تبليغاتX
ايمان امروز
میلاد رحمت...

بسم ا...

 

من علمّنی حرفاً فقد سیرّنی عبداً

این فراز، باز می‌نمایاند غایت دانشمندی، عظمت و یگانگی مردی را که در میدان نبرد، "صفدر" است و در میدان علم، "بنده‌ی هر آنکس که به او کلمه‌یی بیاموزد."

روزمرگی‌ و مشغله‌های آزمون سراسری، مهلتم نداد تا در سالروز ولادت بانوی بی‌همتای دو عالم، حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) خطی بنگارم و چنین مناسبت فرخنده‌یی را شادباش بگویم.

با این حال، از فرصت بهره جستم تا همزمان با سالروز ولادت یگانه رادمرد تاریخ عدل و داد، حضرت علی‌(ع) که در اوج صلابت و قدرتمندی، "ابوتراب" بود، رقعه‌یی گسیل کنم و این دو مناسبت فرخنده را همزمان و البته با اندکی تاخیر، تبریک بگویم.

به یقین بر بندگانی اینچنین گناهکار، روا نیست جسارت کنیم و از منظومه‌ی تابناک ولایت سخنی بگوییم که بر انسان عاقل، دست دراز کردن به سوی آسمان پرستاره، هرچند نورانی و پرفروغ، بی‌نتیجه می‌نمایاند. مگرآنکه "مجنون" باشی، و مجنون با قلب خود نگاه می‌کند، در قید و بندهای عقلا نیست.

اینگونه می‌اندیشم که پیوند آسمانی مولای پرهیزگاران علی (ع) و یگانه اسطوره‌ی عصمت و طهارت، فاطمه‌ی زهرا (س)، نورانی‌ترین و بابرکت‌ترین پیوند مقدس زناشویی تاریخ بود. پیوندی که نخستین حاصل آن، الگوی صلح و کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی (ع) بود.

این پیوند، بنیان دلاوری و رادمردی را با امام حسین، بنیان مرصوص عبادت را با امام سجاد، بنیان علم را با امام محمد باقر، بنیان فضل و ادب را با امام صادق، بنیان صبر و گذشت را با امام موسی کاظم، بنیان جهاد و ایستادگی را با امام رضا، بنیان بخشش و جوانی را با امام محمد تقی، بنیان هدایت را با امام علی النقی، بنیان پایمردی و جهاد را با امام حسن عسکری و بنیان امید و انتظار را با حضرت موعود آلاف التحیه و السلام علی جمیعهم نهاد و تا همیشه استوار ساخت.

بر دستان همه‌ی "پدران" ایران‌زمین بوسه می‌زنم و سر تعظیم دربرابر "مادران" نجیب سرزمین‌ آسمانی‌مان فرود می‌آورم، هر روز را روز آنان می‌دانم و از درگاه قادر بی‌همتا و متعال درخواست می‌کنم به برکت دعای خیر و وجود پرمهر آنان، آتش جهنم را بر ما حرام بگرداند، راه سربلندی و عزت کشورمان را هموار سازد و اراده‌هایمان را در مسیر توسعه و آبادانی ایران عزیز استوار نماید.

آرزو می‌کنم به برکت دستهای سخاوتمند پدران ایرانی که بر سر سفره‌های پاک ایرانی، نان حلال می‌آورند و به برکت دامان عفیف مادران ایرانی که محبت را معنا می‌کنند، هر روز و هر روز برگ دیگری از افتخارات و موفقیتهای جمهوری اسلامی ایران ورق بخورد تا روزی که سر انجام در 1404 خورشیدی، ایران عزیز نه تنها بر بام منطقه‌ی خلیج فارس و خاورمیانه، که بر بام آسیا و جهان ایستاده باشد.

به امید آن روز

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

با سیه دل چه سود گفتن وعظ...؟

 اسلام، دین بزرگی است. نه نیاز به وکیل مدافع دارد و نه نیاز به حامی. هم او که نازلش فرموده، راه مراقبت و حفاظتش را نیز به خوبی می‌داند و در آن، نیازی به شریک و همتا ندارد.
عظمت و حقانیت اسلام، برای کوردلان و منافقان، برنتافتنی است و به هر ترفندی می‌کوشند به آن ضربه بزنند. یک روز "آیات شیطانی" را علم می‌کنند، روز دیگر به چند نفر "دانمارکی" پول می‌دهند و روز دیگر از در "فتنه" وارد می‌شوند.

 "آیات شیطانی" اولینش نبوده و "فتنه" آخرینشان نخواهد بود. می‌سازند و می‌نویسند و می‌گویند تا شاید یک نفر مسلمان سست‌عنصر پیدا شود و دینش را ببازد، که آنروز آنان پیروز خواهند بود... با این حال نمی‌دانم چرا جهان امروز 1.5 میلیارد نفر مسلمان دارد که هر روز افزوده می‌شوند!

 

یک روز می‌گویند که به کار بردن نام "ا..." در نشانی پست الکترونیک ممنوع است و روز دیگر می‌گویند که اصلاً مردم 57 کشور اسلامی حق ندارند ایمیل داشته باشند. یک روز می‌گویند بر سرتان بمب می‌ریزیم، روز دیگر می‌گویند تحریم می‌کنیم. یک روز می‌گویند حق ندارید حجاب داشته باشید و دست آخر هم می‌گویند اصلاً حق زندگی ندارید!

 

چنین اعمالی، از مخالفان و معاندان دین مبین اسلام، یک مشت بیمار عصبی و هیستریک ساخته که هر روز به یک پناهگاه چنگ می‌زنند، اما سرآخر باز هم سقوط می‌کنند...

می‌گویند که دین یک امر شخصی است و فقط به عبادات فردی انسانها اختصاص دارد، فردای روز همایش بین‌المللی می‌گذارند برای تبلیغ "بوداییسم"!

 

می‌گویند آزادی ادیان در ایران وجود ندارد، بعد می‌گردند در قانون اساسی تمام کشورها و نام "زرتشت" را فقط در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌یابند، می‌آیند و می‌گویند که: "خوب، حالا یک آزادیهایی هست!"

 

بعد از دستگیری سه نفر بهایی به جرم بمب‌گذاری، هوار می‌کنند که: "ایران سی هزار مسیحی را در یک روز اعدام کرد!"، فردا خبر می‌پیچد که مسجد شهر رم را تخریب کردند برای ساختن فروشگاه...

به قول ابوذر منتظر قائم، دروغ است دیگر، کانتر که ندارد، شماره هم نمی‌اندازد. شما بگویید، آنقدر نادان و کوردل در دنیا هست که باور کند، کار و کاسبی شما از سکه نمی‌افتد!

 

حتماً شما هم روزانه، صدها ایمیل از این دست دریافت می‌کنید که: "تناقضهای جدید در قرآن مسلمانان کشف شد." یا "پرده‌برداری از اشتباه تاریخی پیامبر اسلام" و یا "نسخه‌ی تحریف‌شده‌ی قرآن به بازار آمد."

 

راستش نه به عنوان یک مسلمان، که به عنوان یک شهروند، وقت و عمر خود را گرانبهاتر از آن می‌دانم که برای خواندن "لاطائلات" و "اراجیف" یک مشت ذهن بیمار فرصت بگذارم و چشمهایم را خسته کنم.

ترجیح می‌دهم عبث‌ترین کار دنیا یعنی گوش دادن به رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور را هر روز 24 ساعته انجام بدهم، اما ایمیلها و نامه‌های این بندگان خدایی که خودشان را "استاد ایلیا" و "استاد مسعود" و "دکتر اهورا" و "مهندس هخورا" معرفی می‌کنند، نخوانم.

 

با این حال، یکی از دوستان عزیز، ایمیلی فرستاد که یک کتاب الکترونیکی را ضمیمه‌ی خود داشت و حتی اسمش را خاطرم نیست، اما ادعا کرده بود که سری جدید تناقضهای اسلام و سخنان پیامبر (ص) را کشف کرده است.

 

داشتم نامه می‌زدم به موسسه‌ی نوبل که جایزه‌ی نوبل "هوش" را برای این نویسنده‌ی مبتکر کنار بگذارد، تصمیم گرفتم چند سطری بخوانم و ببینم واقعاً در ذهن این آدمها چه می‌گذرد...

بد ندیدم یکی از تناقضات مکشوفه‌ی "استاد دشتی" که احتمالاً ربطی به "مصطفی" در "کباب غاز" هم دارد (چرا که ایشان هم دشتی تخلص می‌کردند!!) را با شما در میان بگذارم، تا بعد با هم یک نتیجه‌گیری اساسی انجام بدهیم.

 

استاد دشتی فرموده‌اند: (نقل به مضمون)

اینکه گفته می‌شود پیامبر اسلام، "امی" بوده و این "امی" معنای بی‌سواد و درس‌نخوانده را دارد، اشتباه ترجمه‌یی است، چرا که "امی" مورد نظر در قرآن، قومی به نام "امی" بوده که پیامبر در آنجا متولد شده و منظور این است که پیامبر در یکی از اقوام عرب به دنیا آمده نه اینکه درس نخوانده بود و نوشتن نمی‌دانست...

 

از سویی خنده‌ام گرفت که عنوان "استاد" امروزه دیگر به هر "هویج" و "خیار"ی اطلاق می‌شود، از سوی دیگر متاسف شدم که چرا چنین افراد "کوچه بازاری" و "بی‌سواد"ی مخالفان و منتقدان دین ما را تشکیل می‌دهند. یعنی این دین آنقدر باعظمت، برحق و استوار است که حتی یک انسان تحصیل‌کرده و دانشمند هم با آن مخالفت نمی‌کند؟

 

دلم می‌سوزد از اینکه امروز، حتی هر طفل سه ساله‌یی هم می‌داند که پیامبر اعظم (ص) اهل طایفه‌ی قریش بودند و من یکی حداقل تا به امروز و غیر از دهان مبارک استاد دشتی، نامی از قبیله‌ی "امی" نشنیده بودم... از سوی دیگر، تاسف خوردم که چه طور بعضی از جوانهای هیجان‌زده و ناپخته‌ی ما، "استاد" بودن چنین کلاه‌بردارانی که ادعا می‌کنند مفسر قرآن و عالم دینی هستند را باور می‌کنند.

که حتی در فهرست سوابق و افتخارات "استاد دشتی" می‌خواندم ایشان حافظ کل قرآن هم هستند و حتی سه بار این کتاب آسمانی را از بر خوانده‌اند.

 

و آنگاه متوجه نشدم که استاد، چه طور آیه‌ی 48 سوره‌ی مبارکه‌ی عنکبوت را از قلم انداخته‌اند که: بسم الله الرحمن الرحیم / وَ ما کنت تتلو من قبله مِن کتابٍ و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون ...

وظیفه‌ی ما، امر به معروف و نهی از منکر است. وظیفه‌یی که در آنجام آن کوتاهی نخواهیم کرد. تا مرز جهاد... اما حضرت سعدی می‌فرماید:

 

آهنی را که موریانه بخورد

نتوان برد از او به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنی در سنگ...

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

درنگ جایز نیست: جهاد مجازی را آغاز کنیم

بسم ا... الرحمن الرحیم / والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلاً و ان‌ا... لمع المحسنین

 متاسفانه این‌روزها اتفاقاتی در وبلاگستان و به تبع آن در سطح جامعه در حال تکوین است که اگر از همین نقطه‌ی شروع جلویش را نگیریم و صدا را در نطفه خفه نسازیم، یک فاجعه‌ی فرهنگی و انسانی قریب‌الوقوع روی خواهد داد که هیچگونه جبران نمی‌شود.

از همین رو، یک پیشنهاد بسیار جدی به اهالی فکر و برادران متعهدم دارم و آن نیز برخورد قاطعانه با وبلاگهایی است که با سرعت فراوانی این روزها مشغول گسترش هرزه‌نگاری در وبلاگها و سایتها هستند و منجر به اشاعه‌ی ناروای ضداخلاقیات و زیر پا گذاشته شدن اصول انسانی می‌گردند.

کمبودهای روحی ناشی از برتافتن بی‌توجهی و قرار گرفتن در محاق بی‌خبری، بسیاری از بلاگرهای پرمدعای ایرانی که از قضا بسیار محبوب هستند را وادار کرده تا با دست زدن به حملات انتحاری فرهنگی، به سمت مرزهای اخلاقی و انسانی حمله کنند و شرافت را به معنای واقعی زیر پا له کنند.

به کار بردن بی‌پروا و مداوم الفاظ رکیک و غیراخلاقی، مطرح کردن بیمارگونه‌ی مسایل جنسی، تبلیغ روابط نامشروع و حمایت از اقلیتهای هم‌جنـس‌بـاز به عنوان افرادی بی‌گناه همانند سایر افراد جامعه، پروژه‌ی تقریباً جدیدی است که روشنفکر نماهای وابسته به انجمنهای فمینیستی و صهیونیستی در پیش گرفته‌اند تا به قیمت از بین بردن همه‌ی هنجارها و ارزشهای جامعه، خود را دگراندیش و متفاوت جلوه دهند.

در این میان کم نیستند زنان برج‌عاج‌نشینی که در پی شکستهای عاطفی، طلاق و جدایی، از کشور خارج شدند و در سواحل کالیفرنیا و بالای شهر اونتاریو مرفهانه سکنی گزیده‌اند و از سرمستی کسب درآمدهای نامشروع از راه مشاغل جنسی و کالا قرار دادن خود، تجربه‌هاشان را برای آگاهی همگان با همه‌ی جزییات بازگو می‌کنند و حقا که این گمراهان و شیاطین زمانه، چه قدر واژگان را حقیر و کم‌ارزش می‌سازند...

به هر حال، من گمان می‌کنم آرزوی دست‌نیافتنی اینکه عده‌یی چنین بدذاتان و بدگوهرانی را روشنفکر و پیشرو خطاب کند، آنان را به دره‌هایی خواهد کشاند که بیرون آمدن از آنها هرگز ممکن نخواهد شد.

فاز اول فریاد زدن خویش به عنوان روشنفکر و پیشتاز، سرودن اشعار دو کلمه‌یی و نوشتن داستانهای یک‌سطری و ساخت مجسمه‌هایی بود که باید آنها را کُپّّه گِل دانست!

در مرحله‌ی دوم، تبلیغ پوچ‌گرایی و نهیلیسم و سخن راندن از خودکشی، اعتیاد و افسردگی چاره‌ی پوشاندن این عقده شد و هم‌اکنون هم پس از اینکه بایکوت عظیم و همگانی مردم روی نمایاند، پناه آوردن به ترویج بی‌بند و باری جنسـی و دم زدن از حقوق هم‌جنـس‌بازان و اراذل و اوباش در دستور کار قرار گرفته است.

به هر حال، تبلیغ کردن اندیشه‌های فمینیستی که اینروزها آن را با انواع کمبودها و شکستهای عاطفی، روحی، شخصیتی و خلاءهای اخلاقی می‌توان مترادف دانست، به ویژه که با هواخواهی از گروههای منحرف و مجرمی به نام همـجـنس بازان همراه شده، لجام‌گسیختگی اخلاقی و لکه‌دار شدن ارزش و نام انسان را به همراه دارد که اگر هر چه سریعتر برخوردی قاطع و انقلابی با آنان صورت ندهیم و مصداق بارز جهاد و مبارزه با فساد را به اجرا نگذاریم، این جماعت را تا آنجا گستاخ خواهد کرد که قابل تصور نیست...

اما یک نکته‌ی مهم، قابل توجه برادرانم:

این جماعت، آنقدر گستاخ و آشوبگر هستند که زبان موعظه و پند را متوجه نشوند. آنها امروزه آنچنان پر آب و تاب از حقوق اقلیتهای تازه به راه افتاده‌ی هم‌جنس‌بـازان حمایت می‌کنند و موضوع را به حقوق بشر و سازمانهای جهانی ارتباط می‌دهند که شما تصور می‌کنید چنین اوباشگریهایی حقیقتاً یک واقعیت تاریخی است و ریشه در گذشته دارد!

فارغ از اینکه چنین گونه‌ی تازه‌تاسیسی از هـوس رانی غیرانسانی حاصل رفاه‌زدگی بیش از حد و عدم وجود دردهای اقتصادی، فرهنگی، مالی و اجتماعی است.

امروزه در جامعه، دانشگاه هست، رفاه اقتصادی هست، آزادی هست، سرمایه هست، حساب بانکی پر از پول پدرجان هست، تویوتا و هیوندا هست، سوییچ پژو 206 برای گشت دور شهر هست، آیس پک و پیتزا و کافه گلاسه هست، سینما و ماهواره و اینترنت هست، گوشی یک میلیون تومانی و سیم‌کارتهای پرتعداد هست،  در کنارش یک لذت حیوانـی دست‌ساخته هم باشد، چه اشکالی دارد؟

چندی پیش در جایی به نقل رسول گرامی اسلام (ص) می‌خواندم که ایشان هوشمندانه دوران فرارسیدن اینگونه بی‌بندوباریها را پیش بینی کرده و فرموده بودند (نقل به مضمون) می‌بینم آن روزی که مردان و زنان از یکدیگر فاصله بگیرند و زیاده‌رویهای قوم لوط را تکرار کنند...

به هر حال، بر هر مرد و زن مسلمانی است که در چنین دوره‌یی سکوت را بشکند و جهاد را از محیطهای مجازی آغاز نموده و در صورت لزوم به دنیای واقعی بکشاند.

جامعه‌یی که "مرفه و بی‌درد" است و از فرط بی‌دردی خود را به غلطه‌ی فساد و تباهی می‌کشاند، در مقابل هیچ نصیحت و راهنمایی انعطاف نشان نمی‌دهد و ناسازگاری را به حدّ اعلا رسانده، باید با جهاد بر علیه مفسدانش اصلاح کرد.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

تولّدی که نزدیک می‌شود: مهدی جان تو شفاعتی کن...

 

 

 نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که به سرم زد کمی گذشته‌های تارنگارم را نگاه کنم... خیلی از جاها، از خودم خجالت کشیدم. شاید اینطور بهتر باشد که بگویم بیشتر جاها از خودم خجالت کشیدم. از جوانی کردنها، از نادانی‌ها... نامهربانانه به بسیاری از افراد که مقصّر یا بی‌تقصیر، اشتباهی را به زعم من انجام داده بودند، بی‌احترامی کردم...، ادبیاتم زیبا نبود، تحت تاثیر جوسازیها و هیاهوها قرار می‌گرفتم، به ناحق حکم می‌دادم، با بزرگترها خوب تا نمی‌کردم... بد بودم... خدایا، خودت ببخش...

 بد نیست حالا که قرار شده دگرگون شویم و مقلّب‌القلوب و الابصار، دلهامان را زنده سازد، به جای دیگران از خودمان شروع کنیم. فریاد بزنیم که دگرگون شده‌ایم. راستش آنقدر آدم نشده‌ام که بگویم جراتش را داشته و دارم. نه... اما می‌خواهم آدم بشوم. می‌خواهم بی‌بی فاطمه اگر لایقم دید، روزی شفاعتی بکند تا به اشارتی...

دفترچه‌های خاطرات کاغذی، یک ایراد عمده دارند و گذشته‌های ما، سابقه‌ی ما، اشتباهات ما و لغزشهایمان را تنها در قالب واژگان و حروف باز می‌نمایانند. ابزار وبلاگ هم فراتر از این نیست، اما آن را زنده‌تر و ملموس‌تر می‌بینم. احساس می‌کنم این وبلاگ ساده و کم‌ارزش، آیینه‌یی شده تا خود را در گذر زمان تویش نگاه کنم.

احساس می‌کنم کلیک روی نام هر کدام از ماهها و سالهایی که این گوشه هست، دقیقاً اعمال و رفتار و پندار و گفتار همان روزها، هفته‌ها و ماهها را مثل یک فیلم متحرک، زنده می‌کند و جلوی چشمانمان می‌آورد. و حالا که در این جهان هستیم... حال چه قدر دشوار و مایه‌ی سرافکندگی خواهد بود وقتی در روز قیامت، در جهان باقی، تک‌تک گناهانمان را زنده و حاضر روبه‌روی چشمانمان حاضر کنند و بگویند که تشریف ببرید از این در، رو به سوی "هاویه"...

سبحانک یا لا اله الا انت ... الغوث الغوث خلّصنا من النار یا رب

چند روز دیگر که هفتم اردیبهشت می‌آید، سالروز تولدم است. این پست را ننوشتم که به خودم تبریک بگویم و منتظر شادباشهای شما باشم. کما اینکه همیشه بزرگواری داشتید و... اما می‌خواهم چند کار مهم انجام بدهم:

1- از همه‌ی آدمهایی که در طول سالهای عمرم به ویژه در دوران پرآشوب وبلاگنویسی، کلام درشت، ناحق، اخم‌آلود و ناپسندی از من شنیده‌اند، از سویدای جان عذر می‌خواهم. اظهار شرمندگی می‌کنم و آرزو دارم مرا ببخشند.

از دکتر محمود احمدی‌نژاد عزیز که هرچند منتقدش بوده و هستم، اما راه و رسم نقد کردن را بلد نبودم و از او می‌خواهم که حلالم کند. از همه‌ی وبلاگنویسهایی که در مقابل انتقادهایشان جبهه گرفتم و پرخاش کردم. از همه‌ی عزیزانی که به اینجا سر زدند و خواندن پستهایم، آزرده خاطرشان کرد.

2- خدای من. تو حجتت را قرنهاست که تمام کرده‌یی... نبیّ (ص) آمد تا برای ما بندگان سراپا تقصیر، عذری باقی نماند. اما دیر او را شناختیم. دین تو را دیر شناختیم، بد شناختیم... به درگاهت ناسپاسی کردیم. خدای من. شاید لایق تاج سیادت که بر سر ما نهادی نبودیم، شاید اشتباهی شدیم...

خدای من، امیر المومنین علی (ع) که سرور جوانمردان جهان است فرمود تا ما جرات بیابیم و از زبان او تکرار کنیم: "الهی ان اخذتنی بذنوبی فانا اخذتک برحمتک..."

خدای من. به خاک افتاده و روسیاه ربوبیت و لطف لاینقطع تو هستیم. خدایا... دری باز بگذار تا بتوانیم بیاییم. مولای من... یک نظر ارفاق کن... یک نظر...

3- مهدی جان... طاووس اهل بهشت... از خدایت، از حضرت عشقت، از مولایمان بخواه تا در همین دم، همین لحظه، همین آن، اگر گوشتی از لذت گناه بر تنمان روییده، آب کند. اگر حقی از مومن و شیعه‌ی علی ستاندیم که ناحق بود، با اشدّ ربانیّت از این وجود حقیر بستاند... اما، تو را به همان خدا... نگذار کارمان به قیامت بکشد... نگذار...

|+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

ما چهره‌ی مسیح (ع) را نورانی رسم می‌کنیم

بسم ا...

 

دوست عزیز و برادر وبلاگنویسم، حامد احسانبخش مهربان، دعوت کرده تا به مناسبت پخش فیلم ضداسلامی جدیدی با عنوان فتنه در حرکتی گروهی به نام "برادرم مسیح" شرکت کنم و از دل پردرد مسلمانان بنویسم. دلی که هر روزه، به نام آزادی بیان و دموکراسی، زخمه‌یی تازه بر آن می‌زنند و داغی دیگر از برایش تازه می‌کنند.

روزی آیات شیطانی است که ناخوانده از روی نامش می‌توان به ماهیت غیرانسانی و فرومایه‌اش پی برد، روزی دیگر شاگرد تربیت‌شده‌ی ریگان و کندی (بن‌لادن) است که همه‌ی جنایات انسانی خود را با نام مبارک "اسلام" در لفاف می‌پیچد و به خورد افغانهای بینوا می‌دهد، روزی "پرسپولیس" است که وقیحانه نام پرافتخار بنای توحیدی و باشکوه ایرانیان باستان را یدک می‌کشد تا تقابلی ساختگی بین ملیت و دیانت به هم آمیخته‌ی ایرانیان مسلمان پاک‌نهاد ایجاد کند، روزی دیگر کارتون طنز 300 است، روزی کاریکاتورهای دانمارکی و امروز هم فتنه.

