
آنقدر که این رسانههای جهان حرفهیی هستند و فقط حقایق را مینویسند!! گاهی اوقات ممکن است یک غیرایرانی از گفتوگو با تو و شنیدن واقعیات زندگی در ایران، رسماً مجنون شود و سرنوشتش... (در مورد آن دوست ایتالیایی که از بیبیسی شنیده بود مردم ایران حق عکس گرفتن ندارند!! بعداً صحبت میکنم)
برایم ارزشمندترین خدمت است اگر بتوانم در عرصهیی جهانی، نام کشورم را به نیکی یاد کنم و جمهوری اسلامی ایران را آنطور که هست (و نه آنطور که دلشان میخواهد) به مردم دنیا معرفی کنم. کشوری که از یک مستعمرهی توسریخور در 30 سال پیش، اکنون به الگوی استقلال ملتها بدل گشته و به صدر اخبار رسانههای جهان رفته و تا چند سال دیگر هم یکی از ابرقدرتهای همیشگی تاریخ خواهد شد.
سایت خبری The Media Line آمریکا که به پوشش اخبار خاورمیانه و منطقهی خلیج فارس میپردازد، چند روز پیش توسط دوست خبرنگارم، Adam Gonn گفتوگویی با من داشت و چیزهایی شنید که باعث شد این تیتر را برای گفتوگو انتخاب کند: "یک نگاه کاملاً متفاوت به ایران!"
در این گفتوگو، من از دکتر احمدینژاد به عنوان تنها رییسجمهور وبلاگنویس در دنیا گفتم، از نامهی پروفسور ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس آمریکایی به دکتر احمدینژاد و درخواست او برای دفن شدن در اصفهان پس از مرگش، از سفر کریس دی برگ به تهران و اظهار نظر او در این مورد که ایران برای اجرای موسیقی از لسآنجلس هم امنتر است، از ثبت شدن 9 بنای تاریخی ایران به عنوان میراث جهانی یونسکو پس از انقلاب اسلامی، از سفر سالانه 5 میلیون گردشگر اروپایی و آمریکایی به ایران و در پاسخ به پرسش خبرنگار مبنی بر وجود آزادی در کشورمان، مقایسهیی ساده و آماری انجام دادم از وجود 20 هزار زندانی در ایران و 3 میلیون زندانی در آمریکا بر اساس آمار رویترز.
گاهی اوقات آمریکاییها فکر میکنند ایرانیها، همان مردم بیخبر و ایزولهشدهی قبل از انقلاب هستند که آمریکا برایشان بهشت آرزوها باشد و کعبهی آمال. البته هنوز ما چنین کوتهفکرانی داریم، ولی به مدد رسانهها و امکانات ارتباطی، به خوبی تشخیص میدهیم که مردم کدام کشور آزاد و شاد هستند!
فایل صوتی این گفتوگو را میتوانید از این نشانی بشنوید.
ایسنا - مائده موسوی: به اعتقاد يك وبلاگنويس، وبلاگها براي بقا، تداوم، نگاه داشتن مخاطبان و افزايش آنها، ناچارند مفيدتر شوند و اين مفيد بودن، به معناي دادن آگاهيهاي ارزشمند و بديعي است که مخاطب نتواند از رسانههاي جمعي يا افواه عمومي کسب کند.
سيدايمان ضيابري، روزنامهنگار و نويسنده وبلاگ"ايمان امروز" در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اظهار كرد: کمکار شدن وبلاگنويسهاي ايراني در صورتي که به لحاظ آماري اثبات شده باشد، نميتواند نشانهي خوبي براي فضاي مجازي و سايبر اسپيس فارسي زبان محسوب شود.
وي افزود: شايد کمتر از يک سال پيش، وبلاگنويسان ايراني از لحاظ تعداد و حجم فعاليت، رتبه پنجم جهان را در اختيار داشتند و به زبان فارسي در اينترنت، وجهه و جايگاه خوبي بخشيده بودند. با اين حال، مدت زمان زيادي نگذشت و کشورمان موقعيت خود را از دست داد.
به گفتهي وي، به نظر ميرسد کمکار شدن وبلاگنويسهاي ايراني معلول چند عامل باشد که مهمترين آنها، گرايش افراطي به مباحث حاشيهآفرين سياسي و ورزشي و دلزدگي حاصل از اين بحثهاي فرسايشي است که توان، انرژي و وقت هر شخصي را از او سلب ميکند. از سوي ديگر، هرچند تخصصي شدن وبلاگهاي فارسي که در جاي خود يک امتياز محسوب ميشود و پراکندگي نوشتارها را از بين ميبرد، به بالندگي و رشد وبلاگستان فارسي کمک کرده، اما با کاهش حجم نوشتهها و نهايتا "کمکار" به نظر رسيدن بلاگرها همراه شده که نشان ميدهد ظرفيتهاي تخصصينويسي در ميان بلاگرهاي کشورمان، هنوز به اندازهي کافي رشد نکرده است.
وي تصريح كرد: نوشتن به صورت تخصصي، مفيد و آموزنده به گونهيي که حاوي اطلاعات تازه و نو باشد و از الگوهاي قديمي و تکراري پيروي نکند، نيازمند مطالعه و تحقيق است، اما بلاگرهاي ايراني که تابعي از جامعهي خود هستند، با ميزان اندک مطالعه، توانايي ادامه دادن به صورت مداوم، پيگير و روزآمد را ندارند و اين بدان معناست که از لحاظ فکري به اندازهي کافي تغذيه نميشوند.
ضيابري يادآور شد: متاسفانه براساس آمارهاي رسمي کتابخانهي ملي و مرکز اسناد کشور، سرانهي مطالعهي هر ايراني، 56 دقيقه در هفته و به عبارت ديگر، کمتر از 8 دقيقه در هر روز است و اين يعني هر ايراني حتي به طور متوسط در روز يک صفحه کتاب هم مطالعه نميکند. در چنين شرايطي، نبايد انتظار داشت که وبلاگ نويسان به عنوان نمايندگان اقشار مختلف جامعه در فضاي مجازي، پرکار و فعال باشند و بتوانند با سوژههاي ناب و بکر همانند وبلاگستان کشورهاي توسعهيافته، همواره به ارايهي ايدههاي نو و سازنده بپردازند يا به مانند برخي از کشورها، در روند معادلات داخلي تاثيرگذار باشند.
وي افزود: با اين وضعيت، نوشتن حول محور موضوعات سياسي "دم دستي" که هر شهروندي تخصص و مهارت اظهار نظر راجع به آنها را در خود ميبيند و نياز به مطالعه و تفکر چنداني ندارد و با شنيدن اجمالي خبرهاي روز و مرور چند سايت خبري ممکن ميشود، دغدغهي اصلي وبلاگستان فارسي و البته جامعهي ما شده و از همين رو، کمتر ميبينيم که در اجتماعات مردمي و محافل خودماني، مباحث علمي، فرهنگي يا هنري مطرح شوند، چراکه به هر تقدير، نياز به مطالعه و افزايش آگاهي دارند، ليکن ما چنين رغبت و ميلي به افزايش آگاهيها را در خود نميبينم.
