تبليغاتX
ايمان امروز
یا علی تا جام جهانی فوتبال

 

 تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران، شنبه‌ی گذشته با یک پیروزی شیرین در خانه‌ی حریف خود یعنی امارات متحده، ضمن اینکه صدرنشین گروه پنجم مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی شد، به لطف و یاری خدا یک گام دیگر به سمت ژوهانسبورگ برداشت.

این دیدار فوتبال با اختصاص 75 میلیون دلار هزینه‌ی تبلیغاتی کاخ سفید به تلویزیونها، سایتها، وبلاگها و روزنامه‌های اپوزیسیون، عناصر خودفروخته‌ی داخلی و جاسوسان دورگه‌ی ایرانی – آمریکایی و ایرانی – کانادایی حدود یک هفته‌ی تمام مورد بمباران اسف‌بار تبلیغاتی قرار گرفته بود، اما با پیروزی کوبنده‌ی تیم ملی کشورمان و انتخاب تک‌گل این بازی به عنوان گل برتر فیفا در هفته‌ی اول ماه ژوئن، آب سردی بر پیکره‌ی همه‌ی دشمنان کشورمان ریخت و دهان ایرانی‌نماهایی که تنها یک نام فارسی را در شناسنامه‌ی سیاه خود یدک می‌کشند، دوخت.

بد نیست به اتفاقاتی که خارج از مستطیل سبز ورزشگاه کوچک العین در امارات متحده در حد فاصل قبل و بعد از این بازی رخ داد، نگاهی بیندازیم:

 

قبل از بازی برگشت، بعد از بازی رفت

 

1-   بعد از تساوی تیم ملی جمهوری اسلامی ایران مقابل امارات در بازی رفت، رسانه‌های اپوزیسیون با سوءاستفاده‌ از علاقه‌ی مردم ایران به رشته‌ی فوتبال، نخستین زمزمه‌های ایجاد اختلاف و شکستن وحدت ملی را سر دادند و با ایجاد هیاهو، خواستار برکناری علی دایی شدند.

2-   بسیاری از رسانه‌های خارج از کشور و مزدوران داخلی آنها (وبلاگنویسان، مدیران سایتها و برخی قلم به دستها) با مطرح کردن بعضی دیدگاههای کوته‌نگرانه‌ی سیاسی که حاصل از تفکرات بیمارگونه‌ی آنها بود، تلاش کردند به دیدار رفت دو تیم که منجر به تساوی شد، رنگ و بوی سیاسی بدهند.

الف) انتقاد از مسوولان صدا و سیما به دلیل درج نکردن نام و لوگوی خلیج فارس در تصاویر تلویزیونی

ب) انتقاد از مسوولان ورزشگاه آزادی به دلیل اختصاص دادن 50 صندلی به تماشاگران اماراتی!! (که البته بر اساس مقررات بین‌المللی، این تعداد تا 5 هزار صندلی یعنی 5 درصد صندلی‌های ورزشگاه یکصدهزارنفری آزادی برای تیم میهمان هم قابل افزایش بود.)

ج) پخش شایعات بی‌اساس و مضحک درباره‌ی ممانعت مسوولان ورزشگاه از ورود پرچمهای ایران توسط تماشاگران ایرانی به داخل ورزشگاه (در روزی که تصاویر تلویزیونی، پرچمهای پرافتخار ایران را در دست بیش از 40 هزار نفر تماشاگر نشان می‌دادند)!!!

د) نتیجه‌گیری روانپریشانه‌ی اپوزیسیون: دولت ایران تلاش داشت با فراهم کردن مقدمات شکست تیم ملی فوتبال در برابر امارات، تضعیف روحیه‌ی تماشاگران و تبانی برای باخت بازیکنان تیم ملی، امتیازی به دولت امارات بدهد تا این اعراب از ادعاهای خود درباره‌ی جزایر ثلاثه‌ی ایرانی دست بکشند!

 

یک‌روز مانده به بازی برگشت

1-   رسانه‌های بیمار اپوزیسیون: دولت امارات اجازه‌ی بلیت‌فروشی به تماشاگران ایرانی در العین را نداد و با متقاضیان خرید بلیت از طریق پلیس ضدشورش برخورد کرد!! (در همین روز، رسانه‌های اماراتی از اختصاص یافتن 500 جایگاه به تماشاگران ایرانی یعنی دقیقاً 5 درصد گنجایش ورزشگاه 10 هزار نفری القطار العین خبر دادند و این خبر را سرپرست تیم ملی فوتبال هم تعیین کرد، حال که در روز بازی به نظر می‌رسید بیش از 2 هزار ایرانی در ورزشگاه حضور دارند.)

2-      رسانه‌های بیمار اپوزیسیون اپوزیسیون: برونو متسو سرمربی تیم امارات خبر از شکست سنگین تیم ایران در بازی برگشت داد!!!

3-      مزدوران داخلی: تیم امارات آنقدر قدرتمند است که بتواند در العین جشنواره‌ی گل به پا کند.

4-      مزدوران داخلی: جواز حذف زودهنگام ایران از جام جهانی امروز صادر می‌شود.

 

یک روز بعد از پیروزی ایران در بازی برگشت

1-   رسانه‌های سرشکسته و مغموم اپوزیسیون: گل فریدون زندی آفساید بود و این مطلب را دهها کارشناس داوری از سراسر دنیا تایید کرده‌اند!

2-      مزدوران داخلی: پیروزی 1 بر 0 مقابل تیم ضعیف امارات، نشانه‌ی وجود اختلاف در داخل اردوی ایران است.

3-      رسانه‌های اپوزیسیون: علی دایی مربی مغروری است

4-      مزدوران داخلی: مساله‌یی نیست. در بازی با سوریه حتماً شکست خواهیم خورد.

5-      رسانه‌های اپوزیسیون: شباهتهای علی دایی با رییس‌جمهوری ایران فاش شد.

6-   رسانه‌های اپوزیسیون در اوج ابتلا به شیزوفرنی: ارسال تفاهنامه‌ی همکاری فدراسیون فوتبال ایران با فدراسیون فوتبال سوریه برای فراهم کردن مقدمات شکست ایران مقابل سوریه. گفته می‌شود ایران با شکست در برابر سوریه قصد دارد برخی امتیازات هسته‌یی و نظامی را از بشار اسد دریافت کند!

 

خلاصه‌یی که در بالا آورده شد، تنها بخش کوچک و ناچیزی از هوچی‌گریهای رسانه‌های بیمار مخالف ایران و سرسپردگان داخلی آنها بود که حاضرند در برابر ناچیزترین مبالغ نیز ملیت، هویت، شرافت و انسانیت خود را معامله کنند.

تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران نمادی از اقتدار، عزت و سربلندی کشورمان در عرصه‌ی ورزش جهانی است و با داشتن مربی بزرگی که بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان، عضو کمیته‌ی فنی فیفا و مشاور سپ بلاتر، بازیکن سابق باشگاههای بایرن مونیخ و هرتا برلین به شمار می‌رود، در کانون توجهات محافل ورزشی بین‌المللی است.

سنگ‌اندازی و لجن‌پراکنی نسبت به این تیم بزرگ و مربی محبوب آن که یکی پس از دیگری، موفقیتهای ورزشی خود را تکمیل می‌کند و هر بار با افتخارآفرینی، نام ایران را در سراسر جهان به سر زبانها می‌آورد، بهترین حربه‌یی است که دشمنان ایران می‌توانند بر علیه وحدت ملی از آن استفاده کنند.

با این حال، تیم ملی فوتبال کشورمان که از حمایت کامل دولت و مردم برخوردار است و بازیکنان تیمهایی همچون اوساسونای اسپانیا، هامبورگ آلمان، بولتون انگلیس و آپولون قبرس در آن بازی می‌کنند، با درو کردن موفقیتها یکی پس از دیگری، مهر خاموشی را بر لبان همه‌ی بدخواهان می‌زند و به یاوه‌گویی‌های خنده‌آور دشمنان ما پایان می‌دهد.

همانطور که دیدید، سنگ‌اندازی و تبلیغات برای تضعیف روحیه‌ی بازیکنان و کادر فنی تیم ملی فوتبال، قبل از هر بازی حساس شروع می‌شود و بعد از کسب موفقیت در پایان آن بازی نیز با زدن به "صحرای کربلا" و بافتن اراجیف بی‌معنا، همچنان ادامه می‌یابد. مهم این است که دعای میلیونها ایرانی پاک‌نیت و صمیمی بدرقه‌ی راه جوانان "سفید پوش" تیم ملی کشورمان قرار می‌گیرد و موفقیت آنان به کوری چشم هیولای کریه اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی، آرزوی همه‌ی ماست.

جوانانی که انشاءا... با صعود چهارباره‌ی خود به جام جهانی فوتبال، مرگ و نیستی را به اردوگاه اپوزیسیون، مخالفان و معاندان خواهد آورد.

برای پیروزی بچه‌ها در بازی شنبه‌ی آینده مقابل سوریه، هزار صلوات نثار به وجود مبارک حضرت قائم آل محمد (عج) ارواحنا لتراب مقدمه‌الفدا نذر کرده‌ام و امیدوارم که با کسب موفقیت بچه‌ها در بازی آینده، بتوانم این نذر را که درباره‌اش به شخص آقای دایی هم گفته‌ام، ادا کنم.

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي 

سپاهان هم بازی را باخت و هم...

فوتبال در ایران هرگز یک ورزش علمی و در سطح بین‌المللی، مدال‌آور و افتخارآفرین نبوده اما یکی از محبوب‌ترین و مردمی‌ترین ورزشهاست.

