تبليغاتX
ايمان امروز
با چهارشنبه‌سوری آشتی کنیم...

نمی‌دانم از چه زمانی، اما حدوداً یک دهه می‌گذرد از آن وقت که شروع کرده‌ایم و با دستان خودمان، آتش می‌اندازیم بر خرمن یک آیین باستانی و ملی و هنگامی که فاجعه را به مرحله‌ی طغیان رساندیم، به مانند همیشه فریاد نارضایتی و انتقاد برمی‌آوریم از زمین و زمان و دولت و رییس‌جمهور و شرایط جوی، که چرا فرهنگ و سنت‌مان در حال نابودی است، بشتابید و کاری بکنید!

نمی‌دانم چند نفر از ما جوانهایی که با رسیدن "چهارشنبه سوری"، انواع بمب و نارنجک و فشفشه و ترقه دستمان می‌گیریم و به جان کوچه‌ها و خیابانها و خانه‌ی مردم بی‌گناه (بیماران، سالمندان، زنان و کودکان) می‌افتیم، چه قدر از فلسفه، تاریخچه و گذشته‌ی چهارشنبه‌سوری می‌دانیم. اینکه چرا آخرین چهارشنبه‌ی سال، چنین نامی بر خود گرفته، دلیلی بر یک گردهمایی ملی شده و اصلاً از چند سال پیش در زمره‌ی جشنهای باستانی ایران‌زمین قرار گرفته است.

از سوی دیگر نمی‌توانم خنده‌ی تلخم از تهی‌مغزهای تکیه‌زده بر صندلی شبکه‌های ماهواره‌یی ایرانی را پنهان کنم که به طور متوسط هر هفته یکبار، انقلابی جدید بر ضد دولت را به وسیله‌ی دو الی سه نفر شورشی انقلابی ساماندهی می‌کنند! آنها که ادعای ایرانی‌ بودنشان، گوش عالم را ناشنوا کرده، با سوءاستفاده از شور و شوق جوانان در جریان چهارشنبه سوری، تبلیغات مسموم خود را با تیرهای زهرآگین رسانه‌یی از طریق آن امواج شوم، روانه‌ی خانه‌ی مردم می‌سازند تا به نوعی اهداف سیاسی احمقانه‌ی خود را با عرق وطن‌گرایی مردم پیوند دهند و کارگزاران دولتی را به طور طبیعی، هرچه بیشتر نسبت به این رویداد فرهنگی، برگرفته از آیینهای کهن و باستانی مردم این بوم و بر، بدبین کنند.

چاهی که ما به دست خود برای رویداد صلح‌آفرین، وحدت‌بخش و فرهنگی چهارشنبه‌سوری حفر می‌کنیم، به مانند استوانه‌یی مدرج است که با گذر کردن از هر مرحله‌ی آن، بیشتر به قهقراء نزدیک می‌شویم. بد نیست اگر هنوز اثری از وجدان اخلاقی در درونمان باقی مانده، از دور نگاهی بر این خرمن آتش‌خورده بیندازیم و یادمان باشد که اگر چهارشنبه‌سوری امروز به جای یک رسم کهن و دیرین، دارد به فرصت دعوای نیروی انتظامی با آشوبگران بدل می‌گردد، تقصیر خودمان است، نه رییس‌جمهور، نه دولت، نه مجلس، نه شورای نگهبان...

چهارشنبه‌سوری، فرصت دورهم نشینی، اسپند دود کردن، پریدن از روی آتشی مختصر، آجیل شکستن و قاشق‌زنی است. اگر امروز صدای قاشق‌ها، در میان نفیر انفجارهای دلهره‌آور گم می‌شود و کسی هنگام "فال‌گوش" ایستادن، به جای پچ‌پچ‌های بچگانه، غیر از ترس و دلهره، ندایی دیگر نمی‌شنود، به این دلیل نیست که "ما را محدود کرده‌اند". یاد بگیریم مثل زندانی‌های مجرمی که جوهره‌ی کژ، آنها را به شوربختی کشانده، "رفیق ناباب" را دستاویز فرافکنی کودکانه‌ی خود قرار ندهیم.

اگر ایرانی هستی و افتخارت، شکوه تخت جمشید است، باید بدانی که "پارسه" در درجه‌ی نخست، یک بنای توحیدی است و در عصر باستان، فرصتی بوده برای ارتباط با پروردگار جهانیان، که دست کمی از مسجد ندارد. در نتیجه همان جمشید و کوروشی که یک روز بر کرسی‌های تخت‌جمشید تکیه داشتند نیز هرگز به تو مجوّز نخواهند داد که برای دلخوشی و شادی خود، ناخوشی و ترس پراکنده کنی.

با فرهنگ ایرانی – اسلامی آشتی می‌کنیم و می‌آموزیم که امروز، این خود ماییم اگر بازیچه‌ی ذهنهای بیمار قرار گرفته‌ایم و نوروز، چهارشنبه‌سوری، سپندارمذگان و مهرگان خود را به اغراض سیاسی یکروزه می‌فروشیم. چهارشنبه سوری، فصل حاجی‌فیروز، قاشق‌زنی، تخم‌مرغهای رنگی، دور هم نشینی شبانه، شاهنامه‌خوانی، قصه‌های قرآنی پدربزرگ و گاه آرامش است. آن را ملعبه‌ی "انیرانی‌"ها قرار ندهیم...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  |