يادم ميآيد چند سال پيش، دههي اول محرم با عيد نوروز كاملاً مقارن و همزمان شده بود به طوري كه اگر درست يادم باشد، روز دوم يا سوم عيد، روز تاسوعا بود. براي من حداقل، آن سال تقارن جالب و مباركي نبود...
بارها و بارها در نوشتهها و مصاحبههايم يادآور شدهام كه عيد نوروز، براي من مقدسترين، عرفانيترين و ارجمندترين آيين ملي است كه هيچ وقت با هيچ فرصت و دم ديگري عوضش نميكنم.
هيچ وقت در طول عمرم – حداقل از زماني كه خودم را شناختم – لحظهي سال تحويل را از دست ندادم. حتي آن سالي كه لحظهي تحويل شدن سال نو، دقيقاً ساعت سه و نيم صبح بود. من هم براي اينكه مبادا خوابم ببرد، انواع چراغ خواب و چراغ قوه و هالوژن را در اثنا و امحاي خانه روشن گذاشته بودم و از صداي تلويزيون گرفته تا صداي راديو و گرامافون، همه را به آخرين Level رساندم تا يك لحظه پلكهايم روي هم نماند و خوابم نبرد. دقيقاً يادم است كه خيلي از خانهها آن روز كلاً خوابيده بودند و بر خلاف هر سال كه بعد از تحويل شدن سال، صداي جيغ و داد و انواع مواد محترقه ميآمد، كل محله حسابي ساكت بود...
آن سالي كه محرم با عيد همزمان شده بود، رفته بوديم اصفهان... اين شعري كه تلويزيون ساخته بود و روي تبليغات كالاهاي تجاري پخش ميكرد، خيلي تاثير بدي رويم گذاشته بود به همين دليل هيچ وقت يادم نميرود. هر وقت يادش ميآوردم، كلي دلم پر ميشد:
امسال بهار رنگ ماتم دارد
هر لاله به ديده اشك شبنم دارد
آميخته با غم است ميلاد بهار
عيد است ولي شور محرم دارد
آن سال، خيلي از مردم هم بيخيال سفرهي هفت سين شده بودند، از آن سال هم بود كه تلويزيون رسم منفجر كردن توپ سال نو را بيخيال شد و حتي جلوي مجريها هم به جاي سفرهي هفتسين در برنامهي سال نو، كاسههاي خالي آب گذاشته بودند... يكي از خوانندههاي درپيت هم آمده بود كه جواد خياباني مجري برنامهي تحويل سال شبكهي سه از او دعوت كرد يك شعرش را بخواند، گفت به مناسبت اين ايام غم و عزا نميخوانم...
به طور كلي آن سال قداست عيد را خيلي زياد زير سوال بردند و به من يكي به عنوان يك ايراني خيلي برخورد. مطمئناً خيلي از هموطنان ديگر ايرانيام نيز همين حس را داشتند...
اين روزها كه دههي اول محرم با جشنهاي دههي فجر همزمان شده، يادم آمد و اين خاطرات را نوشتم. خاطرات خوبي نبودند... نميدانم امسال دههي فجر انقلاب چه طور تحت تاثير قرار ميگيرد...