اگر موفق به خواندن بخشهای اول، دوم و سوم گفتوگوی رندال میلر، مدیر مجلهی اینترنتی The Candidacy با من نشدهاید، از اینجا شروع کنید.
در گفتوگوی پایانی، موضوع هستهیی ایران مطرح شد که به طور خلاصه، من اینگونه نظر دادم: "شاید من به دنبال اثبات ماهیت صلحآمیز فعالیتهای هستهیی ایران نباشم چرا که این واقعیت، مدتهاست برای غرب اثبات شده، اما فرض کنیم که حتی ایران به دنبال سلاحهای هستهیی است. آیا چنین حقی ندارد؟ آیا اسراییل که 200 کلاهک بمبافکن و آمریکا که بیش از 1500 کلاهک هستهیی با قابلیت حمل سلاح دارد، تفاوتی نسبت به ایران دارند که نباید از سلاح استفاده کند؟ تنها به این دلیل که آمریکا گمان میکند ابرقدرت دنیاست؟"
و در بخش دیگری که به مجازات کاریکاتوریستهای توهینآمیز علیه پیامبر اعظم (ص) اختصاص داشت، من با مثال آوردن اینکه تا به حال حتی یک نمونه از کاریکاتورهای توهینآمیز مسلمانان علیه حضرت مسیح (ع ) هم دیده نشده، ممنوعالقلم شدن توهینکنندگان را بهترین مجازات برای آنان دانستم هرچند که مصاحبهکنندهی باهوش آمریکایی تلاش بسیاری انجام میداد تا من از اعدام یا زندانی شدن کاریکاتوریستهای دانمارکی و هلندی صحبت کنم.
متن کامل گفتوگوی ما در بخش چهارم را اینجا بخوانید.
رندال میلر، روزنامهنگار و وبلاگنویس آمریکایی است که مجلهی اینترنتی The Candidacy را به همراه جان اروینگ، همکارش منتشر میکند.
بخش نخست گفتوگوی ما، دیروز منتشر شد و بازتابهای فراوانی هم داشت. در بخش دوم که امروز میتوانید از اینجا بخوانید، من در مورد سابقهی فعالیت مطبوعاتی، انتشار دو کتاب (با تمرکز روی هفت+یک) و چاپ مقالاتم، پروژهی اینترنتی سلام یاهو و باقی کارها گفتم و آنطور که از من خواسته شد، خودم را بیشتر معرفی کردم.
سوال دوم رندال دربارهی آزادی مطبوعات و بیان در ایران بود و اینگونه از من پرسید که شخصاً چه قدر در انتقاد از دولت و حکومت احساس آزادی میکنم؟
من هم بدون اغراق پاسخ دادم که تا امروز در حساسترین نقطهها و موضوعات وارد شدم، به شخص ریاستجمهوری انتقاداتی را وارد کردم و حتی برای دفتر او فرستادم که پاسخهای محبتآمیزی دریافت داشتم مبنی بر اینکه به نظراتم عمل خواهد شد.
بدون اینکه خواسته باشم به ناروا و ناحق سخنی بگویم، از آزادی خود در ارتباط با رسانههای خارجی، انتقاد از دولت و سیاستهای اقتصادی و... گفتم و اینکه پس از نوشتن این همه مقاله و پست در وبلاگ و مصاحبهها و...، تحت هیچ فشار و محدودیتی نبودهام و این برای من بزرگترین درس از دموکراسی و مردمسالاری دینی است که وقتی حسن نیت خودم دربارهی ایران اسلامی را اثبات کردم، همگان به نظرات من به چشم اصلاحگرایانه و خیرخواهانه نگریستند حتی زمانی که غیرکارشناسی و بیپایه کلامی راندم.
قسمت بعدی این گفتوگو نیز سوال رندال، روزنامهنگار دموکرات آمریکایی در رابطه با کاریکاتورهای توهینآمیز دانمارکیها نسبت به پیامبر اعظم (ص) بود که با پاسخ اینگونهی من روبهرو شد: "بسیار تاسفآور بود که چنین کارتونهایی را دیدیم. پیامبر اعظم (ص) به عنوان پیغمبر نور، رحمت، محبت و دوستی شناخته میشود و من دلیل این رفتارهای شرمآور را نمیفهمم. آیا شما هرگز یک کاریکاتوریست مسلمان را دیدهاید که در توهین به حضرت مسیح (ع)، حرکتی ناشایسته و ناروا انجام دهد؟"
بخش اول گفتوگو که خلاصههایی از آن را در پست قبلی گذاشتم و به ساخت 1500 ورزشگاه در عرض 3 سال ریاستجمهوری آقای احمدینژاد و کاهش نرخ بیکاری از 21 به 13 درصد اشاره کردم، از قرار معلوم برای ایرانیان برجعاج نشین و مشغول در لابیهای صهیونیست بسیار گران آمده و نمیدانند در این مورد چه طور آبروی بر باد رفتهی خود را جمع کنند...

رندال میلر، یکی از وبلاگنویسهای معروف آمریکایی است که مجلهی اینترنتی The Candidacy را اداره میکند. بزرگشدهی ماساچوست است و از لحاظ سیاسی، به دموکراتها و در انتخابات 2008، به باراک اوباما اعتقاد دارد.
او که یک افسر سابق ارتش آمریکاست، مجلهی اینترنتی The candidacy را به همراه جان اروینگ، همکارش مدیریت میکند و تحصیلاتی در زمینهی هنر گذرانده است.
رندال، اخیراً گفتوگویی با من داشت که قرار است در چهار بخش در وبلاگش منتشر شود و به موضوعاتی همچون فرهنگ و هنر ایران، تحریف نام خلیج فارس، موضوع هستهیی ایران، کاریکاتورهای توهینآمیز به پیامبر نور و رحمت (ص)، میزان محبوبیت رییسجمهوری آمریکا و مسایل بین دو کشور بپردازد.
بخش اول این گفتوگو که بیشتر روی روابط مردم ایران و آمریکا تمرکز دارد، منتشر شده و به نظرم مطالعهی آن خالی از لطف نیست. در این بخش، من با مثال زدن پیام تبریک کلینتون بعد از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران مقابل آمریکا در جام جهانی، پیام تسلیت سید محمد خاتمی به مناسبت واقعهی 11 سپتامبر و حضور دانشمندان ایرانی فراوان در آمریکا اشاره کردم و همچنین در بحث مقایسهی محبوبیت ریاست جمهوری ایران و آمریکا، با اشاره به ساخت 1500 ورزشگاه در سه سال ریاستجمهوری دکتر احمدینژاد و کاهش نرخ بیکاری از 21 درصد به 13 درصد، موفقیتهای مختلف ایرانزمین را در این عرصه به رخ کشیدم.
جای انتقادی باقی نمیماند که چرا در مقابل یک عده بیگانه، به مشکلات و گرانیهای مسکن و کالا اشاره نکردم و مسایل داخلی ایران را به چالش نکشیدم که این، عین خیانت و وطنفروشی است.
مشکلات داخلی و نارساییها بماند برای مسوولان داخلی و متولّیان امر. در یک صحنهی بینالمللی، فقط باید از نقاط مثبت و پیروزیها گفت که کمشمار هم نیستند و برای ما، عزت و آبرو میآفرینند.
این گفتوگو را که با خوشسلیقگی رندال، به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران مزین شده، اینجا بخوانید.
خبرگزاری ایسنا - به اعتقاد يك وبلاگنويس، سالمسازي فضاي مجازي از طريق بالا بردن فرهنگ نقد و نقدپذيري، گفتمان سالم و دوري از پرخاش، کنار گذاشتن ادبيات خشونتآميز حتي در مقابل منتقد بيمنطق و پرهيز از توهين باعث ميشود، علاوه بر تضمين سلامت معنوي اين فضا براي همهي اقشار جامعه، ديدگاههاي مسوولان نيز بيشتر نسبت به اين فضا و محصولات جانبي آن مانند وبلاگها تلطيف گردد و منشاء بسياري از اتفاقات خوشايند احتمالي که ما از آنها آگاهي نداريم، فراهم آيد. 
سيدايمان ضيابري، روزنامهنگار و نويسنده وبلاگ"ايمان امروز" در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اظهار كرد: شکسته شدن مرزهاي عقيدتي، فکري، اخلاقي و جغرافيايي به واسطهي گسترش فناوريهاي نوين و دستاوردهاي آن مانند پديدهي وبلاگها، باعث شده تا بسياري از عناوين و تعاريف با يکديگر مخلوط شده و حتي در عرف جامعه نيز با معنايي دگرگون ارايه شود. يکي از اين تعاريف که با سوءاستفاده از آن، بسياري از هنجارهاي عرفي را ميشکنيم و حاصل اين تمسک رندانه و فريبکارانه نيز ساخته شدن فيلمهايي همچون سيصد يا فتنه، حذف نام ايران از فهرست کشورهاي سايتي مانند ياهو، تحريف نام خليج فارس و مصادرهي جزاير ايراني سهگانه ميشود، مفهوم بلند و ارزشمند "آزادي" است.
ضيابري گفت: استفادهي جاهلانه و عاميانه از عبارت آزادي و زير پا گذاشتن همهي اصول موضوعهي اخلاقي به کمک آنکه امروزه به يکي از ترفندهاي رايج براي اختيار کردن ژست و پز روشنفکري تبديل شده، مهمترين مشکلي است که به دنبال جامعه آشفته و ناآرام جهاني، فضاي وبلاگها به ويژه در کشور ما را نيز مبتلا ساخته است.
وي افزود: با اين اوصاف، از آنجايي که وبلاگها در کشور ما بسيار سريع جاي خود را به عنوان رسانهي نسل جديد باز کردند و حتي باعث ترغيب مقامات ارشد دولتي به اين رسانهي نوظهور شدند، تاثيرات سوءاستفاده از مفاهيمي چون آزادي بيشتر به سطح جامعه کشيده ميشود.
اعتماد - سید ایمان ضیابری: هودآلفا تاستکين... نام چندان آشنايي به نظر نمي رسد. بايد اهل دل باشي تا بشناسي اش. اهل شب زنده داري و گوش دادن به «جوشن کبير» و بعد هم «يوسوف يوزلو»...
پخش سريال گمگشته محصول کشور ترکيه از تابستان امسال براي دومين بار در ايران شروع شد و اين در حالي است که شبکه STV ترکيه نيز خود اين فيلم را هفت بار و هر بار به درخواست بينندگانش پخش کرده و اين در نوع خود يک رکورد در تلويزيون ملي ترکيه به شمار مي رود.
داستان فيلم بسيار ساده و حتي پيش پاافتاده به نظر مي رسد؛ داستاني که آن را در اغلب فيلم هاي هندي و حتي بسياري از توليدات داخلي نيز مي توان يافت. جدا شدن پسري 10 ساله از مادرش بر اثر حادثه يي عجيب... اما آنچه باعث شد «گمگشته» با ترجمه و دوبله به 6 زبان زنده دنيا از تلويزيون 6 کشور پخش و هر بار با استقبال مخاطبان مواجه شود، کاريزماي بازيگر نقش اول اين فيلم يعني کودک ده ساله يي است که در کشور خود، او را با نام کوچکش يعني «هودآلفا» مي شناسند.
فيلمي که با فيلمنامه بسيار پخته و داراي تعليق، «گمگشته» را به يکي از تاثيرگذارترين سريال هاي تلويزيوني درام در کشورهاي اسلامي تبديل کرده است و به دليل دربرداشتن مفاهيم ديني و معنوي عميق در قالب داستان زندگي پرنشيب و فراز يک کودک يتيم و بي سرپرست، آن را از ساير سريال ها و فيلم هاي هم رده متمايز ساخته است.
اگر شب ها در اين چند ماه اخير تا ساعت دو بامداد بيدار بوديد و با فرارسيدن ماه مبارک رمضان و به اوج رسيدن داستان «پسري با چهره يوسف» که در ايران به شکل «گمگشته» ترجمه و دوبله شده، آن را دنبال کرديد، حتماً با علاقه و شوق گفت وگوي ما با «هودآلفا تاستکين» که نقش يوسف گمگشته سريال را بازي مي کرد نيز خواهيد خواند... فيلمي محصول سال 2004 با تهيه کنندگي و کارگرداني ياگمور ياواز که کاريزماي چهره اول آن در کشورهاي اسلامي محبوبيتي همانند سريال جواهري در قصر در کشورمان را برايش به همراه داشته است.
او در حال حاضر در شهر قونيه به سر مي برد و مشغول ضبط کار جديد خود راجع به مولاناست. اين فيلم با توجه به ادعاي اخير دولت ترکيه مبني بر ترکي بودن مليت مولوي اهميت زيادي براي ايراني ها دارد.

جام جم - سید ایمان ضیابری: مولوي روزي که سرود: «خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد از زبان ديگران» نمي دانست که خود، روزي مصداق همين بيت درخشان مي شود و خود اسباب کششي همه گير و جهاني براي مهرورزي و احساس تعلق خواهد شد.
اين چنين است که وقتي يک امريکايي ، او را و فرهنگي را که او از آن برخاسته است ، عاشقانه مي ستايد ، درمي يابيم که جذبه و کشش فرهنگ و ادبيات فارسي ، هميشه جهان را به سوي خود مي کشد.
