تبليغاتX
ايمان امروز
فریاد مولانا را به مقصد برسانیم

تا چندی پیش، دلبستگی ویژه‌یی به قوم افغان داشتم و آنها را برادران و یاران ایرانی خود می‌پنداشتم. یارانی که به قداست و پاکی نام ایران، همچنان پارسی سخن گفتن را افتخار و سربلندی خود می‌پندارند و از آن مغرورند.
با این حال، توسنی کردنها و سرکشی‌های آنان که تا همین چند سال پیش، زیر یوغ شکنجه‌گران طالبان بودند و این مقدار آزادی و پیشرفت برایشان مضر و بیش از حد به نظر می‌رسد، باعث شده تا در دیدگاههایم تجدید نظر کنم و با وجود تمام اعتقادی که به برابری اقوام و حفظ شخصیت اقلیتهای نژادی دارم، بدون تعارف ابراز نمایم که افغان‌ها هنوز تا مرز رسیدن به شعور و شخصیت یک ملت منسجم، فاصله‌ی زیادی دارند.
قومی که تا دهها سال پس از استقلال خودخواسته به دست کمپانی هند شرقی، حضور پرخرج و پردردسر آنان را بدون منت و مزد، در کشورمان تحمل کردیم و چهره‌ی کریه و زشتی که به گوشه گوشه‌ی شهرهایمان می‌دادند برتابیدیم تا به یک وظیفه‌ی اخلاقی و انسانی عمل کرده باشیم. اما میهمان بی‌چشم و رویی که اینگونه نمک می‌خورد و نمکدان می‌شکند را باید با "تیپا" از میهمانسرای گرم و نرم، بیرون کرد. کافی است کمی به اراجیف رادیوهای بیگانه گوش بسپاریم و همینطور در گزارشهای ارسالی خبرنگاران افغان ریزنگری کنیم: "دخالت دولت ایران در امور داخله‌ي مملکت ما..."، "ایران برای ایجاد تفرقه در افغانستان، سلاحهای شیمیایی ارسال می‌کند..." و از همه مهمتر، تظاهراتی چهارصدنفره با شعارهای "مولانا، خداوندگار بلخ..." تا اینکه اثبات کنند مولانا چون روزگاری در شهر ایرانی بلخ زاده شده، امروز باید افغانی شمرده شود.
پررویی‌های این قوم تازه به دوران رسیده را نمی‌توان آسان نادیده گرفت. قومی که خیانت‌شان به لطفعلی خان و کریم‌خان زند را نمی‌توان از یاد برد... از سوی دیگر، ترکان هم گوش عالم را کر کرده‌اند تا فریاد بزنند مولانا در قونیه دفن شده و از همین روی است که او را باید "ترک" دانست. جایی که انگار فراموش کرده‌اند مولانا خود در دیوان کبیر، خطاب به شمس می‌فرماید:

"تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم///دانم من این‌قدر که به ترکی است آب سو"
"آب حیات تو گر از این بنده تیره شد///ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترک‌خو"

با این حساسیتهای فراوان، حتی اگر ایمان بداریم که مولانا اگر بلخی باشد و اگر دفن‌شده در قونیه، باز هم ایرانی است، اما نیاز داریم که ایرانی بودن بی‌چون و چرای او را فریاد بزنیم.
این فریاد، نه از سر تعصب و جاهلیت، که با دلایل عقلی و منطقی آن هم از زبان شخص مولانا سر داده می‌شود و ما به عنوان هموطنان و میراث‌داران او (اگر ادعای ایرانی و وطن‌دوست بودن داریم، که هرچند بیشتر به یک شعار لوکس می‌ماند تا اینکه خود را برای اثباتش به زحمت بیندازیم) تنها وظیفه داریم که اجازه ندهیم این فریاد، خاموش شود.
به همت دوست هنرمندم اسکریپتی به گونه‌ی زیر طراحی شده و قرار دادن آن در وبلاگها و وب‌سایتها، حداقل وظیفه‌یی است که می‌توانیم برای اثبات ادعاهای ملی‌گرایانه‌مان انجام دهیم. این اسکریپت، تصویر گوشه‌ی سمت راست بالا که در این صفحه می‌بینید را در دیمه‌های شما نیز نمایش خواهد داد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  |