تبليغاتX
ايمان امروز
گفت‌وگو با انوشه انصاری، یک سال بعد از سفر به فضا!

ماهنامه‌ی دانشمند - سید ایمان ضیابری: انوشه انصاری و مدیر برنامه‌هایش یعنی "تری گریفین" بدقولی کردند. حدوداً یک سال پیش و زمانی که خبر احتمال سفر او به فضا به عنوان نخستین زن ایرانی منتشر شد، "دانشمند" شاید نخستین مجله‌ی ایرانی بود که برای گرفتن مصاحبه با این بانوی فضانورد اقدام کرد و قول مصاحبه را از مدیر برنامه‌های وی دریافت کرد. همه چیز آماده بود اما این بدقولی آنقدر ادامه پیدا کرد که سفر انوشه انصاری انجام شد و بعد هم که تا چندین ماه، او درگیر پروژه‌های رسانه‌یی بین‌المللی و حضور در سخنرانی‌ها و برنامه‌های گسترده‌یی شد که پیشنهاد ما را از خاطرش برد. همه‌ی اینها را به خودشان هم گوشزد کردم و البته تصور می‌کنم تعمدی در کار نبوده است. مصاحبه کردن با آدمهای مشهور، همین دردسرها را هم دارد.

از حدود یک ماه پیش، دوباره درخواست مصاحبه‌ی دانشمند را پیگیری کردم و علیرغم تمامی سرشلوغی‌های انوشه انصاری که تغییر منزل و اسباب‌کشی یکی از آنها بود، موفق شدم با نخستین زن گردشگر خصوصی فضا گفت‌وگو کنم. ایرانی پرافتخاری که از افتخارات او شاید هموطن بودنش نصیب ما شود و هیچ اصراری هم وجود ندارد که تلاشها، درایت، هوشمندی و آگاهی شخصی وی را به حساب ملیت او واریز کنیم. با این حال، انوشه انصاری حدود یک سال پس از بازگشت از ایستگاه بین‌المللی فضایی و ثبت رکورد نخستین بانوی ایرانی حاضر در فضا، ناگفته‌های زیادی داشت که شاید تا امروز یا خبرنگاری از او نپرسیده بود و یا خود به آنها جواب نداده بود، اما دانشمند این فرصت را فراهم کرد و ناگفته‌های انوشه انصاری را شنید. به خواندن این گفت‌وگوی جذاب دعوتتان می‌کنم.

 

خانم انصاری، از وقتی که اختصاص دادید متشکرم. بگذارید از ملیت شما شروع کنم. آنچه که بسیاری از رسانه‌های دنیا حتی در مورد اعتقادات مذهبی و معنوی شما نیز تحریف کردند و بسیاری از ما هم تصور کردیم که شاید شما علاقه‌یی به پنهان کردن آن داشته باشید. دیدگاه شخصی شما در این زمینه چیست؟

من همواره ملیت ایرانی‌ام را تبلیغ کردم و از این کار نیز بسیار به خود می‌بالم. من همیشه داستانم را با گفتن اینکه در ایران متولد شدم و با نشان دادن مشهد روی نقشه‌ی ایران به عنوان محل تولدم آغاز می‌کنم. ریشه‌ و هویت ایرانی من بخش عمده‌یی از زندگی من را تشکیل می‌دهد همانطور که سکونتم در آمریکا نیز چنین نقشی برای من بازی کرده است.

من به عنوان نخستین فضانورد خصوصی زن در دنیا معرفی شدم. نخستین بانوی فضانورد دنیا که گاهی اوقات اشتباهاً من را به چنین لقبی می‌خوانند، والنتینا تریشکووا است. کتاب رکوردهای گینس، من را به عنوان نخستین کاوشگر خصوصی زن در فضا معرفی کرد کما اینکه عنوان نخستین ایرانی فضانورد را نیز به من داد.

از سوی دیگر، من با خودم یک جلد قرآن کریم به عنوان کتاب مقدس خود به فضا بردم که تصمیمی کاملاً شخصی و غیرسیاسی بود. همچنین دعاهایی که از سوی دوستان و اهالی خانواده نیز به من داده شده بود را همراه با خودم به فضا بردم.

من همواره یک شخص مذهبی و معنوی بوده‌ام و اعتقادات روحانی من در طی سفر به فضا بسیار تقویت شدند. زمانی که شما کره‌ی زمین را از فضا می‌نگرید و درک می‌کنید که چه قدر در مقایسه با کیهان و کهکشان سیاه‌رنگی که آن را دربرگرفته، کوچک و ناچیز به نظر می‌رسد، یک دیدگاه جدید در مورد زندگی به شما القا می‌شود و خواهیم دانست که چه قدر کوچک و ناچیز هستیم و چه قدر احمقانه است که بر سر مسایل و چیزهای کوچکی بجنگیم که ارزش آنها در مقابل این جهان عظیم و بی‌نهایت، مثل یک ذره‌ی خاک ناچیز است.

 

در ابتدا شما پشتیبان و گزینه‌ی رزرو برای دایسوکه ایناموتوی ژاپنی بودید که برای پرواز با کپسول سایوز به ایستگاه فضایی انتخاب شده بود. اما پس از شکست ناگهانی این ژاپنی در تستهای پزشکی، شما را برگزیدند. شرایط روحی این مرد جوان در آن حالت چه بود؟ چگونه وی را تسلی و دلداری دادید تا با قضیه کنار بیاید؟

به محض اینکه از قضیه باخبر شدم، با او تماس گرفتم تا از وضعیتش باخبر شوم. از سویی همانطور که اشاره کردید، شدیداً از رسیدن به این موفقیت که امکان سفر به فضا را دارم، هیجان زده شده بودم و از سویی هم بسیار احساس ناراحتی داشتم چرا که آقای ایناموتو در طول مدت تمرینات پزشکی، دوست بسیار خوبی بود و من می‌دانم که او چه قدر علاقه داشت به فضا برود. وقتی با او صحبت کردم، به طور طبیعی بسیار ناامید بود اما اظهار کرد که بحث پزشکی خود را ادامه می‌دهد تا در آینده موفق به پروازی دیگر به فضا شود. او مرا به پرواز تشویق کرد و پیشنهاد کمک هم داد. از او خواستم تا اگر کمکی از دستم برمی‌آید، برایش انجام دهم و او نیز برخی ماموریتهای شخصی‌ که علاقه داشت در سفر به ایستگاه فضایی بین‌المللی انجام دهد را به من محول کرد.

 

خانم انصاری شما نخستین فرد ایرانی هستید که به فضا پا می‌گذارید. بسیاری از منتقدان شما که اغلب ایرانی و ساکن داخل کشور هستند معتقدند که 20 میلیون دلار، مبلغ بسیار هنگفتی برای این سفر بود که می‌توانست صرف امور خیریه و کمک به ایتام و... شود. از سوی دیگر، سفر به فضا از آرزوهای قدیمی دوران کودکی شما بوده است. این دیدگاه را چگونه تفسیر می‌کنید؟

من معتقدم که هر شخصی به ایده‌ها و تصورات شخصی خودش شناخته می‌شود و این حق را نیز دارد. من و خانواده‌ام بسیار سخت تلاش کردیم و فداکاریهای زیادی برای به دست آوردن پولهای زندگی‌مان به خرج دادیم و تصمیم با نحوه‌ی خرج کردن آن نیز با خودمان خواهد بود. من از انگیزه‌هایی حمایت می‌کنم که برای من و خانواده‌ام اهمیت دارند و می‌دانیم که می‌توانند مفید و موثر باشند.

در آن زمان من احساس می‌کردم که سفر من بسیاری از زندگی‌ها را تحت تاثیر قرار داد و الهام بخش عده‌ی زیادی از مردم در سراسر دنیا شد تا رویاهایشان را تحقق ببخشند. به دست آوردن امید و الهام، هدیه‌یی بی‌قیمت است و من آنقدر خوش‌شانس بودم که بتوانم نقشی هرچند کوچک در ارایه‌ی یک دیدگاه اجمالی از امید و اشتیاق را برای بسیاری از مردم بازی کنم.

 

در ایالات متحده، شما بهترین فرصتهای علمی و اقتصادی برای پیشرفت و موفقیت را دارید و در نتیجه واضح است که ایران را برای سکونت و کار انتخاب نکنید. اما شخصاً در این مورد چه نظری دارید؟ فکر می‌کنید ایرانیان برای پیوستن به کاروان تکنولوژی، پیشرفت و توسعه‌ی علمی باید چه راهی را پیش بگیرند و رقابت ایران با قدرتهای علمی دنیا در سالهای آینده چه شکل و ماهیتی پیدا خواهد کرد؟

من باور دارم که ایرانیان بسیار هوشمند هستند و پتانسیلهای بسیار خوبی برای رسیدن به بهترین فرصتها نیز دارند. این را از موفقیتهای آنان در عرصه‌های علمی در سراسر دنیا می‌توان به راحتی دریافت. اما متاسفانه فرصتهای آنان به دلیل جنگ، تحریمها و باقی موضوعات در داخل کشور مقداری محدود شده است در نتیجه باید اذعان کنیم که به عنوان سردمدار کشورهای توسعه‌یافته‌ی دنیا مطرح نیست. من تصور می‌کنم که اگر ایران به سازمانهای اقتصادی بین‌المللی بپیوندد و فرصتهای درست را فراهم نماید و در رقابت با کشورهای علمی توسعه‌یافته‌ی دنیا، یک فاصله‌ی تنها چندساله پیدا کند و به زودی این موفقیت را کسب نماید.

 

و در پایان، بگذارید از وبلاگنویسی‌تان بپرسم. شما مدتی پیش همزمان با سفرتان به فضا، وبلاگنویسی را شروع کردید و اکنون به دلایلی که معلوم نیست، متوقفش کرده‌اید. وبلاگنویسی برایتان چه فواید و سودهایی داشته؟ آیا از کامنتهای مردم و پیامهایی که برای شما ارسال می‌کردند در قالب پیشنهادها و انتقادها، استفاده برده‌اید؟

من وبلاگنویسی را شروع کردم تا تجربه‌ام را با تمام افرادی که ممکن است، تقسیم کنم و از اینکه بازتاب بسیار خوب آن را دریافت می‌کردم نیز خیلی خوشحال بودم. مطمئناً باانرژی نوشتن و البته هدفدار نوشتن، نیازمند زمان برنامه‌ریزی‌شده‌ی ویژه‌یی است که من در حال حاضر نمی‌توانم آن را اختصاص دهم. من در حال حاضر شدیداً درگیر کمپانی جدیدم هستم ضمن اینکه مشغولیت پروژه‌های تحصیلی و اقتصادی را نیز دارم در نتیجه زمان برای وبلاگنویسی بسیار کم است. من از وبلاگنویسی لذت می‌بردم و اکثر کامنتهایی که مردم برایم می‌نوشتند را می‌خواندم. همچنان هم پیامهایی دریافت می‌کنم که البته نمی‌توانم همه‌ی آنها را بخوانم یا پاسخ دهم چرا که واقعاً بیشتر از یک کار تمام‌وقت، به زمان احتیاج دارد. هرچند که سعی می‌کنم نهایت استفاده از آنها را ببرم. از سوی دیگر مشغول کار کردن روی کتابی هستم که امیدوارم سال آینده منتشر شود!

|+| نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   |