چندی پیش مقالهیی نوشته بودم تحت عنوان "تالش از ایران جدا نمیشود" که بازتابهای خاص خودش را داشت. یک هماستانی تالشی هم به این مقاله پاسخی فرستاده و ضمن تهدید به اقامهی دعوی و دردسرسازی برای من، در نشریهیی محلی منتشر کرده. من هم برای این که ذهن دوستمان کمی روشنتر شود و بداند که "پرستش به مستی است در کیش مهر، برونند زین حلقه هشیارها!"، چند پاراگرافی پاسخ دادم و بعد هم که یا علی!
و در ضمن این را هم یادآوری کنم که: در قرن بیست ویکم که هر دانا و نادانی، وبلاگ و سایت و مجله و تلویزیون و رسانهی شخصی دارد، تهدید به شکایت و قضا و عرضکشی، یک ترفند پوسیده و کهنه است که نشان از ضعف و کمآوردگی استدلالی دارد و بر همان ادعای من مبنی بر حذف فیزیکی مخالفان در جهت شنیده نشدن صدای آنان صحه میگذارد، ضمن اینکه بسیار جالب و شنیدنی خواهد شد اگر اصطلاحاً صاحب یک رسانه خود در چنین راهی قدم بردارد!! کسی که همواره ادعای آزادی بیان، شنیده شدن صدای مخالف و دموکراسی دارد...
سلام.
قبل از نوشتن این چند خط، در پاسخ به بیانیهی طویل شما، آیه الکرسی خواندم تا مثل همیشه کلامی غیر از حق را بر زبان جاری نکنم.
1- درنیافتم که چرا حضرتعالی به من "پاسخ" دادید... خدا را شکر میکنم که حداقل روی سخنم با شما نبوده، که اگر غیر از این بود احتمالاً هفت یا هشت برابر بیشتر از توهینهای محترمانهی ارایهشده را دریافت میکردم.
2- به انواع زبانهای زندهی دنیا تلاش کردید تا به من بفهمانید (و حتماً مرا کودن فرض کردید) که با نهادهای قضایی در ارتباطید و اگر گذرم به تالش بیفتد، تکهی بزرگ باقیمانده از بدنم، گوشم خواهد بود و قس علیهذا... ما هم فهمیدیم برادر عزیز. شما خیلی بزرگواری کردید که تا امروز نگذاشتید پای ما به دادگاه و حتی پای چوبهی اعدام برسد!! اما آقای آزموده، یک مسالهیی را عرض میکنم. نه سازمان ملل و یونیسف و فدراسیون جهانی روزنامهنگاران... همان یگانهیی که مرا آفریده، از من محافظت کرده و میکند. چه در خانه و نزد والدینم، چه در اوین و چه در ارزشمندترین مسندهایی که کمتر کسی خوابش را هم نخواهد دید. راستش را بخواهید، قبل از شما من شاید از دو الی سه هزار نفر چنین تهدیدهایی را شنیدهام و کلکسیون دریافت تهدید باز کردهام و سیر شدهام...
3- دقیقاً متوجه نشدم که نقش پدر بنده در این جنجال پیش آمده چیست. اگر بنده به پدر حضرتعالی که حتی نمیدانم در قید حیات هستند یا نه، اساعهی ادب و جسارتی کرده بودم، به شما حق میدادم وقتی حداقل به لحاظ سنی جای فرزند ایشان و برادر بزرگتر من هستید، مورد توهین و هتک حرمتشان قرار بدهید. اما در غیر اینصورت، کارتان را نمیپسندم و محکوم میکنم.
4- دنبال راهی نمیگردم تا به شما ثابت کنم که کسی "کمکم نکرده" یا "حرف یادم نداده". احساس میکنم این درک و بینش را شخصاً دارید که هر کسی مسوول نوشتههای خودش است و با فکر خودش مینویسد نه با کمک مغز دیگران!.
5- آقای آزموده، من نه تالشیام، نه پدربزرگ تالشی دارم و نه برادر تالشی... اسناد و مدارکی که جمع کرده بودم و بر فعالیتهای ضدانسانی و ضداخلاقی عدهیی از همشهریان شما گواهی میداد را تا حدودی ارایه دادم. در آخر هم اگر همشهریهای شما، تالش را از ایران جدا کنند، کسی به من طاق شال نمیدهد و کسی هم مواخذهام نمیکند. اگر تالش به پاریس تبدیل شده، عوایدش به خودش و شهروندانش میرسد، اگر هم به قهقرا رفت، مایهی سرافکندی خود و شهروندانش میشود... وظیفهی اخلاقی من بود که تلنگری بزنم و آنهایی که باید را آگاه کنم. من هم به اندازهی شما ایرانی هستم و هیچ ادعا و تعصبی هم ندارم. اگر شما واقعاً جداییطلب نیستید و فعالیتتان غیرمشروع نیست، نتیجهاش طی یکی دو دههی آینده معلوم میشود. شما هم حتماً بیشتر از من از آن "وجدان"ی که صحبتش را کردید، برخوردارید و نتیجه اینکه اگر فرض معصوم بودن شما را کنار بگذاریم، سعی میکنید دروغ نگویید... مگرنه؟
6- به انصاف و عدل علوی همیشه احترام گذاشتهام. اگر شخصاً در متنی که نوشتم، شما یا مردم تالش (نه گروههای افراطی و جداییطلب) را مورد توهین قرار دادم، عذرخواهی میکنم، جراتش را دارم، مردانگیاش را هم دارم! اما اگر انصاف احتمالی شما به شما اجازه میدهد که بدانید هیچ کجای متن من مورد خطاب نبودید، ترجیح میدهم بحث را ادامه ندهم که اساسش غلط است.
7- هفت در زندگی من، یک عدد تاثیرگذار بوده است. با عدد هفت کلامم را به پایان میبرم و ایمان دارم که "ان الارض یرثها عبادیالصالحون..."