تبليغاتX
ايمان امروز
آریــــوبــــرزن که بود؟

آریوبَرزَن نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.

بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

افتخار مسلمانی فردوسی

 

 25 اردیبهشت یعنی روزی که سپری شد، روز پاسداشت مقام و جایگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، که همه‌ی حجت فرهنگ و هنر ایرانی ما به شمار می‌رود بود. مردی که نقاشان، نقالان، خوشنویسان، معماران، تذهیب‌کاران، سینماگران و هنرمندان معاصر ما را الهام بخشید، درس داد و کلاسهای ادبیات، کتابهای درسی و همه‌ی زندگی فرهنگی ما را زینت بخشید.

یاد دارم که روزی استاد میرجلال‌الدین کزازی، فردوسی‌شناس برجسته اینگونه درباره‌ی شاهنامه‌ی گرانسنگ فردوسی می‌گفت: "ناروایی است که شاهنامه را نامه‌ی شاهان بدانیم، حالی که شاهنامه، شاه نامه‌هاست و هیچ کس یارای نپذیرفتن این بنیاد را ندارد."

مردی که به 30 سال رنج و مشقت، "خوتای نامک" را به "خدای نامه" و آنگاه به "شاهنامه" اعلال کرد و در 60 هزار بیت به عنوان مهر اثبات بر حقانیت فرهنگ غنی و باستانی ایرانی و اسلامی کوبید.

حکیم توس، مردی بود که مسلمان متولد شد، شیعه زیست، شیعه افتخار کرد و شیعه درگذشت. آن زمان که بر اثر سر باز زدن از مدح و ستایش سلطان محمود غزنوی، مورد غضب دربار قرار گرفت، حتی نمی‌خواستند اجازه دهند که او با آداب مسلمانی دفن شود، که در این میان فاطمه دخت او، کوشید تا سرانجام در محلی که امروز به نام و یاد حضرت فردوسی مزین شده، او به خاک سپارده شود.

سخن تازه گفتن از فردوسی بسیار دشوار است، همانطور که سخن تازه گفتن از نوروز دشوار است آنگونه که دکتر شریعتی می‌گوید. با این حال، هرچه از فردوسی بزرگ بگویند و بشنویم، کم است.

مردی که یگانه‌پرستی، توحید، تشیع و مسلمانی در جای جای کلام او نقش می‌بندد. مردی که دین، دغدغه‌ی اصلی اوست و از همین آبشخور، او رزم رستم و اسفندیار را ترسیم می‌کند. رزمی که بر پایه‌ی ایدئولوژی دینی بنا می‌شود و در نهایت با پیروزی رستم به پایان می‌رسد.

اشاره‌ی صریح فردوسی به آیه‌ی مبارکه‌ی 103 سوره‌ی انعام را ببینید:

به بیننــــــدگان آفریـــنده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

و اشاره به داستان حضرت نوح (ع) که نقل می‌کند:

یكی پهن كشتی بسان عروس

بیاراسته همچو چشم خروس

خردمند كز دور دریا بدید

كرانه نه پیدا و آن ناپدید

بدانست كو موج خواهد زد

كس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی

شوم غرقه، دارم تو یار وصی

اگر نیک خواهی به هر دو سرای

به نزد نبی و وصی گیر جای

همانا كه باشد مرا دست گیر

خداوند تاج و لوا و سریر

و پیام او برای بی‌دینان، سکولارها، لاییک‌ها، شریعت‌گریزان و بی‌خدایان، این است که کاری با آنان ندارد و بسیار آسوده و راحت، خود را از بند تعلقات و خطوات آنان رها می‌داند چرا که با صراحت تمام، گفتاری از گفتارهای عمده‌ی خود را به ستایش پیامبر (ص) اختصاص داده و با اشاره به حدیث مبارکه‌ی "انا مدینه‌العلم و علی بابها ..." :

چهارم علــــی بود جفت بتــــول

که او را به خــوبی ستاید رسول

که من شهر علمم علیم در است

درست این سخن قول پیغمبر است

و در صدها جای دیگر به تلمیح و تضمین و تصنیف، حضرت فردوسی، مولا و مقتدای خود علی (ع) را به نیکی و پاکی می‌ستاید و خود را خاک پای حضرت پیامبر اعظم (ص) می‌شمارد.

و اینگونه است که نه می‌توان فردوسی را از ایران‌دوستی عاشقانه‌اش جدا کرد و نه از مسلمانی بی‌چون و چرا، شیعه‌گری شیدایی و از همین روی، بهتر است آنانی که می‌کوشند خود را با ناسیونالیسم افراطی و دست‌ساخته، به نوعی با فردوسی متصل و هم‌گونه و هم‌رویه بپندارند، بجویند که ملی‌گرایی فردوسی از چه تیره و طایفه‌یی است. ملی‌گرایی اسلامی در اعلی‌ترین و زیباترین حد خود، مزین به نشانِ خوش‌نشان تشیع. جایی که حتی بسیاری از مسلمانان دنیا از جمله در ترجمه‌ی بوسنیایی شاهنامه، بخشهای عمده‌ی آن را ترجمه‌ی منظوم قرآن کریم می‌شمارند.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

کوروش کبیر، آن کوروشی که شما می‌خواهید نیست!

جشن‌های 2500 ساله‌ی محمدرضاشاه، شاید برای خانواده‌های پس‌مانده‌ی پهلوی، خاطرات خوشی را از عیشهای مستانه تداعی کند، اما برای مردم 40 هزار روستا که در آن دوران تاریک و سیاه، از نعمت آب، برق، گاز، راه، جاده و ابتدایی‌ترین امکانات یک زندگی طبیعی هم بی‌بهره بودند، یادآور استبداد، بی‌عدالتی و نابرابری است.

در این جشنها، علاوه بر اینکه با صرف سالانه 250 میلیون دلار (تصور کنید چنین رقمی در آن زمان، چگونه می‌توانست به طور کلی اقتصاد یک سرزمین را 180 درجه متحول کند)، سرمایه‌های ملی یک ملت بر باد می‌رفت و یک خانواده‌ی فاسد به نام پهلوی منتفع می‌شد، بر دل هزاران ایرانی فقیر و گرسنه‌یی که بعدها حضرت امام (ره) انقلاب اسلامی را انقلاب پابرهنگان و مستمندان نامیدند، زخمه‌یی نابخشودنی می‌نهاد.

اما گذشته از همه‌ی این خیانتها، جشنهای 2500 ساله، خیانت به دو نماد باستانی ایران‌زمین محسوب می‌شوند. نمادهایی که برای ما ایرانیان، یادآور تمدن موحدانه، دینی و اخلاقی 2500 ساله هستند. 

 خیانت نخست این بود که مردی به فساد و کوته‌فکری محمدرضا، خود را با کوروش کبیر مقایسه می‌کرد و این جشنها را برپا می‌ساخت تا به نوعی خود را در کنار او قرار دهد. این حرکت سفیهانه، ضمن بدبین کردن مردم نسبت به شخصی همانند کوروش، ارزش آن مرد تاریخی را نیز بسیار خدشه‌دار می‌کرد.

خیانت دوم، استفاده از مکانی به نام تخت جمشید بود که بیش از یک بنای باستانی و پادشاهی، یک بنای توحیدی محسوب می‌شود و در درجه‌ی نخست، ساخته شد تا از پس ستایش یزدان پاک، به سپاسگزاری از شاه در آن بپردازند.

وقتی سایتهای اپوزیسیون را گشت می‌زنم که در یک صفحه‌ی 20 کیلوبایتی‌شان، هشتاد عکس از تخت جمشید و آرامگاه فردوسی درج شده و آن‌وقت پرچم ایران را بدون نام مقدس پروردگار جهانیان ارایه کردند، حقیقتاً متاسف می‌شوم که ای کاش محمدرضاشاه همان موقع سقط می‌شد و فرصت نمی‌یافت آن جشنها را برگزار کند...

این فاجعه تا جایی پیش می‌رود که خواننده‌های موسیقی زیرزمینی واردکننده‌ی مواد روانگردان به داخل کشور و برگزار کننده‌ی پارتی‌های مواد مخدر هم دم از تخت جمشید و کوروش می‌زنند... وای بر من... خدایا تو ما را ببخش... اما اگر بدانند تخت جمشید چیست و کوروش کیست که علامه‌ی جلیل‌القدر آیت‌ا... طباطبایی از او به عنوان ذوالقرنین و یک شخصیت قرآنی یاد می‌کند، مطمئنم که بساط شیادی و کلاه برداری‌شان را جمع خواهند کرد. 

 متاسفانه سوءاستفاده‌های رژیم منحوس پهلوی از چنین نمادهایی، آنچنان افزایش پیدا کرد که امروزه اپوزیسیون و مخالفان رژیم، برای اثبات وطن‌دوستی و ملی‌گرایی خود، بلاانقطاع خود را به تخت جمشید و کوروش کبیر متصل می‌کنند و سنگ آنان را به سینه می‌زنند تا هم در مقابل دیانت مردم بایستند و هم به اصطلاح خودشان، نظام اسلامی را تضعیف کنند اما به این چند نکته‌ی مهم توجه ندارند:

 

1- کوروش، یک فریاد باورمندی و وحدانیت مردم بود که همواره در امور کشوری، از موبدان زرتشتی کمک و پیشنهادهای اساسی می‌گرفت و چه بسا اگر دین مبین اسلام در زمان او ظهور می‌یافت، او یکی از مروجان اصلی این دین می‌شد.

با این حال، اقدامات دین‌مدارانه‌ی کوروش در زمان خود از جمله کمک به یهودیان برای اجرای مراسم دینی‌شان (هرچند که بعدها با قدرناشناسی و نامردمی این جماعت روبه‌رو شد) نشان می‌دهد که این مرد متفکر، ابداً ملیت را بدون دیانت نمی‌خواست و آن را پوچ می‌شمرد.

اصلاً شما به یکی دو جمله‌ی ابتدایی منشور حقوق بشر کوروش، فارغ از محتوای کلی آن توجه کنید: "اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد..."

او همه‌ی قدرت خود را از پروردگاری می‌داند که آن زمان به نام مزدا شناخته می‌شد و طبیعتاً می‌توانست در دوره‌ی اسلامی، این یگانه‌ی یکتا را به نام نامی الله خطاب کند. در منشور 504 کلمه‌یی کوروش، 5 بار کلمه‌ی مزدا به کار رفته آن هم در قسمتهای حساس و زمانی که کوروش می‌خواهد قدرت خود را برگرفته از لطف و عنایت یزدان بشمارد.

در نتیجه کوروش واقعی، آن کوروشی نیست که اپوزیسیون می‌خواهد و یا حداقل سعی دارد چشمش را بر روی آن ببندد...

 

2- آنانی که در تلویزیونهای آن‌طرف آب می‌نشینند، یک کراوات گل گلی می‌زنند، سبیل‌هایشان را تاب می‌دهند و پشت سرشان هم غالباً تصویری از نماد اهورامزدا، آرامگاه کوروش یا تخت جمشید قرار گرفته، مطمئناً به طور کلی معنای این تصاویر را نمی‌فهمند، در غیراینصورت اصلاً از آن هم استفاده نمی‌کردند.

تخت جمشید پیش از اینکه بنا و محلی برای پادشاهی باشد، بنا و محلی است برای عبادت و شکرگزاری مردم. که اگر خواسته باشید تاریخ را واقعاً بخوانید، مردم برای شکرگزاری به درگاه خداوند از بابت داشتن پادشاهی عدالت‌گستر همانند جمشید (در شاهنامه) و کوروش در دنیای واقعی، در این محل گرد می‌آیند.

در زمانی که ملتهای آشور و بابل و خاور دور مشغول تراشیدن بتهای پرشمار خود بودند، ایرانیان تنها ملت موحد جهان محسوب می‌شدند که یک خدا داشتند و یک پروردگار را عبادت می‌کردند، آن هم نه خدایی که به چشم دیدنی و با دست ساختنی است...

 

من از همه‌ی برادران و همسنگرانم، وبلاگنویسهای مذهبی، ایرانیان مسلمان و همه‌ی اهالی عشق و دلسوختگان ایران اسلامی دعوت می‌کنم با نمایاندن چهره‌ی واقعی مردمان ایران باستان و بیرون کشیدن میراث فرهنگی مذهبی دوران باستان از دست چپاولگران داخلی و خارجی، اجازه ندهند تا این نمادهای ملی - مذهبی، در مقابل باورهای عمیق اسلامی ما قرار بگیرد و عده‌یی آن را به نفع خود مصادره کنند.

اگر تخت جمشید ساخته شد، بنا نداشت در برابر دیانت و اعتقادات مردم بایستد و آن غارتگرانی که امروز با علم کردن نام فردوسی و تخت جمشید می‌کوشند تضادی بین دیانت و ملیت مردم ایجاد کنند، کافی است اندکی به تاریخ برگردند تا واقعیتها برایشان آشکار شود.

در مورد حضرت فردوسی، بزرگترین شاعر شیعه‌ی تاریخ ادبیات ایران‌زمین که بر سر اعتقادات اسلامی خود، هرگز با شخصی مانند محمود غزنوی مصالحه نکرد، و از او به ذکر تک بیتی بسنده می‌کنم، به زودی خواهم نوشت:

اگر نیک خواهی به هر دو سرای // به نزد نبی و وصی گیر جای

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

یارب نظر تو برنگردد...

۱-  عبدالرحمن جامی، شاعر گرانمایه‌ی ایرانی قرن نهم که ملقب به ابوالبرکات است را بیشتر با آثاری همچون لوایح و لوامع، مناقب جلال‌الدین رومی و نقد‌النصوص می‌شناسیم. دیوان سه‌گانه‌ی اشعار او که شامل سه دوره‌ی فاتحه‌الشباب، واسطه‌العقد و خاتمه‌الحیات است، از جمله ارزشمندترین منظومه‌های شعر فارسی در دوران پس از حافظ محسوب می‌شود. آرامگاه جامی در استان ایرانی هرات قرار دارد که میعادگاه عاشقان فرهنگ و ادب پارسی است.
زاغ و کبک، یکی از داستانهای معروف جامی است که بسیاری از ما آن را در کتابهای درسی خود به یاد داریم و یا از زبان بزرگترها شنیده‌ایم:
زاغی از آنجا که فراغی گزید /// رخت خود از باغ به راغی کشید
دید یکی عرصه به دامان کوه /// عرضه ده مخزن پنهان کوه
نادره کبکی به جمال تمام /// شاهد آن روضه‌ی فیروزه فام
تیزرو و تیزدو و تیزگام /// خوش‌روش و خوش‌پرش و خوش‌خرام
هم حرکاتش متناسب به هم /// هم خطواتش متقارب به هم
زاغ چو دید آن ره و رفتار را /// وآن روش و جنبش هموار را
با دلی از درد گرفتار او /// رفت به شاگردی رفتار او
باز کشید از روش خویش پای /// در پی او کرد به تقلید جای
بر قدم او قدمی می‌کشید /// وز قلم او رقمی می‌کشید
در پی‌اش القصّه در این مرغزار /// رفت بر این قاعده روزی سه چار
عاقبت از خامی خود سوخته /// رهروی کبک نیاموخته
کرد فرامش ره و رفتار خویش /// ماند غرامت زده از کار خویش
متن کامل این شعر را با طراحی گرافیک محمدرضا رهبر می‌توانید اینجا ببینید.
در وبلاگ سلام یاهو که بمب گوگلی بر علیه حذف نام ایران از فهرست کشورهای سایت یاهو محسوب می‌شود و به یاری خداوند، هم‌اکنون به طور متوسط در روز 50 هزار نفر بازدیدکننده دارد و در هر نوبت، به یکی از مفاخر فرهنگ، ادب و هنر ایرانی اسلامی می‌پردازد، این بار شعر زاغ و کبک مولانا عبدالرحمن جامی را به انگلیسی ترجمه کردم.
کاری که بسیار صعب و غیرممکن بود از آن رو که در ترجمه‌ی یک شعر به زبان دیگر، یا باید درونمایه را فدا کنیم و یا قالب را. با خواندن این ترجمه، شما قضاوت کنید که وزن و قافیه فدا شده‌اند یا معنا و محتوا.

2- رهبر محبوب انقلاب، دیروز در جمع مردم مرودشت استان فارس، دقایقی از سخنان خود را به فرهنگ و هنر ایران باستان اختصاص دادند و با اشاره به مجسمه‌ی والرین در نزدیکی کازرون که زانو زدن خفت‌بار یک سردار رومی در برابر شاپور اول پادشاه ایران‌زمین را نشان می‌دهد، افزودند: (نقل به مضمون) "تخت جمشید به عنوان یک بنای باستانی از دو جنبه قابل توجه است. جنبه‌ی منفی که برای متدینین و مردم ایران، یادآور دوران استبداد و طاغوتیگری است و قابل توجه به شمار نمی‌رود. اما جنبه‌ی مثبت که یادآور هنرمندی، ابتکار و سلیقه‌ی دستان مردمان ایرانی سازنده‌ی این بناست و برای همه‌ی ما، افتخار و سربلندی به شمار می‌رود."
بی‌مناسبت ندیدم که به مناسبت این اظهار نظر جالب توجه و ارزشمند، تصویری از دیدار رییس‌جمهوری با تخت‌جمشید را با اقتباس از خبرگزاری مهر، باز منتشر کنم.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

دکتر محمد معین، مردی که فراموش کردیم...

اهل مطالعه و فرهنگ هستیم یا نه، پژوهشگر هستیم یا نه، اگر سالی یکبار هم گذرمان به ویترین یک کتابفروشی می‌افتد یا نه و خلاصه اینکه اگر به روح گرسنه‌مان هر از گاهی غذا می‌دهیم یا نه، مطمئناً در طول عمرمان حداقل یک بار به فرهنگ لغات شش جلدی ارجمند دکتر محمد معین مراجعه کرده‌ایم.

فرهنگ واژگانی که گاهی اوقات ناامید از هر منبع و مرجع معتبر علمی، پاسخ بسیاری از سوالات تخصصی‌مان را هم در آن می‌یابیم و البته فراموش‌مان می‌شود که یادی کنیم از روح بلند محمد، فرزند ابوالقاسم معین‌العلما، متولد 9 اردیبهشت 1293 هجری شمسی در رشت.

دوره‌ی ابتدایی و دوره‌ی نخست دبیرستان را در رشت سپری کرد و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به تهران رفت.

در دانشکده‌ی ادبیات و دانشسرای عالی به تحصیل ادبیات فارسی پرداخت و نخستین کسی بود که در تاریخ ایران‌زمین موفق به اخذ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی شد.

سفرهای خارجی متعددی داشت و به آمریکا، شوروی سابق، آلمان، فرانسه، ترکیه و پاکستان دعوت شد و از همه‌ی این کشورها دکترای افتخاری دریافت کرد. 

 پس از مدتی دانشیاری، به سمت استاد دانشگاه تهران منصوب شد. "مزدیسنا و تاثیر آن در ادب فارسی"، "تحلیل هفت پیکر نظامی"، "حکمت اشراق و فرهنگ ایران"، "برگزیده نثر فارسی در دوره‌های سامانیان و آل بویه"، "تصحیح و تحشیه برهان قاطع" و "برگزیده شعر فارسی دوره‌های طاهریان، صفاریان و سامانیان" از جمله 23 کتاب او هستند که در این میان، فرهنگ شش‌جلدی لغات و اعلام او بسیار خوش درخشید و هم‌اکنون در هر کتابخانه و روی میز هر پژوهشگری می‌توان اثری از آن یافت.

کمتر شهروندی است که بداند نقش اصلی گردآوری و تکمیل فرهنگ واژگان علامه دهخدا پس از مرگ وی بر عهده‌ی دکتر معین بود و نیز بسیار کم شنیده‌ایم که علی اسفندیاری (نیما یوشیج) پیش از مرگ، دکتر معین را به عنوان امین و معتمد خویش معرفی نمود تا وصایای او را اجرا کند. وصایای نیما، بازخوانی و تصحیح اشعار و نوشته‌هایش توسط دکتر محمد معین بود و از همین روی، دکتر محمد معین اشعار نیما را منتشر کرد. 

 برهان قاطع محمد حسین بن خلف تبریزی را نیز او تصحیح کرد و خلاصه اینکه یکی از پایه‌گذاران اصلی فرهنگ و ادبیات نوین پارسی بود که در اوج گمنامی و مظلومیت، پس از تحمل 6 سال کما در 13 تیرماه 1350 در تهران درگذشت و پس از انتقال جسمش به گیلان، در آستانه‌ی اشرفیه دفن گردید.

تلاشهای دولت متخاصم و جنایتکار پهلوی که در طول 53 سال حکومت ننگین و کفرآمیز خود، با تمام قوا در عقب نگاه داشتن گیلان کوشید و با هدف قرار دادن مردم سرزمین دارالایمان، تلاش کرد تا بذر بی‌دینی و نفاق را در این خطّه پراکنده سازد، دکتر معین را نیز همانند سایر فرهیختگان و ادبای گیلانی قربانی ساخت تا او نیز با اتهامات فراوانی که با منشاء پهلوی و شاهنشاهی بر او وارد کردند، در محاق بی‌خبری و گمنامی از یادها فراموش شود.

 چه بسا اگر چنین گوهر تابناکی، زادگاهی به غیر از گیلان داشت که مردمان آن همیشه به توحید و یکتاپرستی شهره بودند و داشتن میراثی همچون آرامگاه حضرت فاطمه اخری (س) خواهر ارجمند امام غریبان و ضامن آهو (ع) نیز گواهی بر همین مدعی است، تندیس دکتر معین را نیز همانند تندیس فردوسی در یکی از میدانهای بزرگ تهران می‌دیدیم و...

در مرتبه‌های آينده، از خسارات جبران‌ناپذیر رژیم منحوس پهلوی به گیلان‌زمین و خیانت آشکاری که بر فرهیختگان و چهره‌های ماندگار این دیار روا داشت، خواهم نوشت.

|+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

ماه پرشتاب اردیبهشت!

عجب ماهی است این اردیبهشت! چندین و چند مناسبت فرهنگی و هنری پشت سر هم و بلا انقطاع می‌آیند و می‌روند و تو اصلاً فرصت فکر کردن و نوشتن نداری!

هنوز مهلت قلم زدن درباره‌ی سالروز گرامیداشت عطار نیشابوری، استاد سخن حضرت سعدی شیرازی، گرامیداشت یاد استاد دکتر محمد معین و روز یادبود شیخ بهایی ارجمند را نیافته‌ بودم که شروع به کار نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با حضور ناشرانی از 70 کشور دنیا نیز مزید بر علت شد و باری بر کوله‌بار نوشتن‌هایم افزود و حالا دیگر نمی‌دانم باید چگونه به این همه مناسبت و رویداد بپردازم.

مهمتر از همه، سالروز گرامیداشت مقام علامه‌ی شهید مرتضی مطهری و روز معلم هم که دیگر سرگل همه‌ی مناسبتها بود و من ماندم و یک وبلاگ و دو ماه مانده به کنکور و این سودای نوشتن که به حال خود رهایم نمی‌کند. پس بگذارید حداقل در چند پرده، بخشی از دین و وظیفه‌یی که در این مناسبتهای مهم و تاریخی بر دوشم مانده، ادا کنم:

 

1- هفته‌ی ارجمند و طلایی گرامیداشت مقام معلم را به همه‌ی استادان، معلمان و آموزگاران عزیز ایرانی شادباش می‌گویم و برایشان طول عمر، بهروزی و سرور آرزو دارم. معلمانی که با استعانت از پروردگار متعال و با اهتمام در راه معلم اعظم (ص)، عشق می‌آموزند و مشق محبت می‌دهند.

دست تمامی معلمانم از سرکار خانم زرپور معلم سال اول ابتدایی، آقای کامرانی معلم سال دوم، سرکار خانم عبدی‌زاده معلم سال سوم، سرکار خانم بارنگ‌بو معلم سال چهارم و آقای یزدانی معلم سال پنجم دبستان تا استاد داداش‌زاده، معلم دوست‌داشتنی انشای سال اول راهنمایی و استاد عبدزاده معلم ادبیات دوره‌ی پیش‌دانشگاهی و همه‌ی بزرگوارانی که با آموختن هزاران واژه، تا ابد مرا بنده‌ی خویش ساختند، می‌بوسم و در برابرشان سر تعظیم و ادب فرود می‌آورم.

 

2- همایش خاموش پرگفتار را که یادتان هست؟ گرامیداشت حضرت مولانا جلال الدین خراسانی، اسطوره‌ی بی‌بدیل ادب و عرفان ایران زمین که به همت چندی از دوستان نوجوان و جوان من در اسفند 86 با پیشنهاد برگزار شد.

اهل هر کجای ایران‌زمین که هستید و نتوانستید در این همایش بزرگ و باشکوه حضور پیدا کنید، اگر می‌خواهید سخنرانی استاد دکتر مهدیه الهی قمشه‌یی در باب عرفان و کلام مولانای ایرانی، اجرای موسیقی سنتی و سایر بخشهای همایش را ببینید، بشنوید و از آن لذت ببرید، مژده می‌دهم که لوح فشرده‌ی همایش به همت اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان منتشر شده و کافی است برای دریافت نسخه‌های آن، پیامی به این حقیر بفرستید تا بگویم که چگونه لوح فشرده‌ی خاموش پرگفتار برایتان ارسال می‌شود.

 

3- ببینید آش چه قدر شور شده که شخص آشپز هم به فریاد آمده! جورج بوش، کلانتر محله و پلیس منطقه که با حمله‌های متعدد به عراق، افغانستان، سومالی، رواندا، فلسطین و بر جای گذاشتن میلیونها کشته و آواره، به یادماندنی ترین اثر تاریخی در زمینه‌ی برقراری صلح و عدالت را خلق کرده، منفورترین رییس‌جمهور تاریخ آمریکا به گزارش سی‌ان‌ان شناخته شد.

شاید او در راه اجرای کلام جد بزرگوارش، ٱدولف هیتلر فقید گام برمی‌دارد که گفته بود: "صلح ابدی، جنگی پایان‌ناپذیر می‌طلبد!" روی اصلی سکه یعنی جنگ‌پایان‌ناپذیر را دیدیم. وقت برای صلح ابدی تا مرحله‌ی انقراض نسل بشر زیاد هست...! شاید جورج بوش و متحدانش در اسراییل تصمیم دارند صلح جهانی را برای گونه‌های جانوری باقی‌مانده در آمازون برقرار کنند...

 

4- رسوایی اخلاقی فاجعه‌بار در غرب، بار دیگر سقوط آزاد ارزشهای انسانی در اروپای آمریکاییزه شده را نشان داد. اگر این شیطان اتریشی را نمی‌شناسید که به نظر من در خباثت و نامردمی، دست گیرت ویلدرز هلندی را هم از پشت بسته، بد نیست به این خبر نگاهی بیندازید.

فقط یک فیلمساز هنرمند مسلمان و با دل و جرات می‌خواهد که از این تکان‌دهنده‌ترین فاجعه‌ی انسانی قرن، یک مستند 15 دقیقه‌یی بسازد و دلهای زخم‌دیده‌ی مردم دنیا از جنایت انسان‌نمای یهودی اتریشی را تسکین دهد. باورکردنی نیست... فاجعه آنقدر باور ناپذیر بود که نه فاکس‌نیوز توانست سکوت کند، نه بی‌بی‌سی و نه حتی یاهو... مردی که سالها پس از دستگیری او، کودکش برای نخستین بار آفتاب را دید... استغفرالله ربی و اتوب الیک.

پروردگارا، تو را به عظمت، اسماء مقدس و تمامی جبروتت قسم می‌دهیم که با ظهور منجی، این جهان افسارگسیخته و هراسان را نجات دهی...

|+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

نقشه‌یی منتشرنشده از خلیج همیشه فارس

برای دیدن نقشه‌ی کامل اینجا را کلیک کنید

 

نقشه‌های باستانی فراوانی در دست هستند که در سده‌ها و قرنهای گذشته از سیّاحان، جهانگردان، کارتوگرافرها، جغرافیدانان و کلکسیونرها به جای مانده اند و حاوی نامهای خلیج فارس و سندی بر اثبات حقانیت این حوزه‌ی آبی همیشه ایرانی هستند.

در این میان هیچ اهمیتی ندارد که رسانه‌های وابسته به کاخ سفید هم برای اثبات دشمنی قسم‌خورده‌شان با ایران عزیزمان، چند باری تحرکی انجام بدهند و تحریفی بکنند. خباثت در ذات رسانه‌های آمریکا نهفته شده و دروغ‌پردازی و معرفی خود به عنوان خیرخواه مردم ایران، بخشی از وظیفه‌ی آنهاست. دقیقاً همانند داستان قدیمی شنل‌قرمزی و گرگی که سرانجام به نیت شوم خود نمی‌رسد! در این میان، وظیفه‌ی ماست که هوشیار باشیم و فریب زرق و برق سی‌ان‌ان و مجری‌های شیک‌پوشش را نخوریم...

اخیراً‌ هم که کتابی منتشر شد و همانطور که از رسانه‌ی ملی هم دیدید، رونمایی آن را دکتر حبیبی انجام داد.

اما نقشه‌یی که امروز با هم می‌بینیم، تا امروز در هیچکدام از رسانه‌ها، سایتها، نشریات یا کتابهای فارسی زبان منتشر نشده و برای نخستین بار آن را در وبلاگ "ایمان امروز" رونمایی خواهیم کرد. (قابل توجه دوستان نکته سنج که این نقشه‌ها متعلق به ویکی‌پدیا و سایر سایتهای حاوی نقشه‌های خلیج فارس هم نیستند!)

به دلایلی ترجیح می‌دهم منبعی که این نقشه را به دستم رسانده، فعلاً محفوظ و ناگفته باقی بماند چرا که چند نمونه‌ی دیگر از نقشه‌های باستانی خلیج فارس نیز در دست دارم که حتی در کتاب منتشرشده‌ی اخیر نیز نیامده‌اند و به مرور منتشر خواهم کرد. 

این نقشه را شخصی فرانسوی به نام "میتلوس" در سال 1598 طراحی کرد، برای ساخت آن از تکنیک "مس-اندود" کردن بهره گرفت و هم‌اکنون در موزه‌ی کلن آلمان نگهداری می‌شود.

اگر به قسمت پایین سمت چپ نقشه نگاه کنید، عبارت Sinus Persicus را که به همان معنای خلیج فارس است، می‌بینید.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

بزرگداشت سهراب سپهری و تولد من

دشتهایی چه فراخ

کوههایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می‌آد

من در این آبادی

پی چیزی می‌گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

* * *

ظهر تابستان است

سایه‌ها می‌دانند که چه تابستانی است

سایه‌های بی‌لک

گوشه‌یی روشن و پاک

کودکان احساس

جای بازی اینجاست!

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری، تا شقایق هست

زندگی باید کرد!

 

در روزهای برنتافتنی زلزله‌ی بم که هیچکدام‌مان حال و روز خوشی نداشتیم، آلبوم "در گلستانه" از استاد شهرام ناظری که مجموعه‌ی موسیقی توصیفی در بزرگداشت شصتمین سالروز ولادت سهراب سپهری بود، با دکلمه‌ی احمدرضا احمدی و موسیقی استاد هوشنگ کامکار، کمانچه‌ی سوزناک اردشیر و سنتور دلنشین اردوان کامکار، مونس غمهایم می‌شد.

