تبليغاتX
ايمان امروز
خرمشهر را خدا آزاد کرد...

 

یکی از افتخارات پرشمار نظام عزیز جمهوری اسلامی، در کنار هزاران دستاورد و برکتی که برای مردم ایران‌زمین به ارمغان آورده، استیلا و تسلط کامل بر مرزهای جغرافیایی و تمامیت ارضی سرزمین است.

بگذریم از اینکه سوادآموزی اجباری شد و درصد تحصیل‌کردگان، 45 درصد افزایش یافت و هم‌اکنون با داشتن 3000 پزشک بیکار، یکی از تحصیل‌کرده‌ترین کشورهای دنیا به شمار می‌رویم...

بگذریم از اینکه مرگ 30 درصدی کودکان زیر 15 سال به علت فقر در سال 1970، تا 3 درصد در سال 2007 کاهش یافت و بگذریم از اینکه تولید ناخالص ملی ایران با صعود به رتبه‌ی 29 دنیا در سال 2007، اقتصادهای شکوفای کشورهایی مانند ایرلند، فنلاند، پرتغال، هنگ کنگ، مالزی، سنگاپور، قطر، امارات، بحرین و ایسلند را هم پشت سر گذاشت...

بگذریم که از لحاظ میزان خطوط تلفن، کانادا را هم پشت سر گذاشتیم... بگذریم که هشتمین قدرت نظامی برتر جهان شدیم و 92 کشور را پشت سر گذاشتیم...

بگذریم که در عرض 15 سال، 39 خط تلفن همراه واگذار کردیم و بگذریم که در اوج به اصطلاح تحریمها، 81 میلیارد دلار به کشورهای دنیا کالا صادر کردیم ...

بگذریم از اینکه در سال 2007، هفدهمین اقتصاد باثبات دنیا شدیم (آمریکا در فهرست باثبات‌ترین اقتصادهای دنیا، رتبه‌ی 164 را کسب کرد و بیشترین میزان کسری اعتبار در دنیا را به خود اختصاص داد...)

بگذریم از کسب عنوان هجدهمین دارنده‌ی بزرگ ذخایر ارزی دنیا که سوییس را هم با تمام ادعایش، آمریکا را با تمام قدرتش و اتحادیه‌ی اروپا را با تمام وسعتش پشت سر گذاشت و بگذریم از همه‌ی آن چیزهایی که اپوزیسیون و آمریکا هم از آن می‌گذرند...

از همه‌ی این افتخارات که تنها در عرض 30 سال کسب شدند بگذریم اما ممکن نیست بگذریم از تسلطی که بر خاک کشورمان، اوضاع منطقه و جهان داشتیم، گذر کنیم. تسلطی که حتی دو سال پس از شروع عمر انقلاب و با حمایت همه‌ی ابرقدرتهای جهان نیز در هم نشکست و استوار باقی ماند.

تسلطی که باعث شد وقتی آمریکا و روس و انگلیس و آلمان آنگونه متحد شدند تا نظام نوپای مردمی در کشورمان را براندازند، به مفتضحانه‌ترین شکل شکست بخورند و نتوانند پس از انقلاب اسلامی، حتی یک وجب از خاک ایران را جدا کنند که البته در آینده نیز نخواهند توانست. اتفاقی که در دوره‌ی پادشاهی خفت‌بار قاجار و پهلوی به دفعات و به بهانه‌های مختلف معاوضه و مصالحه و ... روی داد.

صدام با یاری سلاح‌هایی که از آلمان غربی، فرانسه و آمریکا دریافت کرده بود و رسوایی آشکارشده‌ی دریافت کمکهای مالی از شعبه‌ی آمریکایی بانک ملی ایتالیا در جورجیای آتلانتا در ایالات متحده (که تنها از این بانک 5 میلیارد دلار کمک گرفت)، بی‌مهابا تاخت و همچون مجانین، بر سر مردم بیگانه ایران، توپ و خمپاره ریخت.

بعدها فاش شد که او از 150 شرکت آمریکایی کمک مالی دریافت کرده و دولت فدرال هلند هم در آن زمان، 4261 تن سلاح کشتار جمعی در اختیارش قرار داده...

و در سال 1982 نیز که انگلیس (همان لانه‌ی خبرپراکنی بی‌بی‌سی) 76 سری سلاح پدافندی شیمایی به صدام هدیه می‌کند، بر همگان آشکار می‌گردد که جنگ ایران و عراق، جنگی است بین ایران و تمام قدرتهای فاشیستی در جهان...

حالا با تمام این اوصاف، وقتی صدام آنقدر از پیروزی خود در "محمره" با یاری چشم‌آبی‌ها مطمئن است که ادعا می‌کند اگر ایرانیها خرمشهر را پس بگیرند، کلید بصره را به آنها خواهیم داد، چه اتفاقی رخ می‌دهد که "خونین‌شهر" آزاد می‌گردد؟

زبان من قاصر است از وصف آنچه در عملیات بیت‌المقدس، در شلمچه و در آن "فتح‌الفتوح" بی‌نظیر اتفاق افتاد. زبان من قاصر است از اینکه بگویم چگونه یک عده جوان با دست خالی، توانستند همه‌ی سپاه کفر و سیاهی را از تمام خاک صداقت و اصالت بیرون کنند و آن حماسه را رقم بزنند.

آیا این فقط محمد جهان‌آرا و یاران قلیلش بودند که آن مجعزه‌ی نظامی را رقم زدند...؟

آیا خرمشهر را خدا آزاد نکرد...؟

|+| نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

جشنواره‌یی بهاری برای روزهای بهاری رشت


(عمارت کلاه فرنگی رشت با قدمتی در حدود ۱۵۰ سال)

 در نخستین روزهای سال نو خورشیدی، شورای اسلامی شهر با همکاری شهرداری رشت، دست به نوآوری جالبی زدند که بهانه‌یی نوروزی برای ایجاد موجی از شور و طراوت بهاری در میان شهروندان و خانواده‌های رشتی شد.

این جشنواره‌ی ابتکاری، "رنگ‌آمیزی تخم مرغ و سبزه‌آرایی" نام داشت که در دوازدهم فروردین ماه و به مناسبت روز ملی جمهوری اسلامی ایران برپا شد و به کودکان، نوجوانان، جوانان و خانواده‌های رشتی فرصتی ارزشمند ارایه کرد تا هنر خود را در آزین‌بندی و پیرایش دو نماد اصلی و پربرکت سفره‌ی باستانی هفت‌سین یعنی "سبزه" و "تخم مرغ رنگی" به نمایش بگذارند.

مهندس قهرمانی چابک استاندار گیلان و اعضای شورای شهر در ساعات اولیه‌ی شروع جشنواره از آن بازدید کردند و بسیاری از شرکت‌کنندگان در مسابقه نیز مسافران و میهمانان غیرگیلانی بودند که در پی تبلیغات گسترده‌ی شهری برای برگزاری این جشنواره، تلاش کردند تا بخت خود را برای کسب موفقیت در این رقابت بهارانه بیازمایند.

به جز  تصویر پایانی که با رفتن به "ادامه‌ی مطلب" خواهید دید، باقی تصاویر، حاصل عکاسی ناشیانه‌ی خودم هستند.

لازم است بیفزایم که این جشنواره، در باغ محتشم شهر رشت و در حوالی عمارت باشکوه کلاه‌فرنگی برگزار شد. عمارت کلاه‌ فرنگی رشت که هم‌نام شیرازی آن نیز در باغ وکیل شیراز قرار دارد، در زمان محمد صادق خان اکبر سردار محتشم، حاکم وقت رشت در دوره‌ی قاجاریه احداث شد و مدتی موزه‌ی میراث فرهنگی بود که در حال حاضر به عنوان مرکز آموزش هنرهای تجسمی استفاده می‌شود.

 

برای دیدن باقی تصاویر این جشنواره، به ادامه‌ی مطلب بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

بهاریه‌یی برای شما – بخش نخست

 
(تصویری زیبا از شکوفه‌های بهاری درخت گیلاس در شهر زنجان)

  1- گمان می‌کنم که حدس زده‌اید گسیل پیشین من درباره‌ی نابغه‌ی دنیای سیاست و آزادی‌بخش همه‌ی ملتهای ستمدیده یعنی "استاد هخا"، شوخی سیزده بوده که البته در سالهای اخیر، با عنوان دروغ سیزده رایج شده و تصور می‌کنم چندان زیبنده‌ی این حرکت مردمی نباشد.

رعایت میانه‌روی و اعتدال در پایبندی به هر آیینی حتی آیینهای نوروزی و حواشی نوین آن مانند شوخی سیزده، باید در سطحی باشد که از هرگونه ایجاد ضرر و نگرانی و خسارت، جلوگیری کند و رواج گناه هم تلقی نگردد.

با این حال، من شخصاً اگر بشنوم که روزی این دلقک عوام‌فریب به عنوان نماینده‌ی برج‌عاج‌نشینان اپوزیسیون خارج از کشور، پایش را به ایران گذاشته، نخستین شخصی خواهم بود که ایران را ترک می‌کنم!

 

2- هرچند که در روزهای خجسته و فرخنده‌ی نوروز، فرصتی برای خروج از گیلان عزیز و سفر به سایر گوشه‌ها و نقطه‌های سرزمین همیشه بهارمان یعنی جمهوری اسلامی ایران پیدا نکردم، با این حال نماینده‌یی داشتم که به نیابت از من و اهالی خانواده، به گاهواره‌ی تمدن ایران‌زمین سفر کرد و هدایای ارزشمندی نیز همراه خود آورد.

دوست عزیزم که همراه با خانواده‌اش، سفری به همدان (هگمتانه‌ی سابق) داشت و مانداکهای باستانی و آثار تاریخی این سرزمین پرافتخار مردان و زنان آرام و نجیب و مسلمان ایرانی را از پندار گذراند، تصاویر و نگاره‌های خاطره‌انگیز، زیبا و چشم‌نوازی تهیه کرد که به درخواست خودش، آنها را به عنوان پیشکش و هدایای بهاری این تارنگار، تقدیم می‌کنم.

این دوست عزیز، پیش از سفر خود به همدان، گذری بر شهر تاریخی و باصفای زنجان نیز داشت و با دریچه‌ی دوربین خود، یکی از آثار ثبت‌شده‌ی بین‌المللی یونسکو در این دیار را نیز به تصویر کشید.

درست است که نوروز عزیز و باستانی را پشت سر گذاشتیم، اما بهار تازه رخ نمایانده و به ما مژده‌ی این دلدادگی را می‌دهد که تا روزها و ساعتهای پرخاطره و دل‌نواز فراوانی، هنگام داریم تا به شما، بهاریه پیشکش کنیم.

در بخش نخست بهاریه، تصاویر و نگارینه‌های سترگ‌ترین و بزرگترین بنای آجری جهان، گنبد سلطانیه‌ی زنجان، یکی از هشت اثر تاریخی ثبت‌شده‌ی ایران در فهرست یونسکو را گسیل می‌کنم و در بخشهای بعدی مجموعه‌ی بهاریه‌ها، به تصاویر همدان عزیز خواهم رسید.

 

برای دیدن تصاویر، به ادامه‌ی مطلب بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

نخستین بهاریه‌ی سال 1387


(تصویری از مینی‌هفت سین خانه‌ی ما پس از برچیده شدن هفت‌سین اصلی در روز نخست)

1- سلام. بهترین و ارزشمندترین "سین"ی است که می‌توان در آغاز سال نو و در اوج شکوفایی غنچه‌های بهاری، در نخستین گام از شروع سخن، هدیه کرد. پس به سین‌های دوست‌داشتنی هفت‌سین خود، سلام گرم من را نیز بیفزایید.

بزرگترین آرزوی من در این سال، نخست برای خودم است. اینکه خداوند توفیق درمان دلهای بیمار را به همه‌ی مردم و قبل از همه‌ی آنها، این بنده‌ی سراپا تقصیر عنایت کند.

دومین آرزوی من که شاید بزرگترین امید در سال 1387 نیز هست و امیدوارم همه‌ی ما از هر رنگ و دین و زبان و تفکر سیاسی و موافقت و معاندتی که هستیم و داریم، آن را بپذیریم و بدون بهانه‌تراشی یا چون و چرا، رعایت کنیم، احترام به اقلیتهای قومی و گروههای نژادی است. احترامی که شکسته شدن آن شاید سالها پس از خروج مفتضحانه‌ی استعمار پیر از ایران، به عنوان یکی از نتایج این حضور نامبارک در میان ما باقی مانده است.

امیدوارم ما ایرانیان در این سال نو، به آن درجه از بینش و آگاهی رسیده باشیم که بدانیم ساختن لطیفه‌های توهین‌آمیز و تحقیرکننده‌ی اقوام و نژادها، نه تنها باعث نشاط و شادابی نمی‌شود و مستمسک خوبی برای خندیدن نیست، بلکه هرچه بیشتر میزان استعمارپذیری و استبدادپذیری ما را افزایش می‌دهد. یادمان باشد که برای نخستین بار، عروسک خیمه‌شب بازی انگلیس در ایران یعنی رضاخان، چنین رسمی را اینجا مرسوم کرد.


(تصویری از دیدار خداپسندانه‌ی رییس‌جمهور با کودکان بی‌سرپرست)

2- امسال، دو عیدی ارزشمند و خاطره‌انگیز گرفتم که هرگز فراموش نمی‌کنم. نخست، لحظه‌یی بود که نامگذاری سال 87 با عنوان "نوآوری و شکوفایی" را از زبان مقام رهبری شنیدم و این نامگذاری هوشمندانه به آن معنا بود که امسال، گامهای مقتدرانه‌ی جوانان نوآور و شکوفا، کشور را چندین گام جلوتر از آنچه که انتظار می‌رفت پیش خواهد برد.

عیدی دومی که در لحظه‌ی گرفتنش، اشک در چشمانم جمع شده بود و فقط می‌توانستم صمیمانه برای دریافتش، پروردگار را سپاسگزاری کنم، دیدن لحظه‌ی شکوه‌انگیز دیدار رییس‌جمهور کشورمان با کودکان و نوجوانان شیرخوارگاه شبیر تهران بود.

مطمئناً همین الان، خیلی از اپوزیسیونهای مبتلا به توهم، صدای داد و فریادشان بلند شده که این کار احمدی‌نژاد، پوپولیستی و تبلیغاتی است و اهداف سیاسی دارد و آمریکا پشت قضیه است و...!

آیا آن کودکان معصومی که با چشمهای پرمحبت خود، چهره‌ی آرام و ساده‌ی رییس‌جمهور را نگاه می‌کنند و حتی شاید هیچ وقت هم نفهمند که شخص دوم مملکت، آنها را اینگونه مهربان و پدرانه در آغوش گرفته، اهمیتی می‌دهند که این مرد، "اصول‌طلب" است یا "اصلاح‌گرا"!!؟؟

خوب می‌دانید که من همواره منتقد شدید رییس‌جمهوری بودم و این را پنهان نمی‌کنم، اما آیا بازیهای سیاسی، می‌توانند وجدان و انصاف را نیز در ما بکشند؟

هرگز نمی‌توانم فراموش کنم آن لحظه‌یی را که یک پسربچه‌ی یکی دو ساله با نگاه معصوم و پاکش، تاتی‌تاتی کنان به سمت رییس‌جمهور آمد، گل نرگسی را به او نشان داد و با صدای کودکانه‌اش گفت: "عمو، اینو بو می‌کنی؟" و در آغوش رییس‌جمهور قرار گرفت. و من یقین دارم که این لحظه‌ی پاک و ناب، ارزشمندترین لحظه‌ی آغاز سال احمدی‌نژاد و همه‌ی ایرانیانی است که منصفند.

ما که لایق دعا کردن نیستیم، اما می‌توانیم به درگاه خدا برای رییس‌جمهور کشورمان دعا ببریم و ثواب فراوان این حرکت خداپسندانه و انسانی را طلب کنیم.

ما اگر خیلی "مرد" هستیم، حداقل با همان نیتی که تبلیغاتی و پوپولیستی می‌خوانیم، چند شاخه گل دست بگیریم و به یک مرکز خیریه‌ی نگهداری از سالمندان یا معلولین برویم. آیا حتی توان تحمل کردن آن فضای رقت‌آور را داریم؟


(تصویری از دو دختر مسلمان آذربایجانی در حال اجرای رقص نوروزی در فستیوال نوروز ۸۷)

3- نوروز عزیز ما را در سراسر جهان جشن می‌گیرند. از ترکیه و آذربایجان و ارمنستان گرفته تا لبنان و سوریه و عراق، از مجارستان و بلغارستان گرفته تا هند و افغانستان و پاکستان.

همانطور که می‌دانید، در سال گذشته، نوروز به عنوان میراث معنوی ملی توسط سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسید و تمبر نوروز نیز توسط رییس‌جمهوری ابطال گردید.

حال صحبت از آن است که مقدمات ثبت جهانی نوروز هم اندک‌اندک در حال فراهم شدن است و به لطف پروردگار، کشورمان نام نوروز را به عنوان ارزشمندترین میراث معنوی و باستانی خود، در فهرست میراث معنوی سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) دفترینه می‌کند.

هرچند که جغرافیای سیاسی کشورمان به دلیل بی‌لیاقتی‌های قاجار و پهلوی در طول دویست سال گذشته، فراوان تجزیه شده اما افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، تاجیکستان، ترکیه، عراق، بحرین، قطر و لبنان همچنان تشکیل‌دهنده‌های پازل جغرافیای فرهنگی و قومی ایران هستند، فارسی سخن می‌گویند، ایرانی می‌اندیشند و ایرانیان را گرامی‌ترین دوستان خود می‌دانند.

امسال به مناسبت فرارسیدن نوروز 87، جشنهای باشکوه فراوانی برای بزرگداشت نوروز باستانی و عزیز در سراسر دنیا برگزار شد که من همانند امروز، نگارینه‌های برخی از آنها را در بهاریه‌های بعدی ارسال می‌کنم. در حال حاضر همینقدر بدانید که در بهار 87، ایران، تاجیکستان، ترکیه و آذربایجان، پرکارترین دولتها در این زمینه بودند.

|+| نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

واپسین گسیل این تارنگار در سالی که گذشت...

