تبليغاتX
ايمان امروز
گفت‌وگو با پروفسور توماس پوگ

تصميم‌ سازمان‌ ملل‌ متحد براي‌ هزاره‌ي‌ سوم‌ كاهش‌ رقم‌ فعلي‌ مردم‌ زير خط فقر به‌ نصف‌ عدد فعلي‌ است‌ به‌ نظر شما اين‌ امر محقق‌ شدني‌ است‌؟

 به‌ عقيده‌ي‌ من‌ اين‌ هدف‌ به‌ آساني‌ قابل‌ دستيابي‌ است.‌ اين‌ هدف‌ طوري‌ طراحي‌ شده‌ كه‌ با تلاش‌ پيگير تا سال 2015 قابل‌ اجرا است‌. در همين‌ راستا سال‌ 1990 به‌ عنوان‌ مبدا شناخته‌ شد. درهزاره‌ي‌ اول‌ هدف‌ اين‌ بود كه‌ در يك‌ برنامه‌ 25 ساله‌ كشورهايي‌ كه‌ درصد فقر در آنها بالا است‌ كاهش‌ پيدا كند و به‌ همين‌ ترتيب‌ سطح‌ اقتصادي‌ كشورها بالا آورده‌ شود. براي‌ هزاره‌ي‌ سوم‌ اگر به‌حالت‌ عددي‌ حساب‌ كنيم‌ آنچه‌ كه‌ سازمان‌ ملل‌ براي‌ آن‌ تلاش‌ مي‌كند تنها و در رابطه‌ با 20 درصد از كشورها و مردم‌ بسيار فقير تا سال‌ 2015 امكان‌پذير است‌. البته‌ بايد در اين‌ رابطه‌ تجديد نظر شود و اگر كشورهاي‌ ثروتمند در اين‌ رابطه‌ با جديت‌ نگاه‌ كنند به‌ عددي‌ بيشتر از 20 درصد كاهش‌ برسيم‌ و در غير اين‌ صورت‌ تا سال‌ 2015 حتي‌ به‌ عدد 20 هم‌ نخواهيم‌ رسيد.

 

   آيا شما براي‌ به‌ نتيجه‌ رسيدن‌ اين‌ اهداف‌ ابراز خوش‌ بيني‌ مي‌كنيد؟

  نه‌ من‌ بدبين‌ هستم‌ چون‌ هيچ‌ سياستي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ اهداف‌ وجود ندارد. به‌ دليل‌ اينكه‌ در حال‌ حاضر هر كشور در تلاش‌ است‌ تا وضعيت‌ اقتصادي‌ خودش‌ را بهبود بخشد و كشورهاي‌ ثروتمند هم‌ دليلي‌ نمي‌بينند كه‌ در اين‌ زمينه‌ كمكي‌ بكنند.

   آنها براي‌ خود اجباري‌ قائل‌ نيستند كه‌ براي‌ بهبود تجارت‌ و آسان‌سازي‌ قوانين‌ تجاري‌ در كشورهاي‌ فقير كمكي‌ بكنند و براي‌ مردم‌ زير خط فقر به‌ يك‌ نرم‌ استاندارد ياري‌ برسانند. اگر اين‌ مسووليت‌ پذيري‌ وجود داشت‌ بسياري‌ از مشكلات‌ كشورهاي‌ فقير حل‌ مي‌شد بنابر اين‌ تا زماني‌ كه‌ براي‌ مديريت‌ كردن‌ كشورهاي‌ ثروتمند در مقابل‌ كشورهاي‌ فقير سياست‌ كلاني‌ وجود نداشته ‌باشد هدف‌ در عمل‌ با شكست‌ روبه‌رو خواهد شد.

 

   ما تلاش‌هاي‌ جامعه‌ي‌ بين‌المللي‌ براي‌ كاهش‌ خط فقر را يك‌ روند كند و آرام‌ ترسيم‌ كرديد منظور شما از اين‌ حركت‌ چيست‌؟

