با توماج فريدوني شايد كمتر از شش ماه است كه آشنا شدم. بابت اين مصاحبهيي هم كه با او انجام دادم، يك ريال حتي پول نگرفتم! به جان شما نباشد، به جانِ... به جانِ... آها، به جان اين سركردهي فرقهي ظالهي حودريه كه گوش شيطان كور، چشم شيطان كر، گفته ميخواهد به سمت انحلال برود. خوب راست ميگويد بندهي خدا! آدم اگر گوريل هم باشد، اينقدر بدوبيراه بشنود، افسردگي ميگيرد...
در ضمن. حودر جان كه آخر جانت درآمد و نگفتي چرا حودر را وقتي معجوني درآمده از داخل حسيـن درخـشان است، به شكل هودر مينويسي و اين ديگر واقعاً براي من يك معضل روحي رواني شد... هيچ كس هم به تو لينك ندهد، من اينجا هستم و لينك ميدهم.
نميدانم چرا از بحث منحرف شدم. بله... ميگفتم! بعد از اين مصاحبه با استاد عزيزمان كه خواست نظراتش را در بارهي طرح ساماندهي بگويد (نظراتي كه تقريباً نظرات من هم بودند)، انتقادات و بد وبيراهها زياد شد و خيليها هم فراموش كردند كه در مثل مناقشه نيست و در مثال توماج، مناقشه آوردند كه آقا اين طرح ساماندهي اصلاً كيك نيست كه توتفرنگي، و حتي آرد و شكر داشته باشد و ابداعكنندگان طرح هم حتي يك قران قنادي بلد نبودند و...
چند روز پيش داشتم به اين قضيه فكر ميكردم كه چرا ما پسرفت ميكنيم و جوامع مترقي و متمدن ديگر، مدام در حال ترقي هستند؟ چرا ما از امكانات و نيروهاي انساني موجود، استفاده نميكنيم و كشورهاي ديگر!! از "آنچه" كه ندارند و صاحب نيستند، "چه" ميسازند و در جهت اعتلا و توسعه كمك ميگيرند.
دلايل خيلي متفاوت و گسترده است. اما يك دليل عمده بينشان معمولاً گم ميشود. اينكه قدرت، زماني باعث ايجاد فساد ميشود كه ديده و نقد نشود. دروازههاي نقد و نظر بايد آنقدر گشاده و باز باشند كه ديگر هيچ حد و مرزي نباشد براي اظهار نظر و عقيده. بدون هيچ ابايي ميگويم "هيچ" حد و مرزي.
وقتي شما رييس جمهور آمريكا ميشويد، ممكن است حتي اگر متدينترين مسيحي كاتوليك باشيد و كلامي از جنگ سخن نگوييد و همهي اشتباهتتان در مورد ساير كشورها را جبران كنيد، باز هم با بدوبيراهها، انتقاداتهاي ناجوانمردانه و فحشهاي افرادي بيمار مثل مايكل مور مواجه شويد. اين گريزناپذير است.
اما قدرت شما بايد آنقدر ريشهدار باشد تا با فحش دادنهاي دوربينبه دستي كه كلمات و فريمهاي او به خودي خود هيچ قدرت و توانايي خاصي ندارند مگر آنكه شما به اثرش قدرت ببخشيد، متزلزل نشود.
وقتي شما قدرت داشته باشيد و بگوييد درهاي انتقاد و ابراز نظر تا سر حد مرگ باز شود، ممكن است افرادي هم پيدا شوند كه فقط شما را به رگبار فحشهاي خار و خاشاك بگيرند!، مهم نيست، شما ميتوانيد ناديده و ناشنيده بگيريد... چه نيازي هست حتماً برايش قشون بكشيد و پرونده درست كنيد؟
ولي به محض اينكه انتقاد، نظر و عقيدهي بكر را جهتدار كرديد و گفتيد "انتقاد سازنده" و "بدون غرضورزي" يعني اينكه كميتهي تعيين مصاديق و طرح ساماندهي راه بيفتد و كلي برنامه و بساط ديگر.
خيلي كارهايي كه ما ميكنيم، قابل نقد، اصلاح و كلاً كوبيده شدن هستند... مهم اين است كه دارم ياد ميگيرم حتي در مقابل تقاضاها و پيشنهادهاي متفاوت دوستان، به اين دست نظرات بها يا حداقل جواب ندهم!
شايان شليله هم براي خودش نظري دارد. نميشود جلوي نظرش را گرفت! اگر كمي باهوش باشيد (كه حتماً هستيد) خواهيد دانست كه چرا تا امروز در مورد طرح ساماندهي، سكوت كردم و نظري ندادم!
شايد در روزهاي آينده توانستم با خودم كنار بيايم و به طور مفصل نظرم را در مرود طسپا ! بگويم. (هرچند كه با چند جستوجوي ساده، ميشود فهميد همين دوستان منتقد امروزي، پيشنهاددهندگان طرح شناسنامهدار شدن سايتها در سالهاي گذشته بودند و از اين بلاتكليفي گله ميكردند!)
اين مدل پاسخ دادن توماج فريدوني را تقريباً نپسنديدم و معتقدم دو سه خط سادهي شليله، اينقدر طومارنويسي نداشت ولي از طرفي هم نفهميدم كل مشكل شايان شليله با مصاحبهي ما فقط در مورد تيترش بود؟ اگر اينطور است، من دربست! تسليمم و اعلام ميكنم كه باقي مصاحبه را براي زيبايي و به عنوان دكوري گرفتيم!
مطمئناً مشكل توماج و شايان، مشكلي قديميتر از اين حرفهاست كه باعث شد سر يك نامناقشهي كاملاً مسالمتآميز، مناقشهيي كاملاً نامسالمتآميز بسازد!