۱- رفتنم به كانادا منتفي شد. گروهي كه دعوتنامه ميفرستادند، جعلي بودند. به همين راحتي. ما كه محتاج كانادا رفتن نبوديم بخواهيم افسردگي بگيريم. يك ويزاي ديپلماتيك طراحي كرده بودند كه برو پرينت بگير بياور سفارتخانه، غافل از اينكه "خر خودتي، برو واسه پدرت از اين سياه بازيا دربيار !"
۲- شرايط اين آقاي رييس جمهور وخيمتر از اين حرفهاست كه بخواهد كسي را به عنوان نمايندهي وبلاگنويسها بپذيرد. خيلي خوشحالم كه ديدار با احمدي نژاد لغو شد چون دوست ندارم راجع به چيزهايي با كسي سر و كله بزنم كه اصلا از تكنولوژي بارش نيست.
۳- واقعا كيف ميكنم ميبينم اين همه وبلاگ هستند كه بر عليه من مينويسند و چرت و پرت ميگويند. دارم پي مي برم كه در تركاندن چشم حسود حسابي تخصص دارم. يادم باشد زماني كه با رتبهي زير ۱۰ وارد دانشگاه صنعتي شريف شدم، مهندسي درآوردن چشم حسود و بخيل را بگيرم! حسين درخشان دارد اين همه جان ميكند كه سر و صداي افراد مثل حسنآقا يا سياوش گيلانشاه سابق! را در بياورد. آنوقت وقتي من توانستم اين همه مخالف و دشمن براي خودم جذب كنم، خوب اين خيلي شاهكار است! كساني كه در فليكر، ياهو، تكنوراتي،اوركات و هزار جاي ديگر براي من صفحه و وبلاگ و پروفايل درست كنند بدانند كه واقعا دمشان گرم است و اي ول!
پينوشت: يكي از آن ديوانهها پيام گذاشت كه "بي اعتبارتر از اين حرفهايي!!" خوب مردهشور ريخت و قيافهي تو و آن دارودستهي قاچاق مواد مخدرت را ببرد! تو وقتي براي آدم بياعتبار داري اينطور خودت را خفه ميكني و به هزاران تكه و قطعه تقسيم مينمايي، براي آدم بااعتبار چه غلطي ميكني؟