پروردگارا، باز هم ضربان قلبم از شمار خارج شده. هر سال همینطور است. چند ساعت مانده به سال نو، لکنت می‌گیرم. عنان قلم و زبانم را از دست می‌دهم.
انگار این "نسیم باد نوروزی" که از "کوی یار می‌آید " و می‌وزد، ما را حسابی شوریده و شیدا و پریشان می‌سازد و دست‌بردار هم نیست.
انگار این "قلب"ی که می‌خواهد "منقلب" شود، از چند ساعت مانده به لحظه‌ی تحویل سال تا چند روز بعدش، ما را گرفتار افسون عشوه‌گرانه‌ی خود می‌کند و یادمان می‌دهد که ایرانی مسلمان، به عشق زنده است و به عشق‌ورزی با افسون جاودانه‌ی "ایمان". افسونی که باور دارم اگر الهی نبود، اینچنین نافذ و مدهوش‌کننده نمی‌شد!
سرخوشم و به شکرانه‌ی این سرخوشی، آرزو می‌کنم که پروردگارم، توفیق یاری رساندن به آنانی که در این شبهای خوش‌عطر و آکنده از رایحه‌ی بهار، از نعمتهای او محرومند تا وسیله‌ی آزمایش شدن ما گردند، در سال جدید نصیبم کند.
خیلی آرزوها دارم. برای خودم، برای ایران، برای دنیا... برای خودم، آرزوی توفیق "انسان بودن" و "انسان شدن" می‌کنم.
برای دوستان و همقطارانم، "آرامش و بهروزی" آرزو می‌کنم. برای والدین سبز و سبزاندیشم، "سربلندی و ترقی" آرزو می‌کنم. برای همه‌ی بیماران، درماندگان، افسرده‌دلان و شرمندگان، "رهایی و گشایش" آرزو می‌کنم. برای همه‌ی فقیران، یتیمان و گرسنگان، "مناعت و قناعت" آرزو می‌کنم. برای ایران عزیزم، "سلامت و صلابت" آرزو می‌کنم. برای جهان، "صلح و سکوت" و بار دیگر برای همه‌ی شما، هفت‌سینی پر از همه‌ی "سین"های زیبا و دوست‌داشتنی دنیا آرزو می‌کنم.

سرمستی نوروز باستانی که "شوری در نهاد ما نهاد"، مرا واداشت تا به عنوان آخرین گسیل تارنگارم در سال ۱۳۸۶ خورشیدی، غزلی بسرایم و دست به سینه، پیشکش پروردگار جهانیان و بندگان نازنین ایرانی او کنم.

لحظه‌ي تحويل سال، سفره‌ي دل را ببين
سين يکش گم شده، همچو نشان نگين

سين دلم دست تو، نيستي‌ام هست تو
اين شش من هفت کن، تا که شود هفت سين

صلح و صفا و ثمر، نيک و عزيزند ليک
من سمنو خواستم، اين سه ندارند سين

قلب و دل و چشم من، در طلب روي تو
اي تو مقلب قلوب، سفره‌يي از عشق چين

گمشده‌ي راه تو، يوسفٍ در چاه تو
شيفته‌ي ماه تو، در سفر هند و چين

صبر فراوان کنم، خانه‌تکاني دل
چون که بگفتند صبر، غوره کند انگبين

هرچه غزل داشتم، هرچه که پنداشتم
بازبگفتم تورا، شاه جهان آفرين

سيب و سماق و سلام، تحفه‌ي درويشي‌اند
خانه‌ي دل جاي توست، گرچه نداريم دين

ثانيه‌هاي قليل، فرصت تحويل ما
خواهش "ايمان" شنو، محو کن اين خشم و کين

این غزل را با صدای من بشنوید

قبل از پی‌نوشت: در پس‌زمینه‌ی شعری که با جسارت به اهل هنر و ادب، خوش‌صدایان خوش‌گفتار و خوش‌الحان، دکلمه کرده‌ام، نوای دلنشین سازی ایرانی - ارمنی به نام Duduke به کار رفته که یقین دارم از آن لذت خواهید برد...

هر روزتان نوروز، نوروزتان... شاد، ایرانی، باایمان، پایدار و پیروز!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

با چهارشنبه‌سوری آشتی کنیم...

نمی‌دانم از چه زمانی، اما حدوداً یک دهه می‌گذرد از آن وقت که شروع کرده‌ایم و با دستان خودمان، آتش می‌اندازیم بر خرمن یک آیین باستانی و ملی و هنگامی که فاجعه را به مرحله‌ی طغیان رساندیم، به مانند همیشه فریاد نارضایتی و انتقاد برمی‌آوریم از زمین و زمان و دولت و رییس‌جمهور و شرایط جوی، که چرا فرهنگ و سنت‌مان در حال نابودی است، بشتابید و کاری بکنید!