اما به لطف خدا، بم هم دوباره ساخته شد و "در گلستانه" می‌تواند این روزها تنهاییمان را پر کند، نه اینکه سیر انفس باشد از حسب حالی در غمِ بم ...

سهراب سپهری عزیزمان، در 15 مهر 1307 در کاشان دیده به جهان گشود و بر اثر بیماری صعب، به تاریخ نخستین روز از اردیبهشت ماه 1359 در بیمارستان پارس تهران از دنیا رفت.

نخستین روز از اردیبهشت عزیزمان، سالروز درگذشت این چهره‌ی ماندگار ادب پارسی است که در تقویم ایران زمین، به عنوان روز بزرگداشت سهراب سپهری نامگذاری شده است. مژده می‌دهم که به همین مناسبت، بسته‌ی نسبتاً مفصلی با عنوان سهراب نامه پیشکش خواهم کرد که پاره‌ی نخست آن در ادامه می‌آید.

 

1-     دکلمه‌یی از استاد سهراب سپهری با صدای دلنشین خود ایشان – از سایت یوتیـوب

2-     ترجمه‌ی آلمانی "آب را گل نکنیم" از سایت فارسین بانکی

3-     رهزنان را خواهم گفت کاروانی خواهد آمد، بارش لبخند! – مقاله‌یی از مادرم

4-     ترجمه‌ی ایتالیایی "صدای پای آب" از وبلاگ "کورپی دی کُنفینه"

5-     زندگینامه‌ی استاد سهراب سپهری از سایت جشن کتاب

6-     سنگ آرامگاه استاد سهراب سپهری با خط استاد رضا مافی

۷-  معرفی سهراب سپهری عزیزمان در سایت سوئدی "نوردی نت"

 

الحمد لله الذی هدینا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا ان هدینا ا...

حالا که با هم، اندیشه را زرورق گرفتیم و برگ برگش را کنار چیدیم، بگذارید تبلیغ کنم که هفتم اردیبهشت یعنی شش روز پس از سالگشت بزرگداشت سهراب سپهری عزیزمان، با یک فاصله‌ی ده ساله، من متولد شدم و هفتم اردیبهشت یعنی روزی که گذشت، در سال 1369 که به فضل و عنایت پرودرگار باری تعالی، همزمان با عید بندگی و شکرگزاری یعنی عید سعید فطر، پای به عرصه‌ی گیتی گذاشتم.

دوستان زیادی در این روز به من لطف و عنایت داشتند که یاران قدیمی و صمیمی یعنی احمدرضا توسلی و محمدرضا رهبر از آن جمله بودند. ایزد یکتا را سپاس می‌گویم به کرم و عنایت خود، فرصتی داد تا یک بهار دیگر را تجربه کنم:

از خدا جوییم توفیق ادب /// بی‌ادب محروم ماند از لطف رب

سالروز گرامیداشت شیخ بهایی، حضرت سعدی و حکیم عطار نیشابوری عزیز را نیز پشت سر نهادیم که من پیمان می‌بندم هرگز از خاطر نبرم و در روزهای آینده، بسته‌های پیشکش خودم برای گرامیداشت این بزرگواران ایرانی را نیز تبلیغ و ارایه کنم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

تمبرهای ابن‌سینا حکیم بزرگوار ایرانی

برای بزرگداشت دانشمند ارجمند و عالیرتبه‌ی ایرانی، شیخ‌الرییس و حکیم‌العقلاء ابن‌سینای همدانی، تمبرهای بسیار زیادی در کشورهای مختلف جهان منتشر شده اند که نشاندهنده‌ی جایگاه و ارزش علمی و معنوی این چهره‌ی تابناک عالم پزشکی هستند.

در سال ۱۹۸۰ میلادی که توسط یونسکو به عنوان سال بزرگداشت ابن‌سینا معرفی شد، اکثر کشورهای اسلامی و بسیاری از دولتهای غیراسلامی برای گرامیداشت شیخ‌الرییس پورسینا، برنامه‌های فرهنگی و هنری فراوانی به اجرا گذاشتند و این برنامه‌ها با برگزاری همایش بین‌المللی پزشکی در ایران به اوج خود رسید. وی که در ۱۰ سالگی حافظ کل قرآن مجید شد و در ۲۲ سالگی پدرش را از دست داد، یک شیعه‌ی دوازده‌امامی و معتقد بود و همزمان با دوره‌ی پادشاهی سامانیان می‌زیست.

او در زمان حکومت شمس‌الدوله، حاکم همدان و فرمانروایی نوح‌ابن منصور، حاکم بخارا می‌زیست که داستان معروف راهیابی به کتابخانه‌ی حکومتی بخارا برای او در همین زمان اتفاق افتاد.

ابن سینا تحت تاثیر آموزه‌های معلم ثانی (فارابی) گرایش بسیار زیادی به نظریات حقیقت‌گرایانه و شهودی ارسطو  یافته بود و با افلاطون که علت وقایع و رویدادهای طبیعی را در ماورای طبیعت جست‌وجو می‌کرد و از طرفی تفکر دینی و مذهبی نیز نداشت، همواره ناسازگار بود.

بخشی از تمبرهای ارزشمندی که در سال ۱۹۸۰ برای بزرگداشت ابن‌سینا منتشر شدند را گرد آورده‌ام که در ادامه با هم مرور خواهیم کرد:

 

تمبر جمهوری اسلامی کومور برای بزرگداشت حضرت پورسینا همراه با تصویری خیالی

 

تمبری از جمهوری مالی برای گرامیداشت هزارمین سال ولادت ابن‌سینای عزیز ایران

 

تمبری دیگر از جمهوری مالی در گرامیداشت ابن‌سینا، تصویری از کلاس درس حضرت

 

تمبری که کشور آفریقایی و مسلمان تونس برای بزرگداشت ابن‌سینا منتشر کرد

 

تمبر چاپ‌شده توسط دولت الجزایر با کمک تصویر رسمی ابن‌سینا تصویب‌شده توسط انجمن آثار ملی ایران. این تصویر را ابوالحسن خان صدیقی نگارگر و مجسمه‌ساز برجسته‌ی ایرانی نقش کرده است.

