تبليغاتX
ايمان امروز
اورهان پاموك به برادرش حسودي مي‌كرد

من يك پسر ترك معمولي بودم. فوتبالم خوب بود و به همه نوع ورزش و مسابقه و بازي هم علاقه داشتم. و برادرم، بسيار بهتر از من در درس و مدرسه فعاليت مي‌كرد. من به او احساس غبطه و حسادت مي‌كردم و او نيز نسبت به من همين حس را داشت.
فرد مسووليت پذير و معقولي بود، حداقل آنطور كه بزرگترهايمان مي‌گفتند. موقعي كه من به بازيها توجه مي‌كردم، او به قوانين توجه مي‌كرد. به طور كلي ما هميشه در حال رقابت بوديم. من هم هميشه در خيال، خودم را جاي او مي‌گذاشتم تا شايد مثل او باشم. بايد با صداقت هم در مورد رشكي كه به او مي‌ورزيدم اعتراف كنم.
هميشه به اين فكر مي‌كنم و نگران هستم كه چه قدر قدرت و موفقيتهاي برادرم، مرا تحت تاثير قرار داده است و اين، يك بخش اصلي از روح و روان و انديشه‌هاي من رو تشكيل مي‌دهد.
به اين مساله هم آگاهم و سعي مي‌كنم هميشه بين خودم و چنين احساساتي، فاصله ايجاد كنم. خود نيز مي‌دانم چنين تفكراتي بد و غلط هستند و مثل يك شهروند متمدن همواره تصميم مبارزه با آنها را داشتم و دارم. البته معتقد هم نيستم كه يك قرباني حسادتم. اما اين كهشكاني از افكار و خيالات است كه سعي مي‌كنم تمام مدت با آنها كنار بيايم و بالطبع در پايان هم موضوع اصلي همه‌ي داستانهايم خواهد شد ... (ادامه را اينجا بخوانيد)

|+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  |