نمی‌دانم چند نفر از ما جوانهایی که با رسیدن "چهارشنبه سوری"، انواع بمب و نارنجک و فشفشه و ترقه دستمان می‌گیریم و به جان کوچه‌ها و خیابانها و خانه‌ی مردم بی‌گناه (بیماران، سالمندان، زنان و کودکان) می‌افتیم، چه قدر از فلسفه، تاریخچه و گذشته‌ی چهارشنبه‌سوری می‌دانیم. اینکه چرا آخرین چهارشنبه‌ی سال، چنین نامی بر خود گرفته، دلیلی بر یک گردهمایی ملی شده و اصلاً از چند سال پیش در زمره‌ی جشنهای باستانی ایران‌زمین قرار گرفته است.

از سوی دیگر نمی‌توانم خنده‌ی تلخم از تهی‌مغزهای تکیه‌زده بر صندلی شبکه‌های ماهواره‌یی ایرانی را پنهان کنم که به طور متوسط هر هفته یکبار، انقلابی جدید بر ضد دولت را به وسیله‌ی دو الی سه نفر شورشی انقلابی ساماندهی می‌کنند! آنها که ادعای ایرانی‌ بودنشان، گوش عالم را ناشنوا کرده، با سوءاستفاده از شور و شوق جوانان در جریان چهارشنبه سوری، تبلیغات مسموم خود را با تیرهای زهرآگین رسانه‌یی از طریق آن امواج شوم، روانه‌ی خانه‌ی مردم می‌سازند تا به نوعی اهداف سیاسی احمقانه‌ی خود را با عرق وطن‌گرایی مردم پیوند دهند و کارگزاران دولتی را به طور طبیعی، هرچه بیشتر نسبت به این رویداد فرهنگی، برگرفته از آیینهای کهن و باستانی مردم این بوم و بر، بدبین کنند.

چاهی که ما به دست خود برای رویداد صلح‌آفرین، وحدت‌بخش و فرهنگی چهارشنبه‌سوری حفر می‌کنیم، به مانند استوانه‌یی مدرج است که با گذر کردن از هر مرحله‌ی آن، بیشتر به قهقراء نزدیک می‌شویم. بد نیست اگر هنوز اثری از وجدان اخلاقی در درونمان باقی مانده، از دور نگاهی بر این خرمن آتش‌خورده بیندازیم و یادمان باشد که اگر چهارشنبه‌سوری امروز به جای یک رسم کهن و دیرین، دارد به فرصت دعوای نیروی انتظامی با آشوبگران بدل می‌گردد، تقصیر خودمان است، نه رییس‌جمهور، نه دولت، نه مجلس، نه شورای نگهبان...

چهارشنبه‌سوری، فرصت دورهم نشینی، اسپند دود کردن، پریدن از روی آتشی مختصر، آجیل شکستن و قاشق‌زنی است. اگر امروز صدای قاشق‌ها، در میان نفیر انفجارهای دلهره‌آور گم می‌شود و کسی هنگام "فال‌گوش" ایستادن، به جای پچ‌پچ‌های بچگانه، غیر از ترس و دلهره، ندایی دیگر نمی‌شنود، به این دلیل نیست که "ما را محدود کرده‌اند". یاد بگیریم مثل زندانی‌های مجرمی که جوهره‌ی کژ، آنها را به شوربختی کشانده، "رفیق ناباب" را دستاویز فرافکنی کودکانه‌ی خود قرار ندهیم.

اگر ایرانی هستی و افتخارت، شکوه تخت جمشید است، باید بدانی که "پارسه" در درجه‌ی نخست، یک بنای توحیدی است و در عصر باستان، فرصتی بوده برای ارتباط با پروردگار جهانیان، که دست کمی از مسجد ندارد. در نتیجه همان جمشید و کوروشی که یک روز بر کرسی‌های تخت‌جمشید تکیه داشتند نیز هرگز به تو مجوّز نخواهند داد که برای دلخوشی و شادی خود، ناخوشی و ترس پراکنده کنی.

