تبليغاتX
ايمان امروز
نهضت افتخارات همچنان ادامه دارد!

ما اين روزها همينطور هاج و واج مانده‌ايم از اين همه افتخارات ريز و درشت وبلاگنويسان مملكت. اصلاً فكرش را هم نمي‌كرديم كه بلاگرهاي اين ديار، اينقدر مفتخر و صاحب افتخار باشند، به همين دليل كمي خودمان را جمع و جور مي‌كنيم، پوزه‌ي ادب به خاك مي‌ساييم!! و در درگاه اين بلاگرهاي يكي از يكي پرافتخارتر، اظهار حقارت و ناچيزي مي‌كنيم.
اگر زودتر مي‌دانستيم كه شصت‌ميليون بلاگر ايراني، اينقدر افتخارها دارند، جسارت نمي‌كرديم اين ليست را اين گوشه در معرض ديد عموم قرار بدهيم، البته اسم اينها كه افتخار نيست، يك مشت عناوين جفنگياتي! دست‌ساخته است كه فقط خودم و خواجه حافظ از آنها باخبريم.
با اين حال، براي اينكه نگذاريم اين ميت، ببخشيد، اين نهضت روي زمين بماند و تا خون در رگ ماست، نهضت افتخارات همچون جنازه‌يي هميشه سرفراز بر بلنداي دستان ما تشييع خواهد شد، گفتيم تا بخشي ناگفته از افتخارات فجيع خودمان را كه گوش هر شيطاني را كر و زبان هر شيطاني را قاصر از تكلم مي‌سازد، بيان بنماييم، باشد كه يك سري سوژه‌ي جديد ساخته شود و...
لازم به ذكر است اين افتخارات كاملاً انحصاري هستند و شعبه‌ي ديگري ندارند! و البته يادتان نرود ما مثل هميشه در صدر هستيم و از فوران شديد اعتماد به نفس، اين مغزها و اعصاب است كه فوران مي‌زند!