غیر از کاریکاتورهای مجلات دانمارکی (که بر حسب اتفاق به آنها برخورد کردم)، نه علاقه‌یی به دیدن و پیگیری آن باقی لاطائلات داشته و دارم، نیز نه آنها را دیده و خوانده‌ام. لاطائلاتی که برای لکه‌دار کردن وجهه‌ی ایران و اسلام، و هر دوی اینها در کنار هم بافته می‌شوند و در نهایت، با یک برچسب دموکراسی، خیلی راحت روی پرده و پشت ویترین می‌روند و می‌شوند محبوب دلهای‌ آزاداندیشان!

از سوی دیگر، حالا که حرکتی جمعی برای درد دل و شکواییه بردن به پیامبر مسیحیان جهان به راه افتاده تا شاید با میانجیگری و عنایت خاص او، این فتنه‌گریها به پایان رسد، شخصاً خود را در حد و قدری نمی‌بینم که به مسیح (ع) نامه‌یی بنویسم. او که خواجه‌ شمس‌الدین حافظ شیرازی را نیز واداشت تا اینگونه بسراید:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

او که اولالعزم بود، روح‌ا... بود، کتاب داشت، نفس مسیحایی داشت و دستانی شفابخش. 

با این حال، بدون اینکه عیسی ناصری (ع) فرزند مریم مقدس (س) روی سخنم باشد، که من بنده‌ی زمینی حقیر و سراپا تقصیر، هرگز به ساحت آن بزرگواران و حواریونشان راهی نخواهم داشت، خواهم نوشت نکاتی چند که در ذهن دارم و مرور آنها را خالی از لطف نمی‌دانم:

 

1- آنانی که امروزه در کشورهای اصطلاحاً توسعه‌یافته و بیشتر در اروپای غربی، دست به کینه‌سازی و کینه‌جویی می‌زنند، جریانهای کاذب تولید می‌کنند و ناآرامی به وجود می‌آورند، مسیحی به شمار نمی‌روند.

مسیحی ازدواج نمی‌کند، مسیحی حجاب دارد، مسیحی در هر کلیسا و صومعه‌ دست به تاسیس فرقه‌ی جدید نمی‌زند، مسیحی شرب خمر نمی‌کند، مسیحی غیر از یکشنبه‌ها نیز عبادت روزانه دارد، مسیحی عزاداری می‌کند، مسیحی "تثلیث" را گناه می‌داند و مسیحی، "مسیح مصلوب" را باور ندارد.

 

2- جدایی دین از سیاست در نیمکره‌ی غربی جهان، مطمئناً دلایل فراوانی دارد که چند مورد عمده‌ی آنها را همگی می‌دانیم.

نخست اینکه مسیح (ع) خود هرگز به عنوان حاکم و فرمانروای سیاسی در قلمرو فلسطین و بیت‌المقدس و بیت‌لحم فعالیت نکرد تا الگویی برای پیروانش باشد. دوم اینکه قوانین سختگیرانه‌ی دین مسیح برای پیروانش، باعث شده تا بسیاری از جوانان و نوجوانان امروز در قرن بیست‌ویکم، دستورات و قوانین این مکتب را گزینشی اجرا کنند و اقلیتهای معتقد و پایبند مسیح، در گوشه‌های دورافتاده‌ی ایتالیا، اسپانیا، ارمنستان، اورشلیم و بخشهایی از آمریکا محدود و مهجور باشند.

در نهایت، میل ذاتی غربی‌ها به غوطه‌ور شدن در دریای بی‌بند و باری، لیبرالیسم اخلاقی و آزادی گزینشی (یعنی نوعی از آزادی که به شما اجازه نمی‌دهد در خیابان، سهواً به کسی تنه بزنید چون از شما در دادگاه شکایت خواهد کرد، اما این اجازه را می‌دهد که به خداوند متعال و پیامبران او توهین کنید چرا که هیچکس از شما شکایت نخواهد کرد!) بود که باعث شد هنجارهای اخلاقی دین مسیح توسط این جماعت شکسته شود و تقریباً گامهای اصلی محو دین از زندگی روزمره برداشته شود.

 

3- مقدمه‌های پیشین را چیدم تا به این نتیجه برسم که توهین‌کنندگان امروز به اسلام و مقدسات آن، این پروژه‌های فتنه‌گرانه را با عنوان پیروان مسیح و دین‌داران حقیقی اجرا نمی‌کنند. آنها گرفتارشدگان در مرداب سقوط اخلاقی و افول ارزشهای انسانی هستند که می‌خواهند با تحریکات استراتژیک، مسلمانان را نیز به درد خود مبتلا کنند.
آنها می‌خواهند مردمانی را که از ابتدای تاریخ، در سرزمینهای مهد فرهنگ‌، هنر و ادب می‌زیسته‌اند و حتی واژگانی همچون نجوم، جامعه‌شناسی و شعر را برای نخستین بار استعمال کردند، به لجه‌ی بدنامی، فساد، تباهی و افول بکشانند.
مردمان صاحب تمدنی که از معماری و نگارگری‌شان گرفته تا خوشنویسی و کتاب‌آرایی، کیمیاگری و اخترشناسی، در هر شاخه‌یی از علم و هنر، سرآمد بودند و مایه‌ی مباهات.

 4- تبدیل شدن زنان به کالاهای تبلیغاتی و اسباب عیش و خوش‌گذرانی مردان در غرب، از آنجا که به یک اپیدمی و رسم معمول تبدیل شده، فریاد هیچ وجدانی را برنمی‌انگیزد اما حربه‌ی خوبی است تا به غربی‌های سکولار نشان دهیم که حقوق زنان، کجا بیشتر پایمال می‌شود!

امروزه، بیشترین مانور غرب وحشی (دانمارک، فرانسه، هلند و آمریکا) برای اثبات ادعای مبنی بر تحجرگرایی از سوی حاکمان مسلمان، روی موضوع حقوق زنان به ویژه در ایران به عنوان نماد کشورهای اسلامی صورت می‌گیرد.

یادم می‌آید زمانی یک پروفسور جامعه‌شناس استرالیایی میهمانم بود. او که پس از یک گشت کوتاه در سطح شهر حسابی ذوق‌زده شده بود، اینطور به من می‌گفت: "من شهر شما را با لس‌آنجلس اشتباه گرفتم. نوع پوشش جوانان، اینجا کاملاً غربی است! ای کاش می‌دانستید در رسانه‌های ما راجع به شما چه می‌گویند..."

دوست دارم این نمایندگان پارلمانهای غربی (که بیشتر به گوجه‌فروش و لبنیاتی می‌مانند) و اهالی رسانه‌های mainstream که راجع به وضعیت حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان در ایران اظهار نظر می‌کنند و آن را نتیجه‌ی تعالیم اسلامی می‌دانند، دقیقاً توضیح بدهند که منظورشان چیست!؟ اینکه زنان مسلمان در کشورهای مختلف اسلامی از جمله ایران، با کمی تاخیر (مثلاً 2 هفته‌یی) آخرین تولیدات لباسهای ایتالیایی و آمریکایی را در مغازه‌های شهرشان دریافت می‌کنند، زیر پا گذاشته شدن حقوق‌شان محسوب می‌شود؟ اگر اینطور است، با آنها موافقم!

 

5- هیچ دیده‌اید این جوانهایی که می‌خواهند دوست سالم و از همه‌جا بی‌خبرشان را به استعمال دخانیات یا اعتیاد مبتلا کنند، از چه روشی استفاده می‌کنند؟ دور می‌ایستند، برایش پوزخند و نیشخند و زهرخند می‌زنند و به همدیگر می‌گویند: "بچه ننه را ببین! پاستوریزه را ببین! بچه مثبت را ببین..." و با اینگونه تحریکهای کلامی و جنگ روانی، سرانجام به مقصودشان می‌رسند.

