اين هفته، اهالي خانوادهي فرهنگي "جليلي" ميهمانمان بودند... در تابستاني كه اين خانه مثل هميشه كمرفتوآمد بود. شايد مثل هميشه! پدر خانواده، سيد هدايت را از زماني كه دبير صفحهي انديشهي مرحوم روزنامهي ايران بود ميشناختم. ستوننويس ثابت ايران... عكس جديد گوشهي وبلاگ هم كار مصطفي است و طراحياش كار خودم! و مرضيه جليلي كارت پستالي ساخت برايم كه متن داخلش اين بود:
او گفت : "بياييد تا نزديك لبه"
"آنها" گفت: "ما ميترسيم"
او گفت: "بياييد تا نزديك لبه"
"آنها" آمد
او "آنها" را هل داد
"آنها" پرواز كرد!
۱- از نزديك لبه رفتن نترس، فوقش ميافتي پايين ميميري
۲- بپر قبل از اينكه هلت بدهند. اين طوري افتخار پرواز كردن از آن خودت است
۳- هر كسي نزديك لبه بود هلش بده. خدا را چه ديدي، شايد پرواز كرد!
پينوشت: از خشونتهاي اين روزهاي وبلاگستان در مورد خودم چيزي نميفهمم. اهميتي هم نميدهم. مثل هميشه كساني هستند كه به قول خودشان به قصد اصلاح و بهبود اوضاع به من فحش ميدهند!! واقعاً نميدانند نتيجه نخواهد داد؟ از همشهريهاي گل گلابمان گرفته كه دست شتر را در كينهبستن و شعلهور كردن آتش قهر بستهاند تا ... مثل هميشه بگذريم!