در تبعیت از فوتبال ملی ما که به دلیل فقدان صدها عامل، نتوانسته به حد اعلای شکوفایی برسد، فوتبال باشگاهی ما هم از برابری کردن با فوتبال باشگاهی کشورهای صاحب ورزش و چند کشور آسیایی پیشرفته در این سطح عاجز است... اما...

اما یک اتفاق بزرگ و مهم در لیگ برتر فصل جاری، چهره‌ی این تورنمنت را دگرگون کرد و حضور افشین قطبی به عنوان سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس و قهرمانی او به همراه این تیم، همان اتفاق بود.

افشین قطبی که نام او از نخستین روزهای حضور در پرسپولیس با عباراتی همچون "شخصیت"، "ادب"، "تواضع" و "آرامش" همراه شده بود، گویی مفاهیمی را به فوتبال ایران معرفی کرد که تا پیش از او ناشناخته بودند.

و شاید همین گونه هم بود. در میان خیل عظیم مربیانی که حتی آداب درست لباس پوشیدن، درست سخن گفتن و درست رفتار کردن را نمی‌دانستند، افشین قطبی استثناء محسوب می‌شد. هیچ کس سراغ ندارد که او در طول یک فصل حضورش در تیم پرسپولیس، به داور بازی بی‌احترامی کرده باشد، در مصاحبه‌هایش کلامی تند و به ناروا رانده باشد، تقصیر شکستهای تیمش را بر گردن ناداوری و زمین نامناسب بازی و شعارهای تماشاگران بیندازد، اعتراض کند، خشونت داشته باشد و در یک کلام، فرافکنی کند.

در این میان، دور کردن حاشیه‌ها، بی‌اخلاقی‌ها و بی‌حرمتی‌ها از تیم و تمرکز کامل روی مستطیل سبز، عاملی شد تا قطبی نتیجه بگیرد و موفق شود در هفتمین دوره‌ی مسابقات فوتبال جام خلیج فارس در سال 1387 تیمش را به مقام نخست برساند.

از سوی دیگر، به نظر من شکست تیم سپاهان هم نتیجه‌ی مستقیم عملکرد یک‌ساله‌ی خود را دریافت کرد. بازیکنانی با بیشترین سطح خشونت، اعتراضهای مداوم به داوری، تماشاگرانی پر از جمعیت تماشاگرنما، مربیانی فاقد استانداردهای مربی‌گری و از همه مهمتر در بعد معنوی و روحانی، خیانت به چشمان یک جوان ایرانی که به عقیده‌ی من، آه او (سرباز احمدی) و خانواده‌ی داغدیده‌اش، دامان باشگاه متموّل و توانگر سپاهان را گرفت و در ثانیه‌هایی باقی مانده به قهرمانی آنان، آبی سرد بر پیکره‌‌شان ریخت.

تیم فوتبال سپاهان علاوه بر کل فصل، در این تک‌بازی نیز به طور کلی اخلاقیات و فوتبال را توامان باخت و ضمن برجای گذاشتن رکورد 11 کارت زرد در بازی نهایی که نشان‌دهنده‌ی عملکرد غیراخلاقی بازیکنان این تیم است، ثابت کرد که نمی‌توان با توهین به قاضی، برپا کردن فضای آشوب و اغتشاش و نابینا کردن یک هموطن، قهرمانی را خرید.

پی‌نوشت: افتخار می‌کنم که هرگز پرسپولیسی یا استقلالی نبوده‌ام و در عوض، همه‌ی تیمهای ورزشی که با نام جمهوری اسلامی ایران به میدانها پای می‌گذارند، تشویق کرده‌ام.

از همین بابت واضح است که از نوشتن این چند سطر تنها یک هدف داشته‌ام: هر گروه و مجموعه‌یی که به سمت فرهنگ، انسان‌دوستی و اخلاقیات حرکت کند، نتیجه می‌گیرد. پرسپولیسی‌ها هم تماشاگرنمای فراوان داشتند، آنها هم دچار نقص بودند اما... بسیار مشخص است که وقتی عزم یک باشگاه ورزشی، به سمت فرهنگی کردن نگرشها پیش برود، موفقیت تضمین‌شده است حتی اگر در این میان، همه‌ی هدف‌گذاریها به مقصد نرسد!

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

چشمان سرباز احمدی، آیینه‌ی نادانی مردم ماست

چندی بود که در سر داشتم تا از بازتاب فرهنگ و انسانیت امروزین توده‌ی مردم ایران در محیطهای ورزشی و به ویژه ورزشگاههای فوتبال برایتان بنویسم.

داستان ناگوار و پراندوه نابینا شدن سرباز احمدی در رخداد تلخ ورزشگاه شهر اصفهان به هنگام برگزاری دیدار فوتبال بین گروه پرسپولیس و گروه سپاهان، هرچند شوربختانه لیکن این بهانه را به دستم داد. تا بنویسم از اینکه چه نامردمان پلشتیم که هر زمان دست بدهد، زمین و زمان را به باد انتقاد و ناسزا می‌گیریم. از گرانی، کم‌کاری شهرداری و استانداری، ناتوانی رییس‌جمهور، وضعیت نامرغوب و کیفیت پایین جاده‌ها و خیابانها می‌نالیم، به نیروی انتظامی و شهربانی گله می‌گذاریم اما هرگز به خود نمی‌نگریم که کجاییم و به کجا آسیمه‌سر و شتابان می‌رویم. که آیا این گران‌فروشان، خود ما نیستیم؟ که آیا این کارگران شهرداری خود ما نیستیم؟ آیا این رییس‌جمهور و شهردار و استاندار، برادر و پدر و همسایه‌ی ما نیستند؟ که این پرده‌های شرم و مردمی را ما خود نمی‌دریم؟

بنگرید به جوانان ایران زمین! رادیوهای بیگانه، سازمان دیده‌بان حقوق بشر، سرکار خانم شیرین عبادی، جناب آقای جورج بوش! بنگرید که اگر امروز نشانه‌ی تیرهای خشمگین و گاه زهرآلود شما، دولت و حکومت است، در گمراهی آشکار به سر می‌برید.

در ورزشگاههای فوتبال ایران، در ازای هر سوت اشتباه داور میدان، اهالی خانواده، همسر، خواهر و فرزندان داورند که مورد ناسزا و دشنام قرار می‌گیرند. آیا این داور، انسان نیست؟ بشر نیست که از "حقوق"اش دفاع کنید؟

در ورزشگاههای فوتبال ایران، جوانان فوتبالیستی که بیش از زمان تمرینهایشان، در آرایشگاههای بالای شهر بر روی "چند شِوید مو"ی نداشته کارهای هنری انجام می‌دهند و از روی تصادف! الگوهای فرهنگی جوانان ما نیز هستند، پس از هر سوت و قضاوت داور، به سمت او یورش می‌برند و اگر ترس محرومیت و جریمه‌های احتمالی را نداشته باشند، هر بار تلاش می‌کنند تا چانه‌ی او را پایین بیاورند. در این میان لیکن، از هیچ نوازش کلامی و توهینی فرو نمی‌گذارند/

در ورزشگاههای فوتبال ایران، پرتاب سنگ و اشیاء آتش‌زا و گازهای سمی به درون زمین و به سوی داور که بی‌طرف‌ترین و دادگرترین افراد مسابقه است، به یک عادت و رسم تبدیل شده. رسمی برای چند لحظه خندیدن و "حال کردن" و "دور هم بودن"...

در ورزشگاههای فوتبال ایران، اگر از واژگان رکیک و غیراخلاقی استفاده نکنی، اگر به تیم مقابل، به بازیکن حریف، به سردسته‌ی رقیب و به داور توهین نکنی، با "چشم دیگر"ی تو را می‌نگرند. چون حالا دیگر ناسزا گفتن و بددهنی کردن را به بخشی از فرهنگ ما تبدیل کرده‌اند. هرچند هیچ وقت معلوم نمی‌شود چگونه صدهزار نفر که همزمان با یکدیگر، واژه‌یی ضدانسانی و ضداخلاقی را فریاد می‌زنند، همگی تماشاگرنما هستند!!

در ورزشگاههای فوتبال ایران، اگر گوهرهای زندگانی یک سرباز 18 ساله را از او نگیری، اصلاً "آدم" نیستی! گوهری که به خون جگرهای پاره‌پاره‌ی پدر و مادری حاصل شده و حالا دیگر هیچکس نمی‌داند که با چند میلیارد تومان پول، می‌توان حیات این چشمان فروبسته شده را به او بازگرداند؟ آیا پول اینجا نقش بازی می‌کند؟ آیا پول می‌تواند معجزه کند و شفا دهد؟ آیا پول می‌تواند تاوان نادانی، حقیراندیشی و بی‌خردی عده‌یی جوان را پس دهد که به بهای هیجان دقایقی چند، فرصت دهها سال زندگی را از یک هموطن دیگر خود با زور و غارت ستانده‌اند؟ آیا این دردناک‌تر است یا پیراهن خونی احمد باطبی که از برایش دنیا را روی سرتان گذاشته‌اید؟

من به هیچ روی باور ندارم این جوانانی که چنین فجایعی در ورزشگاههای فوتبال رقم می‌زنند و تنها نمادی از میلیونها جوان ایرانی دیگر هستند، تماشاگرنما یا در اقلیت و کمینه به سر می‌برند. دست بر قضا، این جوانان اکثریت و بیشینه‌ی ما هستند. ما که برای سود و نفع خود، از اخلاق گرفته تا دین و فرهنگ و انسانیت را همگی مصادره می‌کنیم، باشد که خوشگذرانی و عیش‌مان، دمی به تاخیر نیفتد.

هیچ باوجدان و باانصافی نیست از این "تماشاگرنماهای در اقلیت" بپرسد که شما با تمام ادعا و فخرفروشی در مورد "باکلاس و اِند و انتهای همه چیز بودن"، از کدام آنگولانشین مدرن و باکلاسی آموخته‌اید تا در ازای یک لحظه عیاشی و زیاده‌روی، چشمان یک انسان زنده را از او بگیرید؟ آیا دین به شما این اجازه را داده، یا محمود احمدی‌نژاد که او را خونخوار می‌دانید؟ یا فلان شبکه‌ی ماهواره‌یی که مدل مویتان را از روی آدمهایش درست می‌کنید؟

و نیز باشگاههای فرومایه‌یی که با پررویی تمام، فرنام "فرهنگی – ورزشی" را برای خود برمی‌گزینند. آیا سرپرستان و دست‌اندرکاران و مربیان این باشگاهها، تا به حال کوشیده‌اند تا املای واژه‌ی "فرهنگ" را مشق کنند و بنویسند؟

آن مدیر نالایقی که دست کم برای آرامش و تسلی خاطر خانواده‌ی سرباز آسیب‌دیده هم حاضر نمی‌شود یک ماه خود را از دیدها پنهان کند و بر رای "کمیته‌ی انضباطی" از "کسر پنج امتیاز" لب فرو بندد، حق دارد خود را انسان بنامد؟ یا چنین توانی در خود می‌بیند؟

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

چرا قهرمان جهان شدیم؟

نوروز - سید ایمان ضیابری:‌ در فرهنگ ورزشی هر کشوری، ورزش را در دو دسته‌ی اصلی جای می‌دهند. ورزشی که مسوولان و مقامات رسمی از آن به عنوان "ورزش اول کشور" نام می‌برند که در عرصه‌های بین‌المللی، قاره‌یی و المپیکی، ورزشکاران آن، توانایی کسب مدالهای گوناگون و افتخارات ارزشمند را دارند و از همین رو باعث سربلندی نام آن کشور در آوردگاههای ورزشی جهانی می‌شوند. این ورزش، لزوماً محبوب همه‌ی اقشار جامعه و عموم مردم نیست و امکان دارد که طیف هوادارانش نیز محدود باشد.
ورزش دیگری نیز وجود دارد که "ورزش اول مردم" به شمار می‌رود و محبوب‌ترین رشته‌ی ورزشی در میان عموم مردم و اقشار عادی جامعه از سنین مختلف و سطوح فرهنگ متفاوت است.
در ایران، این دو ورزش یعنی ورزش اول کشور و ورزش محبوب مردم، تفاوتهای عمده‌یی با هم دارند. ورزش اول کشور که همواره امید مسوولان و مقامات ورزشی و سیاسی برای کسب مدال در مسابقات جهانی و المپیک و کورسوی امید قهرمانی در سطح بین‌المللی است، کشتی محسوب می‌شود که یک ورزش فردی است و جمعاً هم برای آن چهارده نفر در یک تیم کشتی به مسابقات گوناگون اعزام می‌شوند.
به طور کلی، سابقه‌ و تاریخچه‌ی این ورزش در سراسر دنیا را به ایران نسبت می‌دهند و خاستگاه کشتی را ایران می‌دانند از همین روست که در حال حاضر همانند سالهای دور، عده‌یی از ورزشکاران حرفه‌یی و متبحر در این رشته فعالیت می‌کنند که باعث افتخار ورزش کشور در رقابتهای جهانی می‌شوند.
این ورزش به دلیل خصوصیات فنی پیچیده و ویژگی‌های جسمانی مورد نیاز برای انجام و نیز فضای خاصی که جهت اجرا می‌طلبد، طرفداران چندان پرتعدادی در مقایسه با ورزشهایی مانند فوتبال ندارد.
از سوی دیگر، ورزش اول مردم که محبوب اکثر اقشار جامعه اعم از کودک، نوجوان، میانسال و سالمند است و تقریباً همه‌ی پسربچه‌های ایرانی از نخستین روزهای شکوفایی سنین کودکی و نوجوانی‌شان در اوقات فراغت یا زنگهای ورزش مدارس با آن کاملاً مانوس و آشنا می‌شوند و آمال و آرزوهای دور و دراز خود را در تیمهای باشگاهی و ملی این ورزش می‌یابند، ورزش مهیج فوتبال است
ورزشی سهل‌الوصول که انجام آن تنها به یک توپ فوتبال پلاستیکی چندسنتی نیاز دارد و یک فضای باز که می‌تواند کوچه و خیابان باشد، یا زمین خاکی و چمن. درک علمی خاصی نیاز ندارد و قوانینی آنقدر ساده و ابتدایی بر آن حاکم است که هر شهروندی می‌تواند با اندکی پیگیری، خود به یک کارشناس فنی آن بدل گردد. شرایط جسمانی ویژه‌یی را طلب نمی‌کند و هر کسی می‌تواند با کمی تمرین و ممارست، به راحتی توانایی اجرای فنون آن را بیاموزد...

ادامه را اینجا بخوانید

|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

وبلاگ، بازتاب شخصی‌ترین نظرات ما...

فریاد - کوروش ضیابری: گفت‌وگو با یک گوینده‌ی خبر تلویزیون آن هم زمانی که 25 دقیقه به اجرای زنده‌اش باقی مانده و سریعاً باید به استودیو برسد، می‌تواند فی‌نفسه جذاب باشد. مازیار ناظمی کارشناس ارتباطات که او را به عنوان یک گوینده‌ی قدیمی خبرهای ورزشی در صدا و سیما می‌شناسیم و حالا شخصیت مجازی او  یعنی مازیار ناظمی وبلاگنویس باعث شده تا سوژه‌ی این گفت‌وگو شود، به صورت تلفنی میهمان ما بود.
ساعت حوالی ساعت 23:20 شب قبل از شروع گفت‌وگوی جهانگیر کوثری با امیر قلعه‌نوعی، سرمربی تیم ملی فوتبال بود که گفت‌وگویم با مازیار ناظمی تمام شد و به دعوت او، تصمیم گرفتم این گفت‌وگوی قابل پیش‌بینی را از شبکه‌ی 2 سیما تماشا کنم.
همزمان با گوش دادن به حرفهای سرمربی هم تصمیم گرفتم تا در وقت صرفه‌جویی کنم و به پیاده کردن متن مصاحبه بپردازم. مازیار ناظمی تقریباً دو سال است که وبلاگ می‌نویسد و شروع وبلاگنویسی او یک حرکت نوین در فضای کم‌ثبات و پرتلاطم وبلاگستان فارسی بود که راه را برای شروع وبلاگنویسی بسیاری از اهالی دیگر رسانه نیز باز کرد.
مازیار ناظمی یکی از اولین صدا و سیمایی‌هایی بود که به رسانه‌یی غیررسمی و نوپا اما مردمی و محبوب مثل وبلاگ روی آورد و از همین رو برای اهالی وبلاگستان فارسی و همینطور اهالی مطبوعات و خبرنگاران بسیار جذاب شد. این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که همکاران رسانه‌یی در مطبوعات و رسانه‌ی ملی مدام همدیگر را تعقیب می‌کنند تا از همدیگر یاد بگیرند و به دیگران هم بگویند.
گفت‌وگوی صمیمی و جالبی از آب درآمد، به همین دلیل هم دعوتتان می‌کنم تا آخرش ایــــنجـــا را بخوانید

|+| نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

اجنبی و کم‌فروش شما هستید آقای ورزشی‌نویس!

بعد از حذف شدن تیم ملی فوتبال از جام ملتهای آسیا به دلیل شکست از کره‌ی جنوبی در ضربات پنالتی، روزها برایم آنقدر کند و آرام گذشتند که اصلاً نمی‌توانم تصور کنم همین دیروز یا پریروز، بازی نیمه‌نهایی برگزار شد و فردا هم قرار است بازی فینال تمام عربی این دوره به انجام برسد.

در این روزها، رسانه‌های رنگارنگ کشورمان، پر بودند از نظرات کارشناسی کارشناسان و حرفهای آشنا و ناآشنا. حرفهای آشنایی که اگر ایرانی باشید، عادت دارید پس از هر شکست ورزشی به کرات بشنوید و حرفهای ناآشنایی که به شما ثابت می‌کنند حجب و حیا و اخلاقیات روز به روز بیشتر در حال افول است. هیچ وقت دقیقاً متوجه نشدم که چرا وزارت ارشاد اسلامی و دادگستری کل کشور با ید طولایی که در تعطیل کردن نشریات مختلف عمومی و تخصصی دارند، هیچ وقت صابون مهرورزی خود را به تن 18 روزنامه‌ و صدها هفته‌نامه و مجله‌ی ورزشی در کشوری نمی‌مالند که بالاترین تیراژ روزنامه‌های آن، 500 تا 800 هزار نسخه است یعنی در خوشبینانه‌ترین حالت، یک نسخه روزنامه به ازایس هر 75 نفر. روزنامه‌هایی که هر روز با انواع ترفندهای شناخته و ناشناخته، بارها و بارها تمامی مردگان و اموات و رفتگان بازیکنان، مربیان و اهالی ورزش را جلوی چشمشان می‌آورند و دوباره به آرامگاهشان باز می‌گردانند...

صرفنظر از اینکه اتفاقات ورزشی سرتاسر کشور به انضمام خبرهای ورزشی باشگاههای تمامی رشته‌های آفریقای جنوبی، کنگو، سنگال و سومالی نیز برای پر کردن این همه صفحات روزانه‌ی روزنامه‌های ورزشی ما کافی نیستند، خیلی سخت نیست که تصور کنیم این همه صفحه‌ی خوش‌رنگ و لعاب که حالا دیگر بخشی از هویت جوان ورزش‌دوست ایرانی شده است، باید با چه "اراجیف" و "خزعبلات"ی پر شود. اگر با این همه صراحت و شاید گستاخی، چنین لفظی را استعمال می‌کنم، حتماً به شخصیت و اتیکت خودتان عفوم می‌کنید، اما بگذارید به عنوان یک ایرانی که دارد در این فضای رسانه‌یی مسموم ورزشی، خفه می‌شود و ذره‌یی اکسیژن سالم نمی‌یابد، بگویم که دارم از این همه سیاه‌نمایی و پروپاگاندای کثیف تبلیغاتی خسته می‌شوم.