بگذارید از همه‌تان (اگر در سنگر ما هستید) خواهش کنم که کمک کنید تا فریب این رفتار بچگانه‌ی غرب را نخوریم. آنها دور ایستاده‌اند و ما را تروریست، محور شرارت، آشوبگر و فتنه‌ساز می‌خوانند تا عکس‌العملهای ما را ببینند.

ما باید مثل هشت سال دفاع مقدس که جوانانمان پاک و آسمانی جنگیدند، در مقابل خمپاره‌های خشم و نفرت غرب، فرهنگی و هنری وارد عمل شویم. زمانی که بعثی‌های ملعون، به زنان ایرانی تعـرض می‌کردند و کودکان بی‌گناه سردشتی را زیر بمبهایشان هدف می‌گرفتند، جوانان پاک و معصوم ایرانی حتی یک غیرنظامی عراقی را نیز به اسارت نگرفتند.

آنانی که در استخراج آمار استادند، خیلی آسانتر به این نتیجه می‌رسند. مقایسه کنید آمار غیرنظامیان شهیدشده‌ی ایرانی و کشته‌شدگان غیرنظامی عراق در جنگ هشت‌ساله را. نمونه‌ی بارزش، سیصد گیلانی بی‌گناه و غیرنظامی که هزاران کیلومتر دورتر از خط مقدم جنگ، در پیربازار رشت توسط صدام (لعنت‌ا... علیه) بمباران شدند.

حالا هم بگذارید برایمان سیصد بسازند، چهارصد بسازند، فتنه بسازند، توهین کنند. کار عقلانی و هوشمندانه این است که در نهایت آرامش، شبکه‌هایی مانند پرس‌ تی‌وی، سحر تی‌وی و جام جم را گسترش دهیم و مثل همان روزها، جواب خمپاره را با شاخه‌ی گل بفرستیم. خاصیت غرب وحشی همین است. مگر فیلم‌های وسترن‌شان را ندیده‌اید؟

وظیفه‌ی ما تنها این است که چهره‌ی حقیقی اسلام را به جهانیان بشناسانیم. چهره‌یی که سراسر نور، روشنایی، برکت، صلح و محبت است. چهره‌ی دینی که مبنای اصلی آن بر کتاب است و کتاب نماد فرهنگ است و فرهنگ از نتایج تمدن. تمدن، آرزوی دور و دراز بشر برای به رخ کشیدن پیشرفت و اسلام یعنی عین تمدن فرهنگی. اگر درست بخوانیم، بشناسیم و اجرایش کنیم.

 

6- روح مسیح (ع) در عذاب است. می‌دانم... در عذاب است از آنانی که به اسم پیروان او، می‌خواهند جنگهای صلیبی نوین را بنا کنند، می‌خواهند جهان را به ناآرامی بکشانند...

روزی در موزه‌ی کلیسای وانگ اصفهان بودم و تصاویری را می‌دیدم که خود هنرمندان مسیحی از پیامبرانشان نقش کرده بودند. به عنوان یک مسلمان، از دیدن آن تصاویر، شرمناک و خجالت‌زده شدم... تصور می‌کنید آنان نیز به پیامبرشان به مانند یک قدیس آسمانی می‌نگرند؟ همانگونه که ما فخر جهان محمد مصطفی (ص) را با سربلندی و عزت می‌ستاییم؟ نه... اشتباه نکنید. برای مسیحیان امروز، عیسی (ع) در حد یک روشنفکر، یک چهره‌ی موفق و یک واعظ بود که با به صلیب کشیده شدن، حیاتش پایان یافت و اثری از خود بر جای نگذاشت. آنها در وجود عیسی مسیح (ع) تقدسی نمی‌بینند همانطور که در وجود پاپ بندیکت و پاپ ژان پل و...

اما مسلمانان سراسر جهان به ویژه ما ایرانیان، مسیح (ع) را می‌ستاییم. نخست از این روی که پیامبر صلح و دوستی است و مژده‌ی نزول مصحف بدون تحریف را سالها قبل از پیروزی مسلمانان داده بود. دوم از این روی که برگزیده‌ی بلامنازع پروردگار جهانیان در میان قومی گمراه و خونریز بود و در نهایت از این روی که یک پیامبر آسمانی بود و جسم زنده و روح ناظر او انتظار می‌کشد تا در روز ظهور، یکی از همراهان حضرت قائم (عج) باشد.

ما چهره‌ی عیسی (ع) را نورانی ترسیم می‌کنیم. ما مسیحیان واقعی را برادران و خواهران خود می‌دانیم. ما سفارش مسیح به پیراوانش را فراموش نمی‌کنیم که گفت: و پس از من احمد خواهد آمد، از او پیروی کنید...

مسلک ما مسلمانان، مسلک پیامبری است که وقتی مرد یهودی بر سر مبارکش زباله و خاکروبه می‌افکند، غیر از سکوت و لبخند پاسخی نمی‌داد و او را بر خوان محبت و بزرگواری خویشتن میهمان می‌کرد.

 

پی‌نوشت: از برادران عزیزم مازیار ناظمی، کامران نجف‌زاده، محمدرضا رهبر، احمدرضا توسلی و هادی نیلی دعوت می‌کنم درباره‌ی فتنه بنویسند و از درد دلهایشان ...

|+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

بهار در بهار

هفته‌ی وحدت آغاز شد. هفته‌یی که سالروز ولادت پیامبر صلح و رحمت، عدالت و اعتدال، مساوات و اعانت بهانه‌ی نامگذاری آن است. هفته‌یی که در آن، دشمنان وحدت شیعه و سنی تلخ‌ترین و آزارادهنده‌ترین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنند. دشمنانی که با پرورش توپچی‌هایی مانند صدام و بن‌لادن، می‌کوشند نام اسلام را اینگونه با خون و شمشیر و قتل و وحشت گره بزنند، حال که این خیال خام با بشارت صلح و دوستی، نماز و عطر و ازدواج از سوی آن ابرمرد تاریخ، مدتهاست نقش بر آب شده!
شاید اگر هر مسلمان اهل بصیرت و آگاهی، چشمان دل خود را بگشاید و با کمی غور و تفکر در اسناد، مدارک، آیات، احادیث، روایات و مجموعه‌ی همه‌ی این مستندات در "الغدیر" شیوا و ارجمند علامه امینی، به دنبال ریشه‌های شکل‌گیری تفکر سنّی بگردد، واقعیت را درخواهد یافت و حقانیت شیعه را باور خواهد کرد، با این حال امروز دیگر موعد زنده کردن اختلاف سلیقه‌های قدیمی نیست.
درست است که هر کدام از دو طرف این اختلاف سلیقه (شیعه و سنی) خود را محّق می‌دانند و برای اثبات ادعاهای خود، مدارک و دلایلی نیز دارند، اما زیبایی و یگانگی مسلمانان در این است که فارغ از هر تفاوت رنگ و نژاد و پوست و مذهب و باور، همگی به دور یک کعبه طواف می‌کنند، به سمت یک قبله نماز می‌گذارند، صفحات یک کتاب آسمانی را می‌گشایند و یک پیامبر را پیشوا و پرچمدار خود می‌دانند و این متفاوت از هزاردستگی و گسیختگی‌هایی است که پیروان سایر ادیان از آن رنج می‌برند.
زیبایی و اعتدال باور مسلمانان در این است که به سفارش پیامبر صلح و دوستی (ص) هرگز به انبیای دیگر، بی‌احترامی و هتک حرمت نمی‌کنند حتی اگر در این میان، تازه به دوران رسیده‌هایی پیدا شوند و کاریکاتور و فیلم و نقشهای ضدانسانی بسازند. هرگز در جمعیت مسلمانان، یافت نمی‌کنید آنکه از مسیح (ع) به بدی و ناروا یاد کند، ارج و قرب الهی وی را زیر سوال ببرد و او را پیامبر الهی نخواند حال که مسیحیان باورمند نیز خود چنین نمی‌اندیشند.
بهار امسال ما مسلمانان ایرانی، ربیع در نوروز است و فرصت شادی چندباره برایمان فراهم می‌سازد. از این بهار، بهره ببریم و پیام جاودانه‌ی محمد امین (ص) که همانا صلح، عدالت، یکتاپرستی، محبت و اخلاق است را فراموش نکنیم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