دکتر جيمز راسل متولد سال 1953 در نيويورک درس آموخته رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه آکسفورد و دانشگاه لندن است و پس از سالها تدريس زبان فارسي ، در حال حاضر استاد مطالعات ارمني در دانشگاه هاروارد است و در گذشته نيز در دانشگاه معروف کلمبيا به تدريس فرهنگ و ادبيات ايران باستان مشغول بوده است.
از وي 6 کتاب تا امروز منتشر شده که مهمترين آنها «زرتشتيان ارمنستان» و «مطالعات ارمني و فارسي» به شمار مي روند که از سوي انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسيده اند.
او در حال حاضر ، مشغول تاليف کتابي درباره داستان هاي ارمني قرون وسطايي است که اعتقاد دارد منبع آن لوتوس سوتراي بودايي ، کتاب مقدس پيروان اين آيين است و براي مردم جاده ابريشم نوشته شده که بخش عمده آنها به فارسي تکلم مي کنند.
در بسياري از موارد ، اطلاعات و دانسته هاي عجيب و فوق العاده پروفسور راسل درباره گذشته ايران زمين و ادبيات قرون گذشته کشورمان ، هر ايراني فارسي زباني را نيز متعجب و متحير مي کند از اين که چگونه فردي از کيلومترها دورتر مي تواند با چنين عشق و علاقه اي به زبان و ادب يک ملت بزرگ ديگر علاقه مند باشد. گفتگوي ما را با اين ايران شناس بزرگ مي خوانيد...
ايسنا - مائده موسوي: به اعتقاد يك وبلاگ نويس، دورهي فعلي فعاليت وبلاگهاي فارسي را بدون شك ميتوان دورهي غربالگري نام گذاشت.
كوروش ضيابري، نويسنده وبلاگ"ايمان امروز" در گفتوگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: به طور كلي با گذشت تقريباً هفت سال از آغاز به كار نخستين وبلاگ فارسي، ما چند مرحلهي مهم را در دورهي حيات اين رسانههاي نوين تجربه كرديم. دورهي نخست، (دورهي شروع به كار وبلاگها) بود. در اين دوره شايد تعداد وبلاگهاي فارسي به سختي از تعداد انگشتان دو دست فراتر ميرفت، اما نقطهي عطفي بر آغاز فعاليتهاي وبلاگي و شكوفايي 200 هزار وبلاگ فارسي بود كه يك رقم خاطرهانگيز و به يادماندني محسوب ميشود.
وي افزود: دورهي دوم، (دورهي ترويج وبلاگهاي فارسي) محسوب ميشود كه تقريباً يك سال پس از شروع به كار نخستين بلاگ سرويسهاي فارسي و نيز راهاندازي وبلاگهاي گروهي خبري در خارج از كشور، به اوج خود رسيد. در اين دوره، آمار وبلاگهاي فارسي به رقميحدود 30 هزار وبلاگ رسيد و وبلاگنويساني كه اكثر آنها را جوانان خارج از كشور تشكيل ميدادند، به عرصه رسيدند و توانستند راهي كه آغاز شده را پي بگيرند. البته كيفيت و چگونگي ادامهي كار اين وبلاگها جاي بحث دارد.
به گفته وي، در تمام مدتي كه دورهي اول و دوم را تجربه ميكرديم، وبلاگستان نوپا و تازه ظهور يافتهي فارسي در يك بحران بزرگ به سر ميبرد. بحراني كه با ظهور هر رسانهي جديد در راه جامعهپذيرشدن و معرفي آن به اقشار مختلف به وجود ميآيد و تا سپري شدن چند مقطع زماني نيز طول خواهد كشيد. در اين دوره، كشمكشها و اختلافهاي نهادها، خانوادهها و جوانان براي تاييد و تكذيب وبلاگ به عنوان يك رسانهي تازه متولد شده بسيار بالا گرفته بود.
ضيابري گفت: (دورهي سوم وبلاگنويسي در ايران كه تقريباً از سال 2003 تا اواسط 2004 ميلادي ادامه يافت، مراحل خروج از بحران بود.) در اين دوره آمار وبلاگها افزايش يافت و تعداد بلاگسرويسهاي فارسي نيز اضافه شد. جوانان وبلاگنويس در تلاش بودند كه هدف خود در نهادينه كردن فرهنگ وبلاگ نويسي را به ثمر برسانند. اين بازهي زماني، مدت اوج برگزاري نشستها، اجتماعات وبلاگي، كارهاي گروهي خيريه و قرارهاي وبلاگي بود.
نويسندهي وبلاگ"ايمان امروز" ، همچنين گفت: از نيمهي 2004 تا پايان سال 2005 را ميتوان دورهي چهارم يا (عصر شكوفايي رسانهيي وبلاگهاي فارسي) نام نهاد. گرايش همهجانبهي خبرنگاران و اهالي رسانه به وبلاگها با سرعت فزايندهاي افزايش پيدا كرد و توجه رسانههاي بينالمللي به وبلاگنويسي خبرنگاران و روزنامهنگاران بسيار گسترده شد. آمار بازديدكنندگان وبلاگها نيز يك سير صعودي غيرقابل باور را طي كرد و توجه مسوولان و مقامات كشوري تدريجاً به اين پديدهي در حال همهگير شدن جلب شد.
وي افزود: دورهي 2005 تا 2007 را به روشني نميتوان تقسيمبندي كرد، چرا كه دو اتفاق مجزا به طور توامان و همزمان در حال تكوين بودند و شايد در پارهاي از اوقات، با يكديگر دچار تناقض ميشدند. با اين حال، بازيابي هويت محتوايي و غربالگري وبلاگها، دو جرياني بود كه پيشبيني ميشد به هر تقدير شكل بگيرد و به ثمر برسد. از يك سو، وبلاگها در پس كشمكشها، درگيريها و اختلافهاي سليقه و حتي تنازعات رسانهيي، هويت خود را شكل ميدادند و خط مشي هر وبلاگنويس با حضور يا عدم حضور وي در اين جريانات داغ و پرهيجان مشخص ميشد.
از سوي ديگر غربالگري وبلاگها به تدريج شروع شده بود. وبلاگ نويسهايي كه به هر دليلي توانايي ادامهي كار را نداشتند، فرصت وبلاگ نويسي پيدا نميكردند، دچار ياس و افت انگيزه ميشدند و ميلي به ادامهي حضور در جامعهي مجازي نشان نميدادند، از صحنه محو شدند و باقي ماندهها با قدرت بيشتر و انگيزهي مضاعف در جهت معرفي خود ادامهي كار دادند.
وي يادآور شد: بر اساس گزارشهاي سايت تكنوراتي، در بازهي زماني 2003 تا 2005، وبلاگستان فارسي چند دوره دوبرابر شدن كمي را تجربه كرد و به سيري صعودي رسيد. يعني در مرحلهاي تعداد وبلاگها از 100 هزار به 200 هزار و سپس به 400 هزار رسيد تا جايي كه امروز، دريافت آمار رسمي و دقيق در مورد رقم وبلاگهاي فارسي چندان ممكن نيست.
اين وبلاگنويس تاكيد كرد: كاهش ميزان پست هاي وبلاگ نويسها و آهنگ كمي وبلاگنويسي به لحاظ اضافه شدن تعداد وبلاگها و نوشته شدن پستهاي جديد در ابتداي سال جاري خورشيدي، يكي از تبعات همين روند غربال گري است كه پيشبيني ميكنم تا پايان سال به افت شديدتر تعداد وبلاگهاي فارسي نيز منجر شود و حتي به خروج ايران از ليست 10 كشور برتر دنيا به لحاظ تعداد وبلاگنويس بينجامد.
وي همچنين گفت: تخصصي شدن روند وبلاگنويسي و گرايش وبلاگنويسهايي كه از صافي رد شدند و در جرگه باقي ماندند و اكثراً نيز از روزنامهنگاران و اهالي رسانه هستند، نتيجهي روند همزمان با غربالگري يعني فرآيند بازيابي هويت محسوب ميشود.
ضيابري تصريح كرد: به نظر ميرسد در اين شرايط تخصصي شدن گرايش وبلاگنويسها به يك موضوع خاص و افزايش كيفيت پستها نيز با سرعت قابل توجهي افزايش يابد تا جايي كه پيشبيني ميشود دورهي هفتم وبلاگنويسي در ايران، دورهي محبوبيت بينالمللي وبلاگنويسهاي فارسي اعم از روزنامهنگاران و غيرروزنامهنگاران باشد و با توجه به شرايط خاص بينالمللي كشورمان در منطقه و دنيا، توجه رسانههاي دنيا به طرز چشمگيري به وبلاگهاي فارسي افزايش پيدا كند.

1- برگزاري امتحان در دوران تحصيل لازم است از روشهاي ديگري هم ميتوان براي سنجش يادگيري استفاده كرد؟
ما دو پاسخ داريم. يكي پاسخ جدي كه ذيلاً مبذول ميكنم!
به هر حال در تمام دنيا، گرفتن امتحانات كلاسي براي سنجش ميزان اطلاعات درسي دانشآموزان، مرسوم و متداول است يعني باطن قضيه كه تست كردن حدود يادگيري بچههاست در همه جا به شكل يكسان رعايت ميشود. اما تفاوتهايي كه بين نظام آموزشي ما و ساير سيستمها وجود دارد، شكل امتحانات است. امتحانات معمولاً در فضاهايي سرد و كسلكننده كه از قضا اخلاقيات مورد نظر مسوولان هم در آنها رعايت نميشود و انواع و اقسام تقلبها صورت ميگيرد برگزار ميشود. يعني ايجاد رعب و وحشت هم هيچ وقت نتيجه نداده است. نوع تشويق دانشآموزان به خواندن درسها هم جذابيت خاصي ندارد. معمولاً هم در امتحانات اينگونه، استعدادها و تواناييهاي فردي دانشآموزان، فداي بارمبنديها و استيلهاي از قبل مشخصشدهيي ميشود كه در ارايهي نمره به عنوان تنها ملاك ارزشيابي در دست همه است، اعم از معلم و مدير و والدين و... فكر كنم ميتوانيم با نگاه به تجربهي كشورهاي پيشرفته كه نظام آموزشي آنها مبتني بر تعامل دانشآموز و معلم است، امتحانات قابل قبولي داشته باشيم.
اما پاسخ طنز را اينگونه تقديم ميكنم: به قول يكي از رفقا، يا علي آقا، زنگ خورد، جمعش كن!
2- از امتحان ميترسيد يا بيخيالي طي ميكنيد؟
2- بستگي دارد چه نوع امتحاني باشد. مثلاً امتحانات كلاسي را زياد جدي نميگيرم و سعي ميكنم در طول سال تحصيلي بيشتر استراحت كنم. از آنهايي هستم كه همه چيز را براي شب امتحان ميگذارند اما خوشبختانه اين رويه حداقل تا امروز جواب داده و پايينترين معدلم در طول اين سالها، 18و نود و پنج صدم آمد كه متعلق به سال دوم دبيرستان بود. اما خوب معمولاً در آن يك شب امتحان، چند باري با حضرت عزراييل ديدار ميكنم، ايشان وعدههاي سرخرمن ميدهند و ما هم ميرويم پي قبض روح شدن خودمان! خارجكيها يك اصطلاح دارند به نام Cramming. مربوط به امتحانات و اينطور داستانهاست. درس خواندنم به ويژه حالا كه مشغول امتحانات سرنوشتساز پايان ترم سال سوم هستيم كه معدل كتبياش 15 درصد كنكور را تشكيل ميدهد و نامردهاي مصحح هم نوزدهوهفتاد وپنج صدم را بيست نميدهند، با ميزان استرسي معادل هفده اسب بخار همراه است طوري كه هر روز دو سه واحد آرامبخش استعمال ميكنم!
3- چند توصيه براي اين كه امتحان برايمان خيلي ترسناك نباشد!
من در اين زمينه توصيه خاصي ندارم! چرا كه همه امتحانات ديپلم كه تا امروز 4 تايشان را داديم و به استقبال ملكالموت جمعشان يعني فيزيك ميرويم براي من در همين حدي كه گفتيد وحشتناك بودهاند. حداقل امسال كه اگر با يك معدل بالاي 19 بتواني ديپلم بگيري، قبول شدنت در يك دانشگاه سراسري روزانه تهران با متوسط 85 درصد براي دروس عمومي و 60 درصد براي تخصصيها حتمي و بلاشك است، نميشود ناخن نجويد و از استرس نمرد!
ولي پيشنهادم اين است كه آخر خط را براي خودمان تصور كنيم، فكر كنم همه استرسش بريزد. مثلاً من در اين روزها اگر امتحاناتم را در حد فاجعه بدهم و ديپلم نگيرم، بايد بروم سربازي. چون خيلي خوششانسم، احتمالاً در مناطق مرزي اطراف زاهدان و سراوان به خدمت گمارده ميشوم، بعد اين گيس پريشان و كاكلزريام را كچل ميكنم و ميشوم مثل روبرتو كارلوس. بعد كه از سربازي برگشتم، دستهايم مقادير متنابهي از پاهايم درازتر است و ميافتم گوشه خانه ور دل تلويزيون! بعدش هم اگر خيلي تخصص داشته باشم و توسط گشت ارشاد دستگير نشوم، ميروم در كار ساخت شمشيرهاي هشت لبه و به يكي از انگلهاي اجتماع بدل ميگردم و... باز هم بگويم؟ فكر كنم بيش از حد استرسها را ريختم.
| |||
|
ادامهي مصاحبه را اينجا بخوانيد...
در همين زمينه: بيبيسي - سيد ايمان ضيابري، روزنامهنگار و وبلاگنويس مينويسد...
گروه اجتماعي - سيد ايمان ضيابري؛ دکتر علي حاجي پور دانشجوي دکتراي دانشگاه سوربون و دانش آموخته مکتب لويي فاورو بزرگترين استاد حقوق فرانسه است.
وي همين طور پرکارترين فعال حقوقي ايراني روي اينترنت محسوب مي شود که با راه اندازي سايت هاي حقوقي متعدد به زبان فارسي و فرانسوي از جمله www.hoqooq.ir به آموزش مسائل حقوقي و همين طور مشاوره هاي حقوقي مي پردازد. همچنين وي مدت هاست که وبلاگ مي نويسد و در وبلاگ خود، خاطرات و روزنوشت هايي از برنامه هاي روزانه در دانشگاه سوربون فرانسه را مي آورد.
قبل از اينکه با دکتر حاجي پور در رابطه با تحولات ايجاد شده در فضاي حقوقي کشور توسط فناوري هاي نوين و افزايش و گسترش سطح آگاهي مردم از طريق سايت ها و وبلاگ ها به بحث بنشينيم، چند جمله يي هم از او در رابطه با دورنماي فکري اش در رابطه با تحصيل حقوق پرسيديم.
او در پاسخ گفت؛ «همواره حسي در من بوده و هست که دوست دارم در بهتر شدن دنيا کمک کنم، به خير کمک کنم و در برابر شر بايستم. از اين رو، وقتي با واقعيات خشن آشنا شدم، همچون شوپنهاور و بودا، انديشيدن به درد مرا به خود فرو برد و دست از آرزوهاي شخصي ام برداشتم.»
او در گفت وگوي اختصاصي با اعتماد گفت؛ «به اينترنت علاقه و عادت زيادي دارم. پايان نامه دوره DEA را با عنوان «راي الکترونيک از راه دور» نوشتم، يعني آيا مي توان از طريق اينترنت راي داد؟ رساله دکترايم هم «درباره سازماندهي دموکراسي در عصر اطلاعات» است يعني اينکه تاثيرات عصر اطلاعات بر دموکراسي به اندازه يي است که بايد دست به کار ايجاد تحولات بنيادين در دموکراسي شد. انجام اين دو رساله نيازمند شناخت فراواني از اينترنت است. براي يافتن منابع مربوط به رساله دکترايم، هر روز ساعت ها روي وب مي گردم.»
| |||
|
پينوشت: چند روزي بود در نظر داشتم دربارهي دو دوست عزيزي كه تازگيها به خانوادهي بزرگ وبلاگنويسان اضافه شدند، بنويسم. همكلاسيهايي كه از دورهي راهنمايي با هم بوديم و حالا هم آنها تجربي ميخوانند و ما رياضي.
بر اساس حروف الفبا جلو ميرويم! احمدرضا توسلي، يكي از شاگرد اولهاي هميشگي مدرسه كه هرچند اگر آرزوها و اهدافش را گوشهي سمت چپ وبلاگش بخوانيد، فكر ميكنيد دستنايافتني و عجيب هستند اما تلاش و پشتكار عجيب او، همه را مجاب كرده تا باور كنند او به راحتي ميتواند يكي از كساني باشد كه امروز جايگاه امثال پرفسور سميعي و پرفسور رضاست.
نام احمدرضا را به خاطر بسپاريد تا اگر چند سال بعد خبر يك كار بزرگ و خارقالعاده از او را شنيديد، زياد تعجب نكنيد.
و دوست ديگري كه معدل بيستش در سال سوم رشتهي تجربي، كف همهي ما را بريده است. محمدرضا كديور كه پدري مخترع دارد و با پشتكاري كه در تحصيل از او سراغ دارم، مطمئنم آرزوي او نيز در تبديل شدن به يك جراح قلب بينالمللي به راحتي تحقق پيدا ميكند.
محمدرضا در وبلاگش، از مفاخر ايران و جهان مينويسد و دير نيست آن روزي كه نام او نيز در همين ليستها و به عنوان يكي از اسطورههاي علمي مملكت بدرخشد. نام محمدرضا را نيز به خاطر بسپاريد، كه روزي او نيز از ستارگان آسمان علم مملكت خواهد بود.
اين دوستان به همراه دوست پيشكسوتتري كه اديب است و اهل ذوق و دست به قلم، يعني محمدرضا رهبر، رفقايي هستند كه نميشود از دستشان داد و فراموششان كرد...
مهندس توماج فريدوني، فارغالتحصيل رشتهي فناوري اطلاعات از دانشكدهي مديريت صنعتي دانشگاه NCC بريتانيا و متخصص تعيين استراتژي اوليه و راهبري پروژهاي سايبر و تحت وب است.
از او كه دهها مقاله به زبانهاي فارسي و انگليسي در ژورنالهاي داخلي و خارجي به چاپ رسيده است، به زودي كتاب "وب پرتالها، اعتبار نهان" توسط انتشارات ناقوس انديشه نيز منتشر و روانهي بازار خواهد شد.
فريدوني كه مديريت پروژهي ملي پرتال گيگافاكس را با حمايت چند وزارتخانه و نهاد رياست جمهوري در دست اجرا دارد، در ماههاي گذشته تئوري رسمي وب پورتالها را نقض كرده و براي اثبات تئوري جديد خود، به دانشگاه ايندياناي آمريكا دعوت شده است. اين تئوري كه آيبيام و ساير غولهاي كامپيوتري دنيا نيز از آن پيروي ميكنند را يكي از متخصصان ايراني سايبركلاب دانشگاه اينديانا حدود 15 سال پيش ارايه داده و از آن زمان، تعريف جايگزيني برايش معرفي نشده است.
نتايج تحقيقات جديد مهندس فريدوني به زودي در دانشنامهي ويكيپديا به چند زبان زندهي دنيا ترجمه و منتشر خواهد شد.
همچنين، مدتي است خبر اجراي طرح جديد موسوم به ساماندهي پايگاههاي اينترنتي ايراني از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كشورمان، به يك سوژهي رسانهيي جديد و بحثبرانگيز تبديل شده و اظهار نظرهاي مختلف و حتي متناقض مسوولان را نيز در برخي موارد به دنبال داشته است.
از طرفي، ماهيت فني، حقوقي و سياسي شرايط ثبت نام در سايتي كه براي همين منظور توسط وزارت ارشاد طراحي شده است نيز جاي بحث و كاوش فراوان دارد به ويژه اينكه اشكالات عجيب طراحي و برنامهنويسي چه از لحاظ امنيتي و چه از لحاظ فني، سوالات متعددي را براي كاربران ايجاد كرده است.
در اين شماره بر آن شديم تا با توجه به زمينهي كاري خاص و تجربيات مهندس فريدوني، استراتژيست طراحي صفحات وب و واضع تئوري جديد WP، پاي صحبتهاي او حول محور طرح جديد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در راستاي اجراي مصوبهي مجلس براي ساماندهي پايگاههاي اينترنتي بنشينيم.
نوشتن مقدمه درباره ي دكتر جواد مجابي كار آساني نيست. كسي كه از دهه هاي گذشته و از سالهاي دور پيش به همراه محمود دولت آبادي نخستين رمانهاي فارسي را نوشت و نخستين جرقه ي داستان نويسي مدرن در ايران را ايجاد كرد.
دكتر مجابي، آثار قلمي بسيار متعدد و پرشماري دارد كه شامل كتابهاي شعر و داستان و رمان، مقالات، آثار طنز و نقدهاي ادبي مي شوند.
از جمله كتابهاي پرشمار دكتر مجابي مي توان به "سفرهاي ملاح رويا"، "روايت عور"، "موميايي"، "باغ گمشده"، "در اين هوا"، "لطفا در را ببنديد"، "برجهاي خاموشي"، "شناختنامه احمد شاملو"، "شهربندان"، "عبور از باغ قرمز"، "رمان جيم" و... اشاره كرد. وي نه مانند بسياري از همكيشان خود، عادت به فخرفروشي و ابراز خودپسندي دارد كه همگان را از خود دور كند و نه آنقدر تواضع و فروتني تصنعي از خود نشان مي دهد كه دافعه يي از نوع ديگر ايجاد كند.
آثار قلمي عميق و پرمغز وي كه هميشه همراه با نوعي ابداع، نوآوري و فرار از حاشيه ها و تكرارها مي باشند، خود نشانگر يك ذهن خلاق و پويا هستند كه نه نياز به تعريف دارند و نه نياز به تمجيد. مدتي است افتخار آشنايي با دكتر مجابي را دارم و تقريبا يك سالي مي شود كه پيشنهاد گفت و گو را به وي داده ام اما احساس مي كردم طرح سوال براي چنين مرد بزرگي، چندان هم راحت و ساده نيست. پس از مطالعه ي چند كتاب و بخش كوچكي از چندين و چند مقاله و نقد ادبي دكتر مجابي، هرچند دست و پا شكسته، سوالاتي طرح كردم و دل به رافت او بستم كه ناشي گري من در طرح سوالات را بيش از حد برجسته نكند. پاسخهاي عميق و مانند هميشه مفيد دكتر مجابي برايم بسيار قابل استفاده بودند. متن اين گفت وگوي مفصل را در ادامه مي خوانيد ... (كليك كنيد!)
نميتوان تضميني براي كنترل فقر در جهان ارايه داد
ترجمه: سيد ايمان ضيابري
توماس پوگ، استاد دانشگاه كلمبياي آمريكا و عضو مركز مطالعات فلسفهي كاربردي دانشگاه ملي استرالياست. او كه سه كتاب و صدها مقاله منتشر كرده و مطالعات اصلي اش را فلسفه ي سياسي و عدالت اجتماعي و همينطور نظريات كانت تشكيل مي دهد، آخرين كتابش را با عنوان “فقر جهاني و حقوق بشر انجام داده است كه به چاپ چهارم رسيده است. كتاب آخر وي، به بيش از 10 زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.
او از انجمنهاي علمي و ادبي مختلف جهان، جوايز مختلفي دريافت كرده است. از جمله دانشگاه مطالعات پيشرفته ي پرينستون، انجمن ملي سلامت آمريكا، بنياد مك آرتور و همينطور انجمن مطالعات بين المللي در زمينه ي فقر. اين هفته گفت و گويي با او توسط يك خبرنگار محلي انجام شده كه در سايت رسمي پوگ نيز قرار گرفته است. ترجمه ي اين گفت و گو را در ادامه ميخوانيد
در ابتدا، تعريف خود را از فقر در حال حاضر بيان كنيد
فقر به طور كلي بر اساس ميزان درآمد هفتگي اشخاص تعريف مي شود كه البته با توجه به نوع شغل و كار اشخاص نيز ابعاد وسعيتر و مختلفي پيدا مي كند و كسب يك درآمد پايينتر از آن استانداردي كه ما تعريف مي كنيم نيز زندگي زير خط فقر را مشخص مي كند. با توجه به اهدافي كه ما در پروژه ي بين المللي مبارزه با فقر دنبال مي كنيم، بخشي از كار مبارزه با فقر را به مبارزه با درآمد پايين افراد اختصاص داده ايم. اما از يك ديدگاه و بعد فلسفي، تعريف كردن فقر و ارايه ي يك ديد منطقي از آن زياد اهميت ندارد بلكه مهم اين است كه هر ارگان و نهادي با توجه به وظايف معنوي و وجداني خود، چه نقشي را در مبارزه با فقر ايفا كند.
به نظر شما، تعريفي كه سازمان ملل متحد از فقر ارايه مي دهد هم مانند تعريف بانك جهاني، يك تعريف جامع و كامل است؟
ج- در حال حاضر، تعريف سازمان ملل از فقر نيز تنها به ميزان درآمد اكتسابي افراد در جوامع مختلف محدود مي شود و به نظر مي رسد با توجه به وسيع بودن ابعاد مختلفي كه از تعاريف فقر ارايه مي شود، كار كردن روي همين تعريف هم كافي و راهگشا باشد.
اما اگر بخواهيم خط فقر را كسب درآمد يك دلار در روز كمتر تعريف كنيم مجبوريم بسياري از واقعيتهاي اجتماعي را در نظر نگيريم.
بله درست است.اگر فقط روي درآمد افراد تاكيد كنيم اين تنها يك بخش از واقعيتهاي انساني دربارهي فقر است. در حالي كه شما بايد روي درآمد روزانه مانند ساير وجوه فقر تاكيد كنيد. خط فقر را از طريق زمان و مكانش ميتوان شناسايي كرد و افرادي كه به طور رسمي فقير شناخته ميشوند به طور كلي قدرت خريد كمتري نسبت به مردم عادي دارند و نميتوانند لوازم ضروري زندگي خود را تامين كنند. ايدهپردازيهاي بانك جهاني نميتواند تضميمن دهد كه ما بتوانيم زمان و مكان را دربارهي پايداري فقر در جهان كنترل كنيم.باوجود اين بر اساس تعريف بانك جهاني خط فقر در بسياري از كشورها بسيار پايين است و اين تعريفها با واقعيتهاي زندگي همخواني ندارد و بسياري از افراد كه به عنوان ثروتمند شناخته ميشوند در عمل و در واقعيت براي تامين نيازهاياوليهي خود پولي ندارند.
گفتوگو با مهندس سيدرضا فخري، مدير سرويسدهندهي وبلاگ پارسيبلاگ
حركت روي لب مرز
سيد ايمان ضيابري
در سالهاي اخير كه گسترش وبلاگنويسي و افزايش تعداد وبلاگنويسهاي دنياي اينترنت فارسيزبان به ظهور و بروز و همچنين كشف استعدادهاي علمي، فرهنگي و هنري بيشتري كمك كرد و يك جامعهي نهچندان كوچك از فرهيختگان و نخبگان ايراني روي اينترنت ايجاد نمود كه صاحبان قلم و انديشه، نويسندگان، خبرنگاران و اهالي مطبوعات تكميلكنندگان و خطدهندگان ايدئولوژيك و فكري آن بودند، يافتن چهرههاي قوي و فعالي كه براي گسترش فرهنگ و ادب و توليد محتواي فارسي روي اين شبكهي جهاني تلاش ميكردند ديگر سخت به نظر نميرسد.
البته نكتهي جالب اينجاست كه پيدا كردن و يافتن چنين چهرههايي كه تمام وقت، سرمايه، انديشه و ابتكار خود را خرج توليد محتوا به زبان فارسي روي اينترنت و گسترش دنياي مجازي ايرانيها ميكنند، در بين وبمسترها، مديران سايتها و البته گردانندگان سرويسدهندههاي وبلاگ فارسي راحتتر مينمايد چه افرادي مانند مهندس سيد رضا فخري، مدير وبلاگسرويس جوان و تقريباً نوپاي پارسيبلاگ از همين قشر و گروهند و با اهدافي والا و متعالي، پاي در راهي گذاشتند كه مشقتها و دشواريهاي متنوع آن در آغاز مسير حتي ميتواند بسياري از طيكنندگان طريق را منصرف و دلسرد كند.
مهندس فخري خود معتقد است: "همهي ما چهره هاي مختلفي داريم كه هر يك شرح و تفسير مجزائي دارد و اغلب اوقات اين چهره ها با هم قابل مقايسه نيستند. خودم سعي دارم اصالتاً نه مدير دفتر توسعهي وبلاگنويسي ديني باشم و نه مدير پارسي بلاگ، چرا كه هر دو اعتباري، قراردادي و به يك معنا تشريفاتي است. اصالتاً سيدمحمدرضا فخري، يك آدميزاده است كه چند صباحي ميهمان زمين، دشت، صحرا، كوه و بيابان و درياست. همين! شما خبرنگارها با اين القاب و عناوين، آخرش كار دست ما ميدهيد (خنده)."
اين هفته، تصميم گرفتيم پاي صحبت مدير دفتر توسعهي وبلاگنويسي ديني و مدير سرويس وبلاگهاي فارسي "پارسي بلاگ" بنشينيم و با او از تولد و آغاز به كار پارسيبلاگ، اهدافي كه در سر ميپروراند و كارهايي كه تا به امروز انجام داده سخن بگوييم و همينطور فرهنگسازي در حوزهي وبلاگنويسي و فعاليت براي افزايش غناي محتوايي وبلاگهاي فارسي را با دقت بيشتري بررسي نماييم.
متن كامل گفتوگويم را با كليك روي لينك بخوانيد...
هموطن سلام، سيد ايمان ضيابري: بورس در ايران پديدهيي نوپا است و اغلب مردم هم در مورد آن چيزي نميدانند. بسياري از ما از بورس تنها تصاوير وسوسه انگيز تلويزيوني را ديديم كه در بازارهاي بورس كشورهاي خارجي، مردم دور هم حلقه مي زنند و شروع به داد و فرياد مي كنند، هر كسي كاغذ و قلمي و گاه شي قيمتي به ميان پرتاب مي كند و گاهي اوقات برخي از سهام داران با همديگر كتك كاري مي كنند، بعضي ها با دست جلوي دهان بقيه را ميگيرند تا نتواند حرف بزند و قيمتها را جا به جا كند.
جايي كه با هر فريادي و پرتاب هر شي خاصي، قيمت سهام يك شركت بالا و پايين مي رود و گاه ورشكستش مي كند. بورسهايي كه هيچ كس در آن آرام و قرار ندارد و شايد هيجان معامله در چنين جاهايي حتي بيشتر از هيجان ديدن فينال جام جهاني فوتبال باشد. هر نفر چهارگوشي تلفن در دست دارد و با همه همزمان صحبت ميكند... اما بورسهاي ايران كه همگي يك شكل و يك قواره هستند، خيلي آرامتر از اين حرفها به نظر مي رسند. صندليهايي مانند صندليهاي سالن انتظار فرودگاه در چند رديف چيده مي شود.
تابلوي بزرگي هست كه نوشته هايي را مي برد و مي آورد و بسياري از حاضران هم يا مشغول بازي كردن با موبايلشان هستند و يا روزنامه مي خوانند! چند سهمي هم معامله مي شود و فرداي آن روز هم چنين وضعيتي موجود است.
سكوت آنچنان حاكم است كه آدم تصور مي كند به كتابخانه ي ملي پا گذاشته است. بر خلاف بورسهاي خارجي كه داد و فرياد و هوار كشيدن لازمه ي آن است، اينجا اگر كسي با تون صداي كمي بلند و نامتعارفتر حرف بزند، بقيه به او چپ چپ نگاه ميكنند.
اين هفته ما براي اينكه بدانيم بورس چيست و چه كاري انجام مي دهد، راحتترين روش را انتخاب كرديم. قراري با دكتر محمدحسن قليزاده، سرپرست بورس منطقه يي گيلان گذاشتيم و در مورد زير و بم بورس از وي سوال كرديم.
دكتر قليزاده علاوه بر اينكه با صبر و حوصلهي زياد، به سوالات ابتدايي و ناشيانه ي من در مورد بورس پاسخ مي داد، كه حداقل مشخص بود در مورد بورس و تاريخچهي آن، مطالعات بسيار زيادي دارد.
جالب است بدانيد بورس منطقهيي گيلان از لحاظ ارزش داد و ستد و تعداد سهام خريد و فروش شده در هر هفته، هميشه جزو سه بورس منطقهيي برتر كشور بوده است. بخشهايي از اين گفت وگوي مفصل را مي توانيد در زير بخوانيد...
کوروش ضيابری ، به دنبال موفقيت نيست ، بله، درست است او به دنبال موفقيت برای خودش نيست، اگر تلاش ميکند، اگر می نويسد، اگر تحقيق ميکند همه برای رسالتی است که بر دوشهای کوچک اما پر توان خود حس ميکند . و تا زمانی که اين بار وظيفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نميکند . ميخواهد صلح و آرامش را به مردمی که آن را فراموش کرده اند و يا اصلا بلد نيستند بياموزد، حتی اگر مردم فلسطين و اسراييل باشند .