   همانطور كه‌ گفتم‌ درك‌ جهاني‌ در رابطه‌ با‌ پروژه‌ي‌ نيمه‌ سازي‌ تعداد افراد زير خط فقر يك‌ درك‌ متوسط و پيچيده‌ در رابطه‌ با فرآيند كاهش‌ تعداد مردم‌ بسيار فقير در سراسر دنيا به‌ 20 درصد است‌. همانطور كه‌ در اجلاس‌ جهاني‌ غذا در سال‌ 1996 در رم‌ چنين‌ تصميمي‌ گرفته‌ شد. هر چند خط فقري‌ كه‌ بانك‌ جهاني‌ در نظر گرفته‌ و زير يك‌ دلار را معرفي‌ كرد و اين‌ عدد به‌ واحدهاي ‌پول‌ ديگر بسيار بد ترجمه‌ مي‌شود. اما ما نيز مجبوريم‌ بر همين‌ اساس‌ كار كنيم‌. اما تخمين‌ زده‌ مي‌شود تعداد مردم‌ فقير جهان‌ از يك‌ ميليارد و 170 ميليون‌ نفر در سال‌ 2000 به‌ 937 ميليون‌ نفر درسال‌ 2015 كاهش‌ يابد. توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ كشورهاي‌ ثروتمند روي‌ هم‌ تنها مبلغ‌ كمتر از 5 ميليارد دلار به‌ طور سالانه‌ براي‌ كمكهاي‌ رسمي‌ اختصاص‌ مي‌دهند كه‌ از اين‌ ميزان‌ تنها چهار ميليارد دلار به‌ خدمات‌ اجتماعي‌ مبارزه‌ با فقر اختصاص‌ داده‌ مي‌شود. اين‌ رقم‌ را با عدد ناخالص‌ داخلي‌ و ملي‌ اين‌ كشورها كه‌ به‌ طور متوسط 26 هزار ميليارد دلار است‌ مقايسه‌ كنيد و ببينيد چهار ميليارد دلار تنها كمتر از يك‌ درصد اين‌ رقم‌ را در بر مي‌گيرد.

  هيمنطور آمار مرگ‌ انسانها در سال‌ را در نظر بگيريد كه‌ يك‌ سوم‌ كشته‌ شدگان‌ انسانها در سراسر جهان‌ 18 ميليون‌ نفر در سال‌ بر اساس‌ فقر مفرط است‌. به‌ همين‌ دليل‌ من‌ از روند كند اين‌ عمليات‌ سخن‌ مي‌گويم‌ و با 200 تا 300 ميليارد دلار براي‌ ريشه‌ كن‌ كردن‌ فقر درصد موفقيت‌ را تا سال‌ 2015 بسيار پايين‌ مي‌دانم‌.

 

در يكي‌ از سخنرانيهاي‌ اخيرتان‌ شما مشكل‌ فقر جهان‌ امروز را با برخي‌ از فجايع‌ قرون‌ گذشته‌ مثل‌ قتل‌ عام‌ مقايسه‌ كرديد. آيا آنها معناي‌ متفاوتي‌ نيستند؟

   به‌ طور مشخص‌ فعاليت‌ها و كشتار بين‌المللي‌ تعمدي‌ مردم‌ بسيار بدتر و فاجعه‌آميزتر از كمك‌ نكردن‌ به‌ كاهش‌ فقر است.‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ براي‌ شهروندان‌ يا سياستمداران‌ كشورهاي‌ ثروتمند هيچ‌ اجباري‌ براي‌ كشتن‌ عده‌ي‌ بسياري‌ از مردم‌ فقير نيست‌ و اينها متفاوتند. و اگر شما به‌ مشكل‌ از ديدگاه‌ يك‌ سياستمدار بي‌طرف‌ در طول‌ جنگ‌ نازيها نگاه‌ كنيد كسي‌ كه‌ بتواند با‌ نازيها مقابله‌ كند وقتل‌ عام‌ را متوقف‌ سازد آنگاه‌ دو مشكل‌ ديگر نيز به‌ جمع‌ مشكلات‌ اضافه‌ خواهد شد. اگر ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ بايد راهي‌ انديشيده‌ مي‌شد تا قتل‌عام‌ نازيها متوقف‌ مي‌شد امروز مي‌توانيم‌ دلايل‌ متعددتري‌ بيابيم‌ كه‌ ناچاريم‌ سريعا” فقر را در جهان‌ متوقف‌ كنيم‌.

 

   شما كتابي‌ با عنوان‌ <فقر جهاني‌ و حقوق‌ بشر> منتنشر كرديد.  به‌ نظر شما ارتباط بين‌ فقر هزاره‌ي‌ اول‌ و دوم‌ با حقوق‌ بشر در حال‌ حاضر چيست‌؟

   من‌ تاكيد نمي كنم‌ كه‌ فقر به‌ طور كلي‌  يك‌ مساله‌ي‌ حقوق‌ بشري‌ است‌ يا حداقل‌ همه‌ي‌ مباحث‌ مربوط به‌ فقر لزوما” به‌ حقوق‌ بشر مربوط مي‌شود. اما تاكيد مي‌كنم‌ كليت‌ مساله‌ي‌ فقر در جهان‌ امروز به‌ حقوق‌ بشر مربوط مي‌شود.

