تبليغاتX
ايمان امروز

اعتماد - سید ایمان ضیابری: سال 87 خورشيدي هم با ضربات آرام، مطمئن و متوقف ناشدني ساعت به پايان خود نزديک شد و دفترچه يي از خاطرات، عملکردها، فرازها و فرودها را پر کرد. کارشناسان هر کدام از عرصه هاي ادب، هنر، سياست، جامعه و فناوري، امروز آماده اند کارنامه يک ساله اتفاقات حوزه خود را بررسي کنند و از پيروزي ها و شکست ها، فراز و نشيب ها، تهديدها و فرصت ها، درس هاي تازه و ناگفته بياموزند و راه را براي يک سال موفق تر هموار کنند.

 با اين حال در سالي که پشت سر گذاشتيم، جامعه علمي ايران (که اين شانس را داشت تا بدون هياهوهاي رسانه يي و به دور از حواشي مخرب، روند موفقيت آميز پيشرفت را طي کند) يکي از سربلندترين کارنامه ها را بر جاي نهاد و با چند تحول قابل توجه و تاريخي، نظر جهانيان را به خود جلب کرد.

 به يقين رويکرد نويني که نسبت به علم در ايران اتخاذ شده و آن را فرصتي براي ارتقاي جايگاه و اعتبار بين المللي کشور معرفي مي کند، يک رويکرد ارزشمند است. به نظر مي رسد سرعت بخشيدن به رونق علمي کشور يک وظيفه همگاني است و بايد با تشويق و حمايت از گسترش آن، اين باور را تقويت کرد که علم و فناوري ابزار خدمت به بشريت و ميانبر پيدا شدن موقعيت حقيقي ما در ميان ده ها ابرقدرت و غول اقتصادي است که بدون آنها نمي توان از توسعه همه جانبه و پايدار سخن گفت. 

«اعتماد» شايسته ديد در پايان يک سال ديگر و در آستانه برداشته شدن يک گام ديگر، نگاهي به مهم ترين رويدادهاي علمي و فناوري کشور در 12 ماه گذشته بيندازد و مهم ترين دستاوردهاي ايران در شاخه هاي مختلف علوم را به صورت گذرا مرور کند.

 مطمئناً اين رويدادهاي بزرگ و کوچک آنقدر پرتعداد بوده اند که از حجم صفحات ما فراتر بروند و دست ما را براي انتخاب ببندند. با اين حال تلاش شده برجسته ترين تحولات علمي که بيشترين بازتاب هاي بين المللي را نيز داشته اند، بررسي شود و از دستاوردهاي اصلي غفلت نشود. اين رويدادها را که به ترتيب تاريخ از فروردين ماه 87 در تقويم علمي کشور ثبت شدند، با يکديگر مرور مي کنيم.

ادامه را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

نوروز همواره یک مفهوم کنایی بوده. یعنی معنای دو-وجهی و دو-پهلو داشته و دارد. یک معنایش آمدن است. آمدن بهار. آمدن عطر یک آغاز نو و نوید زایش دوباره‌ی طبیعت. زایشی که باززایی روح و روان ما را با لحظه‌ لحظه‌ی اتفاق افتادنش طلب می‌کند. اما یک معنای دیگر نوروز هم رفتن است. رفتن یک موعد کهنه، که روزی خود نیز تازه بوده و فرصت عبور از یک کهنگی تدریجی دیگر. تسلسل و دور لایتناهی این کهنه و نو شدنها، بالقوه ملال‌آور است، چرا که روی می‌دهد و عبور می‌کنیم. آنچه که آن را از ملال و رخوت خارج کرده، حادثه‌یی به نام "نوروز" است. 

فرهنگ از جنس جاودانگی است و نوروز از جنس فرهنگ است. هر آنچه که رنگ فرهنگ به خود بگیرد، از آن رو که رنگ باور به خود گرفته، پس جاودانه می‌شود، و این اصل بقاست. واژگان ما جاودانه می‌شوند، چون ریشه از فرهنگ گرفته‌اند. زبان جاودانه می‌شود، چون محصول فرهنگ است، و انسانهایی که جاودانه می‌شوند، مطمئناً وجهی پررنگ و بارز از فرهنگ را در وجود خود برجسته کرده‌اند. نوروز یک اتفاق فرهنگی است، که گره خورده با هزاران سال باورمندی راسخ و خلل‌ناپذیر، و از همین روی جاودانه است. 

تلاشهای سازماندهی‌شده‌یی اتفاق می‌افتد برای اینکه باورمندی‌های ما را از ما سلب کنند، و آنگاه ما به دام بیفتیم. به دام بیهودگی، و در ورطه‌ی لغزش. چند شب پیش، یک "کارشناس" محترم از یک برنامه‌ی تلویزیونی در یک شبکه‌ی ملی می‌گفت (نقل به مضمون) که بهتر است مردم در روزهای نوروز صرفه‌جویی را بیش از هر زمان دیگری انجام بدهند. تخم مرغ رنگی روی سفره‌های هفت‌سین نگذارند تا اسراف نشود. این حرف خیلی معنادار است و نشان از ابتلا به همان لغزش می‌دهد.

آیا کارشناس عزیزی که این نظریه را مطرح می‌کند، به این موضوع نمی‌اندیشد که یک تخم مرغ رنگی، هرگز به اسراف و ریخت‌وپاش تعبیر نشده است؟ آیا روزانه هزاران تن نان پربرکت و غذای اضافه که ما به دلیل ناآگاهی خود دور می‌ریزیم، اسراف محسوب نمی‌شود؟ آیا میلیونها متر مکعب آب آشامیدنی که برای شست‌وشوی خودرو و پیاده‌رو و حیاط خانه‌ها مصرف می‌کنیم اسراف نیست؟ بسیار واضح است که دعوت کردن مردم به رنگ نزدن تخم مرغ (هرچند که شاید واقعاً با رنگ نکردن یک تخم مرغ، هیچ اتفاق خاصی نیافتد، اما مهم نیت طرح چنین مطلبی است) چه هدفی را دنبال می‌کند. همان هدفی که وارد کردن خرافات به آیینهای ماه محرم دنبال می‌کند: تلاش سازماندهی شده برای از بین بردن باورمندی و هویت تاریخی مردم

تلاشی که در طول دهها و صدها سال برای مبارزه با نوروز انجام شده، با کمک روشی به نام بیگانه‌سازی صورت گرفته و تلاشی که می‌کوشد تا با گره زدن آیینهای عاشورا با خرافات جاهلانه، ارج و قرب این پاره‌ی جدایی ناپذیر دیگر از هویت تاریخی مردم ایران را لکه‌دار کند نیز از همین دست است.