با فرهنگ ایرانی – اسلامی آشتی می‌کنیم و می‌آموزیم که امروز، این خود ماییم اگر بازیچه‌ی ذهنهای بیمار قرار گرفته‌ایم و نوروز، چهارشنبه‌سوری، سپندارمذگان و مهرگان خود را به اغراض سیاسی یکروزه می‌فروشیم. چهارشنبه سوری، فصل حاجی‌فیروز، قاشق‌زنی، تخم‌مرغهای رنگی، دور هم نشینی شبانه، شاهنامه‌خوانی، قصه‌های قرآنی پدربزرگ و گاه آرامش است. آن را ملعبه‌ی "انیرانی‌"ها قرار ندهیم...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

فرتورهایی نو از جشنواره‌ی مجسمه‌ی های برفی در رشت

پیمان کرده بودم در روزهای گذشته که به هنگام رسیدن فرتورهایی نو از " جشنواره‌ی مجسمه‌های برفی " در بوستان ملت رشت، آنها را بدون درنگ به تارنگارم گسیل کنم و اکنون نیز بر سر پیمان خود هستم.
این فرتورها با پشتیبانی و تلاش یاور گرامی‌مان، امیرارسلان که از همکاران و همیاران ساخت پیکره‌ی برفی تخت جمشید نیز بود گرفته شده و من با همداستانی او، این نگاره‌ها را به همراه فرانمود (توضیح) هرکدام از آنها برایتان فراهم می‌آورم، باشد که پسند کنید.
سر آن دارم تا دوباره یادآوری کنم که "شهرداری" و "شورای شهر" رشت، برگزاری این جشنواره‌ی مردمی را بر گرده و دوش گرفتند و پاسخ آن را نیز به گرمی از مردم دریافت کردند، چه بیش از ۷۰ پیکره بنیاد نهاده شد و یکی از دیگری، زیباتر و چشم‌نوازتر.
نیاز است که برای تماشای این نگاره‌ها، بر روی فراز "ادامه‌ی مطلب" تقه بزنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

گذری بر جشنواره‌ی پیکره‌های برفی در رشت (نگاشته شده به پارسی سره)

رشت برفی که این‌روزها سردترین و بی‌همتاترین روزهای یخ‌زده‌ی خود در سالهای پسین را آروین (تجربه) می‌کند، با اینکه دشواری و سختی بسیار بر شهروندان و یاران دیرپای خود روا داشته، اما تهی از زیبایی‌ها و یادمانهای شگفت‌انگیز نیست.
دل‌انگیزترین و خاطره‌انگیزترین این مانداک‌ها، جشنواره‌یی بود که با یاری شهرداری شهر برگزار گردید و در آن هزاران شهروند هنرمند و هنردوست، هنر راستین و نهفته در خون پاک ایرانیان آریایی مسلمان را ارایه دادند و دفترینه نمودند که اگر در فرتورها(تصاویر) و انگاره‌هایی از سیما می‌بینیم بیگانگان با نمایشهای خیره‌کننده، پیشرفت و دانش خود را به رخ ما می‌کشند، برتری و پیروزی چشمگیری بر ما ندارند و این تنها نمایانگر دارایی و توانگری آنهاست، نه بایسته هوش‌بهر و فرزانگی آنان.
آنچه در تصویر می‌بینید، پیکره‌یی برفی است از تخت جمشید، نشان و نماد سربلندی و سرافرازی ایرانیان در گذرگاه تاریخ که من به همراه محمدرضا، احمدرضا، امیرارسلان و سروش آن را در عرض سه تا چهار تسو (ساعت) پی نهادیم و به فرجام آوردیم.
در این رهگذر، ما بدون رودربایستی دریافتیم که محمدرضا به راستی یک هنرمند فریور (حقیقی) و سروادیک (شاعرانه) است و به آسانی می‌توان آینده‌ی روشن و درخشان او را از هم‌اکنون پیش‌بینی کرد.
 خداوند بلندمرتبه را به شوند (دلیل) داشتن چنین دوست هنباز، سپاسگزاری می‌کنم و نیز از سویدای جان، کوشش و تلاش بی‌دریغ احمدرضای مهربان که با اندیشه‌ی خود ما را یاری فراوان داد و امیرارسلان و سروش فرینه (ممتاز) را می‌ستایم.
نگاره‌یی که مشاهده می‌کنید را احمدرضا فراهم آورده و سر آن دارم که به زودی، چهره‌یی از سایر پیکره‌های ساخته شده و نیز گوشه‌هایی ناپیدا از پیکره‌ی اسب کوچک و دوست‌داشتنی برفی‌مان را ارایه سازم.
و نیز بیفزایم که فزون بر سه صد هنرمند تازه‌کار و پیشکسوت، در این گستره همایه کردند و پیکره‌هایی یخی و برفی زدند از رزم رستم و سهراب، نیایشگاه مینوی مسلمانان (مسجد)، جانوران آفریده‌ی خداوند و هرآنچه که در خیال نیز نیاید.
پس تا آن روز که با فرتورهایی نو و درخور به این تارنگار بازگردم، درود و دو صد بدرود...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  | 

خنشان‌گویی به هم‌میهنان ترسایی

1- سال نو ترسایی نیز فرارسید و من از پس دشواریهایی که در سره‌نویسی بر من روی آورده، پیمان خود نخواهم شکست و همچنان این جنبش را تا برنهش آن به عنوان چنب (سنت) و روش خود ادامه می‌دهم تا به فرنام مانداکی (میراث) به آیندگان برسانم. هرچند که این در کار من گسل و شکستگی آورد و آهنگ ارایه‌ی گسیل‌های (پست) این تارنگاشت را فزون سازد.