   زماني‌ كه‌ فقر توسط كشورهاي‌ غني‌ و ثروتمند در كشورهاي‌ ديگر ايجاد مي‌شود يعني‌ تخلف‌ خاصي‌ از حقوق‌ بشر صورت‌ گرفته‌ است‌.

 

آيا شما مي‌توانيد مثالهاي‌ عيني‌ بزنيد؟

   رژيم‌ حقوقي‌ سابق‌ در رابطه‌ با مسائل‌ اقتصادي به‌ دوام‌ و استمرار فقر در بازارهاي‌ جهاني‌ كشورهاي‌ فقير در دهه‌ي‌ 1990 كه‌ بازارهاي‌ نامتعارفي‌ بودند كمك‌ مي‌كند. كشورهاي‌ فقير هنوز هم‌يك‌ دسترسي‌ آزاد و منطقي‌ به‌ بازارهاي‌ ما مانند بازارهاي‌ بورس‌ ندارند و به‌ دليل‌ وظيفه ‌نشناسي‌ ما از حركت‌ بازمانده‌اند و بسياري‌ از فرصتها را از دست‌ داده‌اند براي‌ مثال‌ در ارتباط با صنايع ‌نساجي‌ و كشاورزي‌ اين‌ تنها كشورهاي‌ ثروتمند نيستند كه‌ بازارهاي‌ داخلي‌ كشورهاي‌ فقير را از حركت‌ باز مي‌دارند بلكه‌ در ساير كشورها نيز مانع پيشرفت‌ اقتصادي‌ اين‌ محصولات‌ مي‌شوند. به‌دليل‌ اينكه‌ كشورهاي‌ ثروتمند كشورهاي‌ فقير را به‌ فروش‌  زير قيمت‌ محصولات‌ در هر كشوري‌ مجبور مي‌كنند.

   با ساماندهي‌ يك‌ منظم‌ بين‌المللي‌ اقتصاد اين‌ كشورهاي‌ ثروتمند پدر خوانده‌ نيستند كه‌ فقط منافع‌ خود را در سيستم‌ تجاري‌ بين‌المللي‌ دنبال‌ مي‌كنند. در اين‌ حالت‌ كشورهاي‌ ثروتمند مجبورند بر حقوق‌ كشورهاي‌ فقير در سطح‌ جهاني‌ پافشاري‌ كنند.

 

   نظر شما در باره‌ي‌ جهاني‌ شدن‌ چيست‌؟ آيا جهاني‌ شدن‌ به‌ حقوق‌ بشر تجاوز نمي‌كند و فقر را در جهان‌ رواج‌ نمي‌دهد؟

   احتمالا جهاني‌ شدن‌ يك‌ فاجعه‌ي‌ خودساخته‌ به دست‌ ما نيست‌. روشهاي‌ بسياري‌ هستند كه‌ مي‌توانند جهاني‌ شدن‌ را براي‌ نيل‌ به‌ اهداف‌ ما كاناليزه‌ كنند. به‌ شرطي‌ كه‌ يكپارچه‌ سازي‌ سياسي‌ درجهان‌ انجام‌ شود.

   روندي‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ در طول‌ 15 سال‌ گذشته‌ي‌ جهان‌ را با خود در آن‌ به‌ جلو برده‌ خيلي‌ بدتر از آن‌ اتفاقي‌ است‌ كه‌ در رابطه‌ با فقر جهاني‌ صورت‌ مي‌دهد. بازارهاي‌ آزاد و بازارهاي‌ سرمايه‌ و بورس‌ با نحوه‌ي‌ فعاليت‌ خود فرهنگ‌ پدرخواندگي‌ و آقازادگي را در كشورهاي‌ غني‌ و ثروتمند گسترش‌ داده‌اند. در سطوح‌ مختلف‌ جهاني‌ سازي‌ و جهاني‌ شدن‌ آنچه‌ مطمئنا” به‌ دست‌ كشورهاي‌ ثروتمندانتخاب‌ مي‌شود تا بتوانند سلطه‌ي‌ خود را در جهان‌ گسترش بدهند و براي‌ ماهم‌ قابل‌ پيش‌ بيني‌ بوده‌ است.‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ ما معتقديم‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ بايد محافظه‌ كارانه‌ پيش‌ برود تا حقوق ‌بشر نقض‌ نشود.