مَنْ لَهُ جَداً کَجَدّی فی‌الوَراء...؟

پیام حسین، آن پیام بود که "اگر کیش ندارید، دست کم آزاده باشید..." و چه قدر پست و فرومایه بودند آنان که زندگی حسین را فروختند تا پرستش "لات" و "عزی" را به چنگ بیاورند، و آوردند. مگر آنان به چه کیشی بودند؟ به کیشی که آیین مرگ است؟!
اما فرومایگان تاریخ، انجمن آدمیان را از آن چراغ تابناک بی‌بهره نکردند، که نور حسین همواره تابیدن خواهد دشت. لیک، آن نامردمان، خود را بر خاکی سیاه نشاندند که تا جهان برپاست، نفرین و آه بر گذشتگان و آیندگانشان روا باشد.
حسین، آن مردی بود که دروغ‌آور را "ناتوان و لاغر" می‌شمرد و برون از جرگه‌ی باورمندان به آیین محمد راستگوی (ص). با این فراز، شگفتم که آیا روسفیدی دیگری نیز برای "من" بر جای می‌ماند تا خویشتن را "مسلمان" بنامم؟ بیمناک از آنم که فرزندانم، آن روز که می‌آموزند تا باید بر حسین و دودمان پیامبر اوی درود بفرستند و یزیدبن معاویه را نفرین کنند، من را نیز در رسته‌ی یزیدیانی بشمارند که با جامه‌ی یک مسلمان باورمند، زندگی خود را به سوگواری برای حسین گذراندم، اما نیاموختم که دست کم مانند "حر بن یزید ریاحی" آزاده باشم.
آزادگی دشوار است و حسینی که راستگویی را "سربلندی" می‌شمارد، چگونه مرا در زمره‌ی سوگواران آزاده‌ی خویشتن بشناسد آن زمان که از پایبندی به آسانترین فرمان پروردگار او نیز ناتوانم؟
با خویشتن چه بگوییم که این سینه‌زنی‌ها و سوگواریها به کجا می‌رود و آن بهتان و دروغها به کجا... آن نمازها و روزه‌ها به کجا می‌رود و این زیاده‌رویها و ستمگریها به کجا...
من بر حسین (ع) اشک نمی‌ریزم. که او بی‌نیاز است و پاکیزه از اشک من و هزاران چون منی. از "روا"یی که "ناروا" کردم و از آزاده‌یی که نبودم.
آیا تو می‌دانی حسین امروز از پردیس برین بر ما می‌نگرد و در دل آرزو نمی‌کند که سوگواران و اشک‌ریزانی همچون من و تو نداشت...؟
پروردگارا، یادگاری حسین (ع)، راستی و نیکویی، درستی و خوب‌کرداری بود برای جهان کوچک و پایان‌یافتنی ما. مباد من آن یزیدی باشم که یادگاریهای حسین را نیست می‌کنم...
پروردگارا، یاری رسان، سرنوشت و فرجام ما نیکوتر گردد از آنچه حسین رفت تا بر مردمانش نبیند...

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

در نعت رسول و ستایش خدای کوروش کبیر...

والدین من نام "ایمان" برایم برگزیدند تا تجلی اراده و اطمینان باشم، تجلی امید به آینده، و عشق به زیبایی مطلق که در وجود یگانه‌ی هستی است.

و من نیز زمانی که به ادراک رسیدم، استعار "کوروش" را برای خود برگزیدم تا در دل خود، فرصت تابش نور باشم. نام کوروش را برگزیدم تا استعار نام من، فرصتی باشد برای تکرار نام بنده‌ی برگزیده و ایرانی نخبه‌یی که در کلام و اعمال او، یکتاپرستی و زیباترین درجات عشق به پروردگار را می‌توان یافت.

امروز هفت آبان، روز جهانی بزرگداشت هوشمندترین ایرانی تاریخ این خاک پاک آریایی است، کوروش کبیر، مردی از تبار مردان که یقیناً جایگاه او در همان بهشت وعده‌شده و برین است.

هموطن من نیست او که با شنیدن نام کبیر "کوروش کبیر"، سکوت به احترام اختیار نکند و یاوه بر زبان براند

هموطن من نیست او که عشق به کوروش را از عشق به علی و حسین و مهدی جدا می‌کند.

کوروش ما، معصوم و پیامبر نبود، اما او بازتاب عاشقانه‌ی زیباترین بندگی ممکن یک انسان خاکی بود. انسانی که از عطایای الهی، فقط عشق نصیب برده بود و پاکی.

کوروش هم اوست که از دیار "مانی" بود و "زرتشت" و "شهربانو"یی که بانوی ایران زمین است.

کوروش از تبار عشق بود و چه سخت است که آنقدر شقاوت و حقارت در دل انسان رخنه کند تا جایی که کوروش را از نسل مردان خدا نداند... مردی که همانند مهدی موعود، التماس عاجزانه‌ی جهان امروز است...

نمی‌خواهم صدا بزنند مرا، آنانی که عشق به کوروش و دولت عشق او را نفی می‌کنند.

نمی‌خواهم صدا بزنند مرا، آنانی که بوسه بر خاک پاک جای قدم‌های کوروش در لحظه لحظه‌های پاسارگاد را برنمی‌تابند. بوسه‌ بر خاک پاکی که مبتدایی است برای یک خبر. خبر عاشقی! خبر از لحظه‌هایی که تو می‌توانی بر سجاده‌‌ی عشق بایستی و هزاران بار شکر کنی از اینکه افتخار داری تا "شیعه‌ی علی باشی و ایرانی کوروش..."

پاک و منزه است پروردگار من. پروردگاری که به من فرصت داد تا از سادات محمد (ص) باشم و از اهالی ایمان و نیز کوروش... پاک و منزه است پروردگار من از هرچه که به او نسبت می‌دهند تا به نام پاک دین، قرآن و توحید، مرا از داشته‌هایم جدا کنند. کوروش را تنها آنانی درک می‌کنند که به حقانیت پروردگارشان ایمان دارند چون پروردگاری که تو از بخواهد نیکان و صالحان روزگارت را از یاد ببری، آنان را به جفا یاد کنی و راندن نامشان بر زبان را عار بدانی، عار است اگر پروردگار باشد. پس تو عار بدان از آنکه خود را بنده‌ی آن پروردگار می‌دانی...

سجده بر خاک می‌نهم و پیشانی ادب بر مهر پروردگاری می‌سایم که کوروش را به ما عنایت کرد... کوروش، عطیه‌ی هم اوست که "محمد" را فرستاد تا بخواند بر مردم، پاکشان گرداند و به آنان بیاموزد. یا حق

|+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

رادیو بیگانه: بشتاب هموطن، روز پیروزی توست!!!

 من فکر می‌کنم هنوز به ما بنده‌های ناقص و معیوب نیامده که خودمان را مومن و بااعتقاد یا اهل پرهیز و رستگاری بدانیم. تعیین میزان ایمان و صداقت در دین‌داری، با قادر متعال است و هم اوست که راه بازگشت و انابه برای بندگان خود باز گذاشته تا اعم از مومن و مشرک، در صورت خطا و لغزش، به دامان برکت و رحمت او بازگردند.

تعبیری که من از نوع انسانها دارم، در مورد دلها و قلوب آنهاست. دلهای آماده و دلهای لجباز. دلهای آماده از آن بنده‌هایی است که به دنبال حقیقت‌اند و راه رسیدن به آن را نیز جست‌وجو می‌کنند. اما قلبی که لجباز باشد را با قاطع‌ترین برهان و دلیل هم نمی‌توان به راه بازگرداند، که البته اراده‌ی بازگشت و اصلاح آن قلبها نیز با خداوند است.

برای مثال، شما شروع می‌کنید به گفت‌وگوی علمی و مستدل با یک دوست صمیمی که عطایای الهی در وجودش نهاده شده، اما تحت تاثیر بمباران رسانه‌یی و افکار بیمار، در یافتن مصداقها و راهها دچار اشتباه گردیده. بحث را از وحدانیت خداوند و ایمان به توحید شروع می‌کنید:

 

- این امکان نیست که هم موحد باشی و هم به معاد و آخرت، یقین نداشته باشی. در هر دین و مسلکی، ایمان به دنیای باقی از ملزومات توحید و خداپرستی مطرح شده. در نتیجه بندگان مومن و معتقد به خداوند، دستوری که او ارایه داده را نیز اطاعت می‌کنند.

