جشنهای 2500 سالهی محمدرضاشاه، شاید برای خانوادههای پسماندهی پهلوی، خاطرات خوشی را از عیشهای مستانه تداعی کند، اما برای مردم 40 هزار روستا که در آن دوران تاریک و سیاه، از نعمت آب، برق، گاز، راه، جاده و ابتداییترین امکانات یک زندگی طبیعی هم بیبهره بودند، یادآور استبداد، بیعدالتی و نابرابری است.
در این جشنها، علاوه بر اینکه با صرف سالانه 250 میلیون دلار (تصور کنید چنین رقمی در آن زمان، چگونه میتوانست به طور کلی اقتصاد یک سرزمین را 180 درجه متحول کند)، سرمایههای ملی یک ملت بر باد میرفت و یک خانوادهی فاسد به نام پهلوی منتفع میشد، بر دل هزاران ایرانی فقیر و گرسنهیی که بعدها حضرت امام (ره) انقلاب اسلامی را انقلاب پابرهنگان و مستمندان نامیدند، زخمهیی نابخشودنی مینهاد.
اما گذشته از همهی این خیانتها، جشنهای 2500 ساله، خیانت به دو نماد باستانی ایرانزمین محسوب میشوند. نمادهایی که برای ما ایرانیان، یادآور تمدن موحدانه، دینی و اخلاقی 2500 ساله هستند.

خیانت دوم، استفاده از مکانی به نام تخت جمشید بود که بیش از یک بنای باستانی و پادشاهی، یک بنای توحیدی محسوب میشود و در درجهی نخست، ساخته شد تا از پس ستایش یزدان پاک، به سپاسگزاری از شاه در آن بپردازند.
وقتی سایتهای اپوزیسیون را گشت میزنم که در یک صفحهی 20 کیلوبایتیشان، هشتاد عکس از تخت جمشید و آرامگاه فردوسی درج شده و آنوقت پرچم ایران را بدون نام مقدس پروردگار جهانیان ارایه کردند، حقیقتاً متاسف میشوم که ای کاش محمدرضاشاه همان موقع سقط میشد و فرصت نمییافت آن جشنها را برگزار کند...
این فاجعه تا جایی پیش میرود که خوانندههای موسیقی زیرزمینی واردکنندهی مواد روانگردان به داخل کشور و برگزار کنندهی پارتیهای مواد مخدر هم دم از تخت جمشید و کوروش میزنند... وای بر من... خدایا تو ما را ببخش... اما اگر بدانند تخت جمشید چیست و کوروش کیست که علامهی جلیلالقدر آیتا... طباطبایی از او به عنوان ذوالقرنین و یک شخصیت قرآنی یاد میکند، مطمئنم که بساط شیادی و کلاه برداریشان را جمع خواهند کرد.

1- کوروش، یک فریاد باورمندی و وحدانیت مردم بود که همواره در امور کشوری، از موبدان زرتشتی کمک و پیشنهادهای اساسی میگرفت و چه بسا اگر دین مبین اسلام در زمان او ظهور مییافت، او یکی از مروجان اصلی این دین میشد.
با این حال، اقدامات دینمدارانهی کوروش در زمان خود از جمله کمک به یهودیان برای اجرای مراسم دینیشان (هرچند که بعدها با قدرناشناسی و نامردمی این جماعت روبهرو شد) نشان میدهد که این مرد متفکر، ابداً ملیت را بدون دیانت نمیخواست و آن را پوچ میشمرد.
اصلاً شما به یکی دو جملهی ابتدایی منشور حقوق بشر کوروش، فارغ از محتوای کلی آن توجه کنید: "اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد..."
او همهی قدرت خود را از پروردگاری میداند که آن زمان به نام مزدا شناخته میشد و طبیعتاً میتوانست در دورهی اسلامی، این یگانهی یکتا را به نام نامی الله خطاب کند. در منشور 504 کلمهیی کوروش، 5 بار کلمهی مزدا به کار رفته آن هم در قسمتهای حساس و زمانی که کوروش میخواهد قدرت خود را برگرفته از لطف و عنایت یزدان بشمارد.
در نتیجه کوروش واقعی، آن کوروشی نیست که اپوزیسیون میخواهد و یا حداقل سعی دارد چشمش را بر روی آن ببندد...
2- آنانی که در تلویزیونهای آنطرف آب مینشینند، یک کراوات گل گلی میزنند، سبیلهایشان را تاب میدهند و پشت سرشان هم غالباً تصویری از نماد اهورامزدا، آرامگاه کوروش یا تخت جمشید قرار گرفته، مطمئناً به طور کلی معنای این تصاویر را نمیفهمند، در غیراینصورت اصلاً از آن هم استفاده نمیکردند.
تخت جمشید پیش از اینکه بنا و محلی برای پادشاهی باشد، بنا و محلی است برای عبادت و شکرگزاری مردم. که اگر خواسته باشید تاریخ را واقعاً بخوانید، مردم برای شکرگزاری به درگاه خداوند از بابت داشتن پادشاهی عدالتگستر همانند جمشید (در شاهنامه) و کوروش در دنیای واقعی، در این محل گرد میآیند.
در زمانی که ملتهای آشور و بابل و خاور دور مشغول تراشیدن بتهای پرشمار خود بودند، ایرانیان تنها ملت موحد جهان محسوب میشدند که یک خدا داشتند و یک پروردگار را عبادت میکردند، آن هم نه خدایی که به چشم دیدنی و با دست ساختنی است...
من از همهی برادران و همسنگرانم، وبلاگنویسهای مذهبی، ایرانیان مسلمان و همهی اهالی عشق و دلسوختگان ایران اسلامی دعوت میکنم با نمایاندن چهرهی واقعی مردمان ایران باستان و بیرون کشیدن میراث فرهنگی مذهبی دوران باستان از دست چپاولگران داخلی و خارجی، اجازه ندهند تا این نمادهای ملی - مذهبی، در مقابل باورهای عمیق اسلامی ما قرار بگیرد و عدهیی آن را به نفع خود مصادره کنند.
اگر تخت جمشید ساخته شد، بنا نداشت در برابر دیانت و اعتقادات مردم بایستد و آن غارتگرانی که امروز با علم کردن نام فردوسی و تخت جمشید میکوشند تضادی بین دیانت و ملیت مردم ایجاد کنند، کافی است اندکی به تاریخ برگردند تا واقعیتها برایشان آشکار شود.
در مورد حضرت فردوسی، بزرگترین شاعر شیعهی تاریخ ادبیات ایرانزمین که بر سر اعتقادات اسلامی خود، هرگز با شخصی مانند محمود غزنوی مصالحه نکرد، و از او به ذکر تک بیتی بسنده میکنم، به زودی خواهم نوشت:
اگر نیک خواهی به هر دو سرای // به نزد نبی و وصی گیر جای