 

شما ارتباط بين‌ حقوق‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ از يك‌ سو و حقوق‌ شهروندي‌ و سياسي‌ از سوي‌ ديگر را چگونه‌ تبيين‌ مي‌كنيد؟

   پس‌ از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ بين‌ كساني‌ كه‌ فكر مي‌كردند حقوق‌ شهروندي‌ و حقوق‌ سياسي‌ اهميت‌ دارند و حقوق‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ مستمرند اختلافات‌ تاريخي‌ بسياري‌ به‌ وجود آمد.   در تاريخ‌ صد ساله‌ي‌ اخير سازمان‌ ملل‌ كه‌ اين‌ اختلاف‌ نظرها به‌ يك‌ ساماندهي‌ خاص‌ و تعريف‌ شده‌ در رابطه‌ با دفاع‌ از حقوق‌ بشر سريده‌اند همانطور كه‌ در بيانيه‌ي‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر تعريف‌ شده ‌حقوق‌ بشر دو دسته‌ي‌ حقوق‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و حقوق‌ فرهنگي‌ شامل‌ حقوق‌ شهروندي‌ و سياسي‌ تعريف‌ شدند و جاي‌ گرفتند.

   همانطور كه‌ آمار تياسن‌ اشاره‌ كرده‌ حقوق‌ شهروندي‌ و سياسي‌ پشتوانه‌ي‌ قوي‌ و خوبي‌ براي‌ حقوق‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ هستند. در كشوري‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ آزاد و باز و فضاي‌ رقابتي‌ خوبي‌ دارد نيازهاي‌ پايه‌يي‌ فقرا و مردم‌ زير خط فقر بيشتر مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد. بر عكس‌ در كشوري‌ كه‌ حقوق‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ تامين‌ شده‌اي‌  دارند و مردم‌ انرژي‌ خود را صرف‌ تامين‌ سه‌ وعده‌ غذايي ‌روزانه‌ مي‌كنند يك‌ دمكراسي‌ هوشمندانه‌ بيشتر حاكم‌ است‌. با وجود بر اين‌ من‌ فكر مي كنم‌ كه‌ ارتباط قوي‌ در اين‌ زمينه‌ وجود داشته‌ باشد. به‌ طور منطقي‌ همانطور كه‌ گفته‌ شد حقوق‌ بشر از جمله‌ حقوق‌ اقتصادي‌ اجتماعي‌، سياسي‌ و شهروندي‌ اجزاي‌ جدا نشدني‌ يك‌ زندگي‌ عادي‌ و طبيعي‌ انساني‌ هستند. زندگي‌ كه‌ در آن‌ حداقلهاي‌ گذران‌ و تامين‌ معاش‌ فراهم‌ شده‌ و شخص‌ نياز ندارد تا تمام‌ تلاش‌ خود را شبانه‌ روز براي‌ تامين‌ اين‌ حداقل‌ها مصروف‌ كند.

   اگر در كشورهاي‌ غربي‌ پيشرفته‌ مردم‌ تاكيد خاصي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ حقوق‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ خود ندارند و در اين‌ راه فعاليت‌ زيادي‌ نمي‌كنند. براي‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ حقوق‌ حداقلي‌ براي‌ آنها تامين‌ مي‌شود و نيازي‌ نمي‌بينند كه‌ انرژي‌  ديگري‌ صرف‌ اين‌ كار كنند. ما بايد به‌ گونه‌يي‌ به مردم‌ كمك‌ رساني‌ و خدمت‌ كنيم‌ كه‌ آنها از حقوق‌ اجتماعي‌ خود محروم‌ نشوند و محدوتر نشوند. اما به‌ رسميت‌ شناختن‌ حقوق‌ شهروندي‌ و حقوق‌ سياسي‌ توسعه ي‌ اجتماعي‌ و توسعه‌ي‌ اقتصادي‌ را به‌ خطر نمي‌اندازد و ما را‌ در اين‌ راه‌ دچار خطر نمي‌كند. به‌ همين‌ دليل‌ علاوه‌ بر موسسات‌ اقتصادي‌ كه‌ دسترسي‌ مردم‌ به‌ حقوق‌ ابتدايي‌ و پايه‌يي‌ اجتماعي‌ آنها را تسهيل‌ مي‌كند. اما آنهايي‌ كه‌ اين‌ موسسات‌ را هدايت‌ مي‌كنند نمي‌دانند كه‌ بيشتر به‌ مردم‌ آسيب‌ مي‌رسانند و امكان‌ كمك‌ رساني‌ به‌ آنها رامحدود مي‌كنند. بسياري‌ از ميزان‌ فقري‌ كه‌ امروز در جهان‌ وجود دارد به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ كمك‌ رساني‌ سياسي‌ و شهروندي‌ مردم‌ باعث‌ شده‌ تا از آن‌ طرف‌ بام‌ بيفتند و از ساير حقوق‌ خود محروم‌شوند.