خیلی دوست دارم نام ببرم از دوستان ورزشی‌نویسم که بعد از جلال طالبی، یادشان آمد باید از دانش و تجربه‌ی مربی خارجی استفاده کرد. بعد از بلاژویچ و دراگا هم یادشان آمد که مربی ایرانی استعدادهای فراوانی دارد. وقتی حرفشان به کرسی ننشست و برانکو به تیم ملی آمد، شروع کردند به سنگ‌اندازی و پرتاب انواع ضایعات و زباله‌جات. وقتی قهرمان بازیهای آسیایی شدیم، به دانش و تجربه‌ی مربیان خارجی ایمان آوردند و وقتی از جام جهانی کنار رفتیم، با طلبکاری و عصبانیت فراوان گریبان چاک کردند که مربیان بااستعداد و مظلوم ایران چرا جایی در معادلات ملی فوتبال ندارند، و حالا که دوباره از جام ملتهای آسیا کنار رفتیم، نامهایی را علم می‌کنند که خود نیز می‌دانند تنها باید بر در و دیوار سالن افتخارات فیفا جست‌وجویشان کرد. مربیان صاحب‌نام و بادانش خارجی که فدای احساسات متعصبانه‌ی ملی‌گرایانه شده‌اند!

یعنی آقای ورزشی‌نویس، آقای کارشناس، آقای مفسر، آقای مجری، واقعاً رسمش این است که نان را به نرخ روز که به نرخ دقیقه میل کنیم؟ آیا واقعاً رسم انسانیت و بشریت، اجازه می‌دهد که اینطور در هر لحظه تغییر موضع دهیم و فقط منتظر جریان یافتن آب باشیم که بخواهیم بر خلافش به شنا بپردازیم؟

همگی ما اگر ذره‌یی وجدان داشته باشیم، به راحتی خواهیم پذیرفت که نمایش تیم ملی در جام ملتهای آسیا درخشان بود. از این ساده‌تر که با وجود حرکت کردن تیمهایی مثل کره‌ی جنوبی و استرالیا بر لبه‌ی مرز و احتمال حذف شدن تا آخرین لحظات، ما از روز اول تقریباً صعود خود را صددرصد و مسجل ساختیم و در بازی دوم هم تا آخرین لحظه نفس را در سینه‌ی میلیونها کره‌یی و بازیکنان این تیم حبس کردیم و به ضربات غیرقابل پیش‌بینی و مرگبار پنالتی باختیم؟ آیا همان ورزشی‌نویسان و منتقدنماهایی که روزانه بارها دعا می‌کردند تا تیم ملی ببازد و فرصتی برای سیاه‌نمایی و عقده‌پراکنی به دستشان بیاید، حتی خود جرات تماشا کردن لحظات پنالتی زدن بازیکنان را داشتند یا از استرس، گیرنده‌های تلویزیونی را بسته بودند که اینطور بی‌رحمانه و ناجوانمردانه، پنالتی‌زنها را نقد می‌کنند؟

نمی‌دانم در ذهن دوستانی که خود اذعان می‌کنند هیچ علاقه‌یی به برد تیم ملی نداشتند و لحظه به لحظه منتظر باختش بودند تا از قلعه‌نوعی و بازیکنان تیم ملی "انتقام" بگیرند، چه می‌گذرد. آیا ایرانی نیستند؟ آیا تاتار و مغول و مقدونی هستند؟ آیا معرفت و جوانمردی ندارند؟

دل پردردی از این ناجوانمردی‌ها و غیراخلاقی‌ها دارم. اما بگذارید شکواییه‌ام را با این سوال به پایان برسانم. در کجای دنیا دیده می‌شود که وقتی تیم ملی کشور پیروز مسابقه‌یی شود، از زیبا بازی نکردنش گلایه کنند و بگویند ما باخت آبرومندانه را ترجیح می‌دهیم، وقتی زیبا بازی کرد و شکست خورد از پیروز نشدنش گلایه کنند و بگویند بازی زیبا حتماً برد را همراه می‌آورد، وقتی زیبا بازی کرد و پیروز شد، از کم گل زدنش انتقاد کنند، وقتی گلهای فراوان زد، از حریف ضعیف انتقاد کنند و وقتی حریف قوی شد و تیم نتیجه گرفت، از رنگ مو و چشمان بازیکنان و تعداد پایه‌های نیمکت ذخیره ایراد بگیرند؟ نمی‌گویم رسم روزنامه‌نگاری و کار رسانه‌یی حرفه‌یی، رسم انسانیت این است؟ وقتی آرامش و رفاقت را در اردوی تیم به عینه و با چشم خود می‌بینیم، چه اصراری هست که حاشیه بسازیم و فضا را با دستان خودمان، ناامن و مسموم کنیم تا اشک از چشمان بازیکن 25 ساله‌ی تیم جاری شود؟

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي 

ایران و چین... مساوی شدیم!

نیمه‌ی اول تمام شد. از ترس و دلهره داشتم می‌مردم. با گلزنی فریدون که می‌دانم خار چشم چه کسانی است، ۲ بر ۱ به رختکن رفتیم تا اختلافمان حداقل باشد و روحیه‌ی بیشتری برای جبران داشته باشیم... می‌دانم که می‌توانیم. حالا دیگر همه‌ی روشنفکرنماها و مربی‌های یک‌روزه‌یی که فقط به مدد یک برنامه‌ی تلویزیونی، کارشناس نام می‌گیرند و خودتان هم می‌دانید که عقده و بیماریشان از ملیت دوگانه‌ی فریدون زندی است، می‌توانند به زیبایی سکوت اختیار کنند و بعد از هنرنمایی این جوان ایرانی پاک و خوش‌قلب، لبها را بدوزند و بدانند که آن تیم پاک و سفید، جای این حرفها نیست...
اگر مرا می‌خوانید، دست به دعا بردارید و آرزوی پیروزی کنید از آن قادر یکتا. نیمه‌ی دوم هم که تمام شد، می‌آیم و برایتان می‌نویسم...

* * *

خدا را شکر. مساوی کردیم. جواد نکونام گل دوم را زد تا صعودمان تقریباً حتمی شود. البته فعلاً با گندی که کره‌ی جنوبی بالا آورده از قرار معلوم باید با بحرین بازی کنیم.
با اینکه افراد برایم مهم نیستند و فقط به کلیت تیم ملی فکر می‌کنم، اما قویاً خوشحالم که خطیبی بازی نکرد، کعبی زودتر تعویض شد (هرچند خیلی خوب شده که به لسترسیتی رفته اما مدت کوتاه حضورش در تیم پرجنجال پایتخت، کمی او را دچار حاشیه کرد) و ایمان مبعلی پس از مدتها به تیم ملی آمد و حقا که کمکهایش کارساز بود. بارها گفتم و باز هم می‌گویم که الان وقت سنگ‌پراکنی و ایجاد جو منفی نیست. همه با هم دست یاری می‌دهیم و دعا می‌کنیم تا تیم با همین طراوت و شادی بازی کند و به قهرمانی برسد.
برای این تیم همه زحمت کشیدند. از برانکو و علی دایی گرفته تا قلعه‌نوعی و زندی و تدارکاتچی تیم. برای همه‌شان آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم بعد از اینکه تیم ملی والیبال جوانان کشورمان بر سکوی سوم دنیا ایستاد، این تیم شاد و صمیمی نیز به حقش که قهرمانی در آسیاست برسد. البته فکر می‌کنم اگر روی بازی کردن عنایتی هم زیاد تعصب نداشته باشیم، اتفاق خاصی نمی‌افتد!
بازیکنانی که کم‌فروشی کنند هم خودشان در تیم باشگاهی‌شان به ضعف پایگاه و موقعیت دچار می‌شوند. نمی‌شود متهم‌شان کرد ولی خودتان قضاوت کنید، آندرانیک تیموریان، بیشتر از ۳ پاس درست در کل بازی داد؟ یا علی کریمی. دقایق پا به توپ شدنش از پنج فراتر رفت؟ با این حال، این اتفاقات هم پیش می‌آید و نباید نگران نبود. بچه‌ها، باز هم متشکریم... دستتان درست!

راستی به ورزشی بودن خودتان می‌بخشید اگر این روزها زیاد ورزشی می‌نویسیم! جو است دیگر...

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

زیبا بازی کردیم، زیبا بردیم

 

مهم نیست که رسول خطیبی رسماً یک ضدفوتبالیست است، مهم این نیست که رحمان رضایی فرقی با استاداسدی ندارد، مهم نیست که جواد کاظمیان می‌توانست پاس هم بدهد، مهم این نیست که ایرانی‌نماهای عرب تروریست در مصاحبه‌های تلویزیونی با جوانان ایران‌زمینشان هر طور خواستند صحبت کردند، مهم این نیست که توپ‌جمع‌کن‌های یکروزه کارشناس‌شده بگویند ما زیبا بازی نکردیم، مهم این نیست که طرف بدون سواد خواندن و نوشتن در عرض 3 ساعت بعد از بازی، به روزنامه‌نگار ورزشی تبدیل شده و در آوانگاردترین روزنامه‌ی روشنفکری، یادداشت می‌نویسد و اشتباهات بازیکنان را عفو می‌کند...

