
۱+۷ نام مجموعهي گفتوگوهايي است كه در طي سالهاي ۸۱ تا ۸۵ با تني چند از نويسندگان، روزنامهنگاران و اهالي ادبيات ايران انجام دادم و بيشتر آنها از چهرههاي مورد علاقه و الگوهاي ادبيام محسوب ميشوند.
پيشنهاد اين گفتوگو را نخستين بار يوسف عليخاني طرح كرد كه بخش عمدهيي از موفقيتهاي خود را در عرصهي مطبوعات، مديون راهنماييهاي او ميدانم.
كتاب را در سال ۸۴ به هادي ميرزانژاد موحد، ناشر دوستداشتني، جوان و پرشور گيلاني تحويل دادم، ۸۵ مجوزش صادر شد و ۸۶ به چاپ رسيد. به نظر ميرسد يك مقدار غيرنرمال باشد براي چاپ كتابي كه آنهم فقط مجموعهي مصاحبه است. بخش عمدهيي از اين تاخير در چاپ به كمكاري و تنبليهاي خودم برميگردد. باور كنيد زندگي كردن در گيلان، آدم را حسابي تنبل ميكند! همش دوست داريد بخوابيد. اگر باراني و ابري باشد، كه بيشتر. من هم اكثر روزهاي تابستان يا مشغول خواندن بودم و يا خواب!
خلاصه از شرايط جوي گرفته تا شرايط فيزيكي و شرايط دولتي! و قضيهي ۱۷ ميليون انسان و هرچه كه فكرش را بكنيد، همه چيز دست به دست هم داد تا كتاب امروز روي ميز من باشد. در تهران، از نشر ثالث و مراكز مرتبط با آن ميتوانيد كتاب را تهيه كنيد. سعي ميكنم ليست مكانهاي عرضهي كتاب را در روزهاي آينده منتشر كنم.
ضمناً الان دويست نفر از دوستان، آشنايان، اهالي فاميل، معلمها و رفقاي روزنامهنگار منتظرند تا كتاب را برايشان پست كنم و يا امضاشده، تقديم نمايم. اين بسي باعث افتخار است، و اگر امكانش را داشته باشم باور كنيد دريغ نخواهم كرد اما امكانش نيست... ورشكست ميشوم!! هنوز حتي نه فرصتش را پيدا كردم كه براي پدر و مادرم امضا كنم و نه امكانش را. سي و هشت كتاب بيشتر در دستم نيست و خيليهايشان بايد براي آيندههاي دور آرشيو شوند و خيليهايشان هم كه...
با اين حال، تمام سعيام را ميكنم بدون اينكه هيچگونه كلاسي بگذارم، به هر كسي كه دستم ميرسد و امكانش را دارم، كتاب را هديه كنم... راستي كتابخانهي ملي هم پيشرفت كرده! اينجا را داشته باشيد...
از قرار معلوم در يكي دو روز آينده، سايت پرداخت و كتابفروشي آدينهبوك و يكي دوجاي ديگر براي خريد اينترنتي كتاب را قرار ميدهند. همه چيز را خبر ميدهم، فقط بگذاريد يك مقدار نفس بكشم...
پينوشت: يادم رفت اضافه كنم كه اين هفت مصاحبه به ترتيب حروف الفبا، با اسدالله امرايي، شهرام رحيميان، ناصر غياثي، عليرضا قانع، مديا كاشيگر و جواد مجابي انجام شدند.