 

در كار شما به‌ مسائل‌ و وظايف‌ مثبت‌ و منفي‌ زياد اشاره‌ مي‌شود؟

اين‌ كار يكي‌ از مباحث‌ و موارد مجادله‌ي‌ قديمي‌ و مرسوم‌ در بين‌ فيلسوفان‌ فلسفه‌ي‌ اخلاق‌ است‌. زماني‌ كه‌ رهبري‌ و قدرت‌ يك‌ شخص‌ و سرنوشت‌ شخص‌ ديگر با هم‌ گره‌ خورده‌اند. فيلسوفها از هر دو زاويه‌ به‌ اين‌ رابطه‌ نگاه‌ مي‌كنند و براي‌ پايداري‌ آن‌ تلاش مي‌كنند.

  در وهله‌ي‌ نخست‌ يك‌ شخص‌ به‌ طور بالقوه‌ كاري‌ مي‌كند كه‌ باعث‌ ضرر رساندن‌ به‌ شخص‌ ديگر مي‌شود و در وهله ي‌ دوم‌ شخص‌ از كاري‌ كه‌ مي‌تواند جلوي‌ يك‌ اتفاق‌ بد براي‌ ديگري‌ را بگيرد خودداري‌ مي‌كند يا در انجام‌ آن‌ شكست‌ مي‌خورد. براي‌ مثال‌ شما ممكن‌ است‌ نوزاد خود را داخل‌ يك‌ ظرف‌ آب‌ بيندازيد و نتيجه‌ي‌ افتادن‌ نوزاد در آب‌ اين‌ مي‌شود كه‌ به‌ طور اتفاقي‌ از مرگ‌ نجات‌ پيدا مي‌كند و البته‌ اين‌ وابسته‌ به‌ اراده‌ و خواست‌ شما نيست.‌ اما فيلسوفان‌ معتقدند كه‌ حالت‌ ديگري‌ نيز وجود دارد و وقتي‌ شما نوزاد را در داخل‌ آب‌ پرت‌ مي‌كنيد بر اثر قصور شما او مي‌ميرد. فيلسوفان‌ باور دارند كه‌ تفاوت‌ بين‌ وظايف‌ انساني‌ منفي‌ براي‌ آسيب‌ نرساندن‌ به‌ ديگران‌ و وظايف‌ انساني‌ مثبت‌ براي‌ كمك‌ به‌ ديگران‌ كاملا مشخص‌ و واضح‌ هستند و اين‌ به‌ شما كمك ‌مي‌كند كه‌ به‌ اهميت‌ مباحث‌ حول‌ محور حقوق‌ بشر توجه‌ كنيد. به‌ عقيده‌ي‌ من‌ كسي‌ به‌ حقوق‌ بشر تجاوز مي‌كند كه‌ به‌ صورت‌ خود خواسته‌ و ارادي‌ به‌ ديگران‌ آسيب‌ مي‌رساند يا حداقل‌ تصميم‌ مي‌گيرد كه‌ اين‌ آسيب‌ را وارد كند. حقوق‌ بشر و رعايت‌ آن‌ اين كوچكترين‌ كاري‌ را كه‌ افراد مي‌توانند در قبال‌ هم‌ انجام‌ دهند و از آن‌ سرباز مي‌زنند نياز ندارد كه‌ مردم‌ براي‌ حفاظت‌ از يكديگر و كمك‌ به‌ همه‌ تلاش‌ و تكاپوي‌ شديد بيفتند بلكه‌ كافي‌ است‌ تنها‌ فقط به‌ حقوق‌ هم‌ تعدي‌ نكنند و به‌ يكديگر آسيب‌ نرسانند. حال‌ با توجه‌ به‌ ارتباطاتي‌ كه‌ بين‌ اين‌ مساله‌ و فقر در جهان‌ وجود دارد هنوز هم‌ شاهد آن‌ هستيم‌ كه‌ حقوق‌ بشر در جهان‌ به‌ طور كامل‌ رعايت‌ نمي‌شود و بسياري‌ از كشورهاي‌ غني‌ و ثروتمند و شهروندانشان‌ به‌ راحتي‌ در تجارت‌ جهان‌ و مراودات‌ بين‌المللي‌ به‌ كشورهاي‌ فقيرو مردمان‌ آنها آسيب‌ وارد مي كنند.

