وبلاگ انگليسيام را به روز كردم. يك مقدار درد دل به صورت دست و پاشكسته به انگليسي كه به فارسي نميشد نوشت! باز هم ميگويم همينطور كه قبلاً بارها گفتم. هيچ كسي نميتواند ادعاي كامل بودن كند. هرچند خيليها هستند با بيشترين دقت ممكن، كارهاي من را مو به مو دنبال ميكنند تا به قول خودشان، سوتي، اشتباه، اشكال، ايراد، نقص فني از تويش دربياورند!
من هم قبول دارم كه كم سوژه دست اينطور آدمها نميدهم. نميگويم همهشان هم با من دشمني دارند و هيچ كسي خيرخواه نيست. مثلاً من در مطلب حسين منصور حسن نيتي نديدم، ولي خوب...
حتماً زمين و زمان فهميدهاند كه با ذكر دليل "مهم نبودن شخص، گروه يا افراد مطرحشده در مقالهيي كه به صورت بيوگرافي در ويكيپديا درج شده" تصميم دارند صفحهي من را حذف كنند.
و حتماً خيليها هم با خودشان گفتهاند اين چه سرشكستي و خفت بزرگي براي من است كه دارد اين اتفاق ميافتد! خودتان قضاوت كنيد... من فقط دارم تجربه كسب ميكنم، چون خودم را يك شهروند اينترنتي ميدانم. رفتارهاي امروز من، شايد خيلي معقولانهتر از رفتارهاي سه سال پيش من در وبلاگستان باشد.
من جرات پذيرش اشتباهاتم را دارم... خيليها منتظرند يك روزي كه وبلاگم را باز ميكنند، ببينند خبر دادهام ديگر نمينويسم. اما چنين اتفاقي هرگز نميافتد. من ميايستم، انتقادات را ميخوانم، گوش ميكنم و سعي ميكنم اصلاح بشوم. من سنگ نيستم كه هميشه يك طور بمانم.
فقط انتقاد كردن راه دارد و روش خودش را. با قدرت هرچه بيشتر هم كار ميكنم و مطمئنم پذيرفتن اشتباهات به معناي ضعف نيست، به معناي تودهني به كساني است كه فكر ميكنند ميتوانند با مغرضانه و بيمارگونه رفتار كردن، اميدها را نااميد كنند...
من از همين رفتارهاي بيمارگونه هم خيلي چيزها ياد ميگيرم! در نتيجه اگر هم به هر دليلي صفحهي من از ويكي حذف شود، اهميتي ندارد، فقط آن چيزي كه خيلي خندهدار است... بگذريم!
تو قول دادي ديگه نياي تو خوابم
جا نذاري عكستو تو كتابم...
هي مرتيكه، بيا اين عكس نحستو بردار ببر بينيم بابا!!
راستي مرتيكه، داري مياي عكستو ببري، بذا بهت بگم اندازهي موهاي سرت دوستت دارم!
نه اشتباه نكنيد، مرتيكهي داستان ما، حسن كچل نبود
قرار نيست داستانهاي ما هميشه نكتهي انحرافي داشته باشند!