مهم این است که ما بردیم، مهم این است که اشک شوق از دیدگان میلیونها ایرانی جاری شد، مهم این است که بچه‌های ازخودگذشته و پاک تیم ملی تمام توان خود را گذاشتند تا ما برنده باشیم، مهم این است که دیگر استقلال و پیروزی و تراکتور و بلدوزر در جمع پاک و بی‌آلایش تیم ملی جایی ندارد، مهم این است که هیچ بازیکنی به حاشیه‌سازی و غوغاسالاری فکر نمی‌کند، مهم این است که رسول خطیبی حتی اگر یک لحظه به فکر هفتاد میلیون ایرانی نیست و در تک تک دقایق بازی اش به نام و شهرت خودش فکر می‌کند، یک ایرانی است و یک مهاجم و شماره‌ی 10 علی دایی را پوشیده و باید حمایت شود، باید روانکاوی شود و باید آموزش داده شود تا برای تیم بجنگد...

مهم این است که از اولین لحظه‌ی ورود کاظمیان به بازی، دعا می‌کردم تا به حق روح برادرش و برای شادی او و همه‌ی ما ایرانی‌ها، گل بزند و شادمان کند. مهم این است که فریدون زندی به حق واقعی و مسلم خودش رسید و در تیم ملی فیکس بازی کرد، مهم این است که حسن رودباریان به عنوان یکی از متشخص‌ترین فوتبالیستهای حقیقی ایران تمام تلاش خود را مصروف کرد که بیشتر گل نخوریم، مهم این است که حتی وقتی وحشیانه دندان کیا را شکستند، ایستاد و جوانمردانه بازی کرد، مهم این است که امیر قلعه‌نوعی می‌داند در هنگام پیروز شدن باید فروتنانه به درگاه چه کسی شکرگزاری کند و مهم این است که ما بردیم.

به حرف اعراب و تاتارهایی که در لباس ایرانی‌ها با موهای ژل‌زده و آستین‌های کوتاه شده و عینک آفتابی‌های برچشم گذاشته که همگی دیگر فوتبال‌شناس و همگی یکروزه "آدم" می‌شوند، اهمیت ندهید. اگر خوب بازی می‌کردیم و می‌باختیم همین‌ها بودند که گریبان خود می‌دریدند که ای هوار، نبردیم، ای هوار از تیم هشتصدم فیفا باختیم...

بچه‌ها هم آرامششان را حفظ کنند، جواد و حسین کعبی و هیچ کس دیگری از نیمکت‌نشینی ناراحت نباشد که الان دیگر وقت جراحی کردن زخمهای کهنه نیست. همه‌ی ما سربازان ایران آریایی هستیم و چه در مقام رییس جمهور و چه در مقام یک بازیکن ذخیره، باید به ایران فکر کنیم. مطمئن باشند که ما صبر و بردباری نیمکت‌نشینها و خط‌خورده‌ها را هم از یاد نمی‌بریم...

بچه‌های خوب و سپید تیم ملی. عاشقانه دعایتان می‌کنیم، عاشقانه به شما موج مثبت می‌دهیم و عاشقانه دوستتان داریم. قهرمانی حق شماست، سهم شماست و البته وظیفه‌ی شماست. ما هر روز و هر روز و هر روز دعایتان می‌کنیم، شما هم برایمان جام بیاورید.

زشت بازی کنید یا زیبا، حمله کنید یا دفاع، جماعت بوقلمون‌صفتی هستند که با هر بادی، مخالف می‌دوند. یا علی بگویید، عاشق باشید و مثل دیروز عاشقانه بازی کنید. زیبا بازی کردید، با جان و دل بازی کردید، دستمزدتان را هم گرفتید...

دستتان درست!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

يك روز ورزشي با وحيد شمسايي، گابه مونيكي و خوزه مورينيو!

1- من يك شرقي سرمايه دار هستم كه به هم‌ميهنم اعتماد دارم!
امتحانات نهايي از اول خرداد شروع مي‌شود و من دارم همزمان با آماده شدن براي امتحانات كه معدلش 15 درصد در كنكور موثر خواهد بود، دقيقاً هفتصد و سي و چهار كار ديگر هم انجام مي‌دهم كه در جمله‌ي قصار و هنري شروع سخنم، چهار تاي آخري را نام بردم! فكر مي‌كنم كچل شده‌ باشم از اين همه كار. حالا اصلي‌هايش مانده! ديفرانسيل و انتگرال و جبر و احتمال و...

2- ديروز يكي از شادترين و پرانرژي‌ترين روزهاي ورزشي‌ام بود! نه اينكه ورزشكار باشم و موفقيتي كسب كرده باشم. اينكه بعد از مدتهاي مديد، يك موفقيت تمام و كمال ورزشي از ورزشكاران هموطنم را به چشم ديدم. شكست هادي ساعي در مقابل ورزشكار افغاني اصلاً برايم مهم نبود. وقتي ورزشكاري به عرصه‌ي سياست پا مي‌گذارد، يعني دارد در لفافه مي‌گويد كه دوران قهرماني من به سر رسيده و بازنشسته شدم. ولي چند اتفاق خيلي زيبا و خدايي افتاد كه وقتي به ثمر رسيدند، هزاران بار خدايم را شكر كردم... كه دعاهايم را زمين نزد... كه روسفيدم كرد.
اول از همه، قهرماني دوباره‌ي تيم فوتسال ايران در آسيا بود كه ركورد گذاشت! فكر كنم با من هم‌عقيده باشيد كه پيروز شدن بر تيمهاي ژاپني در هر رده‌ي سني و هر رشته‌يي، باعث غرور و افتخار باشد...  خدا را صدهزار مرتبه شكر. صدهزار مرتبه شكر و صدهزارمرتبه شكر...
اتفاق زيباي ديگر، راهيابي تيم بسكتبال صباباتري به فينال مسابقات باشگاههاي آسيا بعد از 26 سال بود. هميشه اتفاقاتي از اين دست در سطح ملي برايم ارزشمند و قابل توجه بودند. در 30 ثانيه‌ي آخر بازي كه جانم داشت از لبم بيرون مي‌آمد، خلاصه با بازي باورنكردني صمد و آيدين نيكخواه بهرامي و گارث جوزف كه كف كردم وقتي فهميدم از NBA آمده و سابقه‌ي بازي در "دنور ناگتز" و "واشنگتن ويزاردز" را دارد، اختلاف 10 امتياز، به صفر رسيد و آخر سر هم با 4 امتياز اختلاف پيروز شديم.
تازه جالبترش اين بود كه گابه مونيكه‌ي نيجريه‌يي هم قبلاً در "نيواورلئانز هورنتز" و "هيوستون راكتز" بازي مي‌كرده و ما خبر نداشتيم. صباباتري عجب خريدهاي سالاري انجام داد...
واقعاً حيف بود اين بازيكنهاي سرحال و آماده كه مشخص است چه تمرينهاي سختي را پشت سر گذاشته‌اند، بعد از اين همه برد پياپي و مداوم، يك شكست ناحق و نابه جا بخورند... اگر بازي را نديده باشيد، باور نمي‌كنيد همه چيز معجزه بود. سه كوارتر اختلاف 10 امتيازي، در عرض سي ثانيه از اين رو به آن رو شد... خدايا شكرت!

3- نمي‌دانم تا حالا لو داده بودم كه اهل چلسي هستم يا نه! ما يك كركري نسبتاً قديمي با حميدرضا علاقه‌بند عزيز داريم (كه بابت لطفش در مورد كتابم بايد يك روزي از شرمندگي‌اش دربيايم) كه طرفدار منچستر يونايتد است! به خوش‌پوشترين ورزشكار حاضر در انگلستان، همگي غبطه مي‌خورند. چه قدر اين مرد، مغرور و دوست‌داشتني است! خوشبختانه در نبرد امسال هم ما برنده شديم. هم جام اتحاديه را برديم و هم جام حذفي. ليگ برتر هم بماند براي شماها كه دلتان نشكند!

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

فراتر از حد انتظار بوديم!!

 بعد از اينكه مالديو و هنگ‌كنك و هندوستان را به انواع و اقسام ترفندهاي ناپلئوني زديم، از گروه خودمان صعود كرديم تا به چين برسيم. نه فقط تيم ملي فوتبال ايران كه كلاً كاروان اعزامي ايران به بازيهاي آسيايي، واقعاً فراتر از حد انتظار ظاهر شده‌ است. هشت مدال در عرض پنج روز واقعاً يك ركورد محسوب مي‌شود...! كسي از هادي ساعي انتظار نداشت بعد از اين همه مدت تمرين نكردن و درگير شدن در بازيهاي سياسي تا حد رسيدن به عنوان كانديداي اصلاح‌طلب شوراي شهر تهران، بخواهد مدال طلا بگيرد. كسي از آرش مير‌اسماعيلي انتظار نداشت كه بعد از آن همه جنجال و سروصدا پس از رويارو نشدن با حريف اسراييلي‌اش، حتي در ليگ جودوي كشور هم بخواهد حرفي براي گفتن داشته باشد. من يكي حداقل نمي‌دانم چه طور باور كنم آرش مدال نقره گرفته است.
مطمئن باشيد ورزش ايران به طور كلي و در همه‌ي سطوح در يك نام خلاصه شده است. حسين رضازاده. كسي كه با اشاره‌ي يك انگشت و با حدود ?? كيلوگرم زير ركورد المپيك و جهان (كه در تصرف خودش است) قهرمان مسابقات مي‌شود.
چه نيازي هست ما روي ورزشهاي پايه و مادر سرمايه‌گذاري كنيم؟ چه نيازي هست ژيمناستيك، دووميداني، شنا و تيراندازي ما قوي بشوند؟ چه نيازي هست ورزش زنان ما قوي بشود و رشد كند وقتي ?? مدال از نود و خرده‌يي مدال طلاي چين را زنانشان مي‌گيرند؟ چه نيازي هست در رشته‌هاي ظريفي مانند بدمينتون، تنيس روي ميز و بولينگ پيشرفت كنيم؟ هيچ مي‌دانيد تك‌مدال طلاي عربستان سعودي در مسابقات آسيايي تا اينجا در رشته‌ي بولينگ به دست آمده است؟ وقتي اين كاروان اعزامي كه تمامي نفراتش به گزينش سازمان ورزش كشور انتخاب شده‌اند و هيچ مسابقه و پيش‌مسابقه‌ي انتخابي براي راهيابي نفرات برتر نيز دركار نبوده، به عنوان چكيده‌ي بهترين ورزشكاران كشور با انتظار كسب ?? مدال كه ?? مدال آن طلا خواهد بود، اينگونه نتيجه كسب مي‌كند، چه انتظاري بايد از كاروان اعزامي به المپيك داشت كه از انواع و اقسام فيلترها و مسابقات انتخابي رد مي‌شود تا آخر سر ?? نفر ورزشكار را به آن آوردگاه بين‌المللي اعزام كند؟
با خودمان فكر كرديم اگر چين بابت هر مدال طلايش بخواهد آنهمه كنسرت و برنامه‌ي موسيقي و رقص و آواز راه بيندازد و گوش عالم را كر كند، همه‌ي شبكه‌هاي تلويزيوني و راديويي دنيا را هم كم مي‌آورد؟
ما حتي در سپك‌تكرا و كبدي و ايندست ورزشهاي محلي خودمان هم هيچ كاري نكرديم... يعني از كره‌ي شمالي، آن كشور بيماري كه به كشور مردمان يك‌دست سياه‌پوش معروف است هم كمتريم؟
متاسفانه كاروان اعزام كردن ما هم اشكال دارد. تيمي كه ورزش آن به طور كلي چهار ماه است وارد ايران شده و اگر خيلي دوست داريد نام ببرم، (روئينگ) را مي‌فرستيم، آنوقت شاهين اخلاق‌پسند كه مثلاً اولين بازيكن تاريخ ايران در پينگ‌پنگ المپيك بوده را نمي‌فرستيم...
مطمئن باشيد سطح انتظارات ما از سطح ورزش ابتدايي و آماتوري‌مان خيلي پايين‌تر است. وقتي لوگوي بازيهاي ليگ برتر فوتبالمان اين باشد، خودتان حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل...

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

ايران و بازيهاي 2006 دوحه

هموطن سلام، سيد ايمان ضيابري - تيم اعزامي جمهوري اسلامي ايران در حالي پاي به پانزدهمين دوره‌ي مسابقات در دوحه‌ي قطر مي‌گذارد كه در 25 رشته از 39 رشته‌ي مسابقات، حضور دارد. رشته‌هايي مانند تنيس، تنيس روي ميز، گلف، اسكواش و هاكي ورزشهايي هستند كه ايران در آنها نماينده‌يي ندارد. تعداد ورزشكاران اعزامي ايران نسبت به دوره‌ي گذشته در بوسان، 40 درصد افزايش يافته است. در اين دوره، ايران 200 ورزشكار مرد و 23 ورزشكار زن به مسابقات فرستاده است و اميد دارد در تمامي رشته‌هاي اعزامي، روي سكو بايستد.
در بازيهاي بوسان، ايران با 129 شركت‌كننده در 15 رشته 8 مدال طلا گرفت. اميد مسوولان تربيت بدني ايران در اين دوره به كسب حداكثر يك سوم مدالها است. شايد اين تلقي به ظاهر نااميدكننده باشد و حكايت از بضاعت محدود ورزش ايران نمايد، ولي با توجه به سرمايه‌گذاريهاي سازمان تربيت بدني در ورزشهاي مختلف و همينطور به دليل آشنايي مسوولان سازمان با شرايط هر ورزش، يك تعبير واقع‌بينانه به شمار مي‌رود.
ويژگي‌هاي ذاتي ما ايراني‌ها باعث شده تا ورزشمان، يك ورزش حساب‌شده، قابل پيش‌بيني و بر اساس برنامه‌ريزي نباشد. ايران در طول مسير خود در بازيهاي آسيايي هم به رتبه‌ي سوم رسيده و هم تا رتبه‌ي دهم نزول كرده است. در نتيجه پايه‌ي عاطفي و احساسي ورزش ما باعث مي‌شود حتي بتوانيم به خودمان اميد قهرماني در رده‌بندي تيمي را بدهيم، در حالي كه امكان كسب نكردن رتبه‌ي چهار سال گذشته هم وجود دارد.
با اين تفاسير، هزينه‌هاي زيادي براي كاروان اعزامي تقريباً سيصدنفره‌ي ايران كه 90 همراه نيز كل تيمها را همراهي مي‌كنند صرف شده است. مردم نيز در اين دوره انتظارات متفاوتي دارند. حال كه ايران با پرتعدادترين كاروان خود در سالهاي برگزاري مسابقات (غير از دوره‌ي ميزباني) به قطر مي‌رود، اي‌كاش توجه به اصل و ريشه‌ي ورزش به خصوص در بازيهاي تيمي بچه‌هاي كشورمان، آنقدر پررنگ باشد كه ميل به افتخارآفريني فردي مثل هميشه كار دست ورزش ما بدهد. و همينطور مي‌توان نشست و به اميدي انتظار كشيد كه بازيكنان كشورمان در ورزشهاي فردي، حداقل براي كسب موفقيتهاي انفرادي و درخشش شخصي خود آنقدر به تمرين و ممارست پرداخته‌اند كه بتوانند پاسدار اعتبار ورزش كشورمان در اين صحنه‌ي بين‌المللي باشند.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

تاريخچه‌ي بازيهاي آسيايي

بازيهاي آسيايي كه "آسياد" هم ناميده مي‌شود، يك رويداد ورزشي بزرگ است كه هر چهار سال يكبار در بين ورزشكاران سراسر قاره‌ي آسيا برگزار مي‌شود. اين بازيها كه قوانين آن توسط شوراي المپيك آسيا وضع مي‌شود، تحت نظارت كميته‌ي بين‌المللي المپيك و از سال 1950 ميلادي برقرار است.

بازيها تنها در بين كشورهاي شناخته شده و داراي حكومت مستقل برگزار مي‌شود اما در مورد اختلافات خاص بر سر چين تايپه (تايوان) مسوولان برگزاري بازيها اجازه‌ي شركت اين تيم را داده‌اند.

بازيهاي آسيايي، اصالت خود را مديون مسابقات چندرشته‌يي كوچك آسياي شرقي مي‌دانند. امپراطوري ژاپن، جزاير فيليپين و جمهوري چين نخستين كشورهايي بودند كه در نخستين دوره‌ي اين مسابقات به ميزباني مانيل در سال 1913 شركت كردند. روند برگزاري بازيها در سال 1933 زماني كه ژاپن به چين حمله كرد و در پس آن باعث گسترش جنگ جهاني دوم در سطح كشورهاي اطراف اقيانوس آرام شد، متوقف گرديد.

بعد از جنگ جهاني دوم، بسياري از كشورهاي آسيايي مستقل شدند. بسياري از اين كشورهاي آسيايي دنبال روشي براي رقابت جديد بودند كه در آن اثري از كشتار و خونريزي نباشد و به مفاهمه و گفت‌وگوي دوطرفه بينجامد. در آگوست 1948 و در جريان برگزاري چهاردهمين دوره‌ي بازيهاي المپيك در لندن، نماينده‌ي كميته‌ي ملي المپيك هندوستان "گورو دوت سوندهي" پيشنهاد بررسي بر روي برگزاري بازيهاي المپيك آسيايي را به رهبران تيمهاي قاره‌ي كهن داد. آنها نيز موافقت كردند تا فدراسيون ورزشي آسيا را تشكيل دهند.

در فوريه‌ي 1949، فدراسيون ورزشهاي آسيا به طور رسمي شكل گرفته بود و در سطح جهان به نام "فدراسيون بازيهاي آسيايي" شناخته مي‌شد. تصميم نيز بر اين شد كه نخستين دوره‌ي بازيها در سال 1951 و در دهلي نو پايتخت هندوستان برگزار شود ضمن اينكه مقرر شد بازيها به طور مرتب هر چهار سال يكبار انجام شود.

در سال 1962 بين اعضاي فدراسيون، اختلافي در رابطه با حضور جمهوري چين و اسراييل به وجود آمد. اندونزي به عنوان ميزبان بازيها با حضور جمهوري چين به دليل حضور جمهوري خلق چين و همينطور با حضور اسراييل در مسابقات مخالفت كرد. در اين دوره از بازيها، كارواني از كشور ما نيز حضور نداشت.

در سال 1970، كره‌ي جنوبي بر اثر تهديدهاي امنيتي شديد كره‌ي شمالي، پيشنهاد ميزباني خود را پس گرفت. كره‌ي شمالي تايلند، ميزبان قبلي را وادار كرده بود تا با استفاده از هزينه‌ها و اعتبارات كره‌ي جنوبي به ميزباني بپردازد كه در نتيجه، اين اتفاق هم افتاد!

در سال 1973، اختلاف سليقه‌ي عمده‌ي ديگري نيز در فدراسيون ايجاد شد. آمريكا و بسياري ديگر از كشورها، چين را به عنوان يك كشور مستقل شناخته بودند و كشورهاي عربي هم حاضر نبودند در صورت حضور اسراييل، به بازيها تيم اعزام كنند.

در سال 1977، پاكستان پيشنهاد ميزباني خود را به دليل درگيريهايي با هند و بنگلادش بر سر جامو و كشمير پس گرفت. تايلند براي چهارمين بار بود كه ميزبان شد تا فدراسيون را از بحران نجات دهد.