 

پس‌ به‌ نظر شما مبارزه‌ با فقر يك‌ وظيفه ي‌ منفي‌ است‌؟ 

   براي‌ ما ساكنان‌ و شهروندان‌ كشورهاي‌ ثروتمند ريشه‌ كن‌ كردن‌ فقر مزمن‌‌ يك‌ وظيفه‌ي‌ منفي‌ است‌ بله‌ من‌ با شما موافقم‌.

 

شما اصرار داريد كه‌ براي‌ ريشه‌ كن‌ كردن‌ فقر اين‌ تنها جامعه‌ي‌ بين‌المللي‌ و نهادها نيستند كه‌ بايد پاسخگو باشند بلكه‌ حتي‌ شهروندان‌ جهان‌ صنعتي‌ نيز وظيفه‌ دارند. مي‌توانيد دليل‌ آن‌ راتوضيح‌ دهيد؟

   ج‌ -  ترتيب‌ چيدن‌ ساختارهاي‌ اقتصادي بين‌المللي‌ به‌ صورتي‌ كه‌ امروز مي‌بينيم‌ مجموعه‌يي‌ كامل‌ از قوانين‌ است‌. بعضي‌ از اين‌ قوانين‌ در سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرند و البته‌ نبودن ‌بسياري‌ از اين‌ قوانين‌ نيز تاثيرات‌ جبران‌ ناپذير و ضررهاي‌ بزرگي‌ به‌ كشورهاي‌ فقير و نيازمند وارد مي‌كند. در اختيار گرفتن‌ منابع‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ و اختلاس‌ از ثروتهاي‌ بين‌المللي‌ و اعتبارات‌ ملي ‌كه‌ به‌ هر شخصي‌ اجازه‌ مي‌دهد تاثيرات‌ جبران‌ ناپذير و چشمگيري‌ در معادلات‌ جهاني‌ آن‌ كشور در حال‌ توسعه‌ داشته‌ باشد همانند تاثير گذاشتن‌ و از ميان‌ بردن‌ ارزش‌ و اعتبار مشروع‌ آن‌ كشور و مشروعيت‌ دمكراتيك‌ آن‌ كشور و البته‌ زير سوال‌ بردن‌ هويت‌ آن‌ مملكت‌ مخرب‌ است‌. به‌ هميت‌ دليل‌ بسياري‌ از افراد هستند كه‌ منابع‌ و سرمايه‌هاي‌ كشور خود را در سطح‌ جهاني‌ معامله‌ مي‌كنند.اين‌ براي‌ كشورهاي‌ ثروتمند كه‌ مي‌توانتد راحت‌ خسارتها را جبران‌ كنند حتي‌ مي‌تواند مفيد واقع‌ شود. اما در كشورهاي‌ فقير كه‌ تازه‌ مي‌خواهند قدرت‌ را تجربه‌ كنند چطور؟ اين‌ براي‌ مردمان‌ آن ‌كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ نيز به‌ دليل‌ آنكه قانونگذاران‌ و قانونمداران‌ آنها به‌ راحتي‌ خريداري‌ و تباني‌ مي‌شوند مضر است‌. اين‌ اختلاس‌ و دستبرد به‌ منابع‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ همينطور براي ‌سرمايه‌گذاران‌ تازه‌ به‌ دوران‌ رسيده‌ انگيزه‌ ايجاد مي‌كند كه‌ با پول‌ خود قدرت‌ را بخرند. به‌ همين‌ دليل‌ مي‌توان‌ به‌ راحتي‌ دليل‌ كودتاها و جنگهاي‌ داخلي‌ كشورها‌ را حدس‌ زد. اين‌ مسائل‌ به‌ ويژه ‌در آفريقا نمود پيدا‌ مي‌كند. به‌ دليل‌ اينكه‌ معادلات‌ بين‌المللي‌ و پشتيباني‌ها يا سنگ‌ اندازيهاي‌ كشورهاي‌ ثروتمند مي‌تواند در ميزان‌ فقر، افزايش ‌و يا كاهش‌ آن‌ در اين‌ كشورها تاثير مستقيم‌ داشته ‌باشد.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مصاحبه‌ها  |