تازه دارم دلیل برخورد قهری نیروی انتظامی با جوانان را درک میکنم. اگر تا دیروز به عملکرد این قوه انتقاد میکردم، امروز میفهمم که حقا در اشتباه بودم! مردمی که در بهمن ۵۷ آنطور انقلاب کردند، مردمی نیستند که بتوان با زبان نرم و ملایم و با محبت و دموکراسی کنترلشان کرد. مردمی نیستند که از منطق انسانی، دیالوگ، گفتوگو، تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز چیزی بدانند. اگر مردم ایران را آزاد بگذاری، در عرض دو الی سه روز به طور کلی همدیگر را قلع و قمع میکنند و هیچ اثری باقی نمیگذارند...
مردمی که اگر طناب دار رایگان گیر بیاورند، خودشان را دار میزنند! در مورد برخورد با نحوهی پوشش و مدل مو و پارتیها و مفاسد اجتماعی هم حقا که نیروی انتظامی دارد درست کار میکند. هیچ انتقادی نمیتوان به آن وارد ساخت. کافی است فقط یک مقدار شل بگیرند و سهلانگاری کنند تا مردم بافرهنگ و باظرفیت کشور ما، خیابانها و شهرها را به حمام و سونای عمومی بدل کنند!! همین الان با اینهمه سختگیری، سر و وضع مردم اینطور است...!
مسوولان مملکت اگر مردمشان را نمیشناختند، نمیتوانستند ۳۰ سال این مملکت را در بدترین شرایط جنگ و آشوب حفظ کنند. امروز تازه دارم به هوش و ذکاوت رهبران و مدیران کشور بدون هیچ تعارفی، ایمان میآورم.
اما چرا اینها را گفتم؟ من از ابتدای وبلاگنویسیام، بخش نظرات را برای نظرسنجی از عموم آزاد گذاشتم و هیچ محدودیتی در آن اعمال نکردم. ولی پس از مدتی صفحات نظرسنجی توسط همین مردم شریف، به زبالهدانی تبدیل شد جایی که یک کامنت را بیش از ۴۰۰ بار میفرستادند.
بعد تصمیم گرفتم نظرات را پس از تایید نمایش بدهم تا از انتشار الفاظ رکیک و همینطور ارسال چندصدبارهی یک نظر توسط بیمارانی که وبلاگم را میخوانند جلوگیری کنم. در عین حال به جرات میتوانم ادعا کنم که حتی یک نظر مخالف در مورد خودم (که حاوی الفاظ و جملات غیراخلاقی و خارج عرف نبود) را حذف نکردم. اما انگار نمیشود. یعنی به طور رسمی باید بگویم با این مردم انگار نمیشود به زبان خوش صحبت کرد!
من در طول این یک هفته بیش از ۱۰۰ کامنت دریافت کردم که علیرغم تایید بخش عمدهشان، همگی بدون استثناء حاوی بدترین و زنندهترین توهینها نسبت به من، همکیشان و هممسلکهایم و حتی اعضای خانوادهام بودند.
عطای دریافت نظرات عمومی را به لقایش میبخشم. هر کسی نظری دارد، با اسم و آدرس و شماره تلفن (بدون هیچ علامت تعجبی) ایمیل میزند تا جوابش را مستقیم بدهم، یا در وبلاگش مینویسد. دموکراسی و تضارب آرا هم بماند دم کوزهی صهیونسیم و استکبار جهانی. از این به بعد هم سید ایمان ضیابری، یک دگماتیست متحجر و زورگو است!
قالیباف راست میگفت: مردم ایران رییسجمهور نمیخواهند، رضا خان میخواهند. من هم فکر میکنم مردم ایران خاتمی و احمدینژاد نمیخواهند، هیتلر میخواهند !