دستهاي كوچك، بازوان ارزان كار
كورش ضيابري روزنامه نگار گيلاني كه متولد 1369 و دانش آموز پايه اول دبيرستان است به دليل فعاليتهاي مستمرش در عرصه مطبوعات مورد تجليل قرار گرفت.
براساس گزارش ايرنا، مركز استان گيلان، همزمان با 17 مرداد روز "خبرنگار" از كورش ضيابري به عنوان جوان ترين روزنامه نگار فارسي زبان تجليل شد.
كورش ضيابري فعاليتهاي مطبوعاتي خود را از سال 1376 آغاز كرده و تاكنون مطالب بي شماري در نشريات محلي به چاپ رسانده است.
با اميد فعاليتها و موفقيتهاي بيشتر براي اين روزنامه نگار جوان، مطلب ارسالي را به دفتر شهروند ميخوانيم.
----------------------
كارگران كوچك، بازوان ارزان كار هستند و دستان كوچكشان، از ديرباز با كار آشنا. اگر چه قانون كار، بهكارگيري كودكان زير 15 سال را ممنوع كرده است اما هنوز اين كودكان با دستمزد پايين و شرايط نامطلوب به كار گرفته ميشوند. اگر پيگير مطالب مختلف و بخشهاي گزارش مطبوعات بوده باشيد، حتما ديدهايد كه گزارشگران بخشهاي اجتماعي نشريات، به بهانه هاي مختلف در رابطه با كودكان كار مطلب نوشته اند و معمولا هم با اين دست از بچه ها گفتوگوهايي را انجام داده اند. بويژه در برخي نشريات ميبينيم كه يك گزارشگر، داستان چگونگي خريد يك جعبه دستمال كاغذي از يك كارگر كوچك در كنار خيابان را براي مقدمه گزارش خود نقل كرده است. اما تا به امروز كمتر پيش آمده كه رسانه ها به بحث و بررسي علمي و دقيق و كارشناسانه علل روي آوردن كودكان زير 15 سال به كار و انشعاب معضل بزرگ كودكان كار بپردازند.
كودكان كار، نسل دوم يك شغل خانوادگي
شايد بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي و جامعه شناسي بر اين عقيده هستند كه با تخصصي شدن تمام جنبه هاي زندگي فردي و عمومي و بسط و گسترش مشاغل و شاخه شاخه شدن رشته هاي فني و علمي و نيز افزايش فاصله هاي خانوادگي، ديگر كودكان و نوجوانان امروز به دنبال شغل والدين خود نميروند و هر جواني رشته و زمينه ي زندگي و تحصيل خودش را به صورت دلخواه تعيين ميكند اما واقعيت اين است كه كودكان و نوجوانان به عنوان يكي از تاثيرپذيرترين اقشار جامعه از لحاظ روحي و رواني و عاطفي، به صورت غيرمستقيم، به سمت عادات، رفتارها و حتي شغل والدين خود گرايش پيدا ميكنند. حتي در قرن بيست و يكم. درست است كه گسترش فناوري و تكنولوژي در عصر حاضر، طولاني بودن فواصل فيزيكي را بيش از پيش نمايان ميسازد و در كم كردن فاصله هاي معنوي نقش داشته و افكار را در عرض چند ثانيه از اين سوي دنيا به آن سوي دنيا ميرساند، اما نميتوان گفت كه پيشرفت فناوريهاي نو در قرن بيست و يكم و در عصر انفجار اطلاعاتي، ميتواند مناسبات خانوادگي را هم به كلي نابود كند و از نو بسازد و اگر امروز ميبينيم فاصله جوانان و خانواده ها از لحاظ فكري و رفتاري افزايش پيدا كرده است، به دلايل جامعه شناختي خاص از جمله تفاوتهاي فردي جوانان يك جامعه و ساختارهاي خانوادگي است. امروزه، دليل اصلي روي آوردن كودكان كار، به فعاليتهايي كه هنوز براي آنها مجاز نيست از جمله فروشندگي كالا جهت كسب درآمد براي خانواده را ميتوان گرايش كودكان و نوجوانان به شغل پدر و مادر دانست و نيز احساس مسئوليتهاي كاذبي كه برخي از كودكان در خانواده هاي سطح پايين دارند.
متاسفانه در خانوادههايي كه از جهت مالي و اقتصادي چندان غني نيستند و والدين توانايي برطرف كردن نيازهاي مالي و مادي و در كنار آن عاطفي و معنوي كودكان را ندارند، به جهت برخي تناسبات و كمبودهاي روحي رواني، كودكان جهت بهبودبخشي وضعيت مالي و اقتصادي و نيز جلب توجه خانواده رو به كار ميآورند تا از راه كار كردن در بيرون از خانه، هم بتوانند وضعيت خانه را از جهت مادي و بودجه تامين كنند و هم بتوانند مهر و محبت و عاطفه پدر و مادران را معطوف خود سازند چرا كه در خانواده هاي سطح پايين و فقيرتر و كمسوادتر، از آنجايي كه والدين به تحصيلات آكادميك اهميت نميدهند، كار كودكان را عامل اصلي رشد و بلوغ فكري آنها ميدانند و يك كودك كارگر تمام وقت را موفق ميدانند كه توانسته به قولي "گليم خود را از آب اجتماع بيرون بكشد" اكثرا هم تمايل كودكان به كار بيرون از خانه و يا كار كردن براي پدرانشان، شغل والدين بوده و تمايل كودك براي پر كردن جاي وي. براي مثال اگر پدر مكانيك باشد، در بسياري از موارد، كودكان نيز به تبعيت از پدران خود، درس و تحصيل را رها كرده و با الگوگيري از پدر و با اين تصور كه چون پدر اين كار را كرده، پس راه موفقيت را پيموده، به مكانيكي روي آورده و آن را به عنوان شغل نخست براي خود در بيرون از خانه انتخاب ميكند.
