
پست آخر وبلاگ محمود فرجامي، منتقد خوشفكر و البته بيمعرفت وبلاگستان كه به يك انساننماي سياستمدار! بلژيكي اختصاص داشت و البته نادر جديدي الهامش را بخشيده بود، باعث شد تا نظرم را براي پرداختن به وضعيت فاجعهبار تيم ملي فوتبال ايران به عنوان يكي از نمادهاي معرفي بينالمللي كشورمان در حضور رسانهها و مردم دنيا، عوض كنم و به سبكي ديگر اين قضيه را نگاه كنم.
اول تصميم اين بود كه يك مقالهي تند و آتشي بنويسم و بكوبم همهي منتقدان نانبه نرخروزخوري كه اول ميگويند علي دايي پيرمرد و است بايد برود خانهي سالمندان، بعد كه تيم ميبازد و 4 گل ميخورد، انتقاد ميكنند كه چرا كاپيتان قهرمان ليگ برتر در تيم ملي نيست؟!! و بكوبم همهي كارشناسنماهايي كه وقتي بيرون گود مينشينند، فابيو كاپلو هستند (يعني سرمربي تيم ملي فوتبال ايران و اگر باور نداريد، از سايت رسمي فيفا بخوانيد) و وقتي ميآيند وسط ميدان، ميشوند ...
اما نظرم عوض شد و تصميم گرفتم از ديد دوستان عزيزي كه جنبه و ظرفيت طنز و مطايبه را به خوبي در خود پرورش دادهاند، باخت نه چندان دور از انتظار ولي تحقيركنندهي تيم ملي مقابل مكزيك را بررسي كنم... عدهيي از اين افراد صاحب نگاه، رفقاي وبلاگنويس هستند و عدهيي ديگر هم حاصل منحرف شدن من به صحراي كربلا و...
1- محمد مسيح مهدوي: مطمئنم دستهايي در كار است. اينكه چرا تيم ملي باخت را بايد در چند عامل بررسي كرد. يكياش بيحجابي تماشاگران مكزيكي در خاك خودشان است كه حواس بازيكنان ما را پرت كرد. ديگري هم اين كه احتمالاً رفقاي حراستي به طور كامل تيم را همراهي نكردند. بايد چند شماره تلفن از زايشگاه و آسايشگاه دربياورم، ببينم قضيه چه است
2- قصههاي عامهپسند: ....
3- توماج فريدوني: هزار بار گفتم، اگر از اول براي تيم ملي يك پورتال راهاندازي ميكردند و جان بچههايشان قسم ميدادند كه پورتال را پرتال ننويسند، اينطور ضايع نميشديم جلوي جمع. آقاي قلعهنوعي موبايلت را روشن كن
4- مازيار ناظمي: برنامهي زندهي امشب راديوام يعني راديو گفتوگو را اختصاص دادهام به اين قضيه. من گفتم علي دايي پير شده و بازي بلد نيست؟ اصلاً علي دايي كه آقاي گل جهان باشد، يعني ركن اصلي تيم، يعني همذات من و جواد خياباني... حالا همه چيز امشب در راديو گفتوگو معلوم ميشود. اگر هشت ساعت قبلش موبايلم را جواب ندادم، بدانيد "سر ضبط" هستم!!
5- كامران نجفزاده: و باز هم تكرار ميشود غمهاي تكرارشدني تكرارهاي مكرري كه كرور كرور از كرات ديگر بر سر ما ناكريمانه ميريزند...
6- فرزاد حسني: الهي قربونش برم، امير همين الان اساماس زد و جوك جديدي كه در مورد باخت تيم ملي ساخته شده رو فرستاد. ببخشيد كه بده و نميتونم بخونم، همينطور ازم معذرت خواسته كه قبل از ارنج كردن، هماهنگي نكرده...
7- حميدرضا علاقهبند: ما فقط چند غيورمرد استشهادي داخل زمين نياز داشتيم و بس. وگرنه اينطور آبرويمان نميرفت... الان فقط بايد گوش كنم كه محسن نامجو چه ميگويد. او الان بهترين تسكين دردهايم است. ما از زمان درد خوردهايم، سرد خوردهايم، تخته نرد خوردهايم...
8- صادق افراسيابي: من فكر ميكنم اگر بچههاي تيم ملي را به وبلاگنويسي رسانهيي دعوت كنيم و برايشان جشنوارههاي ملي راه بيندازيم، مشكل حل ميشود. (تعريف وبلاگنويسي رسانهيي: وبلاگنويسي رسانهيي به نوشتن در مورد موضوعاتي مانند حجاب، استشهاديون، ازدواج موقت، فتحالقدس، حزبالله لبنان، شبكهي تلويزيوني المنار و امثالهم اطلاق ميشود و جشنوارهي ملي براي اين نوع وبلاگنويسي را هم با كمك سفارت فلسطين و هيات وبلاگنويسان مسلمان ميتوان برگزار كرد)
9- يك وبلاگنويس زرد: بچهها آهنگ جديد فرزاد! رو به مناسبت پيروزي تيم ملي گذاشتم، به اميد قهرماني در جام ملتهاي آسيا، نظر يادتون نره!!
10- يك سايت سياسي كه در آدرسش كلماتي مثل جنبش، همبستگي، بيان و امروز هست: آقايان حيا كنيد، آقايان دست از سر اين ملت برداريد، آقايان اين جوانان را رها كنيد بگذاريد نفس بكشند، آقايان ديگر دوران اين نمايشها به سر رسيده است. اي مردم قهرمان، به پا خيزيد، اي مردم دلير امروز روز شماست، امروز وقتي است كه بايد حقارتهاي بينالمللي را پايان دهيد، به پا خيزيد، به خيابانها برويد، امرور روز انقلاب زرد رنگ مردم ايران است!
11- اميد محدث: حال ندارم، همين الان از دادگاه برگشتم... حال ندارم، اي كاش ميبرديم... حال ندارم، چرا ما نبرديم... حال ندارم تعريف كنم دادگاهم سياسي نبوده و مربوط به درخت خانهي همسايه ميشده كه نيم متر از شاخههايش سر از حياط ما در آورده...
12- حسين درخشان: فوتبال يك ورزش ...... كه من ....... و همهي آدمهايي كه فوتبال بازي ميكنند .....، من تيم ملي فوتبال ........ و اگر دستم به ....... ميدانم چه طور..... مرتيكهي ...... با آن ........ و قيافهي ........ و ........ و حقشان همان ..........، لندهورهاي ..........!
13- زهرا اچبي!: هيچ كسي قبول نميكند يك خانم مهندس درسخوانده كه كنكور داده و وارد دانشگاه شده و مدركي به نام ليسانس در نزديكي دستانش است و فناوري اطلاعات را عين آب فوت ميكند و ميخورد، وقت ندارد بنشيند بازي نگاه كند كه حالا مهدي رحمتي بعد از هشت ماه نيمكت نشستن در استقلال، فيكس تيم ملي شده... چرا كسي باور نميكند؟
14- محمدرضا درويش: اي ايرانيان، اي مردمان ديار كوروش، اي اهالي سرزمين آريا. چرا به پا نميايستيد؟ چرا سكوت؟ تا كي اهمال و سستي؟ چمنزارهاي سرسبز سنتلوييس زير چكمههاي آهنين يك عده به نام فوتباليست لگدمال ميشود و آنگاه ما همينطور نشستهايم...؟
15- صنم دولتشاهي: آقاي شوهر قول داده بود مرا ببرد سنتلوييس براي ديدن بازي، چون تهديدش كرده بودم مهرم را اجرا بگذارم. ولي آخرش اجرا نگذاشتم، ميدانيد چرا؟ چون يازده شاخه گل سرخ آورد و قبل از شروع بازي تقديم كرد و گفت: تو فوقالعادهيي خانم همسر!
16- حامد احسانبخش: من تصميم گرفتم با يكي از عوامل باخت تيم گفتوگو كنم.