- این درست است، اما از کجا معلوم که این دستور را خداوند صادر کرده؟ آیا ممکن نیست این حرفها زاییده‌ی ذهن شخص پیامبر یا افرادی دیگر باشد که به اسم کتاب خدا آن را ارایه داده‌اند؟

- چه طور ممکن است پیامبری که در سرزمین اوج جاهلیت و بی‌سوادی ظهور کرده و کوچکترین آموزشی از معلمی ندیده، چنین کلام فصیح و بلیغی از خود ارایه دهد؟ ضمن اینکه آیا تحریف نشدن حتی یک کلمه از کلام پروردگار در طول 1400 سال، نمونه‌ی خوبی بر قدرت خداوند و معجزه‌ی او به وسیله‌ی قرآن کریم نیست؟

- آیا شما می‌توانید ثابت کنید که قرآن تحریف نشده؟ چه کسی خواهد فهمید اگر کسی در 1400 سال پیش، یک کسره را به فتحه تبدیل کرده و به عنوان قرآن ارایه داده؟

- وقتی پروردگار اراده کرد تا قرآن را به عنوان معجزه‌ی آخرین پیامبر الهی به وی عطا کند، این اراده را نیز داشت که آن را از هر تحریف و دستبردی مصون بدارد تا حجت خویش را بر انسانها کامل کند. دلیل واضح است!

- پس چرا خدا برای پیامبران قبلی‌اش این کار را نکرد و کتاب آنها را از تحریف باز نداشت؟ چرا ما چهار نوع انجیل داریم در حالی که حضرت عیسی (ع) نیز پیامبر اولوالعزم بود و فاصله‌ی زمانی زیادی با دوران پیامبر اسلام نداشت؟

- این دلیل هم واضح است. چرا که خداوند با فرستادن پیامبران قبلی و اعطای کتاب به آنها، حجت را بر مردم به پایان رسانید تا روزی که قرار است آخرین پیامبر مبعوث شود، بهانه‌یی برای مشرکان و بهانه‌جویان باقی نماند.

- پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که خداوند از تحریف شدن کتابهای قبلی آگاه بوده ولی جلویشان را نگرفته و از این رو باید بدانیم که قادر مطلق نیست در غیراینصورت جلوی آنها را می‌گرفت.

- یک مثال ساده می‌زنم. پدر شما می‌داند که اهل درس و مدرسه نیستید و به طور کلی رابطه‌ی خوبی با کتاب و دفتر ندارید اما شما را در مدرسه ثبت نام می‌کند و هزینه‌های سنگینش را هم می‌پردازد، که وظیفه‌اش را در مقابل شما انجام داده باشد، که اگر روزی به ورطه‌ی سقوط افتادید، بهانه‌یی نداشته باشید و بدانید اشتباه از خودتان بوده. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که پدر شما نسبت به احوال شما بی‌خبر بوده یا درک درستی از فرزند خودش نداشته؟

 

اما متاسفانه بحث خاتمه نمی‌یابد. از هر استدلال شما، یک بهانه‌ی دیگر استخراج می‌شود، بحث به هر سویی کشیده می‌شود، از تشیع و تسنن، لزوم احترام به اهل بیت، ازدواج موقت، حجاب و اجباری بودن آن در کشور ما، نحوه‌ی اجرای احکام اسلامی در کشورهای اسلامی مختلف، جدایی دین از سیاست، عزاداری شیعیان، سهم‌الارث، دیه، طرح امنیت اجتماعی‌، سخنرانی رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا و هزاران بهانه‌ی مغلطه‌آمیز دیگر برای اثبات اینکه خلاصه در اسلام یا عرف یا قانون یا هرچیز دیگر، یک اشکال و ایرادی وجود دارد و از همین رو باید معرض و معترض و رویگردان بود...

اینگونه است که معتقدم اگر دلی آماده نباشد، به اندازه‌ی کافی راه گریز دارد. مثل این رادیوهای بیگانه که هر زمان روشن‌شان می‌کنی، دارند این جملات را بلغور می‌کنند: "هموطن به پا خیز، امروز روز سرنگونی این رژیم است، هموطن به پا خیز، به خیابانها برو، لحظاتی بیشتر تا پیروزی تو باقی نمانده است..." و همیشه هم روسیاهی و سرشکستگی برایشان باقی مانده!

متاسفانه وقتی نمی‌توانیم مقولات عرف، شرع، قانون، دولت، اشخاص و افراد، هوی و خواهشهای نفسانی را از یکدیگر تفکیک کنیم، دعا و کتاب را گم می‌کنیم و خودمان هم عاجز می‌مانیم از خواسته‌یی که معلوم نیست منشاءاش را در کجا باید یافت.

وقتی نمی‌توانیم دقیقاً درک کنیم که سند، قانون و دستور یعنی قرآن و سنت با اجرا و واقعیت و عرف موجود تفاوت دارد و تکلیفمان را با دین و اعتقادات خودمان نمی‌دانیم، می‌شویم همان رادیوی بیگانه‌یی که در هر لحظه مردم را در راهپیمایی و آشوب و براندازی می‌بیند!

|+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

خدایا دوستم داری؟

خدایا، این وبلاگ هم شده‌ نامه‌رسان من به تو... همینطوری که رویم نمی‌شود بیایم سراغت درد دل کنم... خدای من، حالا که این درهای محبت و مغفرت و آمرزشت را باز کردی، راه بده ما هم از این گوشه کنارها بیاییم داخل... به خداوندی خودت قسم، قول می‌دهم جای هیچ کس را نگیرم توی دلت. تو که دلت بزرگ بود... پس صدایم کن دیگر. من همینجا منتظر می‌مانم...
خدایا... اگر راهم ندهی، اگر جلوی درت یکی ایستاده باشد بگوید تو حق نداری بیایی، آن وقت می‌نشینم همانجا گریه می‌کنم، به همه خبر می‌دهم که رفیقت را راه ندادی، گفتی برو... از این همه نور و دسته گلهای بخشش تو، یکی‌اش هم مال من بشود که... ولی باز هم هر طور راحتی...
الغوث... الغوث... خلّصنا من النار یا رب...

|+| نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

سلام خدای عزیز...

سلام خدای عزیز

می‌دانی فرق تو با بقیه‌ی آنهایی که اسم و رسم و سمت دارند چیست؟ اینکه اگر بنده‌یی اراده کند و برایت نامه بنویسد، نباید توی صف منتظر بماند تا حالا اگر فرجی شد، کارگزارانت، کارشناسانت، عواملت و مشاورانت، کرمی کنند و دو خط جواب بدهند که "با تشکر از شما، پیامتان دریافت شد. در صورت نیاز به پیگیری، با شما مکاتبه خواهیم کرد!".

سرت شلوغ نیست. خدای تک تک شش میلیارد نفر انسانی هستی که خلق کردی. قابل توصیف کردن نیستی. اگر در آن واحد، شش میلیارد نفر آدم صدایت کنند، به تک‌تک‌شان جواب می‌دهی، اجابتشان می‌کنی، صدایشان می‌زنی! نیاز نیست یکی توی صف منتظر بماند تا نوبتش برسد... همین بی‌نهایتی و جاودانگی‌ات که مرزهای زمان، مکان و عقل ناقص ما را شکسته دارد تسخیرم می‌کند.

راستش الان حال و هوای نوشتن یک درد دل‌نامه‌ی درست و حسابی و مفصل در سرم نیست وگرنه می‌نوشتم از لحظاتی که با هر سجده، به شرمساری و خجالتمان بیشتر افزوده می‌شود. از اینکه بار سنگین گناهان همه‌ی عمر ما را فراموش می‌کنی و اجازه می‌دهی از سر تعظیم و شکرگزاری در مقابلت فرود آوردن، لذت ببریم.