جبر والدين، ترس كودكان
اما كار كودكان در بيرون از خانه و اقدام به فعاليتهايي از جمله فروش دعا، كيسه فريزر، لباسهاي مندرس و دست دوم، باربري، و فروش برخي ميوه جات تنها به سلسله مراتب شغلي خانوادگي بستگي ندارد بلكه عوامل ديگري نيز در آن دخيلند كه مهمترين آنها، جبر والدين در رابطه با كار كودكان است. متاسفانه در خانواده هاي سطح پايين كه والدين از لحاظ فرهنگي و تحصيلات آكادميك، پيشرفته نيستند، تصور اينكه كار كودك ميتواند جوهره ي وي را نشان دهد و او را براي زندگي در اجتماع آينده آماده سازد، ضمن اينكه مانع تحصيل كودك ميشود، او را از لحاظ روحي و رواني نيز تضعيف ميكند و او را خود به خود براي كار به بيرون از خانه ميكشاند.
هر چند كه در اين ميان جبر والدين نيز بي تاثير نيست، مطمئنا اگر فشار والدين در رابطه با كار كردن كودك در بيرون از خانه نباشد، طفل 10 ساله، محيط امن و راحت خانه و آغوش خانواده را رها نميكند تا به بيرون از خانه برود و براي درآوردن چند هزارتومان پول، خود را به آغوش انواع مشكلات و خطرها بسپارد.
از آنجايي كه كودكان، روحيه ي لطيف و حساسي دارند، حتي تكرار زباني يك مساله از سوي والدين ميتواند بر روي او تاثير منفي بگذارد. اگر كودك احساس كند پشتوانه روحي او يعني حمايت پدر و مادر در حال تزلزل است و پدر يا مادر به واسطه ي كار نكردن او، از وي دلخور و ناراحت ميشوند، كودك بيدرنگ از خانه ميرود تا براي جلب رضايت والدين، گامي برداشته باشد.
البته اين اصرارها، به تذكرهاي زباني و چندموردي خلاصه نميشود. در بسياري از موارد، ناتواني پدر و مادر در كسب درآمد و برطرف سازي نيازهاي مادي و معنوي خانه، پدر را وادار ميسازد تا با حربه هاي مختلف از جمله تنبيه هاي بدني يا تحقيرهاي زباني، كودك را به بيرون از خانه بفرستد. هر چند كه اين اتفاق معمولا براي پدراني ميافتد كه به واسطه ي اعتياد يا موارد ديگر، تعادل روحي و اعصاب راحت و مناسبي ندارند و به بهانه هاي مختلف، كودك را مورد آزار و اذيت قرار ميدهند تا وي را وادار به بيرون رفتن از خانه براي كار نمايند.
مطمئنا وقتي كودك ببيند كه حامي روحي وي، به واسطه ي برخي معذوريتها يا عصبانيت، از او دلگير و خشمگين است و نميتواند با مشكلات مالي و دردسرهاي زندگي روبرو شود، آنگاه خود به خود جهت نجات محيط امن خانواده دست به كار ميشود. هر چند كه در بسياري از موارد، بيماريهاي روحي و يا عدم توانايي جسمي والدين نيز مزيد بر علت ميشود تا كودك براي جبران كاستيهاي پدر، به خودي خود دست به كار شود.
بازوان كوچك كار در خطرند
متاسفانه معضل كودكان كار، تنها به بيرون رفتن از خانه و عرق ريختن و هزاران التماس و خفت و خواري و تحمل همه ي تحقيرها براي كسب درآمدي ناچيز، محدود نميشود. كودكي كه به هر دليلي، براي كار محيط خانواده را ترك ميكند و به خيابان ميرود و بالطبع مدت زيادي در اجتماع بيرون، سرگردان ميگردد تا به هر صورت با شرايط محيط اطراف وفق يابد، تمام خطرهاي ممكن را به جان خود خريده است.
در بسياري از موارد، كودك كار، تنها به قصد كسب درآمد و رفع كمبودهاي روحي، رواني و مالي ميرود اما در پايان روش زندگي وي كاملا تغيير ميكند. اين تغيير ممكن است به دليل آشنايي با افراد ناباب و دوستان نااهل صورت بگيرد. گرفتار شدن در دام اعتياد و هزاران انحراف و دردسر اجتماعي ديگر كه هر لحظه كودك كار را تهديد ميكند، خطراتي هستند كه رفتن يك نوجوان زير 15 سال براي كار در بيرون از خانه مساوي است با پذيرش آنها. هرچند كه كودكان كار در داخل خانه و يا در كنار پدر، تنها به مشكلاتي از قبيل اختلالات روحي و رواني از جمله افسردگي دچار ميشوند و ميزان اين افسردگي زماني گسترش خواهد يافت كه كار كردن كودك براي پدر، زماني كه او ميخواهد به بازي و تفريح خود بپردازد، بدون خواست و تمايل قلبي وي بوده باشد و او با تمايل قلبي به سوي اين كار نرفته باشد. در واقع به صورت خلاصه كودكي كه در سن تفريح و زندگي، كار ميكند، يك كودك ضربه خورده ي اجتماعي است و اين ضربه به هيچ وجه قابل انكار نيست.
آيا راه حلي براي اين معضل بزرگ وجود دارد؟