۱- رياست افتخاري و غيرمحسوس! انجمن بلاگرهاي افتخارآفرين ايران
۲- ايده‌دهنده‌ي غيرمحسوس، نامحسوس و تمام‌محسوس بلاگرهايي كه صاحب افتخار هستند براي رو كردن افتخارات ناگفته، نگفته و گفته‌نشده‌شان!
۳- كاشف استعدادهاي نهفته، خفته و آشفته‌ي بلاگرهايي كه فكر مي‌كردند هيچ استعدادي ندارند در حالي كه سرتاسر حركات و سكناتشان، افتخاري براي جهان بشريت محسوب مي‌شود
۴- سرگرم كردن بلاگستان يخ‌زده و بيكار فارسي كه مدت زيادي بود سوژه‌ي داغ و باحالي براي شانتاژ و شلوغ‌بازي نداشت!
۵- سپر بلا قرار گرفتن آماج تيرهايي كه از مغز و اعصاب بلاگرهاي خشمناك و عصباني مي‌گذشت و ممكن بود تلفاتي فراتر از جاني، مالي، اقتصادي و ورزشي به بار بياورد
پي‌نوشت: يك طور ديگر هم سپر بلا شدم كه يادم رفت بنويسم. سپر بلاي وبلاگستاني شدم كه تيرهاي تركش خروج از ركود، سستي و سرماي قبرستاني‌اش را با هر چيزي و به هر قيمتي معامله مي‌كند. قرعه به نام من افتاد تا وبلاگستان فارسي نفس بكشد، تا با به زشت‌ترين شكلها مورد تمسخر قرار دادن نه تنها من كه اهالي خانواده‌ام، بقاي اين جامعه‌ي مجازي لعنتي حفظ شود... مطمئن باشيد!
۶- كادوي تولد يك‌سالگي وبلاگم، فحش و فلاكتهاي دوستاني بود كه در طرحها، رنگها و اندازه‌هاي مختلف به صورت شديداً پيشتاز برايم مي‌فرستادند...
۷- افتخار اين را دارم كه نزديكترين دوستانم در فضاي مجازي، در جوگير شدن به سرعت نور رسيدند و بعد از خواندن افاضات و بيانات روشنگرانه‌ي برخي ديگر از دوستان كه نخواستند نامشان فاش شود، به ماهيت پليد و زشت من پي بردند و از صحنه‌ي زندگي‌شان حذفم كردند
۸- افتخار دارم از صدقه‌ي سر بدوبيراههاي آبدار دوستان، انرژي بگيرم و روزي دويست بار آپديت كنم. در واقع دوپينگم را پيدا كردم. دوستان به جاي گودال ماسه‌بازي ويكي‌پديا، تشريف بياوريد وبلاگ من كه براي دريافت انواع و اقسام ليچار در خدمت هستيم
۹- دستي دارم شديداً بي‌نمك كه قرار است به عنوان بي‌نمك‌ترين دست، در گينس ثبت شود. باز هم يك ثبت ركورد ديگر
۱۰- و بزرگترين افتخار زندگي من: اين قابليت قشنگ ايراني‌هاي قشنگ‌دوست! را كشف كردم و به منصه‌ي ظهور رساندم. ما ايراني‌ها عين گرگي كه گرسنه است و از لب و لوچه‌اش آب مي‌چكد از فرط گرسنگي، منتظر طعمه‌يي هستيم تا بهانه‌ و دستآويزي براي چند صباحي بيشتر خنديدن، لودگي كردن و فرافكني خلاءهاي عاطفي و روحي خودمان بيابيم و آن طعمه را قرباني كنيم تا همه يادشان برود هر كدام از ما خودمان قرباني كمبودهايي هستيم كه...
شايد اگر آن طعمه‌ي از همه ضعيفتر و بي‌دفاعتر نبود، خود ما قرباني فرصت‌طلبي دوستانمان مي‌شديم كه دقايقي خنديدن و مضحكه كردن را فداي يك عمر فراموش كردن انسانيت و اخلاقيات مي‌كنند!
بيشتر از اين فيلم را هندي نمي‌كنم!!!
------
و يك حرف خصوصي با حاج حسين منصور، مثل حرف خصوصي او كه در حضور چندين و چند نفر خواننده‌ي وبلاگش با من زد: حاج‌آقاي منصور، تو به شيوه‌يي عوام‌فريبانه، مرا تهديد كردي كه اگر مثلاً محتواي آخرين ايميلي كه فرستادي را در وبلاگم نقل كنم، ديگران مرا كودك و بچه خطاب خواهند كرد (كما اينكه تا به حال نيز كم نكردند)، و اين شايد همان ترس دروني يا نداي همان وجداني باشد كه بعد از آن همه بد و بيراه و توهين به صدا درآمده است.
حاج‌آقاي منصور، من هيچ خطي از ايميلت را اينجا نقل نمي‌كنم، اما اي كاش، فقط آرزو مي‌كنم اي كاش وقتي برايت ايميل مي‌زنم تا مساله‌يي خصوصي را مطرح كنم، آنقدر جوگير نشوي كه متن ايميل را به اضافه‌ي يك مقدار چاشني عصبانت و بددهني قاطي كني و شوربايي بسازي كه شايد بامزه و عامه‌پسند باشد و خواننده‌هاي وبلاگت بخندند از اينكه به به، حسين منصور عجب شم طنزي دارد... اما، مطمئن باش، خدايي هم هست، اسم اين خدا مي‌خواهد "وجدان" باشد يا "زمان". انتقام من را همان خدا از تويي خواهد گرفت كه با آخرين سرعت ممكنت، تخته گاز رفتي تا تو هم به سهم خودت مرا مفتضح كني و در پروژه‌ي رو كردن ماهيت پليد من، كم‌فروشي نكرده باشي!
و بسي كار مفيدي كردي. رفقايي كه كل محتويات عقلشان در يك حدقه‌ي چشم جاي گرفته، با خواندن افشاگري‌هاي تو، مرا طرد كردند، آنها هم فحش دادند، آنها هم بددهني كردند. اما حسين جان، اشتباه كردي...
از اعتقاداتت سخن راندي. مطمئن باش خــدا هست!
لينك: حقيقت، دروغ نيست!

|+| نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  |