 

تمبری از کشور فرانسه، بزرگترین شریک تجاری ایران در اروپای غربی برای بزرگداشت اسطوره‌ی ایرانی علم و ادب، ابن سینا

 

تمبر زیبای ایرانی در گرامیداشت حضرت ابن سینا منتشره به سال ۱۳۸۳ شمسی

 

حکیم ابوعلی‌سینا، دانشمند بی‌نظیر و تکرارناشدنی تاریخ ایران را کمابیش می‌شناسیم. متولد سال 980 میلادی است که در سال 1037 درگذشت. سال 1980 میلادی به عنوان سال جهانی پزشکی و گرامیداشت پورسینا نامگذاری شد. همگی می‌دانیم که آثار برجسته‌ی "قانون" و "شفا" از معروفترین آثار حضرت به شمار می‌روند.

آب‌درمانی به روش نوین برای نخستین بار در "قانون فی اطلب" آمده است. او که نام کامل ابو علی الحسین بن عبدا... بن الحسن بن علی بن سینا را دارد، در شهری ایرانی به نام بخارا متولد شد که غربیان او را با نام "امیر الاطباء" می‌شناسند و از مجموع 450 کتابی که در احوالات مختلف نوشته و تالیف کرد، بالغ بر نیمی از آنها باقی مانده که اکثراً در موزه‌ی ابن سینا در همدان نگهداری می‌شوند.

"رساله‌الزاویه" و "ورسالة في بيان علّة قيام الأرض في وسط السماء" از آثار او در ریاضی، "مقالة جوامع علم الموسيقى" به عنوان یکی از کتابهای هنری او در علم موسیقی و "رسالة في الأجرام العلوية وأسباب البرق والرعد" یکی از آثار ارجمند او در نجوم و علوم طبیعی محسوب می‌شوند.

نظامی عروضی سمرقندی در چهارمقاله‌ی خود می‌فرماید: "پیش از اینکه ابن سینا خوارزم را ترک گوید، با ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی و ابوسهل مسیحی دیدار کرد."

از ابن سینای عزیزمان، اشعار بسیاری باقی مانده که از جمله‌ی مشهورترین آنهاست:

کفر چو منی گزاف آسان نبود

محکمتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

جورج سارتون در "معرفی تاریخ علم" راجع به ابن سینا می‌نویسد: "او یکی از بزرگترین متفکران و دانشمندان پزشکی در تاریخ علم است و مشهورترین دانشمند مسلمان است."

"صراط الشیخ الرییس" نیز یکی از کارهای مشهور حضرت است که به نوعی مانیفست وی در معرفی خود به شمار می‌رود.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

ثبت ملی نوروز، اتفاقی که باید جدی گرفت...

 

منتقد اگر منصف نباشد، محکوم به مرگ است. کما اینکه رسانه‌های اپوزیسیون (که اصلاً منتقد به حساب نمی‌آیند و من آنها را اراذل و اوباش رسانه‌یی می‌خوانم) مدتهاست جان خود را از دست داده‌اند و به ضرب و زور دلقک‌بازیهای امثال هخا و ابراهیم نبوی است که به حیات بی‌جان خود ادامه می‌دهند.

با این حال، در انتقاد حتی اگر هم غیرمنصفانه باشد، بهتر است به دنبال نیت منتقد بگردیم. در چنین مطالبی که 70 میلیون نفر انسان را دلفین و رییس‌جمهورشان را با الفاظی دیگر خطاب می‌کند، نه تنها نمی‌توان اثری از حسن نیت و خیراندیشی پیدا کرد، بلکه تنها می‌توان شیطنت و وابستگی، خودزنی سیاسی و وطن‌فروشی آشکار را یافت و تاسف خورد از اینکه قلم، در دست انسانهایی قرار می‌گیرد که از ارزش آن آگاه نیستند و جایگاه والای قسم حضرت باری تعالی به آنچه که اگر در دست علما قرار بگیرد، جایگاهی رفیع‌تر از خون شهدا خواهد یافت، درک نمی‌کنند.

درک نمی‌کنند که نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت (ص) فرمود: علماء امّتى کالانبياء بنى اسرائيل... با این حال، نگارنده‌ی حقیر هم این ادعا را ندارد که از ارزش قلم باخبر است. قلمی که پروردگار عز و جل به عظمتش سوگند یاد می‌کند. این نگارنده، نادانتر از این حرفهاست تا تنها بتواند از ابن‌سینا علیه الرحمه نقل کند: تا بدانجا رسید دانش من /// که بدانم هنوز نادانم.

با این حال من مدام در تلاشم تا هدیه‌ی "و احملنی مع العدل والانصاف" را از خدایم دریافت کنم و پیوسته بکوشم برای برداشتن قدمهایی به سوی فاصله گرفتن از جاهلیتی که در هر لحظه می‌تواند از میزانش کاسته شود...

با همین تفکر بود که به سراغ یک اتفاق نادر آمدم. اتفاقی که در تاریخ دولتهای ایران بی‌نظیر است. دولتهای بی‌کفایت و حکومتهای استبدادی پیش از انقلاب که با تیشه‌هایی به بلندای تاریخ، به جان فرهنگ و هنر ایران‌زمین افتادند را فاکتور بگیرید و در همین حد از خداوند سپاسگزار باشید که پس از فرو نشستن گرد و غبار حکمرانی حقیرانه‌ی آنها در دوره‌های قاجاریه و پهلوی، میراث باستانی ما به طور کلی نابود نشد!

پس از انقلاب اسلامی، اما آنقدر کشور از جنگ آمریکایی که با نام عراق بر مردم و جوانان بیگناه سرزمین‌مان تحمیل شد، صدمه دید که فرصت پرداختن به فرهنگ و هنر از همگان سلب شد. حال در چنین شرایطی، باید کشوری که مرتضی آوینی، قیصر امین‌پور، مهرداد اوستا، علامه طباطبایی، شهید مطهری، دکتر شریعتی، فریدون آدمیت، کاظم معتمدنژاد، علی‌پایا، محمود دولت‌آبادی و... را به جهان شناساند، ستود.

با همه‌ی این تفاسیر، دستمایه‌ی نگارش این پست، اتفاق بی‌نظیری بود که نه در دولت خائن اعظم (بنی‌صدر) افتاد و نه در دولت اصلاحات (خاتمی). بلکه در دولتی روی داد که همه‌ی ما از جمله خودم، ناجوانمردانه هر برچسب و انگی را خواستیم، حواله‌اش دادیم. به ایجاد خفقان و مبارزه با مظاهر ملیت و... متهمش کردیم و حالا داریم از موهبت توجه شایان و قابل تحسینش به ملیت آمیخته با توحید و وحدانیتمان استفاده می‌کنیم.

