تبليغاتX
ايمان امروز
وطن‌فروشی هم حدی دارد!

 

 سرزمین عزیز ما ایران، از دیرباز تا اکنون، بنا به دلایل و عوامل متعدد از جمله داشتن ثروتهای خدادادی و منابع طبیعی ارزشمند، مورد توجه بیگانگانی بوده که در هر مرحله از تلاش خود برای ورود به این خاک پرگهر، به نوعی استعمار و استبداد را با خود آوردند و در زندگی روزمره‌ی مردم جاری ساختند.

گاه این بیگانگان، غربی‌هایی بودند که از طریق سفارتخانه‌ها و لانه‌های جاسوسی به کشورمان خیانت می‌کردند، گاه با لوایحی همچون کاپیتولاسیون و به کمک خودفروختگانی مانند اسدا... علم و حسنعلی منصور و گاه با غارت منابع نفتی این سرزمین در دوره‌ی رضاخان و محمدرضا پهلوی از طریق قراردادهایی همچون دارسی.

اما زیر سلطه درآوردن سرزمین زرخیز ما همواره با دخالت مستقیم عوامل اشغالگر، سفارتخانه‌ها و قراردادهای ننگین میسر نیست از جمله در دوره‌ی حکومت جمهوری اسلامی که نه یک وجب از خاک کشورمان را از دست دادیم، نه بر سر خلیج فارس مصالحه کردیم، نه بر سر جزایر سه‌گانه، نه کردستان و نه تالش. در این دوره حتی یک قرارداد ضد ایرانی هم بسته نشد و در عوض سال به سال بر قدرت و اقتدار بین‌المللی کشورمان نیز اضافه شد.

بازار لوایحی همچون کاپیتولاسیون و کمپانی نفت بریتون – ایرانی و بساط قرارداد گس – گلشائیان هم برچیده شده و تهدید به حمله‌ی نظامی و تحریم هم کارساز نیفتاد چرا که اگر دولتهای سست‌عنصری همانند آمریکا و انگلیس، جرات یورش نظامی به ایران را داشتند، در زمان جنگ تحمیلی هشت‌ساله کار را تمام می‌کردند و صدام را به آن خواری و ذلت نمی‌کشاندند.

تحریم هم یک دروغ مضحک سیاسی بود که دیگر به طور کلی از سکه افتاد و کاربردش را از دست داد چون به نظر نمی‌رسد حقارتی از این دردناکتر باشد که بعد از اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا (پدربزرگ دنیا!) مبنی بر ممنوعیت امضای قراردادهای به ارزش بیش از 100 دلار با ایران، دولت سوییس به عنوان حافظ منافع آمریکا در ایران، قراردادی 28 میلیارد دلاری برای مدت 25 سال با دولت جمهوری اسلامی امضا می‌کند!!

همه‌ی این حربه‌ها که بی‌اثر ماند، فقط می‌مانند یک عده عنصر خودفروخته و خیانت‌کار داخلی که با دیدن رنگ "دلار"، حیثیت و انسانیت خود را هم معامله می‌کنند و با سر می‌دوند... چنین انسانهایی را نه تنها با پول، که با خیلی روشهای دیگر هم می‌توان خرید. همان سیاست قدیمی استعمار پیر که می‌گوید: "تفرقه بینداز و حکومت کن."

این روشها برای عقب نگاه داشتن کشور و ایجاد اختلاف، چند وجه اصلی دارند:

1-      تحریک اراذل و اوباش و تغذیه‌ی گروهکهای تروریستی از بعد مالی و اطلاعاتی

2-   زیر سوال بردن احساسات جوانان از طریق تبلیغ ابتذال غربی و مشغول کردن ذهن فرزندان کشورمان به آرایش و ظاهرپرستی به جای تقویت بنیه‌ی علمی و افزایش مطالعه (این یکی از هوشمندانه‌ترین تاکتیکهای دشمن است که با وارد کردن جریانهایی در جهت مبارزه با اصول و ارزشهای انسانی مانند حجاب و آراستگی اسلامی، ذهن جوانان کشور را از علم‌آموزی و تحصیل منحرف می‌کند)

3-      روش نوین و گمراه‌کننده‌ی موسیقی زیرزمینی به کمک واردکنندگان مواد روانگردان و مخدر

4-   ساماندهی گروههای وابسته به اسراییل تحت عنوان حامی حقوق زنان، فمینیسم و مشغول کردن اذهان عمومی به قایم‌باشک‌ بازیهای "یک میلیون امــضا"

5-   صرف هزینه‌های نجومی و میلیارد دلاری برای تلویزیونها، روزنامه‌ها، سایتها و وبلاگهایی که تفرقه‌ی قومی، دینی و ملی را از طریق انتشار لطیفه‌های توهین‌آمیز به اقوام، پایین بردن روحیه‌ی همبستگی و امید به آینده را با سیاه‌نمایی مطلق اوضاع کشور و باورمندیهای دینی مردم را با هتک حرمت نسبت به مقدسات دینی ترویج و تبلیغ می‌کنند.