حامد: خوب آقاي عامل، چرا تيم باخت....؟
آقاي عامل: خوب ببينيد...
حامد: نه ديگر، نشد! شما متوجه نيستيد كه من روزنامهنگار، خبرنگار، ژروناليست، مصاحبهكننده، جف جارويس و كاظم معتمدنژاد هستم؟ شما توجه بفرماييد، اين فقط منم كه سوال ميكنم. متوجه هستيد؟
آقاي عامل: آ.....
17- مسيح علينژاد: آقاي سردار آجورلو، نگران نباشيد، ما تصاوير شنيع اين بازي شنيع را هيچ جا چاپ نميكنيم تا كسي يادش بيايد يك وقتهايي سيد مهدي رحمتي در پاس بازي ميكرده... آقاي سردار آجورلو، ما فقط خون گريه ميكنيم...
18- صادق اهري: قبل از بازي: براي همهي بچههاي خوب تيم ملي آرزوي موفقيت و شادابي دارم و اميدوارم هميشه سبز و مويد باشند /// بعد از بازي: }متاسفانه به دليل گسترده بودن طيف سني خوانندگان وبلاگ و نيز احتمال دچار شدن به ترشيدگي فيل! از ذكر مجدد الفاظ به كار رفته در جملهي كوتاه استاد، خودداري ميكنم.{
19- رضا شكراللهي: من فكر كردم به دليل فراوان بودن سطح ابتذال در اين بازي و هم اينكه هيچ كس يادش نبود نيمفاصلههاي استاندارد پاسكاري را رعايت كند، از وبلاگنويسي استعفا بدهم! ولي بعد يادم آمد كه اگر انصراف بدهم، شكيلتر و جزيلتر است!
۲۰- پرستو دوكوهكي: بله اتفاقاً ديروز حميدرضا بليت يك تاتر در مورد زندگي مردم مكزيك بهم هديه داد. نماد مردم ايران در اون تاتر، جواد كاظميان بود كه مدام تكل ميزد و آخر هم اخراج شد. بله، ميگفتم... يك سكانس خيلي عالي داشت كه سايت آيامديبي...
۲۱- امين ثابتي: ديروز من رو ماهوارهي گوگل ارث نشسته بودم. از سنتلوييس چند عكس ماهوارهيي گرفتم كه گذاشتم روي وبلاگم... هرچند صداي موقع عكسبرداري، چند انفجار در حوالي زاهدان، باعث شد تا مجبور به مهاجرت بشم و با همون ماهواره سريع بيام تهران... شايان شليله سلام ميرسونه!
۲۲- دكتر شيرين احمدنيا: من از سيل مشتاقاني كه هزاران هزار نامه روزانه به ايميل من ميفرستند و خواهش ميكنند مدت زمان وبلاگ را اضافه كنم، متشكرم. اما باور كنيد مشكل تيمهاي ملي ما، ازدواج است، ازدواج. اين بچهها اگر غم نان داشته باشند، به افتخار زن و بچههايشان توي هر بازي هشتاد گل ميزنند. باور نميكنيد؟
۲۳- دكتر عليرضا مجيدي: كنار زمين بغل دست امير قلعهنوعي نشسته بودم، لپتاپ روي زمين بود. حال و حوصلهي بازي نگاه كردن نداشتم كه در همان لحظات بازي يكي از بچههاي كشيك زنگ زد و گفت اكستنشن جديد فايرفاكس همين الان هوا شده. رفتم ديدم كه بله، بچههاي فايرفاكس يكي از ايدههاي من براي طراحي اكستنشن جديد را اجرا كردند و...
۲۴- مجيد زهري: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند///واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند... يادم ميآيد يكي از روزهايي كه با ناصرالدينشاه در معيت اميركبير و مهدعليا رفته بوديم ديار فرنگ، صحبتش شده بود كه در يكي از روزها جوانان فوتباليه به برگزاري يك فقره ديدار مرافقيه اقدام كنند كه البته با يكي از كشورهاي بلاد امريكي لاتين باشد و...