
یکی از افتخارات پرشمار نظام عزیز جمهوری اسلامی، در کنار هزاران دستاورد و برکتی که برای مردم ایرانزمین به ارمغان آورده، استیلا و تسلط کامل بر مرزهای جغرافیایی و تمامیت ارضی سرزمین است.
بگذریم از اینکه سوادآموزی اجباری شد و درصد تحصیلکردگان، 45 درصد افزایش یافت و هماکنون با داشتن 3000 پزشک بیکار، یکی از تحصیلکردهترین کشورهای دنیا به شمار میرویم...
بگذریم از اینکه مرگ 30 درصدی کودکان زیر 15 سال به علت فقر در سال 1970، تا 3 درصد در سال 2007 کاهش یافت و بگذریم از اینکه تولید ناخالص ملی ایران با صعود به رتبهی 29 دنیا در سال 2007، اقتصادهای شکوفای کشورهایی مانند ایرلند، فنلاند، پرتغال، هنگ کنگ، مالزی، سنگاپور، قطر، امارات، بحرین و ایسلند را هم پشت سر گذاشت...
بگذریم که از لحاظ میزان خطوط تلفن، کانادا را هم پشت سر گذاشتیم... بگذریم که هشتمین قدرت نظامی برتر جهان شدیم و 92 کشور را پشت سر گذاشتیم...
بگذریم که در عرض 15 سال، 39 خط تلفن همراه واگذار کردیم و بگذریم که در اوج به اصطلاح تحریمها، 81 میلیارد دلار به کشورهای دنیا کالا صادر کردیم ...
بگذریم از اینکه در سال 2007، هفدهمین اقتصاد باثبات دنیا شدیم (آمریکا در فهرست باثباتترین اقتصادهای دنیا، رتبهی 164 را کسب کرد و بیشترین میزان کسری اعتبار در دنیا را به خود اختصاص داد...)
بگذریم از کسب عنوان هجدهمین دارندهی بزرگ ذخایر ارزی دنیا که سوییس را هم با تمام ادعایش، آمریکا را با تمام قدرتش و اتحادیهی اروپا را با تمام وسعتش پشت سر گذاشت و بگذریم از همهی آن چیزهایی که اپوزیسیون و آمریکا هم از آن میگذرند...
از همهی این افتخارات که تنها در عرض 30 سال کسب شدند بگذریم اما ممکن نیست بگذریم از تسلطی که بر خاک کشورمان، اوضاع منطقه و جهان داشتیم، گذر کنیم. تسلطی که حتی دو سال پس از شروع عمر انقلاب و با حمایت همهی ابرقدرتهای جهان نیز در هم نشکست و استوار باقی ماند.
تسلطی که باعث شد وقتی آمریکا و روس و انگلیس و آلمان آنگونه متحد شدند تا نظام نوپای مردمی در کشورمان را براندازند، به مفتضحانهترین شکل شکست بخورند و نتوانند پس از انقلاب اسلامی، حتی یک وجب از خاک ایران را جدا کنند که البته در آینده نیز نخواهند توانست. اتفاقی که در دورهی پادشاهی خفتبار قاجار و پهلوی به دفعات و به بهانههای مختلف معاوضه و مصالحه و ... روی داد.
صدام با یاری سلاحهایی که از آلمان غربی، فرانسه و آمریکا دریافت کرده بود و رسوایی آشکارشدهی دریافت کمکهای مالی از شعبهی آمریکایی بانک ملی ایتالیا در جورجیای آتلانتا در ایالات متحده (که تنها از این بانک 5 میلیارد دلار کمک گرفت)، بیمهابا تاخت و همچون مجانین، بر سر مردم بیگانه ایران، توپ و خمپاره ریخت.
بعدها فاش شد که او از 150 شرکت آمریکایی کمک مالی دریافت کرده و دولت فدرال هلند هم در آن زمان، 4261 تن سلاح کشتار جمعی در اختیارش قرار داده...
و در سال 1982 نیز که انگلیس (همان لانهی خبرپراکنی بیبیسی) 76 سری سلاح پدافندی شیمایی به صدام هدیه میکند، بر همگان آشکار میگردد که جنگ ایران و عراق، جنگی است بین ایران و تمام قدرتهای فاشیستی در جهان...
حالا با تمام این اوصاف، وقتی صدام آنقدر از پیروزی خود در "محمره" با یاری چشمآبیها مطمئن است که ادعا میکند اگر ایرانیها خرمشهر را پس بگیرند، کلید بصره را به آنها خواهیم داد، چه اتفاقی رخ میدهد که "خونینشهر" آزاد میگردد؟
زبان من قاصر است از وصف آنچه در عملیات بیتالمقدس، در شلمچه و در آن "فتحالفتوح" بینظیر اتفاق افتاد. زبان من قاصر است از اینکه بگویم چگونه یک عده جوان با دست خالی، توانستند همهی سپاه کفر و سیاهی را از تمام خاک صداقت و اصالت بیرون کنند و آن حماسه را رقم بزنند.
آیا این فقط محمد جهانآرا و یاران قلیلش بودند که آن مجعزهی نظامی را رقم زدند...؟
آیا خرمشهر را خدا آزاد نکرد...؟