با توجه به اختلافات پيش آمده، كميته‌هاي ملي المپيك كشورهاي آسيايي تصميم گرفتند در ساختار فدراسيون بازيهاي آسيايي تجديد نظر كنند. در نتيجه يك مجمع جديد به نام شوراي المپيك آسيا شكل گرفت. قبلاً تصميم‌گيري شده بود تا هندوستان ميزباني بازيهاي 1982 را بر عهده بگيرد و شوراي جديد هم زمانبندي فدراسيون قبلي را تغيير نداد. نظارت رسمي شوراي المپيك آسيا بر بازيها به طور رسمي از 1986 و در كره‌ي جنوبي آغاز شد.

در اين بازيها، تايوان بار ديگر پذيرفته شد اما شورا تصميم گرفت اين كشور با نام چين تايپه در مسابقات شركت كند. همينطور شورا تصويب كرد رژيم اشغالگر قدس براي هميشه از بازيها حذف شود تا در مسابقات اروپايي شركت كند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

آمارهاي ريز و درشت جام هجدهم!
يك سري آمار جالب از جام جهاني 2006 آلمان:

خطوط حمله
۱- بهترين خط حمله: آلمان با ۱۳ گل زده
2- ضعيفترين خط حمله: ترينيداد و توباگو بدون گل زده
3- تيم ملي فوتبال ايران: رده‌ي بيست و چهارم، بالاتر از تيمهاي: صربستان، آنگولا، آمريكا، ژاپن، كرواسي، ترينيداد، پاراگوئه و توگو


دروازه‌بانها:
۱- بهترين دروازه‌بان، جيانلوييجي بوفون از ايتاليا، با ۲۷ مهار توپ موفق
۲- ضعيفترين دروازه‌بان، جوستو ويلار از پاراگوئه بدون مهار توپ موفق
۳- ابراهيم ميرزاپور از تيم ملي فوتبال ايران، رده‌ي بيست‌ويكم با ۱۳ مهار توپ موفق بالاتر از كريستيان مورا (اكوادور)، علي بومنيجل (تونس)، شاكا هيسلاپ (ترينيداد)، روبرتو آبوندانزيري (آرژانتين)، اسوالدو سانچر (مكزيك)، پيتر چك (چك)، لئو فرانكو (آرژانتين)، لي وون جائه (كره‌ي جنوبي)، جك كلوين (ترينيدا)، اليور كان (آلمان)، مارك شوارتزر (استراليا)، تيزيه ژان ژاك (ساحل عاج)، ايكر كاسياس و سانتياگو كانيزارس (اسپانيا)، زلچكو كالاچ (استراليا)، روجريو (برزيل)، رامي شعبان (سوئد)
اخلاق انضباطي تيمي (محاسبه شده بر اساس تعداد كارت زرد، كارت قرمز، خطاهاي انجام شده، تكلهاي انجام شده، تكلهاي منجر به خطا، )
۱- بداخلاق‌ترين تيم: پرتغال با ۲۴ كارت زرد و ۲ كارت قرمز
۲- خوش‌اخلاق‌ترين تيم: آمريكا با ۵ كارت زرد و ۲ كارت قرمز
۳- تيم ملي فوتبال ايران: ايران با ۸ كارت زرد
اخلاق انضباطي فردي (محاسبه شده بر اساس تعداد كارت زرد، كارت قرمز، خطاهاي انجام شده، تكلهاي انجام شده، تكلهاي منجر به خطا، )
۱- بداخلاق‌ترين بازيكن: كاشتينيا از پرتغال با ۴ كارت زرد و يك كارت قرمز
۲- خوش‌اخلاق‌ترين بازيكن: ماشيج زوراوسكي از لهستان بدون كارت زرد، قرمز و خطاي انجام‌شده
۳- خوش‌اخلاق‌ترين بازيكن تيم ملي فوتبال ايران: مسعود شجاعي بدون كارت زرد و قرمز، با ۴ خطاي انجام‌شده
خطوط دفاع:
۱- بهترين خطوط دفاع: سوييس بدون گل خورده - آنگولا، ايتاليا، برزيل، پاراگوئه، انگليس و هلند با ۲ گل‌خورده
۲- بدترين خطوط دفاع: صربستان با ۱۰ گل خورده - كاستاريكا با ۹ گل خورده
۳- تيم ملي فوتبال ايران: تيم بيست سوم جام با ۶ گل خورده

دفاعهاي فردي
۱- بهترين دفاع: جنارو ايوان گتوسو از ايتاليا با ۴۷ تكل زده، پاتريك ويرا و اريك آبيدال از فرانسه با ۳۶ و ۳۲ تكل زده در كنار آناتولي تيموشچوك از اوكراين با ۳۲ تكل زده
۲- بدترين دفاع: پاسكال زوبربولر، دروازه‌بان تيم ملي فوتبال سوييس كه بدون تكل زده در رتبه‌ي آخر قرار دارد. لازم به ذكر است كه ۱۲۰ بازيكن از تيمهاي حاضر در جام بدون تكل زده، جزو ضعيفترينها محسوب مي‌شوند كه دروازه‌بانهاي همه‌ي تيمها در اين بين قرار دارند.
۳- تيم ملي فوتبال ايران: جواد نكونام با ۱۲ تكل‌زده در رده‌ي هفتاد و دوم جاي دارد و از  ياروسلاو پلاسيل (چك)، داريو شيميچ (كرواسي)،  جان تري (انگليس) و آندري ورونين (اوكراين) بالاتر قرار گرفته است.
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

اين مطلب كاملا استحاله شده!!

۱- فرانسه باخت! به همين راحتي. به راحتي كج بودن پاي ديويد ترزگه، به راحتي كله‌ي زيبايي كه زيدان در شكم ماتراتزي گذاشت. ويوا فرانسه! داستان زيدان را كه حتما مي‌دانيد؟ حتما شنيديد چرا به آن زيبايي با كله رفت شكم ماركو را درب و داغان كرد!!  بنده‌ي خدا چه‌قدر هم كه افسرده شد و گريه كرد... دلم سوخت بابت آن حرف شنيعي كه از ماتراتزي شنيد. شايد به جرم مسلمان بودنش بود كه تروريست خوانده شد.
انصاف بدهيد حق ايتاليا نبود تا فينال برسد. در مرحله‌ي گروهي كه خوب غنا و آمريكا و چك بودند. ايران هم از اين گروه مي‌توانست صعود كند! بعدش آمد استراليا را زد! آن هم روي يك پنالتي كه اصلا پنالتي نبود! آن هم در چه دقيقه‌يي... بعدش آمد اوكراين را زد. آن اوكراين از آنگولا هم مي‌باخت. آخرش هم در چه دقايقي، چه گلهايي به آلمان زد و بنده‌ي خداها را افسرده كرد. اين آخري هم كه در پنالتي برد. اصلا براي خودش زيرزيركي از بين آن همه تيم مدعي فرار كرد آمد بالا... جام توي گلويشان گره بخورد الهي! حقشان نبود. به جان خودم حقشان نبود. هرچند براي ماها كه بعد از حذف شدن برزيل، جام پايان يافته تلقي مي‌شد، ولي خوب حداقل مي‌توانستيم برد فرانسه را ببينيم و...
ياد شيطنتهاي عادل فردوسي‌پور در بازي پرتغال و هلند مي‌افتم و كلي خنده‌ام مي‌گيرد. اميدوارم اگر وبلاگم را مي‌خواند، سلامم را هم بخواند. بعدها حتما مصاحبه‌ي مفصلم با عادل را براي خواندنتان مي‌گذارم. در بازي كه ۵۰ كارت قرمز و زرد رد و بدل مي‌شد، عادل كلي كيف مي‌كرد و مي‌گفت كه حيف اين بازي در ۹۰ دقيقه تمام مي‌شود و كمتر بزن بزن و دعوا مي‌بينيم... حالا هفتاد بار تكرار كرد كه چرا اين بازي اينقدر زود تمام مي‌شود.
سهراب بختياري‌زاده شصت و هشتمين بازيكن موثر جام جهاني شد و يحيي گل‌محمدي هم هفتاد و سومين. رتبه‌ي علي دايي را خيلي دوست دارم بدانم. باور كن اول شده! به خاطر حضور موثر در همه‌ي بازيها به عنوان جوانمردترين تماشاگري كه قابليت تماشاي يك بازي ۹۰ دقيقه‌يي به صورت سرپا را دارد...
اين زيدان كه اكنون در عنفوان پيري دارد بازي مي‌كند حداقل مي‌تواند چهار نفر را دريبل بدهد. علي دايي نكند بيايد خودش را با اين مقايسه كند و روي حساب اينكه مي‌تواند بهترين بازيكن جام جهاني شود، دست از سر تيم ملي برندارد. راستي خوزه پكرمن سرمربي‌مان مي‌شود يا مايلي كهن؟ البته اين دو مربي در يك كلاس هستند! فرقي ندارند...