ثبت ملی نوروز به عنوان نخستین میراث معنوی، رویدادی بود که نه اپوزیسیون می‌تواند انکارش کند و نه می‌تواند برایش انگی بسازد و تنها می‌تواند بایکوتش کند و در محاق خبری، پنهانش سازد.

انگار که یک رسوایی عظیم برایشان اتفاق افتاده و حالا باید هر طوری شده، این آبروریزی را لاپوشانی کنند. کما اینکه ثبت ملی نوروز توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، برای مخالفان و معاندانش، یک شکست تاریخی و برنتافتنی بود. شکستی که اگر مرگ عزیزانشان بود، آنان را اینگونه مغموم نمی‌ساخت. 

 اپوزیسیونی که تنها سند ملی‌گرایی‌ و ایران‌دوستی‌اش، نشان دادن هزاران‌باره‌ی تصاویر تخت جمشید و خبرسازی در مورد به زیر آب رفتن آرامگاه کوروش کبیر است، فارغ از این است که 1400 پیش، پروردگار رحمان در مصحف قرآن آسمانی خود به کوروش کبیر با استعاره‌ی ذوالقرنین اشاره کرده بود و کوروش کبیر، نیاز به قیم و دلسوز ندارد. همان پروردگاری که او را ذوالقرنین می‌خواند، از او و آرامگاهش نیز محافظت می‌کند...

 ثبت ملی نوروز و ارسال پرونده‌ی آن برای ثبت جهانی را به فال نیک می‌گیرم، به عنوان یک ایرانی مسلمان، صمیمانه از رییس جمهور کشورم سپاسگزارم و او را تشویق می‌کنم که به چنین اقداماتی همواره ادامه دهد چرا که باور دارم:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان /// تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

ممکن است بی‌بی‌سی و رادیو فردا و... حتی یک کلام از ثبت جهانی نوروز و ابطال تمبر رسمی نوروز به دست رییس‌جمهور، کلامی به میان نیاورند تا صمیمانه ثابت کنند که چه میزان دلسوز و غمخوار میراث فرهنگی ایرانند، اما هستند کسانی که چشمان خود را باز کنند و ببینند واقعیتها را، ببیند اقتدار ایران اسلامی را و در کنار همه‌ی اشتباهات و اشکالات، ببیند تحرکات ارزشمند و ستودنی محمود احمدی‌نژاد و دولت او را، چرا که اگر خداوند متعال به ما زبان برای لب گشودن و به چالش کشیدن زمین و زمان داده، وجدان نیز عنایت کرده تا هر از گاهی به کارش بگیریم...

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

گلگشت بهاری در دیار رییس‌العقلا ابن سینا...

1- بهار و عید که فقط سیزده روز نخست فروردین نیست! سه ماه بهار داریم و روزهای هر کدام از این سه ماه می‌توانند پیام‌آور شادی و صلح و آرامش باشند.

پس چه بهتر که سعی کنیم هرچه بیشتر در این روزها بهاری شویم و بهاری زندگی کنیم. و من نیز به سهم خود خواهم کوشید تا با بهاریه‌ها و گلگشت‌هایم، هر از گاهی یاری کنم تا هرچه بیشتر، بهاری شدن و انس گرفتن را در کنار هم بیاموزیم. انس گرفتن با فرهنگ غنی، بی‌بدیل و تاریخی ایرانی – اسلامی که هر گوشه و عضوش را که بررسی کنی، منبع نور است و مبداء برکت...

 

2- دوست عزیزی که شروع کرده بود کل ایران را بگردد و برای ما تصویر و نگارینه گرد بیاورد، پس از آرامگاه حضرت باباطاهر به موزه‌ی ابن‌سینا رسید و آنقدر تصاویر بکر و تازه گرفت که یک خسران بزرگ دیدم اگر آنها را به همراه قدری توضیحات افزودنی در قالب یک گزارش دیداری برایتان سامان ندهم. پس این بهاریه‌ی نو را نیز بپذیرید که برگ سبزی است تحفه‌ی درویش!

برای دیدن تصاویر باید به ادامه‌ی مطلب بروید!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  | 

گلگشت بهاری از شهر باباطاهر عریان

همدان را می‌شناسید. هرچند نه به اندازه‌ی کافی. نخستین پایتخت ایران در دوران باستان که حتی پیش از شیراز، کانون حکمرانی فرمانروایان پارسی بود. این شهر را از نزدیک ندیده‌ام اما آنقدر درباره‌اش خوانده و شنیده‌ام که بتوانم ادعا کنم جلوه‌یی از بهار بی‌خزان روی زمین است.

قانون حمورابی همدان و تپه‌ی باستانی هگمتانه‌ در این شهر، شهرت جهانی دارند با این حال هرگز به ثبت یونسکو نرسیده‌اند که امیدواریم پس از بسته شدن پرونده‌ی ثبت جهانی قره‌کلیسای چالدران، برای آثار بی‌نظیر این شهر باستانی نیز سرفصلی گشوده شود.

این شهر بنا به تخمین برخی از باستان‌شناسان، از 1100 تا 3000 سال قبل از میلاد قدمت دارد و یکی از نخستین شهرهای مدرن دنیاست.

پیمان بسته بودم که پس از سبک شدن بارهای این تارنگاشت، به سراغ همدان بیایم و به عنوان یکی دیگر از پیشکش‌های بهارانه‌ام، تصاویر تهیه شده توسط دوست خوبی که به این شهر سفر کرد و برایمان عکس و نگارینه سوغاتی آورد را ارایه دهم. بر سر این پیمان هستم و شما را به جشن دیدنی‌های همدان فرا می‌خوانم.

لازم دیدم که این نکته را نیز بیفزایم و آن، دو بخشی بودن گزارش دیداری و تصویری ماست. از مجموع بیش از 100 تصویر گرفته شده که با تقدیم بهترین آرزوهای بهاری قرار است برایتان به نمایش بگذارم، به دلیل تعداد بالای تصاویر انتخاب شده، این گلگشت را به دو نیم کردم و نیم دیگر را در نوبتی بعد، دوباره پیشکش لحظه‌های شکرین و بهاریتان می‌کنم.

به "ادامه‌ی مطلب" بروید و از دیدن این تصاویر، لذت ببرید!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب فرهنگ ایرانی  |