البته یک ناظر بیرونی باید از بهره‌ی هوشی بسیار کمی برخوردار باشد اگر تناقضهای رفتاری رسانه‌های غربی و خودفروختگان داخلی وابسته به آنها را تشخیص ندهد. خودفروختگانی که در قالب وبلاگنویس، روزنامه‌نگار، فعال حقوق‌بشر، کارشناس مسایل اجتماعی، فعال سیاسی و عناوینی جعلی از این دست تلاش دارند در راستای منافع هر دولتی به غیر از دولت ایران حرکت کنند. خواه این دولت، استعمارگری مانند انگلیس و فرانسه باشد، خواه یک رژیم نامشروع در وسط خاورمیانه و خواه یک شیخ‌نشین عربی در حاشیه‌ی خلیج فارس.

به عنوان نمونه، شاید دیگر تعجب‌برانگیز نباشد وقتی این عده‌ی ساماندهی‌شده، کشته شدن 80 هزار نفر در زلزله‌ی چین را سانسور می‌کنند و بی‌خیال از کنارش می‌گذرند، اما زخمی شدن 2 نفر در حادثه‌ی رانندگی یکی از جاده‌های ایران را آنقدر بزرگنمایی می‌کنند تا به یک بحران بین‌المللی بدل سازند.

اخیراً در یکی از این وبلاگها که توسط دلقک ایرانی ساکن کانادا اداره می‌شود، مطلبی خواندم که شدیداً برایم جالب به نظر رسید و جذابیت این مطلب (که متاسفانه به دلیل تروریستی بودن محتوایش، قابل لینک دادن نیست) از آن جهت بود که با انتقاد صریح از تلاشهای "افراطی" مردم و دولت در قضیه‌ی تحریف نام خلیج فارس، مردم را به تمرکز و فعالیت درباره‌ی "کشف حجاب" دعوت می‌کرد و داستان خلیج فارس را خاتمه‌یافته تلقی می‌کرد.

این مطلب که اتفاقاً‌ از سوی بسیاری خودفروختگان دیگر هم مورد تشویق و تمجید قرار گرفته بود، اینطور می‌نوشت: "چه نیازی به برخورد تند و قاطع با دولتهای عربی هست که نام خلیج فارس را تحریف می‌کنند؟ چه نیازی به بمب گوگلی و اقدامات دسته‌جمعی هست؟ باید با این دولتها از در دوستی، گفت‌وگو و محبت وارد شد تا به مرور زمان خودشان پی به اشتباهاتشان ببرند."

وی که دولت ایران را در منطقه ضعیف!! می‌خواند و معتقد بود ایرانیان باید هر خواری و خفتی را برای رفتن به کشورهای عربی و سرمایه‌گذاری در آنجا تحمل کنند تا به دولت ایران ضربه بزنند، اینطور ادامه می‌داد: "الان قضیه‌ی خلیج فارس از حساسیت قبلی‌اش افتاده و بهتر است هرچه سریعتر فشار به دولت را برای آزادی حجاب و توقف مبارزه با جوانان (اشاره به اراذل و اوباش) شروع کنیم..."

آشکار است که چنین مطلبی با چه انگیزه‌ها و چه اهدافی نوشته می‌شود و نویسنده‌ی آن هم از کدام کانالها خط می‌گیرد.

اما وجه تاسف‌بار قضیه این است که سرسپردگی و خودفروختگی به بیگانه، شیفتگی و افسون‌شدگی نسبت به دولتی که از لحاظ محبوبیت جهانی، یک کشور درجه‌ی چهارم محسوب می‌شود و یکی از 20 کشور ناامن دنیا برای زندگی است (آمریکا در فهرست امن‌ترین کشورهای دنیا، رتبه‌ی 97 را دارد)، حقارت را به چه درجه‌یی می‌رساند که حتی موضوع خلیج فارس را هم زیر سوال ببرد و تلاش کند یکی دیگر از نمادهای همبستگی ملی را کم‌رنگ سازد.

نمادی که روز ملی آن توسط دولت نامگذاری شده و همه‌ی ایرانیان اعم از گیلک، آذری، کرد، لر، بلوچ، ترکمن و همه‌ی ادیان از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، برای نشان دادن همبستگی ملی خود، گرد آن جمع شده‌اند.

اینگونه افراد که بیمارانی سیاسی و خودفروختگانی بی‌قید و شرط محسوب می‌شوند و تک‌تک سیاستهای دشمن را هر روز با یک روش تازه (یک روز کاریکاتور، یک روز هتک حرمت، یک روز علم کردن دلقکی به نام ابراهیم نبوی و یک روز دیگر با پخش برنامه‌ی تلویزیونی) تبلیغ می‌کنند، هرچند به نتیجه نمی‌رسند اما به خوبی نشان می‌دهند که مخالفان دولت ایران، با شخص خاتمی و احمدی‌نژاد و هاشمی و... مشکلی ندارند آنها وحدت گسست‌ناپذیر ملت بزرگ ایران را نمی‌خواهند و انتقاد از سیاستهای دولت و ضعیف کردن حکومت در این میان تنها یک بهانه است.

این یقین در میان باورمندان وجود دارد که تلاش برای زیر سوال بردن تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ایران حتی اگر از دست دادن قطعاتی از خاک کشور را در پی داشته باشد، هدف افرادی است که با هزاران شکل و شمایل و چهره‌ی جذاب و مردمی، تنها می‌خواهند با ایران و ایرانی بجنگند، حتی اگر خود نیز ایرانی باشند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  |