جمعه 6 مرداد 1385
دریاب دمی که زندگانی طی شدنوجوان که بودم کله ام کلی باد داشت . یادم هست همان سال دیپلم به اندازهء سه تا دیپلم درس خواندم . هنر ، تجربی و ریاضی و همه اش هم فکر می کردم چقدر بد است که زندگی ظرفیت آدمی مثل مرا ندارد وگرنه من در تمامی رشته های دانشگاهی تحصیل می کردم و همهء قابلیتهایم را توی این چند صباح متبلور می کردم . البته آن موقع ها نمی دانستم که قرار است چند صباح باشد و اندیشهء جاودانگی داشتم ...
این روزهای نوجوانها را که می بینم کلی افسوس می خورم .خیلی بی انگیزه و باری به هر جهت شده اند . مد و مارک برایشان مهمترین دغدغه است . کثیف حرف می زنند . آدم ها را به هیچ جایشان حساب نمی کنند و عمیق نیستند . حتی شادی و غمشان هم عمیق نیست ...نمی دانم چه بلایی سر این نسل آمده که اینطور شده اند ولی من هر وقت که یک دانه سالم و رسیده و با استعدادشان را می بینم آن قدر ذوق می کنم که دلم می خواهد تمام حجم اعتماد به نفس دنیا را تقدیمش کنم .
الان هم به یاد این دوست وبلاگ نویس و خبرنگار افتادم( البته می دانم که من همیشه با آدم های دیگر یک تاخیر فاز کلی دارم و همه چیز بی موقع و یا دیر یادم می آید ) :
کورش ضیابری
http://www.imaneemrooz.com/
http://kouroshz.blogfa.com/http://hamshahri.org/vijenam/A-MY-COUNTRY/1385/850226/page5.htm#top
http://www.iran-newspaper.com/1384/840522/html/iran.htm#s502425
http://baztab.com/news/22220.php
http://www.iran-newspaper.com/1384/840117/html/iran.htm#s449103http://www.sharghnewspaper.com/850214/html/vk4.htm#s406035
http://www.sharghnewspaper.com/850216/html/vk4.htm#s406659
http://www.sharghnewspaper.com/850217/html/vk4.htmاگر دیدید جایی نوجوانی بر درختی تکیه نکرده و دارد عین بچهء آدم زندگی می کند و شما را به یاد روزگار پرشورتان می اندازد ( قبل از اینکه جامعه آنچنان توی مغزتان بکوبد که نتوانید از جا بلند شوید ) از او غافل نشوید !
----------
مهم: وبلاگ انگليسيام را راه انداختم. يك اتفاق بسيار مهم برايم بود. در اين وبلاگ سعي ميكنم اتفاقات داخل ايران را به اطلاع خوانندگان غيرايراني برسانم، همينطور در ايمان مجازي كه نام وبلاگ انگليسيام است، هر از گاهي برخي رويدادهاي روز را تحليل ميكنم و مصاحبههايم را به انگليسي ترجمه ميكنم و ميگذارم اينجا. كار در ايمان امروز را هم كه ادامه ميدهم، اگر وقت كنم يك دست درست و حسابي به سر و روي ايمان امروز دات كام بكشم. اما آنچه كه مسلم است اينك اينجا و اينجا شديدا!! و به طور مرتب بهروز ميشوند، طوري كه صداي همه دربيايد كه چرا اينقدر با سرعت؟! اما منتظر پيشنهادات جديد هستم براي اينجا همينطور كه خيلي از رفقا پيشنهادهايي دادند و گفتند كه ميتوانند به كمك خودم ادارهاش كنند، فقط مسالهام اين است كه وقت ندارم! همين...
۱- خيلي دوست دارم بدانم اين مازوخيستهاي سيبزمينيمنش! كه براي من وبلاگ درست ميكنند و تويش خزعبل مينويسند، چند سالشان است، چه كساني هستند و حرف حسابشان چيست! اگر فكر ميكنند كار خيلي سختي ميكنند، كه خوب الان فاطي! هم بلد است عكس مونتاژ كند، اگر فكر ميكنند بويي از آدميت بردند، كه صد رحمت به چهارپايان! جالبش اين است كه با قدرت تمام هم تهديد ميكنند... مگر آخرش غير از اين نيست كه چهار تا وبلاگ جديد راه بيندازيد و يا بدهيد مثلا فلان كس، در وبلاگش چهار جمله هپرايي! (هپروت + هوايي) برايم بنويسد و اسمش را بگذارد مقاله مثل كسي كه يك مدت پيش جسارت كرد و بعد هم با عذرخواهي و به غلط كردن افتادن، حرفش را پس گرفت؟ خلاصه اينكه احساس ميكنم يا خيلي بيكارند، يا خيلي مريضند، يا اينكه فكر ميكنند واقعا مرد هستند! اگر چنين فكري كردند، خيلي خندهام ميگيرد...
راستش هنوز آنقدر مرد نشدهايد كه حتي اسم و ايميلتان را بدهيد، پس زياد هم فكر نكنيد ... نه!
۲- بريده از آتش! نام سريال كمدي جديد، توليدي كمپاني فاطي كوپوريشن! كه معلوم هم نيست از كدام جهنمدرهيي پخش ميشود. سريال، اكشن، رمانتيك، و البته تخيلي است! مادر جان، شما كه نه اشك ميريزي، نه پشيماني و نه داري ميسوزي!! الان حرف حسابت چيست؟ با صدقه حل ميشود...؟ هزار بار اطمينان دادم كه شما نه ميترشي يا نه روي دست مادرت ميماني! حالا چه كار كنم؟
۳- از ليلا معظمي، دكتر حاجيلي و تمام بزرگواراني كه در اين مدت با مطالب خودشان، حمايتم كردند و به من لطف داشتند، متشكرم