به هنگام کردن (آپدیت) این تارنگاشت با چنین برنهاده‌هایی که بر خود دفترینه کردم، اندکی سخت است لیک همه‌ی کوشش و تلاش خود را کارساز می‌کنم تا این چنین شود و در واژگان و سخنانم، نشانی از واکها و وات‌های تازی در میان نباشد.

از سویدای جان، به هم‌میهنان جان، کلیمی‌ها و آشوریها و یهودیان و مسیحیان، شادباش می‌گویم و برایشان سالی پر از سربلندی، فرخنده‌دلی، مینوی، فرانمون، گشایش و اپستام (اعتماد) آرزو می‌کنم.

به درگاه پروردگار بزرگ، این نیایش را می‌کنم که سالی پر از آرامش، دوستی، سازش و آشتی در میان باشد و 2008 که همراه خواهد بود با برگزاری "المپیک"، نمادی از این آوردگاه جهانی برای آرش دوستی و سازگاری و هماوردی راستین باشد.

کریسمس خنشانی داشته باشید!

 

2- به زودی گفت‌وگویی سامان خواهم داد با خبرگزاری ارجمند ایسنا و از ناگفته‌های پکنده‌ی گوگلی (بمب گوگلی) در ابراز خشم به پاک شدن نام کشورمان از فهرست کشورهای تارنگاشت "یاهو" خواهم گفت و اندرکنشی که با یاران در این راستا داشتم. از آغاز تا انجام و سرگذشت این فرآیند بازگو خواهم کرد. فرآیندی که به درازای دو ماه و کمی بیشتر، از من توان گرفت و تسوک فراوان مگر آنکه به آن خو کردم و اندک اندک، انجمن نیز مهست (اهمیت) آن را دریافت و مرا یاری داد و هم‌اکنون بیش از صدهزار تارنگاشت در سرتاسر گیتی، از آن سخن به میان آورده‌اند. هرچند که مرا در این راه، همیستاران (مخالفان) فراوان بود، لیک آموختم تا با نهایستیدن (تایید نکردن) آنان به راه ادامه دهم.

نیما اکبرپور در واپسین انگاره‌ی خود، از نادانی و کم‌بینی کودکان یاهونشین پرده برداشته و از آنچه برمی‌آید، به همایه‌ی ما پیوسته و مرا سپاسگزار خویش ساخته. بیشنی نگریستنی و نغز فراهم آورده از آنچه که می‌توانید در پرخاش (اعتراض) به نامردمی یاهوگران به فرجام رسانید.

شمارگان و هیکل یک میلیون نفری بازدیدکنندگان و هم‌آیگان "سلام یاهو" آنگونه می‌نمایاند که ما به فردید خود رسیدیم و نیک‌نامی ایران را بار دیگر در یادها آوردیم...

 

3- چند روز پیشین، جشن "غدیر"، جشن جانشینی و بزرگواری و بخشایش را پشت سر نهادیم و در آن همه‌ی آزادگان و فرخ‌پی‌ان عالم هنباز داشتند. جشنی که در آن، محمد(ص)، آموزگار کیش‌مرد و ایرمان(روحانی) به فرمان خداوندگار دو جهان، ایلیای علی، همان پهلوان تکرارناشدنی را راهبر این‌جهان به سوی سرای ابدی برگزید تا ما بندگان پرگناه و پرافسوس، او را دست‌آویزی سازیم برای یافتن رستگاری و روامداری و آرامش...

 ما نیز به آیین فرخنده‌ی بازماندگان نسل آن ابرمرد سترگ که گویند "سادات" از همان تیره و نژادند، شادباشی پیشکش نزدیکان و یاران و خویشان کردیم و هرچند من با اندکی سپسی و دیرکرد که پوزش آن را در همینجا از شما می‌خواهم، شاباش خود را روانه می‌کنیم و امید آن داریم که در انگاشت و پندار خود، با آنکه چونان ارزیدنی نیست، بپذیرید.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مناسبتها و جشن‌ها  |