تبليغاتX
ايمان امروز
يلدا، فرازماني‌ براي‌ همه‌ي‌ زمانها

از سايت اينترنتي مادرم
  زندگي‌ يك‌ تناسب‌ است‌ ميان‌ وجود و موجود، معنا و هستي، نسبي‌ و مطلق، بُعد و ابعاد، حركت‌ و استقرار، گذشته‌ و حال، حال‌ و آينده، موجود و ممكن، فرادستي‌ و فرودستي‌ و... يلدا شب‌ تولد فروغ‌ ايزدمهري‌ است‌ كه‌ از پس‌ بلندترين‌ شب‌ سال‌ برمي‌آيد و طلوع‌ مي‌كند، تا چشمان‌ اميدوار انساني‌ كه‌ ادامه‌ي‌ زيستن‌ و حفظ‌ حياتش‌ را معطوف‌ نور و روشنايي‌ و گرمايش‌ نموده‌ است، از خيرگي‌ در تيرگي‌ بي‌انتها دچار وهم‌ ابديت‌ نشود. چرا كه‌ در ابديت‌ وَ‌همِ‌ نيستي‌ گسترده‌ است‌ و در جابه‌جايي‌ و دگرگوني‌ و مرز به‌ مرز شدن‌ است‌ كه‌ گمان‌ نيكوي‌ جاودانگي‌ جان‌ مي‌گيرد. و اين‌ يعني‌ زندگي، يعني‌ تولدي‌ دوباره، يعني‌ نسبت، نسبت‌ ميان‌ مرگ‌ و زندگي، آسمان‌ و زمين، نور و تاريكي، گرما و سرما، خير و شر، زاييدن‌ و زايانيدن...
    يلدا يك‌ «باور» است. باور انسانهايي‌ كه‌ در هراس‌ از سلطه‌ي‌ سنگين‌ و وهم‌آور معناهايي‌ كه‌ از ماهيت‌ و چيستي‌ شان‌ هيچ‌ نمي‌دانند گرفتار آمده‌اند. يلدا متعلق‌ به‌ دوره‌يي‌ است‌ كه‌ فضاي‌ ذهن‌ و عين‌ در يكدستي‌ و يكساني‌ گرفتار آمده‌ است. در اين‌ يكدستي‌ و يكساني‌ كسالت‌ آور و خسته‌ كننده‌ هيچ‌ چيز براي‌  در آويختن‌ و راه‌ گشودن‌ و راه‌ رفتن‌ متفاوت‌ نيست. فضاهاي‌ محدود عين‌ به‌ سرعت‌ در نورديده‌ مي‌شود و ديده‌ به‌ سوي‌ آسمانها دوخته‌ مي‌شود تا از عظمت‌ خورشيد و تلالو ماه‌ و ستارگان‌ قصه‌ بافته‌ شود و از خشم‌ و غضب‌ رعد و برق‌ و باران‌ و دشمني‌ سياهي‌ و تاريكي‌ شب، پناهي‌ جسته‌ شود. آنچه‌ مجال‌ خودنمايي‌ دارد طبيعت‌ است‌ و بس.
    يلدا به‌ مثابه‌ي‌ يك‌ پناهگاه‌ است، يك‌ قدمگاه، يك‌ درآويزگاه، يلدا باور انسانهاي‌ عصر اساطير است. عصر اساطير، عصر درك‌ نه‌ عميق‌ كه‌ بي‌واسطه‌ي‌ انسان‌ از طبيعت‌ است. عصر اساطيري، صبح‌گاه‌ مه‌آلود زندگي‌ انسان‌ است‌ كه‌ در خلاي‌ معنا گرفتار شده‌ است. در اين‌ خلأ، در اين‌ بي‌واسطگي، آنچه‌ مشاهده‌ مي‌شود مبدا و معاد است، تولد است‌ و مرگ، زايش‌ است‌ و نابودي. آنچه‌ به‌ مشاهده‌ درمي‌آيد، آنچه‌ ذهن‌ و عين‌ را به‌ خود معطوف‌ مي‌دارد، پرانتزي‌ است‌ كه‌ با تولد گشوده‌ و با مرگ‌ بسته‌ مي‌شود و در اين‌ مابين‌ آنچه‌ وجود دارد خلاي‌ معنايي‌ است‌ كه‌ انسان‌ خود آن‌ را خلق‌ كرده‌ باشد. معنايي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ انسان‌ است‌ مرگ‌ و زندگي‌ است‌ و معنايي‌ كه‌ در اطراف‌ او به‌ چشم‌ مي‌خورد جز زمين‌ و آسمان‌ و ماه‌ و ستارگان‌ و كوه‌ و دريا و جنگل‌ و رودخانه‌ نيست، كه‌ به‌ درون‌ هيچيك‌ نيز راهي‌ نيست. همه‌ در بن‌ بستي‌ وهم‌ آلوده‌ و تيره‌ گرفتار آمده‌اند. اساطير روايت‌ رويت‌ آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ اشاره‌ شد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |