-برگزاری آزمون سراسری دانشگاههای کشور در روزهای گذشته، مهمترین عاملی بود که باعث شد تا چند هفتهیی نتوانم وبلاگ را به روز برسانم.
به لطف خدا، آزمون خوبی بود و امیدهای بسیاری به آن دارم. انشاءا... پس از اعلام نتایج، جزییات کاملتری را ارایه میکنم. در همین حد بگویم که امیرارسلان جامعی، محمدرضا رهبر و احمدرضا توسلی از جمله کسانی هستند که این روزها مدام برایشان دعا میکنم و شدیداً امیدوارم که از برگزیدگان موفق کنکور امسال باشند.
2- تبلیغات مبتذل و غیرحرفهیی سایت بلاگفا که بدون هیچگونه وجاهت قانونی در وبلاگهای کاربران قرار میگیرد، انگیزههایم را برای ادامه دادن کار در این سرویس کاهش داده و شاید به زودی مطالبم را به سرور دیگری منتقل کنم.
تبلیغ خشونت و ارعاب از طریق تبلیغ فیلمهایی که سایت بلاگفا ادعا میکند "وحشت را به خانهی شما میآورد"، تبلیغ بیپروای جرایم اینترنتی از جمله هک و سرقت اطلاعات از طریق نرمافزارهای نفوذ به موبایل و تشجیع به کارگیری ابزارهای نقض حریم خصوصی (دسترسی به ایمیلهای افراد، سرقت رمزهای عبور و...) که بارها دربارهی آن به مدیر سایت هم تذکر داده شده، به دلایل متعددی همچنان ادامه دارد.
از این رو، ادامه دادن یک فعالیت فرهنگی در محیطی که ادعای مبارزه با جرایم اینترنتی را دارد و خود را همسطح و همسنگ WordPress میداند، ممکن نیست.
همین سیاست یک بام و دو هوا بود که باعث شد آقای جوانفکر، مشاور رییسجمهور نیز در نخستین روزهای وبلاگنویسی خود در بلاگفا، عطای رایگان بودن آن را به لقایش بخشید و سریعاً اقدام به راهاندازی وبلاگ اختصاصی خود کرد.
3- بحث اصلی امروزم دربارهی ترس مالیخولیایی دولتهای غربی از جمهوری اسلامی ایران است. دولتهایی شامل آمریکا، اعضای اتحادیهی اروپا و رژیم صهیونیستی.
درست است که ایران امروز هشتمین قدرت نظامی بزرگ دنیاست و شنیدن نامش هم اندام دولتهای غربی را میلرزاند، اما علت این ترس دیوانهوار که به قول رهبری، آمریکا و اسراییل را به "بیماران روانی" بدل ساخته، چیست؟
ترسی که باعث میشود یک روز تهدید کنند، یک روز تحریم کنند، یک روز مذاکره کنند و یک روز بگویند که میخواهیم در تهران کنسولگری افتتاح کنیم!
تصور کنید دوستی میخواهد همکلاسیاش را تهدید کند که اگر آن مداد را به من ندهی، من هم تو را میزنم. همینطور به تهدید کردن ادامه بدهد که میزنم، میزنم و آن دوستش هم مداد را قرض ندهد. وقتی شخص تهدیدکننده، قدرت زدن را نداشته باشد، ممکن است تا مدتها به "بلوف زدن" ادامه بدهد، حتی تهدیدهای خطرناک بکند، قهر کند و لب به توهین هم بگشاید، اما در عمل قدرت انجام کاری را ندارد و طبلی است که هرچه بزرگتر باشد، توخالیتر است و صدایش بیشتر میپیچد.
واقعیت اینجاست که دولتهای غربی از آغاز انقلاب اسلامی، مشغول تهدید کردن کشورمانند و هر بار به بهانهیی میکوشند مردم ما را تحت فشار قرار دهند.
البته این فشارها، همواره روانی بوده و با متحد کردن سیل عظیمی از رسانهها و خبرگزاریها و سایتها، تلاش شده تا ضمن سست کردن ارادهی مردم، حس تلاش، اتحاد و خودباوری از آنها سلب شود.
متاسفانه با تهدیدهای آمریکا و اسراییل در ماههای اخیر که رسانهییتر شدهاند و با شدت بیشتری فریاد زده میشوند، علاوه بر سوءاستفادهی اپوزیسیون و جیرهخواران غرب در داخل کشور، بسیاری از مردم عادی هم خود را باختهاند و حقیقتاً باور کردهاند که آمریکا بعد از حمله به افغان و عراق، ایران را نیز مورد حمله قرار خواهد داد.
با وجود این، مردمی که چنین تهدیدهایی را باور کردهاند و سریع به جبههی دشمن شتافتهاند و نیز مخالفان نظام که شدیداً مشغول ماهیگیری از آب گلآلود هستند، بهتر است چند ملاحظه را از یاد نبرند.
تهدید شائول موفاز برای حمله به ایران، اولین و آخرین حمله نبوده و نیست و همآنگونه که از نامش برمیآید، این بلوف سیاسی تنها یک تهدید محسوب میشود که نمونههای آن را ایرانیان 30 سال است دارند میشنوند!
به یاد بیاورید وقتی در سال 2002، آریل شارون تهدید کرده بود که به محض فارغ شدن از جنگ عراق، ایران را هدف قرار میدهد. (منبع: تایمز سال 2002)
در سال 2003 هم که واشنگتن پست با فتحالفتوح رسانهیی عظیم خود، خبر از کشف نقشهی حملهی قریبالوقوع آمریکا به ایران داد.
این تهدیدها و عملیات حرفهیی و بینقص جنگ روانی تا جایی پیش رفت که مسوولان ما هم آن را باور کردند و سردار محسن رضایی هم خبر حملهی 2003 آمریکا به ایران را تایید کرد.
در سال 2005، گاردین به نقل از مقامات اسراییل فاش کرد که حمله به ایران آخرین گزینه است! بعد هم یک سردار باهوش و نخبهی ترکیه در سال 2006 پیشبینی کرد آمریکا به طور همزمان، ایران و سوریه را در ماه اکتبر مورد بمباران قرار خواهد داد!!
بعد هم که در سال 2006، آقای رامسفلد لطف کرد و همگان را آگاه ساخت از اینکه چرا آمریکا اول به عراق حمله کرد و ایران را در مرحلهی بعد قرار داده است!
در سال 2007 گاردین باز هم زحمت کشید و اعلام کرد که بوش قصد تشنجزدایی ندارد و به زودی ایران را بمباران خواهد کرد.
این بازی خندهدار همچنان ادامه یافت و امسال هم وزیر راه و ترابری اسراییل خبر مربوط به حملهی اسراییل را اعلام کرد. البته انگار در این میان، یک اختلاف نظر کوچک به وجود آمده چرا که یک بار قرار است قبل از پایان دورهی بوش به ایران حمله کنند و یک بار هم بعد از پایان دورهی بوش!
به هر حال، این عزیزان تروریست که از قرار معلوم برای گسترش آزادی و دموکراسی در جهان، دارند جانشان را از دست میدهند، حداقل این فایده را برای ما دارند که اسباب خنده و تفریح چند صباحی را فراهم میآورند و من میتوانم اینطور پیشبینی کنم:
سیانان، مارس 2013: هواپیماهای ارسالی صدام حسین!!، لحظاتی پیش به کاخ سفید حمله کردند.
رویترز، آوریل 2014: باراک اوباما، ایران را مسوول تخریب ساختمان کاخ سفید میداند.
آسوشیتد پرس، ژوئن 2014: آمریکا در پی تدارک حمله به ایران است.
واشنگتن پست، فوریهی 2015: جورج بوش در جنگلهای آمازون پیدا شد.
بیبیسی، آگوست 2020: مانور نظامی آمریکا در خلیج فارس، هشداری برای ایران بود.
بیبیسی، آگوست 2030: طرح حملهی نظامی روی میز جِنا بوش، رییسجمهور آمریکا.
نیویورک تایمز، ژانویهی سال 2055 میلادی: نقشهی آمریکا برای حمله به ایران فاش شد.
گاردین، ژانویهی سال 2055: آمریکا به نخستوزیر رژیم منحل شدهی اسراییل، پناهندگی نداد.
بیبیسی، اکتبر سال 2080 میلادی: انگلیس در حملهی قریبالوقوع آمریکا به ایران، حمایت نظامی میکند.
و این داستان، همچنان ادامه دارد...
آنچه که مشخص است، اینکه آمریکا ایران را تهدیدی برای خود نمیداند بلکه به عنوان رقیب خود میشناسد و این رقیب، نه تنها در عرصهی نظامی و اقتصادی، که در عرصهی علمی نیز جانشین اصلی ابرقدرت خودخوانده به شمار میرود.
اگر با شنیدن این تهدیدهای نخنما و تکراری که از قرار معلوم، روش جدیدی هم برای ابرازشان پیدا نمیشود، احساس ترس کردهاید و معتقدید ایران باید از حقوق هستهیی خود در تولید انرژی صلحآمیز هستهیی یا حتی بمب اتم عقبنشینی کند، شک نکنید که ایرانی نیستید!

وقتی پیشرفتهای مختلف کشورم را مرور میکنم که صدها سال در یوغ استعمار قاجار و پهلوی گرفتار بود، نخست سربلند میشوم از اینکه ایران اسلامی عزیز امروزه به عنوان الگو و سرمشق مردم مسلمان و آزادهی دنیا شناخته میشود و قدرتمندترین حکومت منطقه را دارد، سپس افتخار میکنم به اینکه کشورم در عرض 30 سال، از یک سرزمین عقبمانده و محروم، به مهد توسعه و تمدن تبدیل شده است.
آنان که نمیبینند کشور ما با سرعت برق در حال توسعه و پیشرفت است، مطمئناً یا چشم بینا ندارند و یا برایشان نمیصرفد که پیشرفتها و ترقیها را ببینند. آنانی که این پیشرفتها را میبینند و انکار میکنند نیز بدخواه این ملتند و میخواهند آنها را به ورطهی ناامیدی و انجماد بکشانند...
در کشوری که دشمنانش تلاش میکنند با ناامید کردن مردم نسبت به آینده، حس برنامهریزی و میل به شکوفایی را در آنان از بین ببرند، کسی هست که برنامهریزی 24 سال آیندهی خود را تدوین میکند و هرچند مضحک و خندهآور، اما به کرسی ریاست جمهوری ایران در سال 1412 میاندیشد.
با این ادعا، بد نیست نشان بدهیم که مردم ایران، هوشیارتر از آنند که هر مزخرفی را به عنوان گزارش خبری، تحلیل و آمار از رادیوهای آنطرف آبی و عروسکهای کوکیشان در داخل کشور بپذیرند و تلاش برای ناامید کردن مردم ایران نسبت به آینده، تلاشی احمقانه است که تنها ماهیت "دولتهای آزاد" و "دموکرات" را رو میکند.
بد نیست نشان بدهیم که مردم ایران، نیاز به هیچ اجنبی چشمآبی یا چشمبادامی ندارند که برایشان توسعه، آزادی و پیشرفت را به ارمغان بیاورند و با تهدید به حمله و چند سخنرانی کودکانه، مردم را بترسانند که سنگر دفاع از کشورشان را خالی کنند.
البته بد نیست بگویم که سر و کار من، فقط با آمار و داده و اطلاعات است. نه مانند آمریکاییهایی که در سیاهترین کشور دنیا با 2 و نیم میلیون نفر زندانی محبوس هستند و فریاد نقض حقوق بشر در ایران را سر میدهند و هیچ منبع و مدرکی هم ندارند تا ادعای عاجزانهشان را ثابت کنند!
با این تفاسیر، بد نیست سری به آمارها و اطلاعاتی بزنیم که احتمالاً خیلی اتفاقی از چشم رسانههای دنیا دور مانده و مردم ما هم به دلایلی از آن بیخبر "نگاه داشته شدند."
1- نخستین موبایل در دههی 1950 به بازارهای جهانی آمد اما نخستین ایرانیان به سال 1994 صاحب گوشی تلفن همراه شدند یعنی پس از انقلاب اسلامی. از آن زمان در کشور ما 40 میلیون خط تلفن همراه واگذار شده و با این تعداد واگذاری، از لحاظ میزان استفادهی خطوط تلفن همراه، استرالیا، کانادا، مالزی و هلند را پشت سر گذاشتیم.
2- مردم ایران، بسیار امیدوار، شاد و از زندگی خود راضیاند. ما در میان 200 کشور دنیا، 67 امین مردم شاد جهانیم و از این حیث، آمریکا، فرانسه، آلمان، ژاپن، سوییس، فنلاند، کانادا و 100 کشور دیگر را پشت سر گذاشتیم.
3- کشاورزی ما بعد از انقلاب، به یک صنعت پویا و جهانی تبدیل شده. در حال حاضر پس از خودکفایی در تولید گندم، ایران یازدهمین تولیدکنندهی بزرگ گندم دنیاست و در این رتبهبندی، آرژانتین، اوکراین، ایتالیا، استرالیا، دانمارک و 20 کشور دیگر را پشت سر گذاشته است.
4- در تولید آهن، کشور ما از بین 45 کشور، رتبهی دوازدهم دنیا را دارد، در تولید گاز طبیعی رتبهی هفتم دنیا از بین 86 کشور را دارد و در تولید خودرو به عنوان پرافتخارترین صنعت ملی نیز از بین 51 کشور، در رتبهی 17 جهان قرار دارد.
5- جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه نظامی، آنقدر قدرتمند هست که دولتهای استعمارگر امروز دیگر حتی جرات طرح اظهارات تهدیدآمیز نسبت به امنیت ملی و تمامیت ارضی ما را نداشته باشند. ایران هشتمین قدرت بزرگ نظامی دنیاست.
6- از بعد سرعت توسعهی اقتصادی ایران در رتبهی 96 دنیا قرار دارد، اما... در این رتبه، ما از کشورهایی مانند ژاپن، ترکیه، ایرلند، لوکزامبورگ، فرانسه، آمریکا، آلمان، کانادا، انگلیس و سوئد بالاتریم.
7- تعداد فرودگاههای ایران از کشورهایی مانند فیلیپین، سوئد، هلند، سوییس، آرژانتین، ژاپن، عربستان، فنلاند، ایتالیا و 120 کشور دیگر بیشتر است.
8- 7500 کیلومتر خط آهن در ایران ما را در این زمینه از کشورهایی مانند هلند، پرو، دانمارک، یونان، پرتغال، کرهی جنوبی، مالزی، فنلاند و نروژ هم پیشرفتهتر نگاه داشته است.
اینها تنها بخشی از آمارهای ابتدایی و سادهیی بودند که برای پاسخ به بدخواهان ایران زمین ارایه کردم تا نشان دهم که به عنوان یک ایرانی، دیدگاه روشن و واضحی از اوضاع کشورم دارم، همهی پیشرفتها را میبینم و نیازی ندارم که بنگاههای رسانهیی غربی با بودجههای میلیارددلاریشان، در مورد کشورم به من اطلاعات بدهند!
اینها چند دلیل ساده بودند برای اینکه بگویم چرا به کشورم افتخار میکنم و ویرانههای آن را هم به مدینهی فاضلهیی که به دست چشمآبیها آباد شود، نخواهم فروخت.

امروز که برخی از سخنرانیها و اظهار نظرهای امام خمینی (ره) را مرور میکنم، تازه به این نتیجه میرسم که پیر جماران، با آن بیان ساده و گفتار همهفهم، چه بینش سیاسی عمیق و هوشمندانهیی داشته است.
امام در یکی از سخنرانیهای خود در سال 1361 اینطور گفته بود: "الان 5 سال است که آمریکا میگوید ما دو ماه دیگر حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون میکنیم، و البته باز هم خواهد گفت، که هرگز موفق نخواهد شد."
و امروز که 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد، هر روز و هر سال همین اظهار نظرهای تکراری و احمقانه شنیده میشود که یک بار شخص کاخنشینان سفید آن را بلغور میکنند و یک بار دیگر، نمایندگانشان در سایر ایالتهای اقماری آمریکا مانند آلمان و فرانسه و انگلیس.
رادیوهای بیگانه را که گوش کنی، هر لحظه خبر از سقوط رژیم و تکوین انقلاب میدهند و البته به لطف خدا، هر لحظه هم بیشتر در چشم مردم به عنوان دلقکهای رسانهیی معرفی میگردند و ماهیت خود را رو میکنند. از گندهترهایی مانند بیبیسی و رادیو صهیون بگیرید تا مهرههای اسباببازی جدید مثل رادیو فردا و رادیو زمانه.
یا بعد از رسوایی مکفارلین که در تاریخ آمریکا آن را بعد از رسوایی واترگیت، بزرگترین آبروریزی سیاسی معرفی میکنند، امام در یک نطق تاریخی اینطور گفت: "آمریکا امروز میگوید که ایران در جهان منزوی شده اما اگر شما یک قدم به سمت آمریکا بردارید، آنها صد قدم با سر میدوند و ما البته آن یک قدم را هرگز برنخواهیم داشت."
و چه غریب و باورنکردنی است که 30 سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته و هنوز آمریکا مشغول تکرار کردن همان ادعاهاست که ما منزوی شدهایم، اما شرکتهای تجاریشان برای سرمایهگذاری در ایران دارند سر و دست میشکنند و با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند!
مهمترین شعار و هدف امام، استقلال ایران بود و تدبیری که او اندیشید، باعث شد تا امروز ما حقیقتاً مستقلترین ملت دنیا باشیم. مردمی که نه به شرق و نه به غرب وابسته است و آزادانه روی پای خود میایستد...
ای کاش ما نسل سومیها که نتوانستیم او را ببینیم و در کنارش باشیم، از این نعمت بیبهره نمیماندیم. ای کاش حالا امروز که قرار است نوبت ما باشد، بتوانیم امانت او را سالم به مقصد برسانیم.
پینوشت: درست است که در بازی دیروز با امارات مساوی کردیم و پیروزی بر این تیم میتوانست یک تسکین اساسی برایمان در پی داشته باشد چرا که همهی ما شدیداً نسبت به امارات از بابت قضیهی خلیج فارس و جزایر سهگانه دل پرخونی داریم و فکر میکردیم از راه فوتبال میشود این کشور را ادب کرد. اما باید آرامش خود را حفظ کنیم و مطمئن باشیم که دیپلماسی فعال خارجی ایران، بهترین راه حل است.
