
همان جانور افسانهیی تخت جمشید (پارسه) که به شکوه و زیبایی آن را میستایند. همیاری همدلان پایدار من بود که فرجام این یادگاری را به کام بسیاری از مردم، شهروندان، رهگذران و بینندگان، شیرین و شاد کرد.

یاورانی که پیکرهی اسب تخت جمشید را بنا کردند. به چیدمان از راست به چپ: خودم، سروش، احمدرضا که به تازگی نمایندهی دانشگاه آنجلیا راسکین در ایران شده و من این سربلندی را به او شادباش میگویم، امیرارسلان نامدار که دردسر فرتورها با او بود و محمدرضا که جفاست اگر او را یک هنرمند خبره ننامم...

یکی از پیکرههای ستودنی و نگریستنی که گردآوردهیی است از چندین چهره در چگونگیهای گوناگون، از شاد و غمگسار و خودستا گرفته تا ....

چند برنای گیلانی این اژدهاپیکر را بنیاد کردند. از ممتازان و فرینههای جشنواره بود.

این سنگپشت رنگی هم در گوشهیی از بوستان، شور و هوای خودش را داشت. سازندگانش، سرگرم رنگآمیزی آن هستند.

پیکرهیی از میرزاکوچک خان جنگلی، مرد ستبر تاریخ ایرانزمین و گیلان دوستداشتنی، سرداری که در جنگلهای سرد و یخزدهی گیلان، نوای آزادی و آبادی ایران را سر میداد.

پیکرهیی فروزنده و استادانه بنیاد شده از عقابهای تختجمشید بر روی سرستون هخامنشی

ملوانی که با ایستادگی و پایمردی از دل موجهای خروشان، به دنبال شکاری زیبنده است...

نمایی دیگر از نماد تخت جمشید، به سان سنگتراشهیی در دل سنگ...

پیرمردی با زلف و گیسوان انبوه، تراشیده شده با دستان هنرمندی که هرچند او را نیافتم...

نمایی از نبرد غمناک و حماسی رستم و سهراب، بیگمان یکی از زیباترین و ورزیدهترین پیکرههایی بود که میشد در چنین جشنوارهیی آفرید. باید دانایی و توانایی سازندگان آن را ستود.

"اسب کوچک" و دوستداشتنی ما از نمایی دیگر. پیکرهیی که هرچند گزند باد و آفتاب، آن را زود از پای درآورد اما در دلهای من و دیگران سازندگانش همواره جای خواهد داشت...