۱- رييسجمهور از اقامت سهروزه در گيلان حسابي كيفور شد و تصميم گرفت يك روز ديگر هم بماند. در اين يك روز هم كه مطمئناً به افتخار گل روي استاندار رودباري استان به سفر سهروزه اضافه شده بود، رودبار را ديد و صومعهسرا را نيز همچنين.
۲- ديدار نخبگان گيلان با رييسجمهور به هرچيزي شبيه بود غير از ديدار با نخبگان. از مرغدار نمونه، كشاورز كلمكار نمونه، تربيتكنندهي مرغابي نمونه (به جان خودم راست ميگويم!) گرفته تا سيمانساز نمونه و آسفالتكار نمونه همگي آمده بودند، آنوقت بينشان افرادي مثل فريدون پوررضا، فريدون نوزاد و جعفر خماميزاده (پيشنهاد ميكنم براي اين اسامي يك سرچي در گوگل انجام بدهيد) هم پيدا ميشدند...
۳- خبرگزاري فارس در سوتي اعظمي اخير خودش، اول خبر از مرگ سه نفر عضو گارد حفاظتي شخصي رييسجمهور (كه الحق قلچماقهاي بيبديلي بودند!) داد ولي بعداً متوجه شد كه خيلي تابلو كرده و خبر را همانجا اصلاح كرد...
اميدوارم مشكل خاصي براي هيچ كس پيش نيامده باشد و هرچه زودتر بهبودي حاصل گردد، ولي خوب بستري شدن در بيمارستان پورسيناي رشت و درك كردن وضع بيماراني كه سالهاست آنجايند و همينطور ديدن شرايط بحراني جادهي اسفبار رودبار - رشت، شايد يكي از دستاوردهاي اين سفر باشد كه كمتر كسي به آن توجه خواهد كرد. اينطوري، طعم واقعي عدالت را رييسجمهور ضمن همدردي كردن با خانوادههاي جوانان بيگناهي كه سالها در اين جاده كشته شدند، خواهد چشيد.
۴- مشاهدات اين روزهاي من از سفر رييسجمهور تفاوت چنداني با خبرهاي خبرگزاريها در اين روزها ندارد چرا كه تراكم اخبار و فرصت كم براي "ساختن و پرداختن" يالانهاي جديد واقعاً در اختيار نبود. با اين حال صحنههاي خاصي كه در قاب عكس و يا كلماتم ضبط كردم را به مرور ميگذارم تا صفايي ببريد. مثل نوجواني كه در ديدار با نخبگان، خودش را رسانده بود طرف آقاي دكتر، ولي با يك لگد تقريباً نامهربان از سوي يك عضو همان گارد حفاظتي، تقريباً چند متري پرت شد...
۵- صبر و حوصلهي رييسجمهور در صحبت كردنهاي خارج از برنامه با مردم را واقعاً ميستايم. برنامهي ديدار با نخبگان، ساعت هشت بعدازظهر تمام شد اما رييسجمهور كه بايد شب به جلسهي استاني هيات دولت ميرسيد، تا ساعت يازده نشست و به مردم جواب داد
۶- سفر خاطرهانگيزي بود. يادتان باشد اگر دهكدهي المپيك، مقر سازمان ملل متحد و كاخ ورساي را روزي در گيلان پيدا كرديد، زياد انگشت به دهان نمانيد...