۲- تابستان كه مي‌شود، كله‌ي مردم جوش مي‌آورد! دنبال ديوارهاي كوتاه مي‌گردند ...خدا به خير كند...

|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

دريبل زدن حريف، يك كار فلسفي است + سلام صادق جان

قبل از يك: به همت كارگر، سيستم تبادل لينك اين وبلاگ، بالاخره به تكنولوژي فضايي بلاگ‌رولينگ مجهز شد. پس از اينكه دوستان عزيز و دلسوز، تا آستانه‌ي تناول مغز ما پيش رفتند، تصميم گرفتيم اين دستور به حق آنها را اجابت كنيم و بعد از تحقيق و تفحص بسيار، از اين فناوري عجيب و غريب سر درآورديم و با مطالعات فراوان و خواندن كتابهاي بسيار و رجوع به مراجع متعدد، فهميديم اين بلاگ‌رولينگ كه اين همه خاطرخواه و كشته مرده دارد چه جالب است و ما نيز لينكهاي خود را به اينجا منتقل كرديم. سيستم قبلي بلاگفا، باعث شده بود تا در قسمت پيوندهاي وبلاگ، بيش از ۵۰ لينك نتوانيم جا بدهيم و لينك بقيه‌ي دوستان را به پيوندهاي روزانه منتقل كنيم و خلاصه خيلي بد شد!! ولي الان ديگر خيلي خوب شد. به همين دليل هم دوستاني كه زدند لينك ما را از وبلاگشان پرت كردند بيرون، دوباره زحمت بكشند و مطمئن باشند تبادل لينكشان دوطرفه بوده است. صفاي شما :)


پــــــــــــــــــــــــــــي‌نوشت: دوستان، نهضت شما ادامه دارد، من در بادي امر، ۹۴ لينك گذاشتم كه با كامنتهاي دوستان، شد ۱۱۱ لينك. خيلي لينكهاي شما را از قلم انداختم. كامنت بفرماييد، تا همه‌ي قصور گذشته را جبران كنم. تشكر، تشكر، حمايتت مي‌كنيم!
1- گاهي اوقات آدم اجازه نمي دهد عريضه خالي بماند! اين بار از آن دفعات است براي من كه خيلي هم كم پيش مي آيد ولي مي نويسم تا مي توانم حرف حق، چون كه يك زبان دارم دو تا دندان لق!!

2- تب جام جهاني بدطور فروكش كرده (حداقل در ايران) درحالي كه در كشورهاي ديگر كاملا برعكس است و هرچه به مراحل پاياني نزديكتر مي شويم، دماي تب بالاتر مي رود، اما به هر حال نمايش شاهكار تيم ملي و بازيكنانش باعث شد تا مردم كشور ما ديگر به طور كلي ناي فوتبال ديدن نداشته باشند و حتي طرفداران پروپاقرص تيمهاي اروپايي و آمريكاي جنوبي هم حس و حال كركري خواندن پيدا نكنند!
همينطور ما اين روزها كمي شيطنت به خرج داديم و بچه ي "ناخوب"اي شديم! و گفتيم كه "پاس مي‌ده هاشميان، گل مي‌زنه علي دايي!" يك مقدار شعر بي‌مسما و بي‌قواره‌يي است چون تا جايي كه ما يادمان مي‌آيد، علي دايي نصف گلهايش را به مالديو و گوآم و سوريه زده و از صدقه ي سر همين تيمها هم شده آقاي گل جهان، نگفته شمعي، چلچراغي، چيزي براي مالديو نذر كند... با اين حال عده‌يي از ارادتمندان و دوستداران اين غنچه‌ي نوشكفته‌ي باغ زندگي و اين گل رعناي باغ فوتبال مملكت، به ما تشر زدند كه دست از سر اين خدمتگذار خدوم فوتبال برداريم و... به هر حال، سمعا و طاعتا و ما قرار شد مجوز صادر كنيم تا اين بنده‌ي خدا، سال 2038 را به عنوان سال بازنشستگي خودش انتخاب بفرمايد!

تا يادم نرفته: اين روزها، كاظم عزيز، دوست ناديده‌يي كه وبلاگ ورزشي كاشمر اسپرت را مديريت مي‌كند، از طريق ايميل و كامنتهايش، لطف زيادي نسبت به من داشته. از همين طريق، بايد به او بگويم كه كاظم خان، متشكريم!

3- در اين قسمت از برنامه، از همه‌ي كساني كه به بيماريهاي قلبي يا عارضه‌هاي تنفسي دچارند يا از اعصاب و روان درستي برخودار نيستند، تقاضاي اكيد دارم همين الان وبلاگ را ترك كنند كه غفلت، بسي موجب پشيماني مي باشد!
بنده در جهت غني‌سازي و البته فني‌سازي بخشي از اوقات فراغت ماههاي تابستان، كه 40 درصد نسبت به مدت مشابه سال گذشته پيشرفت محتوايي داشته‌ام، اقدام به ... اقدام به... اقدام به اين نمودم تا چند صباحي را در كلاسهاي مدرسه ي فوتبال بسيج شهرمان گذران نمايم كه ... ا... ا... خواننده‌ي محترم؟ مخاطب گرامي؟ حالتون خوب نيست؟ دكتر خبر كنم؟ عجب كاري شدا! گفتم نگم بهتره... حالتان كه بهتر شد برگرديد!
خوب، خوشحالم كه بهتريد! من قرار نيست فوتباليست بشوم. اما در كل فوتبال، دريبلينگ و جا گذاشتن مدافع حريف را بسيار دوست دارم. در مدت كوتاهي كه از فوتبال بازي كردنم مي گذرد، در اين كار كه كاملا فكري است و نياز به تمركز دارد و مي توانم به شطرنج تشبيهش كنم، بد نبودم! حداكثر تعداد نفراتي كه مي توانم پشت سر هم دريبل بدهم، 5 نفر است. اميدوارم در آينده با مطالعه ي بيشتر و ممارستي افزونتر، اين كار را كه كار مورد علاقه ام در فوتبال است، به خوبي انجام بدهم. البته بعد از اينكه يك دريبلر ماهر شدم، تا پايان تابستان از فوتبال حرفه‌يي! كناره‌گيري مي‌كنم تا ميدان به جوانترها برسد و... گذشته از همه‌ي اين موارد، دريبل را به اين دليل مي‌پسندم كه كسب مهارت در آن را نزديك با فرمولهاي رياضي و محاسبات مي‌دانم و همينطور اينكه شما قدرت خواندن فكر حريف مقابلتان را پيدا كنيد و بتوانيد با استفاده از تخمين احتمالات، از سر راه برش داريد، در نتيجه، اينكه شما صبر و حوصله پيدا كنيد و بتوانيد منتظر بمانيد تا از كوچكترين حركت اضافي يا غفلت حريف در جا گذاشتنش استفاده كنيد، براي مطالعه‌ي دقيقتر، قدرت بيشتري به شما مي‌دهد و تمركزتان را افزايش مي‌دهد. باور نداريد؟ امتحان كنيد!

۴- چيزهايي شنيده‌ام مبني بر اينكه محمدصادق افراسيابي، دوست عزيزم، از خبرگزاري فناوري اطلاعات و ارتباطات خواهد رفت. اميدوارم صحت نداشته باشد. اميدوارم خبر خروج صادق از خبرگزاري، يك شوخي يا درگيري موضعي كاري بوده باشد كه به زودي با درايت مسوولان گروه سايتهاي پرشين بلاگ هم حل خواهد شد. شايد صادق افتخار مي‌دهد و در مورد من هم در وبلاگش مي‌نويسد كه اين نظر لطفش است، اما خوب است همه بدانند كه من هم حرفهاي زيادي در موردش دارم كه از ته دل بزنم. اين جوان فعال، بااحساس و پويا، سه ماه است فاوانيوز را به بهترين و عالي‌ترين شكل ممكن هدايت كرده به شكلي كه سايتي با بازديدكننده‌ي روزي ۱۰۰ الي ۲۰۰ نفر، هم اكنون حداقل روزي ۱۰۰۰ نفر بازديدكننده دارد.
اينطور نعمتها را نبايد از دست بدهيم. حداقل من اجازه نمي‌دهم!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  | 

در جام 2010 جبران مي‌كنيم!

مي‌دانيد چرا مردم از باختهاي تيم ملي عصباني و خشمگين نشدند و يك فاجعه‌ي ملي اتفاق نيفتاد؟
۱- چون علي دايي خودش، پاي خودش را براي بازي پرتغال كنار كشيد بدون اينكه برانكو يا فدراسيون نظر بدهند. برانكو بايد تا پاي جانش هم از علي دايي بازي مي‌گرفت. علي دايي خودش نخواست اتفاقي كه سر آن بازيكن كلمبيايي در ۷۸ آرژانتين افتاد، براي خودش هم بيفتد
۲- تيم ملي در بازي پرتغال، دارو ندارش را روكرد! تا به مردم ايران ثابت كند، جماعت! ما همينيم، بيشتر از اين نمي‌توانيم. ما براي ۴۵ دقيقه تا حداكثر ۷۰ دقيقه بازي ساخته شده‌ايم...
۳- اينكه كسي انتظار نداشت تيم چهارم رنكينگ فيفا كه اتفاقا بهانه‌ي خوبي براي برانكو هم شده بود را شكست بدهيم، تيم نايب‌قهرمان اروپا را هم كه نمي‌توانستيم ببريم... معلوم نيست تا چند روز بعد چه عنواني براي آنگولا پيدا مي‌شود اما اين تيم، نه قهرمان آفريقا شده نه در جام جهاني تا به حال حضور داشته و در رنكينگ فيفا پنجاه‌وهفتم است... اين يكي را نبريم ديگر خيلي تابلو است! ولي جدا در هيچكدام از دو بازي حق ايران باخت نبود...
۴- يادمان باشد جام جهاني جاي آزمون و خطاي بي‌تجربه‌هايي مثل معدنچي نيست كه با ديدن مانيتور غولپيكر ورزشگاه فرانكفورت سكته‌ي قلبي بزنند يا باتجربه‌هايي مثل علي دايي كه بي‌خيال فوتبال ملي نمي‌شود و قول داده در جام جهاني ۲۰۱۰ جبران كند!

نكته: يكي يكي كاسه‌كوزه‌ها دارند سر برانكو مي‌شكنند... بيشتر در اين مورد مي‌نويسم. ولي حق والانصاف ما جماعت ايراني ... بگذريم!! مي‌شود همه چيز را سياه و سفيد نديد و خاكستري را هم جست‌وجو كرد يا نه؟ خاكستري احتمالا براي ما ايرانيها وجود خارجي ندارد...! برانكو بعد از ۸ سال تيم را به جام جهاني برد، شد محبوب‌ترين مربي عالم، حالا كه داريم اعدامش مي‌كنيم...

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ورزشي  |