صدای دولت امارات کوچولو درآمده که ما الان سی سال است از ایران درخواست کردیم در رابطه با جزایر سهگانه مذاکره انجام دهد اما هرگز پاسخی نداده است. این دقیقاً به آن معناست که دولت ما اصلاً ادعاهای امارات را به رسمیت نمیشناسد، پس ما هم فقط وظیفه داریم اینگونه موضوعات حساس سیاسی را به دولت واگذار کنیم و مطمئن باشیم که آنها هرگز بر سر تمامیت ارضی و منافع ملی، مصالحه نخواهند کرد.
از سوی دیگر بهتر است در مورد تیم ملی، فقط به حمایت بپردازیم و کمی روحیهی ژاپنیها را در تشویق تیم فوتبال کشورمان پیدا کنیم، حاشیه سازیهای بیوقفه در مورد علی دایی را به پایان ببریم و بگذاریم این مربی باهوش، در آرامش و سکوت کار خودش را ادامه دهد.

گاهی اوقات ممکن است متهمت کنند به خیالپردازیهای بیپروا و کودکانه، گاهی اوقات اگر برنامهات را برای آینده بگویی، با طعنه میگویند: "آرزو بر جوانان عیب نیست"، گاهی اوقات اگر مثل یک مرد بایستی و بگویی من میتوانم، تو را به غرور کاذب و خودستایی محکوم میکنند و خلاصه اینکه خیلی اوقات مجبور میشوی یا خودت نباشی، یا از خودت فرار کنی و یا دست به تظاهر بزنی، تنها برای اینکه در موردت "طور دیگر" فکر نکنند.
اما چه اشکالی دارد اگر اجازه بدهی طور دیگر فکر کنند؟ که حتی بعضی اوقات هزاران حرف برایت دربیاورند؟ مگر این مردم هستند که آیندهی تو را تعیین میکنند یا اگر قضای مقدر الهی در یک راستای مشخص باشد، از دست بندگان او کاری ساخته است؟ مگر 80 هزار چینی توانستند جلوی مرگ خود بر اثر آن زلزلهی مهیب را بگیرند، اگر خیلی قدرتمند و باهوش و توانگر بودند؟
بگذریم... نمیخواهم برای اینکه انسان بزرگی بشوم، آرزوهایم را بزرگ جلوه بدهم، یا از آن طرف دنبال آرزوهای بزرگ بروم تا بزرگ باشم. من خودم هستم و اهمیتی نمیدهم اگر دفاع از نظام حکومتی محبوبم، جمهوری اسلامی ایران، هزار انگ و برچسب به من بزنند.
بگذار فکر کنند پول گرفتهام. پول گرفتن از دولت و حکومت کشور خودت، بهتر از این است که از یک مشت چشمآبی پول بگیری و در مورد اوضاع مملکت خودت، دروغ ببافی. بهتر است از اینکه دست به هر خفّتی بزنی فقط برای یک مشت دلار و به وطنت خیانت کنی... برای "برابری" یک میلیون امضا جمع کنی و...
از قادر مطلق، قدرت لایزال و ارادهی محض، پرودرگار جهانیان جلّ جلاله یاری و مدد میخواهم تا کمترین بندهی خود را یاری رساند در راه آن هدف بلند و آرمانی که برای رسیدن به آن تلاش خواهم کرد. رسیدن به مقام ریاست جمهوری ایران در سال 1416 خورشیدی. هدفی که اگر ارادهی الهی بر تسامح و بخشش گناهان این بندهی ناچیزش رقم بخورد، رخ خواهد داد، در غیراینصورت...
اگر فکر کنید به دنبال شهرت، قدرت، مقام، ثروت و... هستم، هوش شما را تحسین خواهم کرد چون هیچکدام از این اهداف را ندارم، با این اوصاف تلاش نخواهم داشت قانعتان کنم که اشتباه میکنید. در جایی که خیلی از ما برای هفتهی آیندهی خودمان برنامهریزی نداریم، میخواهم برنامههای ۲۴ سال آیندهام را بریزم. مگر من و هم سنوسالهایم، آیندهساز مملکت نیستیم؟
به هیچ حزب و "ایسم"ی متصل و وابسته نخواهم شد. تنها یک ایرانی مسلمان مستقل خواهم بود راه امام (ره)، قانون اساسی جمهوری اسلامی و منافع ملی سرلوحهی کارهایم است و نام دولت خود را "بازیابی اقتدار جهانی ایران اسلامی" خواهم گذاشت.
زمانی که تصور میکنم وعدهی محو اسراییل هم به تحقق پیوسته و نیازی نیست که من آن را تکرار کنم.
هیچ اشکالی ندارد که وعده میدهم و از هماکنون برای خود رای جمع میکنم، چرا که دقیقاً چنین قصدهایی دارم و در انجام آنها، این توانایی را احساس میکنم:
1- اعتبار پاسپورت ایرانی باید افزایش یابد. به لطف خدا، معافیت ویزای ایرانیان که در حال حاضر بدون ویزا میتوانند به 14 کشور سفر کنند، در سال 1416 به 100 کشور افزایش خواهد یافت (مطمئناً این رقم تا آن زمان و قبل از دورهی کاری من، افزایش چشمگیری خواهد یافت.)
2- به ساخت موزه، سالن تاتر، مجتمع فرهنگی و مسجدهای زیبا علاقهی فراوانی دارم. ایران باید آنقدر موزه داشته باشد که مهد گردشگری دنیا شود. این کار را انجام خواهم داد.
3- ایران در حال حاضر 8 سایت تاریخی بینالمللی (تخت سلیمان، ارگ بم، میدان نقش جهان، تخت جمشید، بیستون، گنبد سلطانیه و معبد چغازنبیل) دارد که در یونسکو ثبت شدهاند. این تعداد حداقل باید به 50 سایت برسند. ما میتوانیم.
4- در تمام مراکز استانهای ایران، مجسمهی این هفت نفر باید در پارکها، میادین و فضاهای سبز نصب شود: حضرات استاد فردوسی، سعدی، مولانا، ابنسینا، فارابی، خواجه نصیرالدین توسی و حافظ شیرازی. ساخت مجللترین و باشکوهترین میدانهای "آزادی" در هر مرکز استان با نماد آزادسازی خرمشهر هم که از واجبات است و در عرض چند ماه اتفاق میافتد. علاوه بر اینها، رکورد چند سازهی مهم بینالمللی از جمله پلهای دریایی، برجها، هتلها و خیابانها نیز باید اینجا و در ایران شکسته شود.
5- اگر تا آن سال، استانهای بحرین، قطر و امارات به سرزمین اصلی خود برنگشته باشند و به ایران اضافه نشده باشند، رسماً تهدید خواهند شد که در صورت تکرار ادعای خلیج "ع ر ب ی" و جزایر سهگانه، سفارتخانههایشان را در تهران از دست میدهند. نخستوزیر وقت انگلیس هم در آن زمان از بابت دخالتهای 50 سالهی کشورش در امور داخلی ایران عذرخواهی خواهد کرد، در غیراینصورت او نیز به سرنوشت سه کشور عربی دیگر دچار میشود.
6- در عرض چهار سال، به یکی از دو قدرت برتر دنیا در زمینههای انرژی هستهیی، نانوتکنولوژی، پزشکی، ریاضیات و فیزیک دنیا تبدیل میشویم.
7- با تمام کشورهایی که اقدامات ضد اسلامی خود در رسانهها را تا آن زمان ادامه بدهند، رسماً برخورد جدی میشود. فرقی نمیکند این کشورها، دانمارک و هلند باشند یا هر دولتی که فکر میکند ابرقدرت است و مجوز توهین به باورهای 1 و نیم میلیارد نفر انسان را دارد.
8- تنها قول اقتصادی من اگر به یاری حضرت باری تعالی به جایگاهی که در ذهن دارم، نیل پیدا کنم، الگوبرداری از چند کشور برای پرداخت حقوق ماهیانه به زنان خانهدار و مادران است. انشاءا... این اقدام را عملی میکنیم.
البته خیلی کارها هست که بیشتر رویشان فکر و کار انجام میشود... اینها تنها چند پیشنهاد و برنامهی ابتدایی بودند. همینطور، از همین امروز، برای کابینهی هیات دولت هم فکرهایی کردهام و چند پست را در ذهنم، مشخص شده دارم که اگر این عزیزان و بزرگواران، افتخار همکاری به من را بدهند، از وجودشان بهره میبرم:
1- وزیر صنایع و معادن: مهندس علیاکبر قزوینی، سردبیر مجلهی دانشمند. مجلهیی که افتخار مجلات علمی آسیا با 45 سال سابقهی فعالیت است. این کارشناس ارشد عمران دانشگاه صنعتی شریف، بدون یقین صنایع و اقتصاد صنعتی ایران را به یکی از چند قدرت برتر دنیا مبدل میکند.
۲- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: محمدرضا رهبر – گرافیست توانا، عکاس خوشذوق، نویسندهی آرام و یک مسلمان حقیقی. جوانی که هرگز در او اثری از ریا ندیدم. او فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی را به جایگاه حقیقی خود میرساند.
۳- وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی: محمدرضا کدیور. جوانی که همین الان در مقطع پیشدانشگاهی علوم تجربی، از خیلی تجربیخواندههای قدیمی اطلاعات و قدرت استدلال بیشتری دارد. تصورش را بکنید وقتی او دبیران فیزیک و زیستشناسیاش را با سوالات خود در کلاسها آچمز میکند، چه وزیری خواهد شد!
۴- وزیر آیتی و ارتباطات: هادی نیلی. یک روزنامهنگار ارتباطاتخوانده، یک معلم علوم اجتماعی که گاهی اوقات تحلیلهای او در مورد وضعیت رسانههای دنیا، سیاستهای رسانهیی و مسایل مربوط به جهان ارتباطات آدم را متحیر میکند.
این افراد را در عرض حداقل 5 سال ارتباط نزدیک و مداوم شناختهام، روحیاتشان را میدانم و کار کردنشان را درک میکنم. خیلی سمتها هست که سال به سال، ماه به ماه و به مرور، با صاحبانشان آشنا میشوم. به امید آن روز در سال 1416...
پینوشت: این پست اندکی تغییر کرده است.

آنطور که متوجه شدم، دیروز در تقویم سازمانهای جهانی به نام روز جهانی هـــمجنـــسبازان نامگذاری شده بود و رهبران این گروههای روشنفکر و دگراندیش هم با استفاده از موقعیت فراهمشده، با انجام مصاحبه و چاپ مقاله و... به تبیین اندیشهها و آرای بشردوستانه و ارزشمند خود پرداختند.
آنطور که از شواهد و قرائن معلوم است، کار و کاسبی این گروهها حسابی سکّه شده و چهار عدد نامهی غریبانه و سر هم کردن ادعاهایی در مورد تعطیلی دکانهای بهاییان و مرتبط ساختن موضوع این دو گروه شیّادان با هم، حسابی برایشان آبروی جهانی خریده و سازمانهای بینالمللی هم که نه نیازی به تحقیق دارند و نه نیازی به شواهد...
کافی است یک رانندهی تاکسی از کشور خارج شود و ادعا کند که من نابغه بودم و پناهندهی سیاسی شدم. فردای روز، عکسش روی جلد گاردین خواهد بود به عنوان نمونهیی از فرار مغزها در محیط دیکتاتوری ایران!!
حتماً یادتان میآید زمانی که دکتر لاریجانی مصاحبه کرده بود و گفته بود: "دشمنان ایران عنقریب رو به قبله خواهند شد." فردای آن روز، گزارشگر سیانان در تهران که یک ایرانی هم هست، اینطور خبر را ترجمه کرده و برای رسانهی متبوعش میفرستد: "علی لاریجانی: زمان آنکه آمریکا و انگلیس به سمت شهر مکه در عربستان سعودی لشگرکشی کنند فرارسیده است!"
خلاصه اینکه حسابی بامزه شده داستان این رسانههای غربی و حقوق بشر و دموکراسی. بلاانقطاع سر هم کردن اراجیف در مورد اوضاع ایران بدون اینکه حتی خودشان بدانند چه چیز را مخابره میکنند، بها دادن به دکانبازارهای عدهیی کلاهبردار که نانخانهی حقوق بشر و برابری آزادیها را خیلی خوب پیدا کردهاند و میدانند چه طور در آشفتهبازار اوضاع جهانی، جیبشان را پر کنند و چند ماه بعد از کشور بزنند بیرون.
در این میان، این جای سوال برایم باقی مانده که حقوق بشر متعلق به چه کسانی است و در میان چه گروههایی پخش میشود؟ آیا به دلیل عدم برابری ارزش دلار با ارزش واحد پول کشورهای عربی و آفریقایی، قدرت خرید "حقوق بشر" در عراق، افغانستان، سومالی و رواندا پایین آمده و فقط مردم کشورهای مرفه G8 میتوانند این مزایا را ابتیاع کنند؟
آیا حقوق بشر فقط متعلق به ویلادارانی است که مرسدس بنز زیر پایشان است و وقتی سگ 20 میلیونتومانیشان سرما خورد، میتوانند به سازمانهای بینالمللی شکایت کنند که چرا شرایط آب و هوایی اینجا در تعارض با آزادیها و حقوق بشر قرار دارد و ادعای غرامت کنند؟
آیا حقوق بشر فقط متعلق به کودکانی است که از بس معلم و آشپز و آرایشگر و خدم و حشم به صورت 24 ساعته در داخل خانه خدمتگذاریشان را میکنند، رنگ آفتاب و مهتاب را نمیبینند و "افسردگی" میگیرند یا تلویزیون در دقایقی از روز، برنامههای مورد علاقهشان را پخش نمیکند و والدینشان از همین بابت گلایه دارند که چرا تلویزیون کشور دولتی است؟
کک هیچ وجدانی نمیگزد از دیدن فهرست 2 میلیون عراقی و افغانی که در عرض 5 سال کشته شدهاند و 10 میلیون دیگرشان که از دست دادن فرزند، والدین و همسران را از مهد دموکراسی و آزادی هدیه گرفتهاند؟
آیا ارتش صلح چشمآبیهای آتلانتیس که قرار بود در عرض چند ماه حضور صلحآمیز و برادرانه، برابری، حقوق بشر، آزادی و دموکراسی را به عراق و افغانستان هدیه کنند، حساب نمیکنند که 2 میلیون کشته و 10 میلیون آواره در این سرزمینها هم احیاناً "بشر" هستند و از حقوقی برخوردارند؟ یا به صرف ضعف مالی و فقر و موارد مشابه، کمتر "بشر" محسوب میشوند و حقوق چندانی ندارند؟
مسالهیی نیست. ما چون خیلی بشردوست و اهل صلح هستیم، میتوانیم غصهی اراذل و اوباشی را بخوریم که پلیس در یکی از خیابانهای تهران به آنها چپ چپ نگاه میکند، یا آن دستهی دیگری از اراذل و اوباش که در "شرکتهای خصوصی" تنها برای ارایهی "روابط عمومی بالا" و "ظاهر مناسب" خود، به صاحبکار جدید مصاحبه میدهند و در داخل خاک جمهوری اسلامی، برای میهمانهای خارجی "نوشیدنی" سرو میکنند و اگر نیروی انتظامی به آنها بگوید "بالای چشمتان ابروی مبارکی هم هست!"، وامصیبتا که چه جنایتی رخ داده!
به هر حال، حقوق بشر است دیگر. گاهی اوقات کار نمیکند! این آمارها را هم اگر نخواستید نبینید چون ممکن است احساساتتان جریحه دار شود، آن وقت معلوم نیست چه کسی باید جواب آقای حقوق بشر را بدهد...

امروز که در تقویم جلالی خیامی، دهم اردیبهشت محاسبه میشود، توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده است. روزی که بنا دارد از یک میراث معنوی، فرهنگی، تاریخی و ملی محافظت کند و همهی مزدورانی که در مقابل دلارهای آمریکایی، حیثیت و شرافت انسانی را به تاراج میگذارند، پشیمان و خسرانزده سازد.
این واقعیت که فریبخوردگان فراوانی هستند و درک نمیکنند امپریالیسم آمریکایی از چه زمانی با دلارهای ناپاک خود تلاش کرد جهان را بر علیه واقعیت انکارناپذیر، باستانی و ۷۵۰۰ سالهی خلیج فارس بشوراند و زیر پرچم این استکبار خود را پنهان میکنند، نمیتوان نادیده گرفت.
اما اگر تنها یک دلیل (از بین هزاران هزار دلیل) برای دشمنی و خصومت با دولت فاشیستی و نژادپرست ایالات متحده داشته باشیم، همین جعل نام نابخشودنی است که هیچ ایرانی باغیرت و فهمیدهیی آن را از یاد نخواهد برد.
روز ملی خلیج فارس همیشه جاوید را شادباش میگویم و انتشار افتخارآمیز کتاب "خلیج فارس در نقشههای تاریخی" را به فال نیک میگیرم و برای همهی جعلکنندگان حقایق و مستندات تاریخی و باستانی، آرزوی هدایت و عقوبت دارم.
این پست به زبان انگلیسی نیز حاوی تصویر نامهی رسمی کوفی عنان در سال ۱۹۹۴ و ممنوعیت استفاده از نامهای جعلی برای خلیج فارس همیشه جاوید است.

خبرسازیهای کودکانهی رسانههای خبری جهان، از ابهت و عظمت سابق نامهایی مانند "بیبیسی" و "سیانان" تنها یک شبح تیره و محو یا دستمایهیی برای خنده و تفریح باقی گذاشته است.
در حالی که کمپانی صهیونیستی تایم وارنر و لابیهای مستقر در هالیوود با بزرگنمایی سه دوره تحریم فرمایشی و پوشالی علیه ایران و مواجه شدن با بیاعتنایی افکار عمومی و حتی بلند شدن صدای اعتراض خودیهایشان، به مرحلهی خودسوزی و خودزنی رسیدهاند، یک اتفاق بزرگ دیگر در ایران، تیر خلاص را بر پیکرهی جنگسازان و دروغپراکنان آنسوی آب نشاند که حتی اپوزیسیون داخل و خارج از کشور هم با همهی قدرت حرّافی و بیانصافیهایشان نمیتوانند انکار کند.
برگزاری سیزدهمین دورهی نمایشگاه بینالمللی نفت، گاز و پتروشیمی در ایران که حتی واضعان تحریم علیه ایران نیز وسوسهی شرکت در آن را نادیده نگرفتند و اصول خودساخته را زیر پا گذاشتند تا این نمایشگاه با افزایش 4 کشور شرکتکننده نسبت به سال گذشته، با حضور 30 کشور از جمله آمریکا، کانادا، فرانسه، آلمان، انگلیس، هلند، بلژیک، چین، روسیه، لهستان، سوئد، فنلاند، نروژ، ایتالیا، ژاپن، کرهی جنوبی، هند، اتریش، بلاروس، رومانی، اسپانیا، سوییس، یونان، دانمارک، استرالیا و ترکیه در تهران آغاز به کار کند.
در درجهی نخست، این برایم جالب بود که حتی اعراب دروغساز نیز علیرغم اینکه هر ازگاهی با به راه انداختن موجهای کاذب، تلاش میکنند تا تعصب ما نسبت به سه جزیرهی همیشه ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را بسنجند، نتوانستند تعجب خود از بازتاب بینالمللی این نمایشگاه را پنهان کنند.
سایت مخصوص سازمان هشت کشور در حال توسعهی جهان نیز که ایران یکی از آنهاست، با آب و تاب فراوان، خبر برگزاری این نمایشگاه را منتشر کرده است.
خبرگزاری "شینهوا"ی چین نیز که یکی از شرکتکنندگان در نمایشگاه است، علیرغم تمام وابستگیهای سیاسی به آمریکا، حضور 505 شرکت خارجی از 30 کشور جهان در این نمایشگاه بینالمللی را برجسته و خبری ویژه ارسال کرده است.
اما ببینید این صفحه از سایت شرکت نفتی Minimax آلمان که سابقهی حضور در نمایشگاههای بینالمللی ترکیه، هلند، ویتنام، رومانی، چین، روسیه و امارات را نیز دارد و با درج لوگوی نمایشگاه و نام پرافتخار کشورمان، حضورش در نمایشگاه سیزدهم تهران را اعلام نموده است. به نظر میرسد نحوست عدد نمایشگاه، دامنگیر همهی بدخواهانی شده که میخواهند ایران را عقب نگاه دارند...
شاید جالبترین یافتهی جستوجوهایم، صفحهی مخصوص شرکت Westfallia Separators یعنی یکی از معروفترین شرکتهای نفت و گاز ایالات متحده باشد که اگر درست بشمارید، بیستوسومین عنوان از ابتدای صفحه، متعلق به خبر حضور این شرکت در ایران است.
از شرکت نفتی معتبر STP نروژ نیز نباید گذشت که با چهار محصول جدید و حضور نایبرییس خود در ایران، برای نخستین بار در نمایشگاه تهران شرکت میکند.
اتحادیهی شرکتهای نفتی و پتروشیمی فرانسه موسوم به GEP نیز از حضور در شوی نفت و انرژی تهران خبر داده که حداقل باید برای رفیق گرمابه و گلستانش یعنی ایالات متحده بسیار عجیب باشد!
از شرکت بلژیکی GRACO که تولیدکنندهی محصولات اشتقاقی نفتی است هم نباید گذشت. آنها نیز یکی از نمایندگان کشوری هستند که مقر اتحادیهی اروپا در آن واقع است.
شرکت بسیار معروف Genesis Petroleum استرالیا هم که خبر شرکتش در نمایشگاه بزرگ تهران را اینجا منتشر کرده است.
و این هم صفحهیی که مخصوص رویدادهای سالانهی شرکت "گاز دو فرانس" فرانسه است و در آن خبر از حضور در نمایشگاه نفت، گاز و پتروشیمی تهران داده است.
و سرانجام، صفحهیی که متعلق به شرکت غولآسای JSC روسیه است و حضور در نمایشگاه بینالمللی نفت، گاز و پتروشیمی تهران، یکی از فعالیتهای مهم آوریل 2008 این کمپانی است.
به هر حال، خبر اینکه ایران تحریم شده است را ساختند تا عدهیی سادهلوح باور کنند. اگر شما هم فکر میکنید کشورهایی مثل هلند، فرانسه، آلمان، انگلیس و آمریکا حاضر میشوند افتخار و سود سرمایهگذاری در ایران را از دست بدهند، بهتر است کمی در تفکر سیاسی خودتان تجدید نظر کنید و بپذیرید که آنها جرات چنین ریسکی را ندارند!

خيلي خوب مي دانم حالا كه قرار شده تا دوباره حركتي را جمعاً سامان دهيم، هزاران ابن الوقت و فرومايه منتظر هستند تا باز فرصتي براي هرزه زباني و لودگي و خوش رقصي براي عده يي اپوزيسيون از همه جا بي خبر و قلم به مزد پيدا كنند. اما اهميتي نمي دهم، و نمي دهيم.
آنان كه ايراني واقعي بودند، جان خود بر كف دست نهادند و به روي مينها خزيدند تا من و تو امروز در هواي يخناك زمستاني در پاييز، زميني گرم و آرام براي آرميدن داشته باشيم، حال از خود مي پرسم ما كه ادعاي ملي گرايي و وطن پرستي مي كنيم، در راه وطن خود چه كرده ايم؟ كه حتي وقتي پاي ابراز همدردي و همزباني كلامي نيز به ميان مي آيد، به زير ميزها مي خزيم و سكوت اختيار مي كنيم؟
Yahoo mail روزهاي نسبتاً خوبي را سپري مي كند و به صفحه ي هفتم گوگل صعود كرده است. خدا را شكر. پروژه يي كه تا لحظه ي دست كشيدن مهندس قلابي هاي سايت تروريستي ياهو از اقدامات انتحاري و بمب گذاريهاي رسانه يي، پايان نخواهد يافت و تا اضافه شدن دوباره ي نام ايران به ليستهاي اين سايت ادامه خواهد داشت.
اين پروژه در گام اول، مهندس قلابي ها را كه احتمالاً مداركشان هم از دلالان مدرك دانشگاه آزاد سرقت شده، به واكنش وا داشت و "يانكي"ها را مجبور كرد تا سكوت مرگبارشان را بشكنند. سايت جعلي و نازل ياهو كه هميشه يكي از افتخاراتش را غيردولتي و مستقل بودن!!! ذكر مي كرده، در مقابل اراده ي هزاران كاربر ايراني تسليم شد و اقرار كرد كه تابع سياستهاي كاخ سفيد است و بنا به دستور دولت، بايد ايران را از ليست كشورهاي خود حذف كند.
***
پروژه يي كه امروز مي خواهيم استارت بزنيم، با وجود سيصد ميليون كاربر در سراسر دنيا، شايد كوچكترين آسيبي به ياهو وارد نكند اما همانند بمب گوگلي Yahoo mail مطمئناً در مفتضح كردن چهره ي اين سايت موثر خواهد بود و يك اقدام تبليغاتي كاملاً قوي به شمار مي رود.
يك خبرگزاري مجازي كه همه ي مردم دنيا خبرهايش را در چند لحظه مي شنوند و تحت تاثير قرار مي گيرند. همانند بمب گوگلي كه عليرغم مخالفان بي ارزشش، سي ان ان و بي بي سي و بسياري ديگر از بنگاههاي دلالي خبر در جهان را به تحرك وادار كرد. جايي كه بازتاب جهاني اين حركت، احساس تهوع وطن پرست ترين آمريكايي ها را نيز از داشتن سردمداراني با تفكرات قرون وسطي و عصر حجر، برانگيخت.
هيچگونه براي من قابل هضم و درك نيست وقتي سايتي با آن همه عظمت و بودجه هاي ميليارد دلاري، مثل يك سگ هار روبه روي ما ايستاده و پاچه هايمان را مي گيرد و خون از بدنمان مي ريزد، بي تفاوت، هاج و واج ايستاده ايم و دست نوازش بر سرش مي كشيم.
ما در راه استقلال و آزادي وطن خود بايد عادتهايمان را تغيير دهيم، كه اگر نياز شد، جان نيز بر كف نهيم و به صفهاي مبارزه بشتابيم. اما پيام من، اين نيست. پيام من، پيام تحريم سايت بي كيفيت و "زرد" ياهو است. سايتي كه يك روز مديران آن، دم از آزادي بيان و انديشه در محيط احترام به حقوق كاربران مي زنند و روز ديگر، از الزام به اجراي تعهدات در مقابل كاخ سفيد سخن مي گويند.
***
شخصاً سه سال بود عضو آن سايت منحرف و جنجالي بودم كه نمي دانستم در پشت پرده هاي كثيف دروغ و لعابهاي رنگي اش، دلارهاي "خوش دست" و پوندهاي "جرينگي" چگونه وقيحانه رد و بدل مي شدند تا آرمانها و عشق يك ملت را هدف بگيرند.
اين دريچه ي خاك گرفته و پر از زنگار، فرصتي براي برقراري ارتباط من با صدها بلاگر، نويسنده، هنرمند، دوست، همكلاسي و فاميل در سراسر دنيا بود... كه هر روز روي Sign in اش كليك مي كردم تا دنياي offline message ها و پيامهاي جديدش روي سرم خراب شود. اما امروز از همه ي ارتباطات، رفاقتهاي "مسنجر"ي، چت كردنهاي روزانه و تفريحات اينگونه ام چشم پوشيدم و با افتخار، شناسه ام را از ياهو حذف كردم همانطور كه او نام كشور من را از ليستهايش حذف كرد.
وطن مثل مادر من است. ناموسي كه اگر هر شير ناپاك خورده يي حتي در دل تصميم بگيرد نگاهي ناپاك به آن بيندازد، چشمانش از حدقه درخواهم آورد و ياهو، تنها يك بهانه است و نخستين قدم براي فتح جهاني بدون دروغ، نيرنگ، ريا، خشكسالي و عذاب. همانگونه كه داريوش كبير، كوروش كبير، مولاناي ايراني و محمد امين(ص) وعده داده بودند.
***
ايراني. در روز روشن، ناموس تو را هتك حرمت مي كنند. بي غيرتي زيادي مي خواهد كه بتوانيم اينگونه خونسرد و بي تفاوت بايستيم و نگاه كنيم. فكر مي كني اگر ايراني دوره ي كوروش و داريوش و خشايار نيز مانند من و تو، افسرده دل و خسته و بي رمق و بي تفاوت بودند، تخت جمشيد وجود داشت تا تو به آن افتخار كني؟ يا نامي از ما باقي مي ماند تا "نخوانند بر ما كسي آفرين///چو ويران بود بوم ايران زمين" ...
اما اگر فكر مي كني با همين كار ساده در راه كشور، آمال و آرزوهايت بر باد مي رود، مرا واگذار و برو..
1- اول از همه، برو به اينجا و نرم افزار را دانلود كن. هنوز خيلي نقص دارد، اما بزرگترين منفعتش اين است كه تو را به عنوان يك انسان مي پذيرد. اگر حاضري در جايي باقي بماني كه انسانيت تو براي اهالي اش زير سوال است، من ديگر حرفي ندارم.
2- برو به اينجا و آزادانه مثل يك كبوتر، از قيد و بندهاي ترور، وحشت، خشونت و ارعاب رها شو. من هم مثل تو، شناسه ام را از سايتي حذف كردم كه هرچند با كاسته شدن دهها ميليون نفر از كاربرانش نيز به خاك نخواهد نشست، اما خواهد فهميد كه وقتي تازه هموطنان او داشتند ياد مي گرفتند چگونه سياه هاي مانهتن را زنده به گور كنند، مولانا و فارابي مثنوي عشق مي سرودند و به درمان همكيشان خود مي كوشيدند..
3- همه ي دوستان ياهويي ات را به جي ميل دعوت كن، آنجا گپ بزن، دوستيابي كن و افتخار كن كه خود را در بند غل و زنجيرهاي كثيف يك مشت تروريست قرار نمي دهي.
4- ياهو حداقل ده ميليون كاربر ايراني و چندين ميليون نفر كاربر مسلمان، فارسي زبان و "آزاده" دارد. مطمئن باش آنها با من و تو همراه مي شوند...