تبليغاتX
ايمان امروز
اجنبی و کم‌فروش شما هستید آقای ورزشی‌نویس!

بعد از حذف شدن تیم ملی فوتبال از جام ملتهای آسیا به دلیل شکست از کره‌ی جنوبی در ضربات پنالتی، روزها برایم آنقدر کند و آرام گذشتند که اصلاً نمی‌توانم تصور کنم همین دیروز یا پریروز، بازی نیمه‌نهایی برگزار شد و فردا هم قرار است بازی فینال تمام عربی این دوره به انجام برسد.

در این روزها، رسانه‌های رنگارنگ کشورمان، پر بودند از نظرات کارشناسی کارشناسان و حرفهای آشنا و ناآشنا. حرفهای آشنایی که اگر ایرانی باشید، عادت دارید پس از هر شکست ورزشی به کرات بشنوید و حرفهای ناآشنایی که به شما ثابت می‌کنند حجب و حیا و اخلاقیات روز به روز بیشتر در حال افول است. هیچ وقت دقیقاً متوجه نشدم که چرا وزارت ارشاد اسلامی و دادگستری کل کشور با ید طولایی که در تعطیل کردن نشریات مختلف عمومی و تخصصی دارند، هیچ وقت صابون مهرورزی خود را به تن 18 روزنامه‌ و صدها هفته‌نامه و مجله‌ی ورزشی در کشوری نمی‌مالند که بالاترین تیراژ روزنامه‌های آن، 500 تا 800 هزار نسخه است یعنی در خوشبینانه‌ترین حالت، یک نسخه روزنامه به ازایس هر 75 نفر. روزنامه‌هایی که هر روز با انواع ترفندهای شناخته و ناشناخته، بارها و بارها تمامی مردگان و اموات و رفتگان بازیکنان، مربیان و اهالی ورزش را جلوی چشمشان می‌آورند و دوباره به آرامگاهشان باز می‌گردانند...

صرفنظر از اینکه اتفاقات ورزشی سرتاسر کشور به انضمام خبرهای ورزشی باشگاههای تمامی رشته‌های آفریقای جنوبی، کنگو، سنگال و سومالی نیز برای پر کردن این همه صفحات روزانه‌ی روزنامه‌های ورزشی ما کافی نیستند، خیلی سخت نیست که تصور کنیم این همه صفحه‌ی خوش‌رنگ و لعاب که حالا دیگر بخشی از هویت جوان ورزش‌دوست ایرانی شده است، باید با چه "اراجیف" و "خزعبلات"ی پر شود. اگر با این همه صراحت و شاید گستاخی، چنین لفظی را استعمال می‌کنم، حتماً به شخصیت و اتیکت خودتان عفوم می‌کنید، اما بگذارید به عنوان یک ایرانی که دارد در این فضای رسانه‌یی مسموم ورزشی، خفه می‌شود و ذره‌یی اکسیژن سالم نمی‌یابد، بگویم که دارم از این همه سیاه‌نمایی و پروپاگاندای کثیف تبلیغاتی خسته می‌شوم.

خیلی دوست دارم نام ببرم از دوستان ورزشی‌نویسم که بعد از جلال طالبی، یادشان آمد باید از دانش و تجربه‌ی مربی خارجی استفاده کرد. بعد از بلاژویچ و دراگا هم یادشان آمد که مربی ایرانی استعدادهای فراوانی دارد. وقتی حرفشان به کرسی ننشست و برانکو به تیم ملی آمد، شروع کردند به سنگ‌اندازی و پرتاب انواع ضایعات و زباله‌جات. وقتی قهرمان بازیهای آسیایی شدیم، به دانش و تجربه‌ی مربیان خارجی ایمان آوردند و وقتی از جام جهانی کنار رفتیم، با طلبکاری و عصبانیت فراوان گریبان چاک کردند که مربیان بااستعداد و مظلوم ایران چرا جایی در معادلات ملی فوتبال ندارند، و حالا که دوباره از جام ملتهای آسیا کنار رفتیم، نامهایی را علم می‌کنند که خود نیز می‌دانند تنها باید بر در و دیوار سالن افتخارات فیفا جست‌وجویشان کرد. مربیان صاحب‌نام و بادانش خارجی که فدای احساسات متعصبانه‌ی ملی‌گرایانه شده‌اند!

