بيبيسي فارسي - سيد ايمان ضيابري: شايد بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي و جامعهشناسي بر اين عقيده هستند كه با تخصصي شدن تمام جنبههاي زندگي فردي و عمومي و بسط و گسترش مشاغل و شاخهشاخه شدن رشتههاي فني و علمي و نيز افزايش فاصلههاي خانوادگي، ديگر كودكان و نوجوانان امروز به دنبال شغل والدين خود نمىروند و هر جواني رشته و زمينهى زندگي و تحصيل خودش را به صورت دلخواه تعيين مىكند اما واقعيت اين است كه كودكان و نوجوانان به عنوان يكي از تاثيرپذيرترين اقشار جامعه از لحاظ روحي و رواني و عاطفي، به صورت غيرمستقيم، به سمت عادات، رفتارها و حتي شغل والدين خود گرايش پيدا مىكنند. حتي در قرن بيستويكم.
درست است كه گسترش فناوري و تكنولوژي در عصر حاضر، طولاني بودن فواصل فيزيكي را بيش از پيش نمايان مىسازد و در كم كردن فاصلههاي معنوي نقش داشته و افكار را در عرض چند ثانيه از اين سوى دنيا به آن سوي دنيا مىرساند، اما نمىتوان گفت كه پيشرفت فناوريهاي نو در قرن بيست و يكم و در عصر انفجار اطلاعاتي، مىتواند مناسبات خانوادگي را هم به كلي نابود كند و از نو بسازد و اگر امروز مىبينم فاصلهى جوانان و خانوادهها از لحاظ فكري و رفتاري افزايش پيدا كرده است، به دلايل جامعهشناختي خاص از جمله تفاوتهاي فردي جوانان يك جامعه و ساختارهاي خانوادگي است.
امروزه، دليل اصلي روي آوردن كودكان كار، به فعاليتهايي كه هنوز براي آنها مجاز نيست از جمله فروشندگي كالا جهت كسب درآمد براي خانواده را مىتوان گرايش كودكان و نوجوانان به شغل پدر و مادر و نيز احساس مسووليتهاي كاذبي است كه برخي از كودكان در خانوادههاي سطح پايين دارند.