تبليغاتX
ايمان امروز
شهر من رشت

رشت را می‌شناسیم. شهر بارانهای نقره‌یی. شهری که شاید به ظاهر سرسبز و دوست‌داشتنی است و پایتخت‌نشین‌ها حتی زحمت تلفظ نامش را هم به خود نمی‌دهند و از آن به عنوان "شمال" یاد می‌کنند... اما این شهر، دردهای خودش را دارد. دردهایی که کسی نمی‌داند و نمی‌شنود.
شاید رشت را باید پرچاله‌ترین شهر ایران دانست. شهری که بدون اغراق در تمام ۱۲ ماه سال، کارگران شرکتها و ادارات مختلف اعم از آب و گاز و برق و مخابرات و شرکتهای خصوصی مشغول کنده‌کاری در کوچه‌ها و خیابانهایش هستند.
شهری که اگر منصف باشیم، تعداد کوچه‌ها و خیابانهای آسفالت‌شده‌ی یک‌دستش، به بیش از تعداد انگشتان دو دست نمی‌رسد...
شهری که بیش از ۵۰۰ هزار نفر جمعیت دارد، اما به عنوان کلانشهر معرفی نمی‌شود و به عنوان پرجمعیت‌ترین و بزرگترین شهر شمال کشور، از همه‌ی اعتبارات دولتی محروم است. در عین حال، تمامی هزینه‌ها و مخارج یک کلانشهر را می‌پردازد.
شهری که برای اجرای پروژه‌هایش، عزم ملی وجود ندارد و کتابخانه‌ی مرکزی، مجتمع فرهنگی هنری مرکزی امین‌الضرب، ۱۲ تقاطع غیرهمسطح و همه‌ی طرح‌های عمرانی عمده‌اش، نیمه‌کاره و یا در حد پیشرفت ۵ - ۱۰ درصدی آن هم در سطح مطالعات باقی مانده‌اند.
شهری که می‌توان رکورد بی‌سرپرست بودن را بشکند. تا یک ماه قبل، از مدتی که شهر رشت دوران بدون شهردار را سپری می‌کرد، یک سال گذشت...
شهری که در سال ۹۳۰ هجری قمری مرکز گیلان شد، دروازه‌ی اروپا بود و پل معروف عراق در این شعر، شریان مواصلاتی ایران به آسیای نزدیک محسوب می‌شد. آرامگاه خواهر مکرم حضرت امام رضا (ع) را در خود جای داده اما حتی کسی آن را نمی‌شناسد. نخستین کتابخانه‌ی ملی ایران در سال ۱۳۰۷ در رشت احداث شد. نخستین تماشاخانه‌ی تاتر نوین ایران را ارمنیان رشت در ۱۱۰ سال پیش بنا کردند. بزرگترین مبارز راه آزادی مشروطه یعنی میرزا کوچک خان جنگلی را در دامان خود پرورانده و زادگاه بزرگانی همچون دکتر معین، استاد پورداوود، مرحوم پروفسور بهزاد و هزاران فرهیخته‌ی دیگر است... اما دریغ که رشت، به جرات محرومترین مرکز استانهای ایران است.
رضاخان میرپنج (معروف به رضاشاه) با سوءاستفاده از نزدیکی گیلان به دریا و دارا بودن مواهب طبیعی، از این منطقه برای گسترش فساد استفاده کرد و به طور کلی گیلان را عقب نگاه داشت. با رواج دادن لطیفه‌های توهین‌آمیز برای ایجاد تفرقه‌های قومی، مردم ساعی و پرتلاش رشت را به عنوان افراد بی‌تعصب و بی‌تفاوت معرفی کرد و خلاصه اینکه از هیچ تلاشی برای سقوط گیلان‌زمین فروگذار نکرد.
با وجود اینها، رشت برای من و هر رشتی دیگری، بهشتی است که با هیچ جای دیگر دنیا نمی‌توان عوض کرد.
دیشب وقتی در یکی از برنامه‌های فرهنگی تلویزیون، گرافیست ایتالیایی را می‌دیدم که برای شهرش ناپولی، پوستری طراحی کرده، تصمیم گرفتم تا من هم چنین کاری را برای رشت عزیز انجام بدهم، شاید یک دلسوخته‌ی گیلانی در گوشه‌یی از دنیا، تصمیم داشته باشد که از این تصویر در پس‌زمینه‌ی رایانه‌ی شخصی‌اش استفاده کند.
در این طرح، از تصویر کدوی حلوایی محلی گیلان با نام محلی "کویی"، تصویر آرامگاه میرزا کوچک خان در سلیمانداراب، میدان شهرداری و عمارت کلاه فرنگی رشت بهره بردم. کاستی‌های این طرح را به فزونی خود ببخشید و برای دیدن کار اصلی، روی نگاره‌ی کوچک کلیک کنید.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب گیلان و گیلانگردی  |