وگرنه می‌نوشتم که اگر راهی یادمان نمی‌دادی تا از بند تاریکی و سایه‌های جاده خاکی بیراهه و گمراهی، به آغوش گرمت پناه ببریم، باید منتظر می‌نشستیم تا شیطان وجود، بنشیند و قاه قاه به حماقت ما بخندد...

علی‌الحساب اگر قابل باشم، برایت چند خطی نوشتم تا یک خواهشی عرضه کنم. اینکه به حق زبان روزه‌ی روزه‌داران واقعی‌ات، به حق پاکی شبهای سحرت، به حق اشتیاق لحظه‌های افطارت، کالبدمان را در همین‌روزها از وجود شیطان تهی کنی، بیرونش بکشی، بگذاری لرزه‌ی اندامش را در لحظات تحقیر و سستی نگاه کنیم، بگذار کمک کنیم تا "شکوه عطر نرگس" دوباره به جمعه‌های خسته جان بدهد.

خدای من، می‌دانی که خسته‌ام. تازه‌ام کن...

 

بنده‌ی تو

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

رسانه‌ی ملی تمام قد در خدمت مهدویت است...

اولین نشست شورای ریاست جشنواره بین المللی آخرین منجی با حضور جمعی از معاونان و مشاوران سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان ملی جوانان، و قائم مقام سازمان صدا و سیما، همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان تشکیل شد.

به گزارش روابط عمومی نخستین جشنواره بین المللی آخرین منجی در ابتدای این نشست، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی ادیب یزدی، رئیس مجتمع فرهنگی بلال سازمان صدا و سیما، با بیان این مطلب که که دقت در احادیث و روایات ما را متوجه این امر می کند که هم اکنون، زمان آگاه سازی مردم، و به عبارتی ظهور قبل از ظهور است، گفت: « با تمام تلاش هاي مذبوحانه اي كه غرب عليه اسلام می کند، هم اكنون اسلام دوراني را پشت سر مي گذارد كه تا كنون در هيچ عصر و زماني چنين در اوج نبوده است.»

وی با اشاره به اینکه اصولا انقلاب اسلامی ایران برخاسته از فرهنگ مهدویت است، و باید همیشه در خدمت جریان مهدویت باشد، تاکید کرد: « لازم است جشنواره بین المللی آخرین منجی در زمانی كه تمامي دنيا براي شناخت بهتر مهدي (عج) به تکاپو افتاده است، به طور همه جانبه از تمامی ارگان های نظام جمهوری اسلامی ایران، حمايت شود.»

در ادامه، محمد هنردوست، قائم مقام سازمان صدا و سیما، ضمن بیان این موضوع که هر چه قدر برای آشنایی بیشتر مردم با حضرت مهدی (عج) کار شود، باز هم کم است، تاکید کرد: « رسانه ملی تمام قد در خدمت جشنواره بین المللی آخرین منجی است.»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

صدای خوب ربنّا

دوباره آوای ربنا

دوباره بوی همان "شامی" های معروف که سالهاست از این خانه بیرون می‌پیچد

دوباره صدای قلقل سماوری که جوش و خروش زندگی است

دوباره سکوت و هیجان لحظه‌های قبل افطار

دوباره اسماءالحسنی و "الذی لیس کمثله شیء"

دوباره چک‌چک قوری گل‌نشان توی فنجان نازک نارنجی عمر

فرشته‌ها مهربانتر می‌شوند، ارفاق می‌کنند، نمره‌ی اضافه می‌دهند

دوباره "بسم‌الله الرحمن الرحیم" و "صدق الله العلی العظیم"

دوباره اسماعی که بر "لغو و غیبه" و ابصاری که بر "فجور و خیانت" بسته می‌شوند

صدای تق تق روی پنجره می‌آید، خوب نگاه کن ...

خدا خودش آمده، می‌گوید که تو بنده‌ی من، دوست من، فرزند من! برخیز و از آن من باش...

خدا را نمی‌توانی دوباره اینقدر نزدیک و مهربان بیابی

بوی زعفران، شله‌زرد، آش نذری و شکر

پاشو فرزند انسان! خدا دارد صدایت می‌کند

دوباره از نو متولد شو... مثل روز اول، سفیدِ سفیدِ سفید!

 

توضیح: طرح بالا را مثل همیشه برای دل خودم زدم، اگر زیاد چنگی به دل نمی‌زند، به برکت نامی که در خود جای داده، حلال کنید...

 

پی‌نوشت ۲: از قرار معلوم بار دیگر فتنه‌گری بیمارانی که به سبب نقص عقلی و عیب مغزی، حکم جداسازی تالش از ایران را برای خودشان صادر می‌کنند گل کرده و در یکی از وبلاگهای طالشی، به اسم من از بابت نوشتن مقالات افشاگرانه در مورد گروهکهای جدایی‌طلب عذرخواهی کردند و در این میان به برخی از شعرا، اهالی ادب و نویسندگان تالشی نیز توهین شده است.
ضمن اینکه هرگونه عذرخواهی از گروههای جدایی‌طلب را تکذیب می‌کنم و ارادت و علاقه‌ی قلبی به دوست و استاد عزیزم، جمشید شمسی‌پور خشتاونی را اعلام می‌دارم که ماههاست افتخار گفت‌وگو و صحبت با ایشان را نداشتم، باید اعلام کنم که همانند گذشته، مواضع رسمی و قطعی شخص خودم همانند آنچه که در
این مقاله مطرح شده را با ثبات، دوام و پایداری، ترویج می‌کنم و کماکان منتظر عملی شدن تهدید افرادی هستم که از قتل و ترور و کشاندن به دادگاه تا تعطیل کردن وبلاگ! و شکایت کردن، هرچه که بلد بودند، نام بردند.
تمامی مواضع و مطالب رسمی من در این وبلاگ یا در نشریات و سایتها و با اقدام شخصی خودم منتشر می‌شوند ضمن اینکه باید بار دیگر اعلام کنم برای حفظ کردن وجب به وجب خاک این سرزمین پاک آریایی و اسلامی، از کوچکترین تلاشی دریغ نخواهم نمود.

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دین، نماد صلح  | 

در خلق آثار مهدوی، هنرمندان نباید تنها باشند

خبرگزاری آینده‌ی روشن - سید ایمان ضیابری در گفت و گو با آینده روشن گفت: همه ما منتظر منجی و موعود جهانی هستیم تا روزی بیاید و ما را به سعادت دنیوی و اخروی برساند. در همه مکاتب زمینی و ادیان آسمانی به این موضوع توجه شده است.
وی افزود: اسلام به عنوان دینی کامل و پیشرو انسان ها را امیدوار می کند و به آینده ای سبز نوید می دهد. در واقع یکی از شناسه های شیعیان باور به آخرالزمان و منجی عالم است.
این روزنامه نگار جوان با اشاره به تجلی و نمود انتظار در هنر تصریح کرد: انتظار نیازمند تجلی در فرهنگ و هنر است. در رشته های گوناگون هنری نیز فعالان بسیاری وجود دارند که در این زمینه فعالیت داشته اند، ولی در این که این آثار از نظر خلاقیت و هنری بودن چه قدر گیرا هستند، سخن بسیار است.
وی نقش هنر را در نشان دادن انتظار پررنگ تر از سخنرانی دانست و گفت: هنر می تواند اثرگذارتر از سخنان و تبلیغات دولت مردان و مدیران باشد. هنر زیباترین و عالی ترین جلوه گاه تجلی استعدادهای انسانی است. از این رو باید تلاش کنیم انتظار را در قالب اثر هنری بیان کنیم.
ضیابری با اشاره به فرهنگ غنی ایرانیان خاطر نشان کرد: همه شاعران و هنرمندان ما از جایگاه خوبی برخوردار بودند و نمونه های بسیاری از هنر ما در جهان وجود دارد، ولی امروز نتوانسته ایم راه آنان را ادامه دهیم و در بیان مسایلی چون مهدویت از هنر دیرین خود بهره ببریم. از آن جا که انتظار، وابسته به دین است، ظرافت خاصی را برای بیان می طلبد. از این رو هر هنرمندی برای وارد شدن به این وادی باید آگاهی لازم را به دست آورد.

ادامه را اینجا بخوانید

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كور