یعنی آقای ورزشی‌نویس، آقای کارشناس، آقای مفسر، آقای مجری، واقعاً رسمش این است که نان را به نرخ روز که به نرخ دقیقه میل کنیم؟ آیا واقعاً رسم انسانیت و بشریت، اجازه می‌دهد که اینطور در هر لحظه تغییر موضع دهیم و فقط منتظر جریان یافتن آب باشیم که بخواهیم بر خلافش به شنا بپردازیم؟

همگی ما اگر ذره‌یی وجدان داشته باشیم، به راحتی خواهیم پذیرفت که نمایش تیم ملی در جام ملتهای آسیا درخشان بود. از این ساده‌تر که با وجود حرکت کردن تیمهایی مثل کره‌ی جنوبی و استرالیا بر لبه‌ی مرز و احتمال حذف شدن تا آخرین لحظات، ما از روز اول تقریباً صعود خود را صددرصد و مسجل ساختیم و در بازی دوم هم تا آخرین لحظه نفس را در سینه‌ی میلیونها کره‌یی و بازیکنان این تیم حبس کردیم و به ضربات غیرقابل پیش‌بینی و مرگبار پنالتی باختیم؟ آیا همان ورزشی‌نویسان و منتقدنماهایی که روزانه بارها دعا می‌کردند تا تیم ملی ببازد و فرصتی برای سیاه‌نمایی و عقده‌پراکنی به دستشان بیاید، حتی خود جرات تماشا کردن لحظات پنالتی زدن بازیکنان را داشتند یا از استرس، گیرنده‌های تلویزیونی را بسته بودند که اینطور بی‌رحمانه و ناجوانمردانه، پنالتی‌زنها را نقد می‌کنند؟

نمی‌دانم در ذهن دوستانی که خود اذعان می‌کنند هیچ علاقه‌یی به برد تیم ملی نداشتند و لحظه به لحظه منتظر باختش بودند تا از قلعه‌نوعی و بازیکنان تیم ملی "انتقام" بگیرند، چه می‌گذرد. آیا ایرانی نیستند؟ آیا تاتار و مغول و مقدونی هستند؟ آیا معرفت و جوانمردی ندارند؟

دل پردردی از این ناجوانمردی‌ها و غیراخلاقی‌ها دارم. اما بگذارید شکواییه‌ام را با این سوال به پایان برسانم. در کجای دنیا دیده می‌شود که وقتی تیم ملی کشور پیروز مسابقه‌یی شود، از زیبا بازی نکردنش گلایه کنند و بگویند ما باخت آبرومندانه را ترجیح می‌دهیم، وقتی زیبا بازی کرد و شکست خورد از پیروز نشدنش گلایه کنند و بگویند بازی زیبا حتماً برد را همراه می‌آورد، وقتی زیبا بازی کرد و پیروز شد، از کم گل زدنش انتقاد کنند، وقتی گلهای فراوان زد، از حریف ضعیف انتقاد کنند و وقتی حریف قوی شد و تیم نتیجه گرفت، از رنگ مو و چشمان بازیکنان و تعداد پایه‌های نیمکت ذخیره ایراد بگیرند؟ نمی‌گویم رسم روزنامه‌نگاری و کار رسانه‌یی حرفه‌یی، رسم انسانیت این است؟ وقتی آرامش و رفاقت را در اردوی تیم به عینه و با چشم خود می‌بینیم، چه اصراری هست که حاشیه بسازیم و فضا را با دستان خودمان، ناامن و مسموم کنیم تا اشک از چشمان بازیکن 25 ساله‌ی تیم جاری شود؟

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي