
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همهی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همهی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمهزنان
ز سلامت ایران جوان... ( از اینجا بشنوید )

(تصویری از صفحهی چهارم لایحهی کاپیتولاسیون -
لایحهیی که غرور ملی ایرانیان را لکهدار کرد)
در صفحات تاریخ، امروز یعنی 23 اردیبهشت را سالروز صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر الغای لایحهی ننگین کاپیتولاسیون گفتهاند.
در این باره ویکیپدیا مینویسد:
قرارداد وین یک قرارداد چندجانبه بین المللی است که در ژوئن ۱۹۶۱ در شهر وین به تصویب رسید. پس از مباحثات و مذاکرات سازمان ملل متحد درباره این قرارداد، کشور ایران نیز آنرا امضا کرد.طبق این قرارداد، ماموران سیاسی کشورهای امضاکننده قرارداددر خاک یکدیگر از مصونیت قضایی برخوردار بودند و کشور میزبان قانوناً نمیتوانست آنها را محاکمه کند.بر اساس این قرارداد چندجانبه، محاکمه ماموران سیاسی مجرم در یک کشور دیگر بر اساس قوانین کشور خودش بود و مأموران سیاسی از پرداخت تمام عوارض شخصی، مالی، مملکتی و شهری معاف بودند.
حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران(۱۳۴۰)، لایحهای را به مجلس ارائه کرد که شامل الحاق یک ماده به قرارداد وین بود. با اجرای این الحاقیه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید، دادگاههای ایران حق توقیف یا بازداشت کارمندان نظامی، مستخدمین غیرنظامی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا و خویشاوندان نزدیک ایشان را از دست دادند و محل اقامت خصوصی آنها مورد حمایت قرار گرفت.
این لایحه که یکی از ننگینترین نقطههای کارنامهی شاه مخلوع ایران به شمار میرود، یک ماه بعد از رای مثبت مردم ایران به حکومت جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، توسط امام راحل لغو شد و یکی از نخستین گامهای حکومت مردمی جدید در راه بازگرداندن استقلال و عزت از دست رفتهی کشور بود.
10 سال بعد از تصویب این لایحه، قرارداد استقلال استان بحرین نیز بین محمدرضا و یوتانت، دبیرکل وقت سازمان ملل که مردی اهل کشور میانمار بود بسته شد و اشتباهات سلسلهوار خاندان پهلوی را تکمیل کرد. با این حال، ایرانیان همچنان استان بحرین را یکی از بخشهای کوچک کشور خود میپندارند و باور دارند که هیچ نامه و بخشنامهیی قادر نیست ایران پهناور را تجزیه کند.
با این اوصاف، یکی از افتخارات انکارناشدنی حکومت جمهوری اسلامی ایران، این است که پس از گذشت 30 سال از انقلاب، و علیرغم تلاش و تقلاهای شبانهروزی و بیچون و چرای صدها قدرت و ابرقدرت غربی و شرقی، حتی یک سانتیمتر مربع از خاک پاک این دیار نیز جدا نشد و هیچ قدرتی، یارای دستدرازی به این مرز و بوم پرگهر را نیافت.
نه صدام حسین توانست مسجد سلیمان و خرمشهر و آبادان و فاو را با کمک همهی موشکهای آمریکایی و انگلیسی از کشور جدا کند، و نه دستنشاندگان استکبار در کردستان و تالش توانستند لذت خوردن آب خوش را تجربه کنند.
جالب اینجاست که امروز، تحرکات جداییطلبانه از هزاران کیلومتر آنطرفتر و توسط "شیر"مردانی اداره و راهبری میشود که حتی جرات ندارند پای خود را به داخل کشور بگذارند. از جمله گروههای جداییطلبی که قصد جدایی تالش از ایران را دارند و از "فرانسه"، امور را هدایت و نظارت میکنند!
با این حال، مردم همیشه بیدار ایران که دوباره هرگز یوق بیگانه را نخواهند پذیرفت، هر لحظه آمادهاند تا با جهاد خود، هر خطر و تهدیدی را از این سرزمین دور کنند. چه این خطر از سوی سرسپردگان جداییطلب در تالش باشد، چه از سوی خودفروختگان هواپیمایی ماهان که در پی وسوسهی شیطانی دلارهای آمریکایی از جیب اعراب، در داخل خاک وطن، نام بلند خلیج فارس را تحریف میکنند و چه هر بیگانهپرست دیگری که ایران اسلامی را با نگاه ناپاک خود، ورانداز کند.

پژمرده میشوم وقتی رانندهی پیشرفتهترین مسافربر "ون" آخرین مدل را میبینم که برای گله و شکایت کردن از اوضاع نابهسامان و چگونگی اقتصادی کشور، عزت نفس خود را تا سر حد انتقاد از قیمت گوجه فرنگی هم پایین میآورد و بعد از آن، به انتقاد از سیاستهای کلان کشوری میپردازد و در نهایت...
پژمرده میشوم وقتی جوان ایرانی را میبینم که تحت تاثیر جوسازیها و شانتاژهای بیامان و مسلسلوار رسانههای امپریالیستی، در چشم به همزدنی همهی باور و اعتقادش به وطن را از دست میدهد و به یک آن میشود سرسپرده و سرباز وظیفهی بیگانه.
پژمرده میشوم وقتی میبینم افتتاح اینهمه ورزشگاه، بیمارستان، مدرسه، تقاطع، سد، نیروگاه، پالایشگاه و کارخانه، مردم ما را اقناع و راضی نمیکند و با وجود اینکه همین مردم در هر انتخابات و حرکت جمعی شرکت میجویند، اما باز هم در خفا و خلوت خودشان، لب به انتقادهای نامنصفانه میگشایند و همهی زحمتها را زیر سوال میبرند...
به یقین، نادیده گرفتن کمبودها، دردسرها و نارساییها، مسلمان بودنمان را زیر سوال میبرد اما باور کنید که چشم بستن بر این همه پیشرفت و ترقی علمی و صنعتی و اقتصادی، به طور فراگیرانهیی انسان بودن ما را با تردید روبهرو میکند... مگر به همین سادگی تحصیل میشود عنوان هفدهمین تولیدکنندهی بزرگ خودرو در جهان؟ پس چه روی میدهد که ایران کشورهایی همانند بلژیک، لهستان و جمهوری چک را نیز در این فهرست پشت سر میگذارد؟
لوح - سید ایمان ضیابری: خرافه، نوعی از باور و اعتقاد است که پایهی علمی و منطقی ندارد و بر اساس دانستههای قبلی و اطلاعات ثابتشده مطرح نمیگردد. البته با این شرایط نمیتوان فرضیات علمی اثبات نشده یا نظرات شخصی افراد در مورد موضوعات متنوع را خرافه پنداشت چرا که خرافات معمولاً در شرایط روی دادن یک اتفاق خاص، یا در حالت استقبال از یک رویداد محتمل و نیز در مورد اتفاقات پیشبینی نشده مطرح میگردند و هیچ استدلال عقلی و منطقی نیز آن را نخواهد پذیرفت.
این باورها بیشتر به مثابه تابو هستند به این معنا که علیرغم پذیرفته شده نبودنشان از لحاظ علمی، منطقی و استدلالی و بدون اینکه هیچگونه پایهی اثبات استنتاجی یا حتی استقرایی داشته باشند، کمتر کسی به خود اجازه میدهد وارد حیطهی آن شود و برای به چالش کشیدنش اقدام کند. افرادی که حتی خود را خرافاتی نمیپندارند و حتی بسیاری از قایلان به مکتب ماتریالیسم نیز در مورد پذیرش یا عدم پذیرش برخی از این باورها تردید دارند. نحس بودن عدد سیزده، لزوم گفتن عبارت "عافیت باشد" پس از عطسه و بدشگون بودن آواز کلاغ یا جغد، از جملهی این باورها هستند که در بین اکثر کشورهای دنیا رایجند و حتی در کشورهایی مانند هلند، نروژ، ایالات متحده و انگلیس به اوج خود میرسند.
از همین رو علیرغم اینکه بسیاری از ما در مقابل برخی از خرافات، شدیداً موضع میگیریم و از واقعیت نداشتن آن سخن میگوییم، اما یک ترس و احساس درونی خاص باعث میشود تا در مقابل برخی از آنها هم سکوت کنیم و یا حداقل به ظاهر وانمود نماییم که آن را پذیرفتهایم، هرچند که بسیاری از این خرافات، در واقع رسوم و آداب نیاکان و گذشتگان ما هستند و به بخشی از فرهنگ و زندگی امروزهی ما بدل شدهاند مانند جشنهایی که اعم از هالووین و سنت پاتریک و... در سراسر دنیا رواج دارند.
واژهی "خرافه" برای نخستین بار در درگیری ایدئولوژیک بین پیروان مذهب کاتولیک و پیروان مذهب پروتستان در آمریکا و انگلیس مطرح شد و هر کدام از این گروهها سعی میکردند برای کمرنگ و بیاهمیت نشان دادن اعتقادات طرف مقابل، باورهای یکدیگر را خرافه یا superstitions بخوانند. از همان زمان بود که تصور وجود ارتباط بین اعتقادات دینی و خرافات نیز وارد افواه عمومی و رسانهها شد و به یک فرصت تبلیغاتی برای گروههای ضددین بدل شد و حتی باب بسیاری از اختلافات مذهبی و دینی در سراسر دنیا را گشود. با این حال علیرغم سوء استفادهی بسیاری از افراد فرصتطلب از ناآگاهی مردم در چنین زمینهیی، خرافات امروزه به بخشی از حیات روزمرهی ما حتی کمرنگ و ناچیز بدل گشته و کمتر کسی پیدا میشود که بتواند ادعا کند حداقل یک نوع از هزاران نوع خرافهی مشترک بین فرهنگها را نمیپذیرد.

شرق- سيد ايمان ضيابري: ساخت نخستين خطوط راه آهن در ايران به نيمه دوم قرن هجدهم برمي گردد يعني زماني که در عصر ناصرالدين شاه، يک خط آهن بين شهري در جنوب تهران بين دروازه شهر ري و ميدان حر احداث شد. اين خط ابتدا با نيروي اسب ها کار مي کرد اما بعداً به قطارهاي بخار مجهز شد و البته در سال 1331 خورشيدي تعطيل شد.
اما نخستين خط آهن سراسري در ايران، در سال 1939 ميلادي يعني 68 سال پيش گشايش يافت؛ خط آهني سراسري که از تهران مي گذشت و بندرترکمن در درياي مازندران را به بندر امام خميني يا بندر شاهپور سابق در خليج فارس متصل مي ساخت. تا پايان سال 2005، در ايران بيش از 8 هزار و 300 کيلومتر خطوط آهن نصب شده است که به نسبت آمارهاي استاندارد بين المللي، يک رقم متعادل و قابل قبول به شمار مي رود.
با اين حال سهم استان گيلان به عنوان يکي از استان هاي مرزي کشور در اين ميان حتي يک کيلومتر هم نيست و هيچ خط آهن داخل شهري يا برون استاني و خارج مرزي از گيلان عبور نمي کند. با تمام اين اوصاف و پس از اينکه مهندس علي صوفي در سال 1378 به عنوان نخستين استاندار بومي تاريخ گيلان برگزيده شد، مطبوعات، رسانه ها و انديشمندان گيلاني به فکر طرح بحث راه آهن افتادند که شايد با انتخاب مجدد يک استاندار غيربومي ديگر، باز هم مي توانست به دست فراموشي سپرده شود.
زماني که سيدمحمد خاتمي در آخرين سفر استاني خود به گيلان سفر کرد، در هشتم مهرماه 1381 دستور احداث راه آهن گيلان که از شهرهاي رشت، انزلي و قزوين عبور مي کرد را صادر کرد. در آن زمان، علي صوفي سمت وزارت تعاون دولت خاتمي را برعهده گرفته بود و مسعود سلطاني فر يعني يک استاندار غيربومي ديگر، به گيلان آمده بود.
او از پيمانکاران و حتي سفيران کشورهاي مختلفي از جمله چين و آلمان به گيلان دعوت کرد تا عامليت اجراي پروژه راه آهن در گيلان را برعهده بگيرند. قول مساعد مقامات چيني در اين مورد داده شد و قراردادهايي نيز به امضاي دو طرف رسيد اما پس از مدتي، چين و «ليو چين تانک» سفير اين کشور که وعده هاي اوليه را داده بود، نسبت به تعهدات خود اظهار بي اطلاعي کردند و عدم پذيرش مقامات آلماني براي ادامه همکاري با ايران نيز باعث شد تا ...
فرياد - كوروش ضيابري: نوشتن منصفانه و بيطرفانه در مورد سد سيوند و آبگيري غيرمنتظرهي آن، كار چندان آساني نيست. از طرفي تهديد نهادهاي بينالمللي و ابراز نگراني يونسكو در مورد حذف شدن پاسارگاد از فهرست ميراث بينالمللي، اظهار بياطلاعي و مخالفت سازمان ميراث فرهنگي به عنوان بدنهيي از دولت نسبت به آبگيري اين سد و ايستادگيهاي مداوم در مقابل وزارت نيرو به عنوان بخشي ديگر از دولت، دست و پاي هر روزنامهنگار كه هر شهروندي را براي قضاوت عادلانه و واقعبينانه در مورد اين واقعهي تاريخي و سرنوشتساز ميبندد، از طرف ديگر رييس جمهور محمود احمدينژاد، آبگيري سد سيوند را هديهيي به مردم مرودشت و تپه بلاغي قلمداد كرده است.
در اين گزارش، سعي شده تا از بيطرفانهترين منابع به زبانهاي مختلف، راجع به آنچه كه خيانت به تاريخ و تمدن ايران معرفي ميشود، بيشتر صحبت كنيم و واكنشهاي داخلي و خارجي نسبت به آبگيري سد سيوند كه به عقيدهي باستانشناسان، تپه بلاغي، پاسارگاد و آرامگاه كوروش كبير را زير آب خواهد برد، بررسي نماييم.
ايران، گاهوارهي تمدن جهان
ايران در حال حاضر، هشت سايت و محوطهي باستاني ثبتشدهي بينالمللي در فهرست يونسكو دارد و عليرغم دارا بودن هزاران اثر باستاني ملي، تنها گنبد سلطانيهي زنجان، تخت جمشيد، محوطهي پاسارگاد شيراز، بيستون كرمانشاه، ارگ بم، ميدان نقش جهان، تخت سليمان و زيگوارت چغازنبيل را در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت كرده و احتمال ميرود كه قلعهكليساي چالدران آذربايجان غربي نيز به اين ليست اضافه شود.
با وجود اينكه آثار تاريخي و ميراث گرانبهاي فراواني در جاي جاي اين مرز و بوم قابليت معرفي شدن به جهانيان را دارند، اما دلايل و عوامل مختلفي به شكلهاي گوناگون باعث ميشوند تا هر از گاهي، فرصتهاي ايجادشده يكي پس از ديگري بسوزند و اين امكانها نيز از بين بروند.
نصب دكل فشار قوي براي برقرساني به روستاهاي اطراف توس در وسط آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي كه يكي ديگر از اقدامات وزارت نيرو بود، از جملهي مصاديقي است كه گاهي اوقات، تعجب فراواني در ذهن بر ميانگيزد و سوالات نامتعارفي را متبادر ميسازد و به همين دليل نيز كارشناسان يونسكو به طور موقت از تصميم بررسي ثبت اين آرامگاه در فهرست ميراث جهاني، منصرف شدهاند در حالي كه به نظر ميرسد ارزش اين مجموعهي تاريخي و كهن، از ارزش قبرهاي دستهجمعي سربازان حكومت ايالت گوجريو در چين به عنوان يكي از آثار ثبت شده در فهرست جهاني، كمتر نباشد.
در حال حاضر، بيش از 19 هزار اثر تاريخي و 148 محوطهي باستاني در فهرست آثار ملي كشورمان ثبت شدند و ثبت 8 اثر از بين آنها در مقايسه با كشوري مانند چين كه 39 اثر تاريخي ثبت شده در يونسكو دارد، نشاندهندهي ضعف و كمكاري در اين حوزه است.
از طرف ديگر، فهرست ميراث بينالمللي در حال خطر يونسكو كه سهم كشور كنگو با داشتن پنج اثر تاريخي در اين ليست، رتبهي نخست را به اين جمهوري دموكراتيك ميدهد نيز فهرست بالابلند و قابل تاملي است.
در حال حاضر، سهم ايران از فهرست ميراث در خطر يونسكو كه عدم رسيدگي دولتهاي متبوع براي رفع مشكل باعث حذف آن اثر تاريخي از كل فهرست ميراث جهاني يونسكو ميشود، ارگ بم و دورنماي فرهنگي آن است كه به محض روي دادن زلزلهي ژانويهي 2004 در اين شهر، به فهرست اضافه شد.
تمامي نگرانيهاي فعلي مردم، باستانشناسان و ايراندوستان در رابطه با اضافه شدن محوطهي باستاني پاسارگاد به اين ليست است كه ميتواند عواقب سياسي و بينالمللي ناخوشايندي براي كشورمان داشته باشد.

بحث حجاب و رابطه آن با امنيت اجتماعي، بار ديگر با نزديک شدن به فصل گرما و تغيير ظاهري پوشش زنان در سطح جامعه، به نقل محافل سياسي و اجتماعي تبديل شده و نيروي انتظامي نيز امسال در رويکردي همه جانبه در جهت هدايت افراد جامعه با عنوان طرح برقراري امنيت اجتماعي به اين مساله مي پردازد.
تصميم گرفتيم براي بررسي بيشتر علل برخوردها، دستگيري ها و مجازات قضايي براي بدحجابان در چند هفته اخير و نيز مطالعه دقيق تر روي موضوع حجاب که يکي از اصول مشترک همه اديان ابراهيمي است و تنها به اسلام اختصاص ندارد، با برخي از روحانيان فعال اينترنتي که به عنوان مشاور مذهبي يا وبلاگ نويس فعاليت مي کنند، گفت وگو کنيم.
حجت الاسلام والمسلمين دکتر ابوالفضل رهنما؛ نبايد مساله حجاب را لوث کنيم
مساله حجاب از ضروريات دين است يعني بايد ملتزم آن شد. البته براي اجرايي کردن احکام الهي در جامعه بايد شرايط خاصي در نظر گرفت و از جمله شرايط روشن کردن منظر دين نسبت به زن و بيان جايگاه وي در جامعه است که در اين بين نقش زن در تعالي و سقوط جامعه حايز اهميت است. ولي متاسفانه در هيچ کتاب تربيتي که من تاکنون مطالعه کرده ام به صورت جدي و حقيقي به اين مساله توجه نشده است.
حجت الاسلام والمسلمين رهنما با بيان اين نکات همچنين اضافه کرد؛ لذا بعد از اين مقدمات که به نظر من از هر حرکت عمومي و فردي واجب تر هستند، بايد به احکام و شرايط رعايت حجاب پرداخت به عبارت ديگر حجاب سوال وسط راه است. حال شما تصور کنيد که بدون تعريف و بررسي سوالات اصلي به فرع توجه شود و آنگاه چه عدم تعادلي در جامعه به وجود مي آيد که البته دشمنان ما در مديريت پروژه خود به اندازه کافي از اين کم توجهي استفاده بهينه مي کنند.
اين استاد دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي همچنين در مورد طرح هاي اخير نيروي انتظامي افزود؛ «اگر مجريان اين طرح تحت نظارت گروه هاي فکري و مهندسان فرهنگي اين حرکت را انجام دهند و نظارت کامل نيز به عمل آورند و رسانه ها نيز همکاري کنند تا مبارزه به صورت مستمر ادامه پيدا کند، من به شخصه موافقم وگرنه ريزش اين طرح از اصل بدحجابي بدتر به نظر مي رسد.»
رهنما همين طور گفت؛ «ما در اکثر کارها به حس و ميل خودمان رفتار مي کنيم و کاري به شارع مقدس نداريم لذا طرف مقابل، به لج بازي دچار مي شود و حقيقت در پاي احساسات و لجبازي ها ذبح مي شود. اما وظيفه اين است که ما تنها فضاي فساد را سمپاشي کنيم. اصلاً خداوند اجباري در احکام ديني قرار نداده که اگر مردم نماز نخوانند، مجازات دنيوي شوند. حلال و حرام خداوند در محدوده اختيارات انسان است اما مسائل سياسي و اجتماعي اندکي تفاوت مي کند. در عين حال، ضمن اينکه بايد با فساد مبارزه شود بنا بر اصل صحيح، نبايد مساله حجاب را لوث کنيم که مردم نسبت به دين بدبين شوند و از دين فرار کنند اما به طور کلي اين طرح بايد در يک اجراي منطقي، زير نظر حقيقي دانشمندان و علماي آگاه ادامه پيدا کند.»
وي همچنين به تفاوت هاي قوميتي و شکل هاي مختلف حجاب در نقاط مختلف کشور اشاره کرد و تنوع در رنگ و شکل لباس هاي محلي را يک امر طبيعي و بلامانع خواند.
نميدانم چرا سايت شرق اسم نويسندهي مطالب را نميگذارد! ادامه را اينجا بخوانيد...
سرمايه، سيد ايمان ضيابري: به نظر نميرسيد اين پديدهء عجيب و غيرقابل هضم كه روزي در خانوادهها اختلافآفرين بود و براي گسترش آن بايد دست به دامان كافينتها ميشد، به محبوبترين موضوع اهالي دين، علما، طلاب و مذهبيون تبديل شود.
اول از همه، راهاندازي دفتر توسعهء ءوبلاگنويسي ديني كه در قم فعاليت ميكند و اهالي آن هم اكثراً روحانيون، دانشآموختگان حوزهءعلميه و نيز برخي علماي طراز اول هستند اتفاقي بود كه بسياري از توجهات را به توليد محتوا با موضوعاتي متفاوت از آنچه در وبلاگهاي عادي ميبينيم معطوف ساخت.
اين دفتر ابتدا ضمن برقراري ارتباط با نشريات و رسانههاي معتبر، سعي در منعكس كردن محتواي ديني و مذهبي توليدشده توسط وبلاگنويسان زيرمجموعهء خود داشت و از اين طريق با ارسال آخرين پستها و مطالب نوشتهشده توسط آنها، رسانهها را به استفاده، نقلقول و برداشت از اين وبلاگها ترغيب ميكرد.
به هر حال كار ادامه يافت و انجام راهپيمايي به مناسبتهاي مختلف، ساماندهي امور خيريه، برگزاري نشستهاي تخصصي با قشرهاي مختلف و نيز همكاري در اجراي جشنوارههاي وبلاگنويسي از جمله فعاليتهايي شد كه اهالي دفتر در انجام آن به شدت مصر و جدي بودند و در جدولهاي زمانبنديشدهخود نيز توجه فراواني به انجام دقيق و موبهموي اين برنامهها داشتند.
انعكاس اين برنامهها در سطح بينالمللي نيز چند خبرنگار خارجي از جمله خبرنگار زن روزنامهء لسآنجلس تايمز را بر آن داشت تا ضمن سفر به ايران، به انعكاس فعاليتهاي اين دفتر مبادرت ورزند.
پينوشت: ميخواهم رسماً از عليرضا شيرازي، مدير بلاگفا كه همت كرد و اين تبليغات گاه آزاردهنده ار از وبلاگم برداشت تشكر كنم... همين!
سيد ايمان ضيابري، جام جم: نوروز، آيين ديرپاي ايرانياني که سنتهاي ملي آبا و اجدادي گره خورده با دين خود را بر سردر خانه هاي دل نصب کرده اند، ريشه در تاريخ اين مرز و بوم دارد و به عمق هزاران سال در خاک تشنه دل و جان اين مردم نفوذ کرده و حالا ديگر به درختي تنومند و استوار تبديل شده که گزند سيلاب ها و طوفان ها هم نمي تواند رعشه اي بر اندامش بيندازد. نوروز همواره براي ايراني ها يک نماد بوده است.
نمادي از باززايي دوباره طبيعت و تجلي شکوفايي دوباره در روح و روان ، نمادي از هويتي اصيل که همچون سنگ نبشته هاي بيستون بر دل کوه حک شده و پاک نخواهد شد. نمادي از تاريخ فاخر و پرشکوه نياکان ما که تک تک سنگهاي تخت جمشيد را با قوت عشق و علاقه خود آنقدر محکم و تزلزل ناپذير ساختند که حتي قهر طبيعت هم خود انگشت به دهان مانده از اين همه رسوخ و رسوب در دل تاريخ با نيروي عشق و ايمان. گذشته از آن که ما ايراني ها به عنوان ميراث داران نوروز در جايگاه يک سنت ديرپاي و کهن ملي ، ميهني و اعتقادي کمابيش توانستيم آموزه هاي واقعي و اصيل يادگار پدرانمان را به نسلهاي بعدي نيز انتقال بدهيم و از امکاناتي که داريم ، در جهت ترويج فرهنگ اصيل ايراني اسلامي نوروز استفاده کنيم ، اما رسانه هاي بين المللي و آناني که حداقل در کلام و نژاد و رنگ از ما نيستند، شايد بيش از خودمان به اين سنت اصيل و 3 هزار ساله مي نگرند و چشم دوخته اند و هر بار از لابه لاي صفحات کتابش ، سطوري گرانبهاتر استخراج مي کنند.
در اين زمان که هنوز حال و هواي نوروز همراه ماست در مقالي که پيش روست ، سعي کرديم نگاهي بيندازيم به بازتاب سنتها و آيين هاي نوروزي مردم ايران در رسانه هاي بين المللي ، وبلاگ هاي خارجي و نگاه خبرنگاراني که براي تهيه گزارش از مراسم سال نوي ايراني ها به کشورهاي فارسي زبان مي آيند.
اعتماد- سيد ايمان ضيابري: آخرين جنب وجوش هاي سال کهنه و فعاليت بازاري هاي شهري که شهر باران هاي نقره يي است و در طول تاريخ، جولانگاه سم اسب هاي کوچک جنگلي و دکتر حشمت ها بوده و همانند هر نقطه ديگرش از سبزه ميدان گرفته تا اسب آبي گلسار و بقعه خواهر امام، ريشه در دل زمان دارد، حداقل براي کساني که دنبال چند لقمه نان حلال هستند، بهترين فرصت براي يک گردهمايي تجاري مردمي به سبک عهد قاجار است...
اين بازار هميشه خيس و گل آلود که با 14 کاروانسراي طاقدار و معروفش بيشتر به بازار ماهي فروشان معروف است را در روزها و شب هاي باقي مانده به نوروز، حتي اگر قصد خريد کردن و تهيه مايحتاج شب عيد نداشته باشيد، بايد ببينيد که چه ولوله و غوغاي خاصي دارد و از بچه هاي پنج - شش ساله يي که با چشمان پرالتهاب، دنبال تنگ هاي بلورين ماهي قرمز مي گردند تا پيرمردهاي تکيده هشتادساله يي که بساط آجيل و پسته شان هميشه سال برپاست، در آن چه روحي زنده مي کنند.
از پيرمردي که سلامت کولي هاي سياه و نيمه جاندارش را براي همگي فرياد مي زد تا جواني که دسته هاي ترب (Torob) فرنگي به دست، شور و التهاب روزهاي نزديک به عيد را از صدايش مي شد فهميد، همگي در پي آن بودند که توشه يي بي غل وغش ببندند براي سيزده روزي که تولدي دوباره است.
مرد ميانسالي اوايل بازار، دکه سبزي فروشي دارد. با رويي گشاده، چاق سلامتي مي کند و دعوتم به يک فنجان چاي گرم را مي پذيرد و پاسخ هايم را مي دهد؛ استقبال مردم از سبزي امسال بي نظير بوده و خانم هاي خانه دار براي طبخ انواع غذاها از جمله قورمه سبزي و ترش تره و سبزي پلو با ماهي اين روزها حسابي خريد مي کنند.
خودش را محمدرضا رضاپور معرفي مي کند و مي گويد؛ ساعت اوج خريد مردم از 5 عصر به بعد است که بچه ها هم ديگر از شيفت هاي صبح و ظهر مدرسه برگشتند و فراغت خانواده ها براي خريدي راحت و بي دردسر کاملاً زياد مي شود.
يک خداحافظي دوباره گرم و چند قدم بالاتر، يک مغازه خواربارفروشي قديمي که البته انگار صاحب اصلي اش آنجا نيست و پسرش را دم حجره گذاشته تا امور را رو به راه کند.
پسر که خود تقريباً 30 و اندي ساله به نظر مي رسيد، خودش را معرفي نکرد اما ما که نام پدرش را مي دانستيم، اول سال نو را به خوانندگان صحبت هايش تبريک مي گويد و بعد اضافه مي کند؛ قيمت اجناس کمافي السابق همان مشکل ها را دارد. مردم از قيمت ها ناراضي اند و ما نيز ناچاريم کالاها را با اين قيمت عرضه کنيم. متاسفانه تعيين کننده قيمت کالاهايي مثل آجيل يا مغز گردو ما نيستيم و به همين دليل هم بازار مثل سال قبل زياد خوب نيست. اميدواريم توفيري حاصل شود و اتفاقي جديد بيفتد.
درباره مهاجرت نیروهای متخصص از ایران به خارج که از آن به عنوان "فرار مغزها" نام برده می شود، بسیار گفته اند: اینکه ایران آمار بالایی در فرار مغزها دارد، اینکه فرصت های شغلی و تحقیقاتی در ایران برای این تحصیل کرده ها چندان گسترده نیست، محدوديت ها زياد است و دلايل ديگر. سید ایمان ضیابری، وبلاگ نویس و روزنامه نگار جوان ایرانی که از خوانندگان صفحه صدای شما هم هست، در اين زمينه برای ما نوشته است:
"در ایران و در طول فعالیت دولتهای مختلف، وعده حمایت مادی و معنوی از نخبگان و دانشمندان و پژوهشگران جامعه بارها توسط دولتمردان شنیده شده است اما نمود عملی اجرای این وعده ها را کمتر کسی دیده است یا حداقل نمونههای انگشتشمار آن را باید لابهلای صفحات تاریخ جستوجو کرد.
"آمار بالای فرار مغزها که روز به روز نیز بیشتر می شود و مطمئنا تا سالهای آتی، به بحرانی برای کشور تبدیل خواهد شد و جامعه را از قشر متفکر و اندیشمند خالی می سازد، آماری نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت. برای مثال از هر ۱۸ نفری که در المپیادهای علمی کشور از کامپیوتر، ریاضی، فیزیک و شیمی گرفته تا زیست شناسی و ژنتیک قبول می شود، ۱۵ نفر جذب کشورهای خارجی می شوند.
ادامهي مطلب من و نظرهاي مردمي
پينوشت: نميدانم چه كسي اين سوتي عظيم و غيرورزشي را مرتكب شده ولي هر كسي بوده احتمالاً مثل دندانهايش، هوش خرگوشي هم داشته! كامنت سوم پست قبليام راجع به دكتر حاجيپور را بخوانيد كه قبل از اين مطلب نوشته شده است...
خوشم ميآيد هنوز مطلب را ننوشتيم، كامنتش ميآيد! يارو يا نوستر آداموس بوده كه ما نميشناسيمش و در ياهو مسنجر هم كه با ايشان چت نكرديم، يا اينكه دانشآموز پايهي سوم رياضي فيزيك بوده كه ميدانسته حسابان چيست (و ما باز هم ايشان را نميشناسيم) يا اينكه اتفاق برايشان خيلي ناگوار بوده است... هرچه كه بودم، من به ۱۲۵ زنگ زدم!
بيبيسي فارسي - سيد ايمان ضيابري: شايد بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي و جامعهشناسي بر اين عقيده هستند كه با تخصصي شدن تمام جنبههاي زندگي فردي و عمومي و بسط و گسترش مشاغل و شاخهشاخه شدن رشتههاي فني و علمي و نيز افزايش فاصلههاي خانوادگي، ديگر كودكان و نوجوانان امروز به دنبال شغل والدين خود نمىروند و هر جواني رشته و زمينهى زندگي و تحصيل خودش را به صورت دلخواه تعيين مىكند اما واقعيت اين است كه كودكان و نوجوانان به عنوان يكي از تاثيرپذيرترين اقشار جامعه از لحاظ روحي و رواني و عاطفي، به صورت غيرمستقيم، به سمت عادات، رفتارها و حتي شغل والدين خود گرايش پيدا مىكنند. حتي در قرن بيستويكم.
درست است كه گسترش فناوري و تكنولوژي در عصر حاضر، طولاني بودن فواصل فيزيكي را بيش از پيش نمايان مىسازد و در كم كردن فاصلههاي معنوي نقش داشته و افكار را در عرض چند ثانيه از اين سوى دنيا به آن سوي دنيا مىرساند، اما نمىتوان گفت كه پيشرفت فناوريهاي نو در قرن بيست و يكم و در عصر انفجار اطلاعاتي، مىتواند مناسبات خانوادگي را هم به كلي نابود كند و از نو بسازد و اگر امروز مىبينم فاصلهى جوانان و خانوادهها از لحاظ فكري و رفتاري افزايش پيدا كرده است، به دلايل جامعهشناختي خاص از جمله تفاوتهاي فردي جوانان يك جامعه و ساختارهاي خانوادگي است.
امروزه، دليل اصلي روي آوردن كودكان كار، به فعاليتهايي كه هنوز براي آنها مجاز نيست از جمله فروشندگي كالا جهت كسب درآمد براي خانواده را مىتوان گرايش كودكان و نوجوانان به شغل پدر و مادر و نيز احساس مسووليتهاي كاذبي است كه برخي از كودكان در خانوادههاي سطح پايين دارند.
روزنامهي اعتماد - سيد ايمان ضيابري: «Infrared» يا اشعه فروسرخ، يک تابش الکترومغناطيسي با طول موج بيشتر از امواج مرئي و کوتاه تر از امواج راديويي است. با توجه به اينکه رنگ سرخ طولاني ترين طول موج را دارد، تابش فروسرخ يا مادون قرمز داراي طول موجي بين تقريباً 750 نانومتر و يک ميلي متر است و از سه نوع فرآيند مغناطيسي براي ارسال داده هاي خود استفاده مي کند. با توجه به سهم امواج مادون قرمز از طيف رنگ ها، استفاده هاي کاربردي زيادي را مي توان براي اين امواج نام برد؛ از جمله يافتن مقصد و رهگيري هدف در موارد نظامي، تنظيم دما از راه دور، استفاده در بي سيم ها براي ارتباطات
short-area، طيف بيني و پيش بيني وضعيت هوا. تلسکوپ هاي فضايي ساخته شده با استفاده از فناوري مادون قرمز نيز در شاخه يي از نجوم به نام «نجوم فروسرخ» استفاده مي شوند. اين نوع تلسکوپ ها وارد قسمت ها و مناطق گردوخاکي و غبارآلود فضا مانند ابرهاي مولکولي مي شوند و اشيا و اجرام با دماي پايين مانند سياراتي که در فواصل دور به دور ستارگاني ديگر مي گردند را شناسايي مي کنند و همچنين به يافتن اجرام و سياراتي مي پردازند که بر اثر انفجارهاي فضايي، مدت ها پيش از بين رفتند و تنها بقايايي اندک از خود بر جاي گذاشتند.
در فناوري هاي هسته يي و اتمي نيز انرژي هاي فروسرخ، ارتعاشات مولکولي را با ايجاد تغيير در قطبيت آنها از بين مي برند و براي مطالعه حالت هاي انرژي مولکولي، وضعيتي ثابت و پايدار ايجاد مي کنند.
طيف بيني فروسرخ نيز سنجش ميزان جذب و انتقال فوتون ها در محدوده انرژي فروسرخ است که بر اساس شدت و فرکانس آنها انجام مي شود.
مبتلايان به ايدز: آمار دقيقي نداريم، خيابانخوابها: آمار دقيقي نداريم، بيكاران: آمار دقيقي نداريم، ديابتيها... كودكان كار هم مثل مبتلايان به ايدز، كارتنخوابهاي تحصيلكرده، گوجههاي كيلويي سه هزار تومان، زير خط فقريهاي با درآمد روزانه هزار ريال و هزاران نمونه و مورد ديگر، از لايهيي چركين از زخمهاي كاري و متعدد بدنهي جامعهي ايراني هستند كه نه كسي در موردشان ميداند و نه آمار و اطلاعي دقيق درموردشان وجود دارد، شايد هم بيشتر خواب و خيال باشند تا واقعيت موجود و ملموس!

نمادهاي روز دستان سرخ در ژنو
گذشته از اينكه كشور ما عضو مقاولهنامهي 182 سازمان بينالمللي كار (ILO) است كه 180 كشور دنيا عضويت در آن را پذيرفتند و 11 ماده در قانون كار جمهوري اسلامي ايران نيز بر ممنوعيت كار كودكان زير 18 سال دلالت ميكند، اما آمارهاي جسته و گريختهي رسمي منتشره در رسانهها، خبر از واقعياتي متفاوت ميدهند.
آمار منتشرهي سازمان بينالمللي كار در سال 2002، نشاندهندهي فعاليت بيش از 352 ميليون كودك زير 18 سال به عنوان نانآور و فراهمآورندهي درآمد خانواده در سطح دنياست كه از اين تعداد، حدود 246 ميليون كارگر رسمي هستند. به اين ترتيب ميتوان ادعا كرد تقريبا از هر شش و نيم كودك در دنيا، يك كودك كار ميكند.
البته جالب اينجاست كه بسياري از كشورهاي عضو مقاولهنامهي 11 مادهيي 182 سازمان بينالمللي كار، آمارهاي رسمي، مستند و دقيق خود راجع به تعداد كودكان كارشان را به اين سازمان ارايه ميدهند و انتشار بروشورهاي سالانهي اين سازمان نيز دليل اين مدعاست اما در كشور ما، متاسفانه آمارهاي غيررسمي اعلام شده توسط مقامات راجع به كودكان خياباني در سالهاي مختلف، تفاوتهاي فاحشي داشته است و به همين دليل نيز مطالعه و برنامهريزي براي آنها حداقل در ايران به آساني انجام نميپذيرد.
با تمام اين اوصاف به نظر ميرسد عضويت كشورمان در برنامهي بينالمللي حذف كار كودكان (IPEC) كه دولتها را موظف به انتشار گزارشهاي دقيق آماري از وضعيت كار كودكان در هر محدودهي جغرافيايي و نيز بزرگداشت روز جهاني دست قرمز (Red hand day) يعني 12 فوريه به مناسبت تصويب پروتكل الحاقي دفاع از كودكان در مقابل اجبار براي فعاليت در سپاه و نيروهاي نظامي به صورت غيررسمي كه مجمع عمومي سازمان ملل متحد آن را به تصويب رساند، مينمايد، يك فرصت مغتنم باشد تا وضعيت نابه سامان كودكان كار ايران با توجه به شكست خوردن طرحهاي موضعي و دورهيي نهادهاي ذيربط با نفوذ اندك خود در مجامع بينالمللي، اندكي بهبود يابد.
گرفتن رد يك اكسپارتي واقعي و نقل جزييات مو به موي آن به ويژه اگر در شمال شهر تهران اتفاق افتاده باشد، كار چندان سادهيي براي يك خبرنگار غيرتهراني نيست!
جلال، كسي بود كه حاضر شد بدون هيچ چشمداشتي و البته با علم به وضعيت شغلي من، كمكم كند تا در مورد جزييات جشني دوستانه كه چند پسر جوان دانشجوي مقطع كارشناسي براي تجديد روحيهي آغاز ترم جديد در نظر داشتند تا برگزار كنند، بدانم و بنويسم:
هفت، هشت نفر بيشتر نبوديم. يك روز اميد كه از قضا شاگرد زرنگ كلاسمان هم هست و همه روي سواد و معلوماتش تكيه ميكنند، به من گفت كه قرار است در خانهي يكي از بچههاي زعفرانيه، يك گپ و گفت خودماني داشته باشم و تو را هم به بقيه معرفي كنيم...
دو شنبه بود كه رفتيم. در نگاه اول هم غير از ظاهر مجلل خانه، هيچ مورد خاصي جلب توجه نميكرد... وارد شديم. چند دانشجوي جوان كه از چهرهشان هم برميآمد "بچه مثبت" باشند، نشسته بودند و خوش و بش ميكردند. يك سلام و عليك دوستانه، و من هم به جمع معرفي شدم. خيلي مدت بود به دليل شرايط روحي و شغلي بدم، تصميم داشتم يك ميهماني دوستانه بروم كه روحيهام را بهتر كند... تا اينكه فرصت را اميد پيش آورد.
البته تجهيزات و لوازم خانهي رفيق اميد بدطور عالي بود. دو باند چندمتري ويسيدي پلير كه نميدانم چند وات بودند و يك تلويزيون 30 اينچ و خلاصه خانهي خيلي شيكي بود. تجهيزات نورپردازي مجلسي كه نميدانستيم چرا ميبايست در خانهي يك دانشجوي ساده كار گذاشته شده باشند!
كمي نشستيم و صحبت كرديم، بعد اينجا رو شد كه اميد گفت: "ساقي" الان قرصها رو مياره...
چراغها را خاموش كردند و يكي از بچهها با يك شيشه مربا پر از قرص آمد وسط سالن. من كاملاً قفل كرده بودم. هيچ باورم نميشد كه اميد چنين كاري كرده و من را به چنين جمعي كشانده باشد. تصميم گرفتم بروم و اميد را هم ببرم اما جالب بود كه ادامهي ماجرا را ببينم!
در تعجب خودم مانده بودم كه ديدم يك موسيقي تند شروع به پخش شدن كرده. كمي قرص بينشان رد و بدل شد و اميد هم يكي بالا انداخت. بعدش همان كسي كه به او "ساقي" ميگفتند، به من هم تعارف كرد كه قبول نكردم، صداي ضبط را بلندتر و بلندتر كرد و سر جايش نشست.
با اينكه به ميهماني رفته بودم ولي فكر ميكردم اكس زدن و خوردن قرص مال آدمهايي است كه از نظر روحي خيلي مشكل دارند و كلاً وضعيتشان با من متفاوت است... با اين دلداريها خودم را كنترل كردم و در مقابل تعارفشان "نه" گفتم هرچند از وضعيت آنجا داشتم كلاً ديوانه ميشدم...
موسيقي به تدريج تندتر ميشد و هرچند هيچ كدامشان نايستاد تا برقصد و حركات موزون انجام دهد، ولي هر كسي در جاي خود نشسته بود و كار نامفهومي انجام ميداد.
كسي كار خاصي انجام نميداد فقط همگي روي صندليهايشان تكانهاي عجيب ميخوردند، با موسيقي دست ميزدند و هر از گاهي هم حرفهاي مسخره و بيمعني رد و بدل ميكردند.
اغلب حركاتشان هم مثل آدمهايي بود كه پاركينسون دارند و به شكلي غيرمتعارف و غيرعادي در جايي كه نشستند، دچار رعشه و لرزه ميشوند.
شايد اين سوال بسياري از ايرانيهاي ميهندوست باشد كه چرا با وجود گواهي دادن همهي اسناد و مدارك تاريخي در مورد جاودانه ايراني بودن خليج فارس، اصرار كشورهاي عربي و محافل سياسي استعماري بر جعل كردن نام اين حوزهي آبي شناخته و تثبيت شده است.
شايد دليل اين خصومتورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جستوجو كرد.
تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب ميشد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذريهاي صفوي با نام "پرشين" شناخته ميشدند.
اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده ميشد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نميكردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستانيتر نظير مصر، بينالنهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايهي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند.
ادامه را اينجا بخوانيد...
سايت ادبي پندار - كوروش ضيابري: كيومرث صابري فومني در سال 1321 در يكي از روستاهاي صومعهسرا در خانوادهاي مذهبي چشم به جهان گشود. پدرش كارمند جزء اداره دارايي و مادرش از سادات تركنسب و از معدود زنان باسواد روستا بود كه بعد از فوت پدر به مكتبداري پرداخت. كيومرث در كنار شاگردي دكان خياطي، تحصيل را ادامه داد و در 18 سالگي در روستاي كسما معلم شد.
وي در سال 1340 در كنكور رشته سياسي دانشكده حقوق تهران قبول شد و در سال 1345 شعرهايش در مجله توفيق با امضاي “گردنشكستهي فومني” چاپ ميشد. البته اولين نوشتههايش در سالهاي 1336 تا 1339 در مجله اميد ايران به چاپ رسيده بود.
گشايش ستون “دوكلمه حرف حساب” در روزنامه اطلاعات و طنز جسورانه ي او نام “گلآقا” را بر سر زبانها انداخت. سفر او به حج در سال 1363 و نوشتن ستوني طنز با عنوان داستانهاي جعفرآقا در خبرنامه اين سفر، او را پس از بازگشت از حج، به كار كردن روي طرح اين ستون واداشت كه درنهايت 23 ديماه سال 63 عنوان “دو كلمه حرف حساب”و نام مستعار “گلآقا” را براي خود برگزيد و طنزهايش را در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند.
طنز سياسي كه تقريباً از سال 59 به اين سو تعطيل شده بود، با شكلگيري اين ستون طنز دوباره احيا شد.
صابري فومني اهل روستاي عربان صومعه سرا در سال 58 به اولين مسؤوليت دولتي خود يعني مدير كلي دفتر آموزش بازرگاني و حرفهيي وزارت آموزش و پرورش رسيد كه با سرآمدن دوره دولت موقت، دوره مدير كلي او هم به سر رسيد؛ اما هنگامي كه دوست صميمي او يعني شهيد رجايي به نخست وزيري و رياست جمهوري رسيد، صابري به مشاورت فرهنگي نخست وزير و رييس جمهور منصوب شد؛ ولي شوق نوشتن و قلم، بر قدرت سياسي پيروز شد و در سال 62 از مشاغل سياسي كناره گرفت.
او ميگفت: به هيچ جناحي وابسته نيستم و سعي ميكنم با مردم و انقلاب به صداقت رفتار كنم؛ اينها و بسياري از مسائل ديگر موجب ميشود تا با همان لحن محكمي انتقاد كنم كه يك موافق حمايت و جانبداري ميكند. با اين همه من هم از تير اتهام جان سالم به در نبردهام؛ بارها به مقابله با من برخاستهاند، اما من كار خود را كردهام. مؤسسه فرهنگي گلآقا علاوه بر انتشار هفتهنامه گلآقا، نشريات بچهها گلآقا و ماهنامه گلآقا را نيز منتشر ميكرد كه صابري فومني شعرهاي طنز و كاريكاتورهاي مجموعههاي منشتر شده را بهصورت كتابهايي منتشر كرده بود.
وي همچنين چهار جلد از دو كلمه حرف حساب را بهصورت كتابي درآورده بود.
اولين شماره هفتهنامه گلآقا در 23 دي 69 منتشر و آخرين شمارهي آن در سيزدهمين سال انتشار در سال 81، پس از آن ديگر منتشر نشد و صابري فومني بنا به علتي اعلام نكرده، انتشار اين نشريه را متوقف كرد. او قول داده بود عاقبت روزي دليل تعطيل كردن هفتهنامه را به شرطي كه عمري باقي بود، بگويد كه اجل به او مهلت اين كار را نداد و انگار كه قسمت نبود روزي دليل تعطيل شدن گل آقا توسط كيومرث صابري فومني، توسط او مطرح شود.
درود و رحمت خداوند بر محمد و اهل بيتش باد. خداوند پيروزي خاندان پيامبر را تسريع كند و دشمنانشان را نفرين نمايد. هيچ خدايي نيست غير از الله، و شهادت ميدهم كه محمد پيامبر خداست، مواظب ايرانيها و غربيها باشيد و انتقام مردم را از آنها بگيريد…
شايد تعجبآور باشيد اگر بدانيد اين جملات و عبارات، آخرين لغاتي بودند كه بر زبان صدام حسين عبدالمجيد التكريتي قبل از مرگ جاري شدند. مردي كه شايد هيچ كس برايش اشكي نريخت و مزارش نيز محلي براي خواندن فاتحهي هيچ قوم و خويشي نباشد.
28 آوريل سال 1937، تولد او در كاظيمهي تكريك و يك روز مانده به پايان سال 2006 ميلادي يعني سيام دسامبر همزمان با اعدام وي، دو مادهتاريخي هستند كه جهانيان هرگز از حافظهي خود پاك نخواهند كرد. 24 سال رييس جمهور عراق بود تا اينكه در اوايل سال 2003 ميلادي، به ديكتاتوري مطلق او در عراق پايان داده شد.
در طول مدت رياست جمهوري مادامالعمر خود، از هيچ تلاشي در جهت ايجاد تفرقه بين شيعه و سني، كرد و فارس و عرب فروگذار نكرد. پان-عربيسم را تا سرحد ممكن، اشاعه داد و سرانجام در 1980، به جنگي خونين، نابرابر و غيرانساني با جوانان پاك و غيور ايران شتافت و بيش از 300 هزار مسلمان بيگناه ايراني را به شهادت رساند. جنگ خونين خليج فارس بر عليه كويت را راه انداخت و در هر بار، به كشتار عدهيي ديگر از مردم بيگناه و بيدفاع ممارست ورزيد. در فاجعهي حلبچه، بيش از 400 هموطن خود را به كام مرگ كشاند تا شهر را خالي از هرگونه سكنهيي سازد.
در طول مدت فعاليتش، از جرج بوش پدر گرفته تا سران بلندپايهي سيا و دونالد رامسفلد و جيمي كارتر و هنري كيسينجر، به حمايت و پشتيباني تسليحاتي و رسانهيي از او پرداختند تا جايي كه وقتي پس از سرنگوني رضا پهلوي و گسترش آوازهي انقلاب اسلامي در سراسر دنيا به قصد حمله به ايران از همدستان خود مشورت گرفت، تا بن دندان مسلح بود.
قبل از اينكه حزب بعث، شروع به دريافت حمايتهاي خود از سازمان جاسوسي آمريكا كند، كمونيستها در عراق روي كار بودند. حمايتهاي مالي و نظامي سيا از بعث و ساير مخالفان حكومت كمك كرد تا آنها به رياست جمهوري عبدالسلام عارف، عنان كار را در دست بگيرند. بعدها، بعثيان خود عارف را در كودتايي بركنار كردند و احمد حسن البكر روي كار آمد. صدام بار ديگر كودتا كرد و عبدالرحمان عارف با قولهايي كه به صدام داده بود، رييس جمهور شد. بعدها، او بدون ديدن هيچ تعليم نظامي خاصي، درجهي چهارستارهي ارتش را گرفت و مدتي بعد نيز خود رييس جمهور شد.
بچههاي قلم - سيد ايمان ضيابري: گرايش روزافزون نوجوانان و جوانان ايراني به دخانيات و كاهش سن مصرف سيگار كه در كنار آن، ميزان استفاده از دخانيات و سيگار را در كشور بالا برده است، موجي از نگرانيها را در ميان كارشناسان امور اجتماعي و دستاندركاران نهادهاي دولتي به وجود آورده و باعث شده تا در ماههاي اخير، انواع اقدامات مختلف فرهنگي و آموزشي در زمينهى جلوگيري از مصرف دخانيات صورت بگيرد و هزينههاي زيادي صرف آموزش براي پيشگيري از مصرف دخانيات در ميان نوجوانان و كودكان اختصاص يابد. همچنين با تصويب لوايح و قانونهاي مدوني كه مىتواند از گسترش اعتياد و رفتار پرخطر مصرف سيگار در ميان نوجوانان و جوانان جلوگيري كند، سعي شده تا سن اعتياد به دخانيات در كشور بالا برود و بيش از اين شاهد گرفتار شدن نوجوانان بيشتري به بلاي خانمانسوز اعتياد نباشيم.
از جمله، اخيرا هيات دولت، لايحهيي را تصويب كرده كه طبق آن، فروش مواد دخاني به افراد زير 18 سال در ايران ممنوع شده است.
اين لايحه كه با عنوان "لايحهى جامع كنترل دخانيات" در كشور اجرا مىشود، مفادي از جمله ممنوعيت هر نوع تبليغ و تشويق مستيم و غيرمستيم و يا تحريك افراد به استعمال دخانيات، ممنوعيت استعمال دخانيات در اماكن مسقف، وسايل نقليهى عمومي، محل كار و نصب تابلوي ممنوعيت استعمال دخانيات در معرض ديد عموم توسط كارفرمايان يا متصديان مربوطه را شامل مىشود.
اين لايحه كه اواسط تيرماه به تصويب هيات دولت رسيد، در راستاي اجراي طرحهاي آموزشي و تبليغاتي بيشتر در زمينهى تشويق جوانان و نوجوانان به رفتارهاي سالم اجتماعي و خودداري از مصرف دخانيات و تهيهى قوانين مدون در زمينهى ادغام خدمات مشاورهيي ترك دخانيات در نظام بهداشتي كشور و گسترش مراكز غيردولتي ترك دخانيات، از نظر هيات دولت گذشته و اجراي آن به مرحلهى تصويب رسيده است ...

○ زندگينامه :
آيتالله محمدعلي تسخيري فرزند مرحوم آيتالله علی اکبر تسخيري در سال 1323 در خانوادهاي مذهبي چشم به جهان گشود.
تحصيلات مقدماتي و دانشگاهي خود را در رشته ادبيات عرب و فقه و اصول را در دانشکده معروف فقه نجف اشرف گذراند و در سال 1347 فارغالتحصيل شد.
آيتالله محمدعلي تسخيري در کنار دروس دانشگاهي به تحصيل در حوزه علميه تا مرحله درس خارج در محضر آيات بزرگ نظير: شهيد محمدباقر صدر، خويي، سيدمحمدتقي حکيم، شيخ جواد تبريزي، شيخ کاظم تبريزي، صدرا بادکوبي و شيخ مجتبي لنکراني ادامه داد. همزمان با تحصيلات رسمي در حوزه علميه نجف اشرف به تدريس دروس رايج نيز اشتغال داشت.
ايشان در زمينههاي شعر و ادبيات عرب نيز از اساتيد بزرگواري چون آيتالله شيخ محمدرضا مظفر و شيخ عبدالمهدي مطر بهره برد.
آيتالله محمدعلي تسخيري مدتي در حرکتهاي اسلامي بر عليه رژيم بعث عراق مبارزه کرد و به زندان مخوف رژيم بعث افتاد و به اعدام محکوم شد. از سال 1350 در حوزه مقدسه قم نزديک به 10 سال در درسهاي اساتيد بزرگي نظير آيتالله گلپايگاني ، آيتالله وحيد خراساني و آيتالله ميرزاهاشم آملي شرکت نمود.
در اين مدت همچنين به تدريس علوم حوزوي در حوزه علميه قم و پارهاي مراکز علمي و دانشگاهي سراسر کشور پرداخت و با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران تمامي وقت خويش را صرف امور فرهنگي و تبليغات اسلامي در داخل و خارج کشور کرد.
○ عضويت در مؤسسات داخلی و خارجی:
- عضو مجمع جهانی فقه اسلامي وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی و نماينده حوزههاي علميه شيعه در آن (از زمان تأسيس مجمع 1362 تا زمان حاضر) وتنها نماينده رسمي مذهب شيعه در مجمع
- استاد دروس عالي دانشگاه امام صادق (ع) در رشته فقه مقارن
- استاد دروس عالي دانشگاه تربيت مدرس در رشته اقتصاد اسلامي
- عضو کميته امور فرهنگي مؤسسه اميرکبير از سال 1360تا 1375
- عضو هيأتخبرگان برجسته سازمان کنفرانساسلاميجهت بررسي چالشهاي قرن21
- عضو کميته فقهي بررسی فعاليتهای بينالمللی بانک توسعه اسلامي
- نائب رئيس اتحاديه جهاني علماي مسلمان که متشکل از بيش از 600 عالم از سراسر جهان است
- عضو فرهنگستان زبان عربي سوريه
- رئيس کميته فرهنگي هشتمين کنفرانس سران اسلامي در تهران
- رئيس کميته هماهنگي فعاليتهاي مشترک اسلامي در سازمان کنفرانس اسلامي به مدت پنج سال
- عضو افتخاري برخي مراکز علمي و دانشگاهي در کشورهاي سوريه و سودان
- عضو هيأت امناي سازمان دفاع از حقوق کودکان
- نماينده جمهوري اسلامي ايران در بسياري از کنفرانسهاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خارج از کشور
- عضو مؤسسه انديشه اسلامي «آل البيت» - اردن
- عضو مجلس شرعي هيأت حسابرسي مؤسسات مالي بينالمللی
○ فعاليتهاي فرهنگي و پژوهشي:
1. تأليف 56 کتاب در زمينههاي فقهي ، فکري ، تاريخي و اقتصاد اسلامي از جمله:
· وحدت و تقريب
· نظام عبادات در اسلام
· روايات مشترک سنی و شيعه(چند جلد)
· قواعد اصول فقه براساس مذهب جعفري(3 جلد)
· نظام جزايي اسلام
· تفسير قرآن کريم (1)
· اقتصاد اسلامی
· شرح قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران
· الظواهر العامة فی الاسلام
· اسلام دين عزت واقعي
· همگرايي اسلام و مسيحيت
· امامت و ولايت در قرآن کريم
· خيزش اسلامي
· ايدههاي گفتگو با ديگران
· فعاليتهای فقهی در مجمع بينالمللی فقه اسلامی(5جلد)
· و ....
2. تأليف بيش از 400 مقاله در موضوعهاي مختلف به زبانهاي فارسی، عربی و انگيسی از جمله :