
برای نوشتن در مورد این مرد، کلمات حقیرتر از آنند که جرات عرض اندام داشته باشند... اولین مولف کتابهای درسی در ایران، در نهایت غربت، در شهرش، در یک عصر غمگین و لعنتی...
"به نام خدا، من احساس خطر میکنم... مردان ایران چاق میشوند: صبحانه مفصل، نهار کم، شام اصلاً... ورزشکار باشید!"
روزی که در تنها مراسم تجلیل و قدردانی عمرش با حضور نجف دریابندری و جمعی از فارغالتحصیلان دبیرستان البرز قرار بود سخنرانی کند، پشت تریبون رفت و همین چند جمله را گفت و لرزان از پشت تریبون آمد...
پرفسور محمود بهزاد دیگر در میان ما ایرانیها که هرگز شاگردان مهربانی برایش نبودیم، نیست... لعنت به این زندگی... لعنت... لعنت...
در کشوری که مصدوم شدن حسین رضازادهاش مهمتر از درگشت پدر علم زیست شناسی نوین...