تبليغاتX
ايمان امروز
نمايشگاه كتاب گيلان

قبل‌نوشت!: با يكي از دوستان ناشر صحبت مي‌كردم، مي‌گفت اين تيم جديد مميزي كتاب آقاي صفار هرندي خيلي تيم تميزي است!! يك كتاب شعر داده بوديم براي مجوز، اصلاحيه آمد كه اين بيت را اصلاح كنيد:

"برگها رقصان به زمين مي‌رسند!" اصلا چه معني دارد كه برگ برقصد؟ برگ بايد در حال عبادت كردن به زمين برسد. واقعا بايد گريه كرد و عزا گرفت براي مملكتي كه كپي رايت در آن رعايت نمي‌شود، چهار تا ميمون كه در پست قبلي معرفي‌شان كردم با مطالب و عكس آدم هر غلطي خواستند مي‌كنند، آن وقت به كتاب شعر مردم آنطور ايراد بني‌اسرائيلي گرفته مي‌شود!  بگذريم، نمايشگاه كتاب بين المللي گيلان برگزار مي‌شود، اين هم پوسترش، آن هم مطلبش...

 

مصاحبه اختصاصي من با كتاب

 

تا به امروز، از هر قشري كه بخواهيد، در مورد كتاب صحبت كرده و نظر داده و نظريه پرداخته. بر لزوم چاپ و مطالعه ي كتاب و همكاري با مولفين كتاب تاكيد كرده و خلاصه اينكه بخش عمده يي از مباحث فرهنگي در سطح دنيا، ختم به موضوع كتاب شده است. مردم دنيا در هر دين و حكومتي كه هستند، به مطالعه ي كتاب دعوت شدند و... با اين وجود كمتر كسي حاضر شده است پاي صحبتهاي خود كتاب بنشيند و از زبان او بشنود. شايد كتاب در طول تاريخ تمام حرفهايش را در قالب حرف، كلمه و سطر زده باشد اما آيا ما آنقدر كه خود كلمه و عنوان كتاب را برجسته مي كنيم، ماهيت كتاب را نيز مورد توجه قرار داديم؟ به مناسبت برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب در گيلان، پاي صحبتهاي يك جلد كتاب نشستيم كه فارغ از تمام نوشته ها، محفوظات و مكنوناتي كه از نويسنده اش انتقال مي دهد، حرفهاي زيادي براي گفتن داشته است. خواندن اين گفت و گو، خالي از لطف نيست:

 

1- با سلام و احترام، اگر امكان دارد خودتان را معرفي كنيد:

 

به نام آنكه علم آموخت. با سلام و عرض ادب به تمام كساني كه مرا مي خوانند. من كتاب هستم، در سال 1455 در آلمان به دنيا آمدم. گوتنبرگ بزرگ بود كه با چاپ متن كتاب مقدس انجيل در صفحات من، جايم را در عرصه ي ادبيات و هنر اين جهان باز كرد. گوتنبرگ دو سال پيش از آن، ماشين چاپ سنگي را اختراع كرده بود.

درسال 1640 يعني 325 سال پيش چاپ به ايران آمد تا من نيز به كشور شما پاي گذاشته باشم. گروهي از ارامنه ي تاجر چاپخانه اي را مجهز به حروف ارمني به جلفاي اصفهان آوردند و اين نخستين چاپخانه اي بود كه در ايران تأسيس گرديد و اولين باري كه من در ايران چاپ شدم، حاوي متن مقدس انجيلي بودم به زبان ارمني كه در همين چاپخانه به چاپ رسيد. يك نسخه از من كه حاوي آن انجيل مقدس قديمي است، در حال حاضر در موزه جلفا وجود دارد.

نخستين چاپخانه با حروف فارسي به سال 1189 شمسي (156 سال قبل) به كوشش ميرزا زين العابدين خان در تبريز تأسيس شد و اولين چاپخانه تهران در سال 1194 شمسي داير گرديد.

تا شهريور 1320 انواع چاپ شده از من در ايران بسيار ناچيز بود و از تعداد انگشتان دست فراتر نمي رفت، اما اين تعداد به طرز روز افزوني اوج گرفت و بنابر آمار سازمان يونسكو در سال 1333 به 391 و در 1340 به 569 و در سال گذشته به 1200 نوع كتاب رسيد.

 

2- ما بايد شما را آقاي كتاب صدا كنيم يا ...؟

 

اين نوع دسته بنديها براي من مطرح نيستند. من پيامبري زميني هستم كه هر روز به دست نويسندگان و محققين سخت كوشي منتشر مي شوم و علاقه مندان نيز از دانشم بهره مي برند. من هم پيرم و هم جوان، هم كودكم و هم بزرگسال، هم هنري ام و هم فلسفي، هم مرد و هم زن، هم فارسي و هم انگليسي... با من راحت باشيد و هر آنچه مي خواهيد بدانيد را بپرسيد. مهم اين است كه هدف چاپ من، آگاهي دادن مردم و رهايي آنها از جهل است

 

3- امكان دارد بفرماييد شما را در چه جاهايي نگهداري مي كنند؟

 

من و برادران و خواهران و اهالي فاميل بي شمارم را در جاهايي به نام كتابخانه ها نگهداري مي كنند، هرچند كه از كوچه و خيابان و اداره و پشت ميز كار، يك نسخه از اهالي فاميل ما را مي توانيد بيابيد. بزرگترين كتابخانه جهان كتابخانه معروف «لنين» در مسكو و پس از آن كتابخانه «كنگره» در «واشنگتن» است. در كتابخانه «لنين» بيش از 24 ميليون جلد كتاب به 173 زبان دنيا وجود دارد.

كتابخانه لنين در سال 1862 تأسيس گرديد و نوابغ و برگزيدگاني چون: تولستوي ـ داستايفسكي ـ چخوف – لنين ـ و دانشمنداني مانند: ديمتري مندله يف ـ كليمنت ـ تيمريازف و كنستانتين تسيولكوفسكي از مراجعين و مشتريان پر و پا قرص اين كتابخانه بوده اند.

بزرگترين كتابخانه ايران كتابخانه «ملي» است كه قريب 73000  جلد كتاب دارد. از مجموع اين كتابها 4500 جلد آن كتب خطي است. از نقطه نظر كتب خطي كتابخانه ملك معتبرترين كتابخانه كشور است كه از 19270 جلد از من و بچه هاي فاميلمان كه آنجا حضور داريم، بيشتر از 6400 جلد كتب نفيس قديمي و خطي است.

 

4- مي توانيد در مورد اجداد خود نيز كمي صحبت كنيد؟

 

اولين گام بشر را در راه شناختن فن چاپ و دسترسي به من بايستي مهر دانست. اين مهر ها را هزاران سال پيش با مركب آغشته كرده و بر روي احكام و فرامين و تعهدات، روي پوست حيوانات نقش مي زدند.

مهر داريوش كبير پادشاه هخامنشي را كه از گرانبهاترين آثار باستاني موزه «بريتيش ميوزئوم» لندن است مي توان به عنوان قديمترين كليشه جهان شناخت.

چيني ها در حدود 600 سال قبل از ميلاد مسيح موفق به اختراع كاغذ شدند. اين كاغذ از يك نوع الياف گياهي تهيه ميشد.

بعد از چيني ها، مصريان باستان از گياهي به نام «پاپيروس» به عنوان كاغذ استفاده كردند. آنها پس از خشك كردن برگ و ساقه اين گياه و آغشتن آن به مواد شيميايي مخصوص مطالب خود را روي ورقهايش مي نوشتند.

اولين نشريه ـ كه مي توان آن  را ابتدائي ترين كتاب دنيا دانست يك كتاي شش صفحه اي چيني بود موسوم به «پكن بائو» كه توسط مردي به نام «سوكونك» در سال 400 ميلادي انتشار يافت. مفاد اين كتاب 6 صفحه اي روي حريري زرد رنگ بسيار لطيفي درج شده بود.

در اروپا صنعت چاپ چوپي به وجود آمد، به اين ترتيب كه تصاوير مقدسين را  همراه با بعضي كلمات و عبارات برروي چوپ حك كرده و صفحه را با مركب آغشته مي نمودندو چاپ مي زدند. با استفاده از اين طريق بود كه اولين «انجيل» چاپي عالم را منتشر كردند.

صنعت چاپ به شكل امروز، نتيجه فكر وابتكار يك زرگر آلماني موسوم به «گوتنبرگ» است. او به سال 1397 در شهر ماينس متولد شد و در سال 1453 چاپ را با اختراع حروف سنگين و سپس فلزي  بصورت امروز به بشريت عرضه داشت.

 

5- خوب جناب كتاب، امكان دارد از وضعيت خودتان در ايران هم بگوييد؟

 

اي كاش اين سوال را از من نمي پرسيديد كه داغم را تازه مي كند. مردم ايران نخستين كساني بودند كه در دنيا راه را براي شناخت و معرفي من به ساير ملل جهان هموار كردند. كليشه ساختند، كتيبه نوشتند و خلاصه اينكه اجداد من را به جهانيان معرفي كردند. حال همين ايرانيان با هزاران سال سابقه ي تمدن فرهنگي، تنهايم گذاشتند و تنها به طور متوسط از من در ايران 15هزار عنوان همسايه و فاميل و دوست و آشنا به چاپ مي رسد در حالي كه همين آمار متوسط در كشوري مانند انگليس به 115 هزار عنوان مي رسد. اي كاش از من نمي پرسيديد چرا كه از مردم ايران انتظار ندارم روزي 8 دقيقه را تنها به خواندن من اختصاص بدهند. گاهي روزها با خودم گريه مي كنم كه چگونه اين مردم همان مردمند و... بگذاريد سر اين زخمهاي عميق را باز نكنم!

نگذاريد گله كنم كه وقتي ايرانيها فردوسي، حافظ، سعدي، مولانا، جامي، ثنايي، عطار، خيام، عراقي، خاقاني،  ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، فارابي، شهريار و... دارند آن راه را ادامه ندادند و امروز در ليست افتخارات خود حتي يك جايزه ي نوبل ادبيات ندارند. جايزه يي كه حقشان است هر سال برنده اش باشند....

 

6- در مورد اهميت خودتان كمي صحبت كنيد

 

اهميت من بر كسي پوشيده نيست. من به منزله ي يكي از مهمترين رسانه‌هاي ثبت و انتقال انديشه و دانش همواره از جايگاه والايي در تمدن دانش بشري برخوردار بوده ام. من توانستم مرزهاي زماني و جغرافيايي را پشت سر گذارم و در تاريخ جاري شوم. در واقع، من به عنوان يك رسانه ي پويا توانستم ارتباطهاي شفاهي و مقطعي را به ارتباطهاي مكتوب و مداوم ميان نسلهاي مختلف و فرهنگهاي گوناگون تبديل كنم. من به منزله ي محمل دانش، از سرشتي زايشي برخوردارم و موجب بالندگي انديشه‌ها مي‌شوم. به همين دليل در فرهنگهاي پويا از ارزش خاصي برخوردارم و براي توسعه ي من در سطح جامعه تلاش ويژه‌‌اي صورت مي‌گيرد. اين مفهوم كه رابطه معناداري ميان توسعه من و توسعه اجتماعي اقتصادي وجود دارد اكنون به صورت يك اصل پذيرفته شده در جهان در آمده است.

 

7- حالا كه ارزش شما بر هيچ كسي پوشيده نيست، تصور مي كنيد چرا در كشور ما جايگاه رفيعي نداريد؟

 

البته بايد بگويم وضعيت كشور شما از بسياري كشورهاي آفريقايي مانند بوركينافاسو، زامبيا، زيمباوه، اتيوپي و از اين طرف كشورهاي آسيايي مانند فلسطين، اردن و قرقيزستان در چاپ و نشر بهتر است اما اين را زيبا نمي دانم كه شما خود را با چنين كشورهايي مقايسه كنيد (كما اينكه بسياري مسوولين شما اين كار را مي كنند) شما همانطور كه از سابقه و تمدن غني صحبت مي كنيد، بايد خود را با كشورهايي مانند روسيه، يونان، ايتاليا، انگليس و آمريكا مقايسه كنيد كه در زمينه ي چاپ و نشر بسيار از آنها عقبتر هستيد. واقعا هم نميفهمم چرا مردم شما نسبت به من اقبالي نشان نمي دهند. اما هرچه باشد، علاقه ي به من را به زور نمي توان تزريق كرد. متاسفانه يا خوشبختانه بايد منتظر بود تا مردم خودشان به اين نتيجه برسند كه با مطالعه ي من مي توانند تا هركجا كه بخواهند، پيشرفت نمايند. فعلا كه از شواهد و قراين مشخص است به اين نتيجه نرسيده اند. البته شرايط اقتصادي و سياسي جامعه و اينكه نويسندگان، مولفان و ناشران تا چه حد براي فعاليت آزادي داشتند نيز شرط است اما جامعه بايد طلب كند و مردم بخواهند، آنگاه مسوولين مجاب مي شوند كه براي چاپ و نشر من، هم آزادي قايل شوند و هم امكانات.

 

8- هرچه قدر هم پاي صحبت شما بنشينيم كم است، اما فكر مي كنيد در پايان اين گفت وگو چه نكته ي قابل تاملي را مي توانيد به خوانندگان و مخاطبين هاتف بگوييد؟

 

نخست اينكه بگويم من هاتف را دوست دارم. چون هر هفته به طور مفصل تازه هاي خانوادگي مرا معرفي مي كند و بر بچه هاي پرسر و صداي من نيز نقد و بررسي مي نويسد. همينطور به خاطر اينكه پيشنهاددهنده و پيگير برگزاري نمايشگاه بچه ها و اعضاي فاميل من بود. از دست اندركاران برگزاري نمايشگاه نيز ممنونم كه تا اين حد برايم احترام و اهميت قايل شدند. و از مردمي كه به هر رو به سراغم مي آيند و مرا مي خوانند. من دكور خانه ي شما نيستم. يا انتخابم نكنيد و پولتان را برايم هدر ندهيد و يا اگر به سراغم مي آييد، به خاطر قطر و حجم و رنگ جلدم اين كار را نكنيد. من وسيله يي براي افاده و پز دادن نيستم. من آمده ام تا ذهن شما را از هرچه بديست پاك كنم و به ياريتان بشتابم تا به شما بياموزم به شخصيت و شعور خود احترام بگذاريد. پس شما نيز به من احترام بگذاريد. به روح و روانم خط نكشيد و هرجايي پرتم نكنيد! من عضوي از خانواده ي شما هستم. شايد هم صميمي تر و نزديكتر. مانند فرزندانتان، غم من را بخوريد... مطمئن باشيد ضرر نخواهيد كرد!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   |