، نه تنها در عرصهی نظامی و اقتصادی، که در عرصهی علمی نیز جانشین اصلی ابرقدرت خودخوانده به شمار میرود.
اگر با شنیدن این تهدیدهای نخنما و تکراری که از قرار معلوم، روش جدیدی هم برای ابرازشان پیدا نمیشود، احساس ترس کردهاید و معتقدید ایران باید از حقوق هستهیی خود در تولید انرژی صلحآمیز هستهیی یا حتی بمب اتم عقبنشینی کند، شک نکنید که ایرانی نیستید!