هر زمان که تلاش کردیم خود را از مردم بیگانه کنیم، به خطا رفتیم، و البته به خطای بزرگی نیز رفتیم. ما داشته‌های هویتی جوانان را از آنها می‌گیریم، و امروز آنها به جای افتخار کردن به هنرهای ملی و سنتی سرزمین خود، موسیقی جنگ‌زدگان زاغه‌نشین و شوربخت سیاهان آمریکای شمالی در دهه‌ی پنجاه را گوش می‌کنند و از آن لذت می‌برند. 

بیاییم در چهارشنبه‌سوری امسال، دور هم جمع شویم، شعله‌ی بخاریها را یک مقدار پایین بکشیم و در گرمای مطبوع اتاق پذیرایی، پای قصه‌های مادربزرگ و حافظ‌خوانی پدربزرگ بنشینیم و خود را از لذت آجیل شب عید و چای داغ لاهیجان محروم نکنیم! و البته بیاییم به این فکر کنیم که چگونه، نگذاریم میراث جاودانه و تاریخی‌مان، آماج تاخت و تاز و جولانگاه حمله شوند. همه می‌دانند وحدت یعنی چه، اما کمتر کسی سعی می‌کند واحد شود. وحدت یعنی شیعه و سنی، عرب و عجم، دوست و دشمن، بیاییم به نوروز و به عاشورا، به عید قربان و به عید غدیر، به همهَ‌ی افتخارات بودن‌مان، یک‌جا و بدون تبعیض، احترام بگذاریم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 



Al-Akbar Javanfekr, the media advisor of President Ahmadinejad


TimeTurk - Kourosh Ziabari: Some scattered news sources reported last week that the Turkish President Abdullah Gul will be traveling to Iran shortly for the first time during his tenure. This official journey would be responded by a second visit to Turkey by the Iranian President Mahmoud Ahmadinejad.

 

The level of mutual ties of Iran and Turkey has been boosted under President Ahmadinejad and now Iran deems Turkey as its major ally in the region and a proper passageway toward the EU, as well.


The common presence of Iran and Turkey in the Economic Cooperation Organization, Organization of Islamic Conference and their close political approaches paved the ground for an increase of economic and political ties productively and the level of mutual trade deals now stands on $10bln a year.

 

In an exclusive interview with Time Turk, Ali Akbar Javanfekr, a high-ranking media advisor to President Mahmoud Ahmadinejad talked about his viewpoints on the prospect of Iran-Turkey relations, the cultural affinities of two nations and the common grounds of bilateral cooperation.

 

Javanfekr is among the rare governmental politicians who blog regularly. He updates his blog more than once a week and receives an average of 50 comments for each of his posts. The interesting fact is that he responds to all of the comments individually and many of the ordinary citizens have found this a brilliant opportunity to propound their personal messages to the president or their economic, financial and social problems to be pursued by the advisor.

 

What follows is the complete text of our interview with Mr. Javanfekr:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

هفته‌ نامه هاتف - سه‌شنبه 20 اسفند 1387 - سید ایمان ضیابری: گزارشی از همایش بزرگداشت استاد احمد سمیعی در دانشگاه گیلان

***

ساعت 8 و 25 دقیقه‌ی چهارشنبه، 14 اسفندماه 1387

تالار حکمت دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان

 محوطه‌ی تالار، پر است از رفت و آمد نامنظم آدمهایی که احتمالاً در دل هر کدامشان، آشوب و غوغای خاصی برپاست. هر لحظه به جمعیت تالار اصلی و دو تالار فرعی مجاور که تصاویر زنده‌ی برنامه را از طریق ویدیو پروژکتور برای جامانده‌ها از سالن اصلی پخش می‌کند، افزوده می‌شود و عده‌یی بر سر اینکه بتوانند در همان گوشه و کنار، جایی برای ایستادن دست و پا کنند، با مسوولان اجرایی چانه می‌زنند. تقریباً یک ماه می‌شود که گوشه به گوشه‌ی رشت، پر شده از تبلیغات همایش علمی نکوداشت استاد احمد سمیعی گیلانی، چهره‌ی ماندگار ادبیات ایران و "پدر ویراستاری زبان فارسی".

 کارت خبرنگاری ویژه‌یی که برایم صادر شده بود، در لابه‌لای آن دویست – سیصد کارتی که روی میز چوبی جلوی در ورودی کنار هم ردیف شده‌اند، گم می‌شود. یکی از مسوولان سالن دستم را می‌گیرد و نمی‌گذارد رد شوم. یک نفر می‌آید و می‌گوید که فلانی است، بگذارید برود داخل. چند ثانیه بعد از اینکه وارد می‌شوم و جایی برای نشستن پیدا می‌کنم، سرود ملی با طنین پرابهتش، شروع به پخش شدن می‌کند و همه از جا برمی‌خیزند. یک دقیقه بعد که غوغای پرهیجان لحظات آغازین فروکش کرده و حاضران همه مستقر شده‌اند، اسماعیل حبیبی، شاعر جوان گیلانی و مجری برنامه با کت و شلوار اتوکشیده‌ی سرمه‌یی و خوش‌تیپ‌تر از همیشه، می‌رود بالای سن و با "حافظ" شروع می‌کند.

دکتر محمد کاظم یوسف پور، مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان و دبیر اجرایی همایش، نخستین سخنران برنامه است. معمولاً سخنرانی نمی‌کند، اما برای خیرمقدم به استاد سمیعی که با پالتوی بلند و موهای سفیدش در ردیف نخست و در کنار مقامات اجرایی، به خوبی تمییز داده می‌شود، پذیرفته تا در جمع حاضر شود و گزارشی از مراحل برگزاری همایش ارایه دهد.

"همایش علمی نکوداشت استاد دکتر احمد سمیعی گیلانی با پیشنهاد گروه پژوهشی گیلان‌شناسی و با همکاری گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، امروز افتخار میزبانی بیش از 350 پژوهشگر، محقق و استاد از سراسر کشور را دارد که برای ارایه‌ی آخرین دستاوردها و نتایج پژوهشهای خود در حوزه‌ی فرهنگ، زبان و ادبیات ایران زمین، در دانشگاه گیلان گرد هم آمده‌اند."

دکتر یوسف‌پور همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که جاذبه‌ی شخصیت استاد سمیعی باعث شده تا در پی اعلام فراخوان مقاله از سوی دانشگاه گیلان، بیش از 100 چکیده و مقاله‌ی کامل از سراسر کشور به دبیرخانه‌ی همایش ارسال شود و "این رقم در مقایسه با همایشهای مشابه، مایه‌ی افتخار و مباهات دانشگاه گیلان است."

گزارش دکتر یوسف‌پور در مورد مراحل برگزاری جشنواره، بیشتر با آمار و ارقام سر و کار داشت، با این حال، زبان ادبی و فاخر بیان آن توسط این استاد کارکشته‌ی ادبیات، تشویقهای طولانی و گرم حاضران مشتاق را در انتهای صحبتهای دبیر همایش به دنبال آورد.

سخنران بعدی همایش، دکتر عبدا... حاتم زاده، رییس دانشگاه گیلان بود. او از تلاشهای دانشگاه گیلان برای حمایت از برگزاری این همایش سخن گفت و برگزاری این همایش ملی را مایه‌ی افتخار دانشگاه دانست. رییس دانشگاه در خیر مقدم کوتاه و پنج دقیقه‌یی خود، حضور چهره‌های ماندگار همچون دکتر سمیعی در سرزمین گیلان یعنی زادگاه اصلی‌شان را مایه‌ی دلگرمی و امیدواری برشمرد و برپایی همایشهای مشابه برای بزرگداشت چهره‌های ماندگار فرهنگ و ادب گیلان زمین را "بخشی از برنامه‌ی دانشگاه گیلان برای آینده" دانست.

جذاب‌ترین و به یاد ماندنی ترین بخش برنامه که به نظر می‌رسید بیشترین تلاش نیز بر روی آن مصروف شده، فیلمی بود که در 25 دقیقه، خلاصه‌یی از زندگی استاد دکتر احمد سمیعی گیلانی را به تصویر می‌کشید. حسین خائف هنرمند فیلمساز گیلانی و عبدا... اکباتان، کارشناس و پژوهشگر گروه گیلان‌شناسی دانشگاه، تهیه و تولید این فیلم را بر عهده داشتند.

گفت‌وگو با شخص دکتر سمیعی در مورد زندگی 88 ساله و پربارش، پخش تصاویر تاریخی از مراحل رشد استاد، گفت‌وگو با همکاران وی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و معرفی برجسته‌ترین رویدادهای تاریخ پرفراز و نشیب زندگی برگزیده‌ی نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی ملی چهره‌های ماندگار، مهمترین قسمتهای این فیلم را تشکیل می‌دادند.

در یکی از بخشهای فیلم، دکتر سمیعی به این موضوع اشاره می‌کند که در دهه‌ی 1320 توسط رژیم وقت زندانی شده بود و به دلیل فعالیتهای سیاسی‌اش، دو سال را در حبس گذراند. حاصل تحمل این دو سال پرمشقت، ترجمه‌ی سالامبو اثر گوستاو فلوبر بود که بعدها توسط نشر امیرکبیر به چاپ رسید.

گفت‌وگو با ادبا و اعضای فرهنگستان که از همکاران استاد سمیعی هستند، به دلیل روحیات و منش خاص این افراد، معمولاً ممکن نمی‌شود و یا حداقل با دشواریهای فراوان صورت می‌گیرد، با این اوصاف، دکتر علی‌اشرف صادقی، سید علی آل داوود، محسن ذاکرالحسینی، کامیار عابدی و حسن میرعابدینی، از جمله کسانی بودند که تلاش کردند آنچه در طول سالیان دراز از همکاری و تلمذ در حضور استاد سمیعی آموخته‌اند را در چند دقیقه از این فیلم، توصیف کنند و شرح دهند.

 در دقایق پایانی کلیپ، جوانان، دانش‌پژوهان و همه‌ی آنان که به نوعی سودای تلمذ در حضور استاد سمیعی را در سر داشتند، می‌توانستند از چند جمله‌ی کلیدی و تاثیرگذار که به نظر می‌رسید فشرده‌ی سالها تجربه، پژوهشگری و فرهیختگی او بود، به عنوان ره‌توشه و کلام خرد، بهره ببرند: "صد بخوانید و یک بنویسید. برای به دست آوردن و دیده شدن، تعجیل نکنید و بدانید که فرصتها، خود یکی پس از دیگری برایتان روی می‌دهند. تنها به آنچه که انجام می‌دهید، فکر کنید..."

پس از پخش این فیلم تاثیرگذار که تشویق چنددقیقه‌یی حاضران در سه تالار حکمت را در پی داشت، پیامهای دکتر غلامعلی حداد عادل، رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و پروفسور رضا داوری اردکانی رییس فرهنگستان علوم ایران که به مناسبت این همایش ارسال شده بودند، قرائت شدند.

دکتر حداد عادل که پیش از این قول شخصی حضور در همایش را به برگزارکنندگان داده بود، در آخرین لحظات ظهر سیزدهم اسفندماه، معذوریت خود را اعلام کرد و به رشت نیامد، اما در پیام مفصل خود، از دکتر سمیعی به عنوان "پدر ویراستاری ایران" نام برد و عنوان کرد که همه‌ی اهالی ادبیات، نویسندگان و ادب‌پژوهان ایرانی، به نوعی شاگرد و دانش‌آموخته‌ی این چهره‌ی ماندگار هستند.

خبرگزاری کتاب ایران، متن کامل پیام دکتر حداد عادل به همایش نکوداشت استاد سمیعی را به این شرح منتشر کرد:

 بسم الله الرحمن الرحیم

 نکوداشت استاد دانشور، احمد سمیعی گیلانی کاری است بایسته و شایسته. خوشحالم که چنین کاری به دست همشهریان عزیز وی صورت گرفته است.

اینجانب نزدیک به ۴۰ سال است با استاد احمد سمیعی آشنایی دارم و از محضر ایشان کسب فیض می‌کنم. در طول این سال‌ها ایشان را دانشمندی خدمتگذار و خیرخواه جامعه و دوست‌دار ایران و ایرانی شناخته‌ام.

سمیعی با عمر پربرکت خویش که افزون و افزون‌تر باد، توفیق استفاده از استادانی بزرگ مانند ملک‌الشعرای بهار را داشته و در فراز و نشیب حوادث سیاسی و اجتماعی قدم‌های ارزشمندی برداشته است.

وی با احاطه بر زبان و ادب فارسی و زبان‌های فرانسه و انگلیسی و آشنایی وسیع و عالمانه با جریانات ادبی اروپا، از جامعیت بسیار وسیعی برخوردار است.

سمیعی مترجمی استاد و نویسنده‌ای چیره دست است.

آثار قلمی او همه آموزنده است. وی را به حق باید پدر فن ویرایش در ایران دانست. کتاب‌هایی که محصول ذوق و انتخاب وی و بر آمده از دانش ادبی و زبان‌شناسی اوست همه در چشم اهل علم و ادب معتبر و شناخته شده است. فرهگستان زبان و ادب فارسی افتخار می‌کند که عضوی دانشمند مانند استاد سمیعی دارد.

اینجانب وظیفه خود می‌داند به گیلانی‌های عزیز که استاد دانشمندی مانند احمد سمیعی در دامن سبز فرهنگ‌پرور خود پرورش داده است تبریک بگویم و از دانشگاه گیلان که به برپایی این مجلس نکوداشت همت گذاشته سپاس‌گذاری کنم.

 غلامعلی حداد عادل

چهاردهم اسفند ۱۳۸۷

 پیام پروفسور اردکانی نیز توسط دکتر نگار داوری، فرزند او قرائت شد. در این پیام، استاد فلسفه‌ی دانشگاه تهران از قرابت و رفاقت دیرینه‌ی خود با دکتر سمیعی گفت و از اینکه نتوانسته به دلیل کسالت، در شهر رشت و دانشگاه گیلان حضور یابد، ابراز تاسف کرد. وی حرکت دانشگاه گیلان را به دلیل اینکه از یک چهره‌ی ماندگار در شهر و دیار خودش تجلیل می‌کند، ستود و پیشنهاد داد که یکی از تالارها یا کتابخانه‌های دانشگاه، به نام استاد سمیعی نامگذاری شود.

استاندار گیلان که به طور ناگهانی و در اثنای پخش فیلم زندگینامه‌ی استاد سمیعی وارد سالن شده بود، سخنران بعدی برنامه بود که صحبتهایش حال و هوای مراسم را به طور کلی تغییر داد. او که معمولاً در چنین جمعهایی، طبع ادبی و ذوق هنری خود را دایم به کار می‌گیرد تا کلیشه‌های سخنرانی یک مقام مسوول دولتی را تکرار نکند، یکی از غزلیات حافظ را به طور کامل و از بر خواند و در قسمتهای مختلف سخنرانی 15 دقیقه‌یی‌اش، از مولانا و عطار و خیام، حکایت و مثال آورد تا همه بپذیرند که او حداقل در کلام و بیان، یک استاندار متفاوت و خاص است.

روح ا... قهرمانی چابک، حضور دکتر سمیعی را مایه‌ی دلگرمی گیلانیان دانست و اظهار کرد که آرامش درونی، متانت رفتار و وزانت حضور چنین چهره‌هایی، مسوولان و کارگزاران دولتی را از هیاهوها و ناآرامی‌های کار اجرایی فارغ می‌کند و حداقل برای دقایقی، به آنها روحیه و امید برای ادامه‌ی پرقدرت فعالیتهایشان را می‌دهد.

استاندار ادیب‌مشرب گیلان، تجلیل از دکتر سمیعی را وظیفه‌ی استان دانست و ابراز امیدواری کرد که این خطه‌ی فرهنگ خیز که همواره چهره‌هایی اینچنین گرانسنگ را به جامعه‌ی ادب و هنر ایران‌زمین معرفی کرده، باز هم شاهد بروز و ظهور "سمیعی‌ها" باشد.

پس از پایان صحبتهای استاندار، انتظار استادان، دانشجویان، مسوولان و حضار سرانجام به پایان آمد و با فرا رسیدن لحظه‌ی سخنرانی شخص دکتر سمیعی که به پیشواز آن، بخش عمده‌یی از حاضران در سالن برای دقایقی متوالی ایستادند، ادای احترام و تشویق کردند، مرد 88 ساله‌ی گیلانی، بدون اینکه از عصا کمک بگیرد یا توسط شخصی از همراهانش یاری شود، پای تریبون رفت و بدون مقدمه، اینطور شروع کرد: "بسم الله الرحمن الرحیم / اینها دام بلاست، می‌خواهند آزمایشمان کنند. شهرت آزمایش و ابتلاست..." و اینگونه بود که همه‌ی ما برای دقایقی چند، مات و مبهوت شده بودیم از نفوذ کلام این مرد و عمق احساساتش.

او بخش عمده‌یی از صحبتهایش را که به دلیل ضیق وقت کوتاه کرده بود، به تمجید از توجه و قدرشناسی دولتمردان و مسوولان اختصاص داد که به گفته‌ی او، علیرغم مشغله‌های فراوان اداری و رسمی، فرصتی را به فرهنگ و ادب اختصاص داده‌اند و در جلسه‌ی نکوداشتی حضور یافته‌اند که تنها تجلیل و قدردانی از یک شخص نیست.

او همچنین به سابقه‌ی تاریخی رشت به عنوان یک شهر فرهنگ‌پرور اشاره کرد و این موضوع را به بحث گذاشت که رشت علیرغم چندین دهه حضور درخشان در عرصه‌ی ادب و هنر ایران‌زمین، شایستگی سرمایه‌گذاریهای فرهنگی بیشتری دارد و حداقل باید صاحب یک فرهنگسرای متناسب با شانیت این شهر تاریخی شود.

نخستین کتابخانه‌ی ملی ایران، به سال 1307 و در شهر رشت تاسیس شد و نخستین تماشاخانه‌ی مدرن ایران نیز هفت سال قبل از آن یعنی در آغاز سال 1300 هجری شمسی، در "شهر باران" و توسط گروهی از ارامنه‌ی رشت، بنا نهاده شده بود.

این همایش که در آن از سردیس گچی استاد سمیعی رونمایی شد، با تقدیر 13 نهاد و سازمان ملی و استانی از چهره‌ی ماندگار گیلان، به پایان رسید. فرهنگستان زبان و ادب فارسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شورای عالی ویرایش، انجمن زبان‌شناسی، انتشارات علمی و فرهنگی، پژوهشکده ادبیات، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان، دانشگاه گیلان، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان و کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر رشت، از جمله نهادهایی بودند که با اهدای لوحهای تقدیر و هدایایی به استاد سمیعی، 60 سال خدمت او به فرهنگ و ادب این سرزمین را ستودند.

 ساعت 11:20 دقیقه‌ی همان روز

محوطه‌ی بیرونی تالار حکمت، مثل زمین فوتبالی شده که تماشاگران بعد از قهرمانی تیم مورد علاقه‌شان، به آن هجوم آورده‌اند. بر روی لب همه، هرچند که از تراکم جمعیت و فشردگی حضور آدمها، به سختی می‌شد چهره‌یی را شناسایی کرد، لبخند رضایت و آرامش به چشم می‌خورد. "اصحاب پنج‌شنبه" را می‌بینم که مثل همیشه، گرم و صمیمی، به یک بهانه‌ی فرهنگی دیگر جمع شده‌اند و به افتخار یکی از هم‌سفره‌های قدیمی‌شان، با یکدیگر عکس یادگاری می‌گیرند. جعفر خمامی‌زاده، فریدون نوزاد، مصطفی فرض پور ماچیانی و کلی آدمهای خوب دیگر که بیشتر از این در خاطرم نمانده، و هر کدام از آنها روزی در چنین همایشهایی، به روی سن رفته‌اند تا لوح تقدیر دریافت کنند و ماندگار شوند. راستی، آیا واقعاً ماندگاری این چهره‌ها، به لوح‌ها و هدایایی است که دریافت می‌کنند؟ آیا برای آنها، همه‌چیز اینگونه پایان می‌یابد؟ آیا خودمان می‌دانیم که با برگزاری چنین همایشها و برپا کردن چنین روزهایی، چه قدر مسوولیتمان سنگین‌تر و سخت‌تر می‌شود؟ آیا اگر روزی آنها روی سن نباشند و تندیس و لوح تقدیر دریافت نکنند، باز هم در خاطر ما می‌مانند و ما خواهیم دانست که برای ما چه کرده‌اند؟

 آشنایی با استاد احمد سمیعی گیلانی

استاد احمد سمیعی گیلانی، در 11 بهمن‌ماه 1299 شمسی در محله‌ی سنگلچ تهران متولد شد و پس از چند ماه، توسط خانواده به شهر رشت آورده شد و در همانجا، سالهای آغازین زندگی خود را طی کرد.

در خرداد ماه 1312، امتحان نهایی دوره‌ی دبستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و شاگرد اول استان گیلان شد. در خرداد ماه 1318 نیز در امتحانات سراسری کشور در رشته‌ی علمی، شاگرد اول استان گیلان شد و با اخذ مدال علمی درجه‌ی 2، دوره‌ی شش ساله‌ی دبیرستان را به پایان برد.

در مهر همان سال، در امتحان ورودی دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران، رتبه‌ی 1 را کسب کرد و مجوز ورود به این دانشگاه را دریافت نمود، اما به دلیل علاقه‌ی وافر به زبان و ادبیات فارسی، از ادامه‌ی تحصیل انصراف داد و پس از شرکت در امتحانات ورودی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، این بار در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شد.

در دوره‌ی تحصیل خود در محضر استادانی همچون ملک‌الشعرای بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر، کاظم عصار، فاصل تونی، احمد بهمن یار،‌ دکتر یحیی مهدوی دکتر علی‌اکبر سیاسی، برتراند و مادام رهاوی که استادان فرانسوی وی بودند، تلمذ کرد.

دبیری مجموعه‌ی سخن فارسی که 11 عنوان آن به کتاب درسی دانشگاهی تبدیل شد، ویراستاری مجله‌ی نشر دانش و مقالات دانشنامه‌ی جهان اسلام، سردبیری نامه‌ی فرهنگستان، ویراستاری بیش از 100 کتاب درسی دانشگاهی، عضویت در مرکز بین‌المللی مترجمان ادبی فرانسه، مشاوره‌ی علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سرپرستی و عضویت در هیات علمی فرهنگ آثار ایرانی اسلامی و عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی ادب‌پژوهی دانشگاه گیلان از جمله فعالیتهای پرشمار استاد سمیعی در عرصه‌ی ادب و فرهنگ در سالهای گذشته محسوب می‌شوند.

تالیفات پرشمار او را در چند دسته‌ی اصلی از جمله ترجمه و تصنیف می‌توان طبقه‌بندی کرد. ترجمه‌ی آثار "دلدار و دلباخته" از جرج ساند، "سالامبو" از گوستاو فلوبر، "خیال پروری‌ها" از ژان ژاک روسو، "برادرزاده‌ی رامو" از دیدرو، "نظر خلاف عرف درباره‌ی هنرپیشگان" از دیدرو و "چیزها" از جرج ترک، بخشی از ترجمه‌های پرشمار استاد سمیعی از زبان فرانسوی به فارسی را تشکیل می‌دهند.

"شیوه‌نامه‌ی دانشنامه‌ی جهان اسلام" و "آیین نگارش و ویرایش" نیز از جمله برجسته‌ترین کتابهای تالیف شده توسط استاد سمیعی هستند.

وی در نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی چهره‌های ماندگار به عنوان چهره‌ی ماندگار ادب و فرهنگ معرفی شد و در دومین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فارابی برای ادبیات و علوم انسانی نیز از دست ریاست جمهوری، لوح تقدیر دریافت کرد.

عضویت پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سردبیری نامه‌ی فرهنگستان، مدیریت گروه ادب معاصر در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضویت در شورای عالی ویرایش صدا و سیما، بخشی دیگر از فعالیتهای این فرهیخته‌ی نام آور گیلانی را تشکیل می‌دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

سید ایمان ضیابری - جام جم: گيلاد آتزمون در عرصه بين‌المللي چهره‌اي منحصر به فرد است. رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه، دقايقي پيش از اين‌كه گفتگو را با شيمون پرز، رئيس دولت اسرائيل در نشست مجمع جهاني اقتصاد 2009 به نشانه‌ اعتراض و مخالفت ترك كند، از او و پروفسور آوي شلايم، استاد علوم سياسي دانشگاه آكسفورد به عنوان دو اسرائيلي‌اي كه قساوت‌هاي اسرائيل را چيزي فراتر از كشتار و جنايت عليه شهروندان مي‌دانند نام برد و آنها را ستايش كرد. 

بعد از گفتن اين جمله و ياد كردن دستور ششم از انجيل عهد عتيق مبني بر ممنوعيت كشتار، ديويد ايگناتيوس، روزنامه‌نگار باسابقه واشنگتن‌پست و مجري جلسه‌ گفتگو بين اردوغان و پرز، صحبت‌هاي نخست‌وزير تركيه را قطع كرد و فرصت او را پايان يافته خواند. چند دقيقه بعد، پس از ذكر اين نكته كه در مقابل 25 دقيقه صحبت‌هاي بلاانقطاع رئيس اسرائيلي، او تنها 12 دقيقه فرصت حرف‌زدن داشته، رجب طيب اردوغان به نشانه اعتراض از ادامه گفتگو خودداري كرد. 

ذكر نام گيلاد آتزمون در سخنراني اردوغان، بازتاب وسيعي در رسانه‌هاي جهان داشت و بار ديگر توجهات را به اين چهره خبرساز جلب كرد.

ادامه‌ی گفت‌وگو را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

دانشگاه گيلان - سيد ايمان ضيابري: "دانشگاه گیلان به پاس بیش از شش دهه خدمت پرارج استاد احمد سمیعی گیلانی به زبان، ادبیات و فرهنگ ایرانی – اسلامی، همایشی را برای بزرگداشت این چهره‌ی ماندگار تاریخ گیلان‌زمین برگزار می‌کند."

دکتر محمدکاظم یوسف‌پور، دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد سمیعی با اعلام این مطلب به پایگاه خبری دانشگاه گیلان افزود: "جاذبه‌ی علمی بیش از شش دهه خدمت صادقانه‌ی استاد سمیعی به فرهنگ و ادب ایران‌زمین باعث شد تا بیش از 75 چکیده مقاله‌ و 60 مقاله‌ی کامل در پی اعلام فراخوان دبیرخانه‌ی جشنواره از سراسر کشور براي ما ارسال شود و این رقم در مقایسه با همایشهای مشابه، برای دانشگاه گیلان مایه‌ی افتخار و مباهات است."

وی با بیان اینکه برگزاری همایش بزرگداشت، علاوه بر ایجاد فرصتی جهت سپاسگزاری و تقدیر از یک عمر فعالیت استاد سمیعی در گستره‌ی ادب و فرهنگ ایرانی و اسلامی، عرصه‌یی را برای ارایه‌ی تازه‌ترین یافته‌های علمی پژوهشگران و محققان زبان و ادبیات فارسی فراهم آورده، افزود: "کمیته علمی همایش، حدود 40 مقاله را از میان آثار رسیده برای چاپ در مجموعه‌ی مقالات برگزید و حدود 22 اثر نیز از این میان به صورت سخنرانی در روز برگزاری همایش ارایه می‌شوند."

مدير گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه گيلان همچنين خاطرنشان كرد: "مجموعه‌ی الکترونیکی این مقالات به صورت لوح فشرده در روز همایش بین شرکت کنندگان توزیع می‌شود و این نوید را برای هفته‌های پس از برگزاری همایش نیز می‌دهیم که متن کامل مقالات را پس از بازبینی‌ها و اصلاحات احتمالی، به صورت یک کتاب مستقل و در شمایلی شایسته، به چاپ برسانیم تا حاصل برگزاری این آیین نکوداشت، میراث ماندگاری شود برای سپاسگزاری از خدمات فردی که خود از چهره‌های ماندگار ایران و مایه‌ی افتخار و مباهات اهالی فرهنگ گیلان است."

دکتر یوسف‌پور با بیان این مطلب که همایش علمی بزرگداشت استاد سمیعی با حضور بیش از 350 میهمان از دانشگاهها، مراکز فرهنگی و تحقیقاتی، پایگاههای علمی و پژوهشکده‌های فرهنگ سراسر کشور و با پشتیبانی استانداری گیلان، اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان و شورای اسلامی شهر رشت برگزار می‌شود، افزود: "از جمله مدعوین برجسته‌یی که ما امیدواریم بتوانیم سخنرانی آنها را به عنوان بخشهای اصلی در روز برگزاری همایش معرفی کنیم، آقای دکتر غلامعلی حداد عادل رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، آقای دکتر مهدی محقق رییس انجمن مفاخر ایران، آقای دکتر علی اشرف صادقی، آقای دکتر علی محمد حق شناس و سایر اعضای پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستند."

وی در پایان، ضمن اعلام این مطلب که پخش فیلم زندگینامه‌ی استاد سمیعی از بخشهای جذاب این برنامه خواهد بود، از همه‌ی استادان، دانشجویان و علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب ایرا‌ن زمین دعوت کرد تا در این مراسم نکوداشت حضور یابند و قدردانی از زحمات مردی را شاهد باشند که در آستانه‌ی 90 سالگی، به لطف خداوند متعال همچنان نو می‌بیند، نو می‌اندیشد و حضورش مایه‌ی کمال فرهنگی این سرزمین و راهگشای پژوهشگران و محققان جوان است.

آشنایی بیشتر با استاد احمد سمیعی گیلانی
استاد احمد سمیعی گیلانی، در 11 بهمن‌ماه 1299 شمسی در محله‌ی سنگلچ تهران متولد شد و پس از چند ماه، توسط خانواده به شهر رشت آورده شد و در همانجا، سالهای آغازین زندگی خود را طی کرد.
در خرداد ماه 1312، امتحان نهایی دوره‌ی دبستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و شاگرد اول استان گیلان شد. در خرداد ماه 1318 نیز در امتحانات سراسری کشور در رشته‌ی علمی، شاگرد اول استان گیلان شد و با اخذ مدال علمی درجه‌ی 2، دوره‌ی شش ساله‌ی دبیرستان را به پایان برد.

در مهر همان سال، در امتحان ورودی دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران، رتبه‌ی 1 را کسب کرد و مجوز ورود به این دانشگاه را دریافت نمود، اما به دلیل علاقه‌ی وافر به زبان و ادبیات فارسی، از ادامه‌ی تحصیل انصراف داد و پس از شرکت در امتحانات ورودی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران، این بار در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شد.

در دوره‌ی تحصیل خود در محضر استادانی همچون ملک‌الشعرای بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر، کاظم عصار، فاصل تونی، احمد بهمن یار،‌ دکتر یحیی مهدوی دکتر علی‌اکبر سیاسی، برتراند و مادام رهاوی که استادان فرانسوی وی بودند، تلمذ کرد.

دبیری مجموعه‌ی سخن فارسی که 11 عنوان آن به کتاب درسی دانشگاهی تبدیل شد، ویراستاری مجله‌ی نشر دانش و مقالات دانشنامه‌ی جهان اسلام، سردبیری نامه‌ی فرهنگستان، ویراستاری بیش از 100 کتاب درسی دانشگاهی، عضویت در مرکز بین‌المللی مترجمان ادبی فرانسه، مشاوره‌ی علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سرپرستی و عضویت در هیات علمی فرهنگ آثار ایرانی اسلامی و عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی ادب‌پژوهی دانشگاه گیلان از جمله فعالیتهای پرشمار استاد سمیعی در عرصه‌ی ادب و فرهنگ در سالهای گذشته محسوب می‌شوند.

تالیفات پرشمار او را در چند دسته‌ی اصلی از جمله ترجمه و تصنیف می‌توان طبقه‌بندی کرد. ترجمه‌ی آثار "دلدار و دلباخته" از جرج ساند، "سالامبو" از گوستاو فلوبر، "خیال پروری‌ها" از ژان ژاک روسو، "برادرزاده‌ی رامو" از دیدرو، "نظر خلاف عرف درباره‌ی هنرپیشگان" از دیدرو و "چیزها" از جرج ترک، بخشی از ترجمه‌های پرشمار استاد سمیعی از زبان فرانسوی به فارسی را تشکیل می‌دهند.
"شیوه‌نامه‌ی دانشنامه‌ی جهان اسلام" و "آیین نگارش و ویرایش" نیز از جمله برجسته‌ترین کتابهای تالیف شده توسط استاد سمیعی هستند.

وی در نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی چهره‌های ماندگار به عنوان چهره‌ی ماندگار ادب و فرهنگ معرفی شد و در دومین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فارابی برای ادبیات و علوم انسانی نیز از دست ریاست جمهوری، لوح تقدیر دریافت کرد.
عضویت پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سردبیری نامه‌ی فرهنگستان، مدیریت گروه ادب معاصر در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضویت در شورای عالی ویرایش صدا و سیما، بخشی دیگر از فعالیتهای این فرهیخته‌ی نام آور گیلانی را تشکیل می‌دهند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

در 21 فوريه سال 1952، دهها هزار دانشجو، روشنفکر و کارگر در داکا، پایتخت پاکستان شرقی آن زمان و بنگلادش امروز جمع شدند تا به تحمیل زبان اردو بر مردم بنگال به عنوان تنها زبان ملی پاکستان اعتراض کنند. همزمان با تلاش دانشجویان برای راهپیمایی و اعتراض، پلیس آتش گشود و چهار نفر را در همان روز و حداقل 7 نفر را در روزهای بعدی به قتل رساند. این جنبش بعدها به یک قیام عمومی تبدیل شد که نهایتاً به استقلال بنگلادش از پاکستان در سال 1971 و به دنبال یکی از بی‌رحمانه‌ترین پاکسازیهای قومی قرن بیستم که مورد حمایت دولت نیکسون بود، منجر گردید. از آن پس، مردم بنگلادش هر ساله روز بیست و یکم فوریه را به عنوان "اکوشی" یا روز شهدا گرامی می‌دارند و تعهد کرده‌اند که آن را به عنوان میراث غنی زبان بنگالی همواره حفظ کنند. (اکوش در زبان بنگالی به عدد 21 اطلاق می‌شود و اکوشی به معنای بیست و یکم است.) در سال 2000، یونسکو 21 فوریه را به عنوان روز جهانی زبان مادری و به احترام این واقعه، نامگذاری کرد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 4 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

به لطف بي‌پايان خداوند و به ياري دوستان خوبم در تهران تايمز، با آقای تئودوروس پانگالوس، وزیر امور خارجه‌ی سابق یونان که سابقه‌ی تصدی وزارت فرهنگ یونان را نیز دارد و در حال حاضر به عنوان یکی از اعضای پارلمان اروپا فعالیت می‌کند، گفت‌وگو کردم. این گفت‌وگو به مناسبت انتشار خبری مبنی بر رد کردن هدیه‌ی سفیر اسراییل در یونان توسط ایشان انجام شد. وقتی در روزهای اوج درگیری غزه، آقای پانگالوس به نشانه‌ی همدردی با مردم غزه و اعتراض به جنایات جنگی در اراضی اشغالی فلسطین، هدیه‌ی کریسمس علی یحیی، سفیر اسراییل در یونان را با ارسال یک نامه‌ی رسمی رد کرد، رسانه‌های جهان در تحیر فرو رفتند و بسیاری از آنها، علیرغم میل باطنی خود، ناچار به انعکاس این خبر شدند.

در این گفت‌وگو همچنین راجع به آینده‌ی روابط ایران و یونان گفت‌وگو شد و در آن آقای پانگالوس از کشورش به عنوان پلی برای ارتباط ایران و اتحادیه‌ی اروپا نام برد. او گفت که در زمان تصدی خود، تلاش زیادی کرد تا روابط دوستانه‌ی دو کشور ارتقا یابد و با توجه به اینکه کشور تاریخی ایران، همواره در تحولات جهانی نقش تاثیرگذاری را ایفا کرده، لازم است که در هنگام گفت‌وگو با ایران، نگاه کردن با دیده‌ی احترام به مردم این کشور، فراموش نشود:

Tehran Times - Kourosh Ziabari: Greek MP Theodoros Pangalos made headlines across the world in early January when he refused to accept a gift from Israeli Ambassador Ali Yahya during the Gaza war. 

Yahya had tried to give Mr. Pangalos three bottles of Israeli wine as a New Year’s present. 

In an official letter to the Israeli ambassador, which was soon circulated all over the world, Pangalos formally rejected the gift, pointing out that his conscience would not allow him to accept productions of theft and occupation. 

“Unfortunately, I have noticed that the wine you sent me was made in the Golan Heights. Since my childhood, I have been taught to neither steal nor accept the proceeds of theft. Therefore, I cannot possibly accept this gift and must return it to you,” wrote Mr. Pangalos, who served as Greece’s foreign minister from 1996 to 1999 and briefly served as culture minister in the year 2000. 

“As you know, your country illegally occupies the Golan Heights, which belongs to Syria according to international law and numerous decisions of the international community,” Pangalos added. 

“Such acts as those of the Israel military in Gaza these days remind us of the holocausts of Greeks in Kalavrita or Doxato or Distomo and certainly also of the Warsaw ghetto,” he pointed out in the letter. 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

Foreign Policy Journal: Prof. William O. Beeman is the head of anthropology department at the University of Minnesota. His inimitable and unprecedented approach toward the current affairs of Iran, one of the most controversial countries of the world, resembles the attitude of Noam Chomsky in terms of perspective and mindset and has cost him his reputation, professional credit.

 

Regrettably, he was insulted and attacked by a number of American mainstream media and fanatic neoconservatives over the past years and even his academic colleagues blamed him for what they called his support for the main pivot of the "axis of evil".

 

Prof. Beeman, who speaks the Persian language fluently, believes that Iranian people should not be treated with disdain and arrogance as their ancient superiority and historical backgrounds causes them to be impervious toward the hostile rhetoric and inimical literature.

                                                                                                                             

He says that it's not justifiable with any conscious and knowledgeable mind to allow Israel to accumulate an arsenal of 200 atomic warheads while putting lethal pressure on Iran to suspend its civilian nuclear program.

 

Passing a few days of the anniversary of Iranian Revolution, I talked to Prof. Beeman on a variety of Iran-involved topics including the media propaganda, nuclear dossier and the prospect of revolution.

 

Continues here 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 


Kourosh Ziabari - The Media Line: I am neither a political analyst of Mr. Kissinger's sort; nor a left-wing moderate progressive of the U.S. Congress; nor a tactical agent hired by the government to propagate a ridiculous peace; nor a showman who calls all of the non-aligned and independent countries the "axis of evil"; nor any Mr. Dick Cheney who issues a decree for torturing a 14-year-old Saudi prisoner in the Guantanamo bay with "all of the necessary means"; nor any kind of presidential candidate who sings "Bomb, Bomb, Bomb Iran"!
 
I'm just an ordinary citizen of Rasht, the coastal town by the southern Caspian Sea in the country which they have categorized into the "axis of evil" because it has not bowed down to subjugation or sanction because they suspect it "might be developing nuclear weapons someday," or insulted because it's escaping from another American coup d'état like the one in 1953 against Dr. Mossadegh, and threatened because it wants to stand on its own feet.
 
I just wonder about a series of phenomena which I just cannot digest. I do not care about the equations of power and the corrupt relations which push unworthy individuals into authority and to govern the injurious processes. I'm just afraid that our world is going to undergo an abyss of ethical, cultural and human collapse that will be irretrievably horrendous.
 
The fundamental question that I will always wrestle with to find an "answer" for is: How much do we understand the very meaning of peace, the ex-sublime concept that is nowadays the excuse for every kind of battle and bloodshed around the world?
 
My humble and frail mind tells me that peace is the state of non-violence, lack of aggression and the presence of equal opportunities for all members of human society to live a sustainable, pleasant, stable and tranquil life with the basic essentials of an average living provided for them.
 
Albeit there is a possibility that I'm making a mistake as I'm not a native speaker and maybe “peace” has got some different meanings in languages other than Persian. Let's see what the Cambridge Advanced Learner's Dictionary tells us: "Peace (n), Freedom from war and violence, especially when people live and work together happily without disagreements."

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |