تبليغاتX
ايمان امروز

 

 وقتی پیشرفتهای مختلف کشورم را مرور می‌کنم که صدها سال در یوغ استعمار قاجار و پهلوی گرفتار بود، نخست سربلند می‌شوم از اینکه ایران اسلامی عزیز امروزه به عنوان الگو و سرمشق مردم مسلمان و آزاده‌ی دنیا شناخته می‌شود و قدرتمندترین حکومت منطقه را دارد، سپس افتخار می‌کنم به اینکه کشورم در عرض 30 سال، از یک سرزمین عقب‌مانده و محروم، به مهد توسعه و تمدن تبدیل شده است.

آنان که نمی‌بینند کشور ما با سرعت برق در حال توسعه و پیشرفت است، مطمئناً یا چشم بینا ندارند و یا برایشان نمی‌صرفد که پیشرفتها و ترقی‌ها را ببینند. آنانی که این پیشرفتها را می‌بینند و انکار می‌کنند نیز بدخواه این ملتند و می‌خواهند آنها را به ورطه‌ی ناامیدی و انجماد بکشانند...

در کشوری که دشمنانش تلاش می‌کنند با ناامید کردن مردم نسبت به آینده، حس برنامه‌ریزی و میل به شکوفایی را در آنان از بین ببرند، کسی هست که برنامه‌ریزی 24 سال آینده‌ی خود را تدوین می‌کند و هرچند مضحک و خنده‌آور، اما به کرسی ریاست جمهوری ایران در سال 1412 می‌اندیشد.

با این ادعا، بد نیست نشان بدهیم که مردم ایران، هوشیارتر از آنند که هر مزخرفی را به عنوان گزارش خبری، تحلیل و آمار از رادیوهای آنطرف آبی و عروسکهای کوکی‌شان در داخل کشور بپذیرند و تلاش برای ناامید کردن مردم ایران نسبت به آینده، تلاشی احمقانه است که تنها ماهیت "دولتهای آزاد" و "دموکرات" را رو می‌کند.

بد نیست نشان بدهیم که مردم ایران، نیاز به هیچ اجنبی چشم‌آبی یا چشم‌بادامی ندارند که برایشان توسعه، آزادی و پیشرفت را به ارمغان بیاورند و با تهدید به حمله و چند سخنرانی کودکانه، مردم را بترسانند که سنگر دفاع از کشورشان را خالی کنند.

البته بد نیست بگویم که سر و کار من، فقط با آمار و داده و اطلاعات است. نه مانند آمریکایی‌هایی که در سیاه‌ترین کشور دنیا با 2 و نیم میلیون نفر زندانی محبوس هستند و فریاد نقض حقوق بشر در ایران را سر می‌دهند و هیچ منبع و مدرکی هم ندارند تا ادعای عاجزانه‌شان را ثابت کنند!

با این تفاسیر، بد نیست سری به آمارها و اطلاعاتی بزنیم که احتمالاً خیلی اتفاقی از چشم رسانه‌های دنیا دور مانده و مردم ما هم به دلایلی از آن بی‌خبر "نگاه داشته شدند."

 

1-   نخستین موبایل در دهه‌ی 1950 به بازارهای جهانی آمد اما نخستین ایرانیان به سال 1994 صاحب گوشی تلفن همراه شدند یعنی پس از انقلاب اسلامی. از آن زمان در کشور ما 40 میلیون خط تلفن همراه واگذار شده و با این تعداد واگذاری، از لحاظ میزان استفاده‌ی خطوط تلفن همراه، استرالیا، کانادا، مالزی و هلند را پشت سر گذاشتیم.

 

2-   مردم ایران، بسیار امیدوار، شاد و از زندگی خود راضی‌اند. ما در میان 200 کشور دنیا، 67 امین مردم شاد جهانیم و از این حیث، آمریکا، فرانسه، آلمان، ژاپن، سوییس، فنلاند، کانادا و 100 کشور دیگر را پشت سر گذاشتیم.

 

3-   کشاورزی ما بعد از انقلاب، به یک صنعت پویا و جهانی تبدیل شده. در حال حاضر پس از خودکفایی در تولید گندم، ایران یازدهمین تولیدکننده‌ی بزرگ گندم دنیاست و در این رتبه‌بندی، آرژانتین، اوکراین، ایتالیا، استرالیا، دانمارک و 20 کشور دیگر را پشت سر گذاشته است.

 

4-   در تولید آهن، کشور ما از بین 45 کشور، رتبه‌ی دوازدهم دنیا را دارد، در تولید گاز طبیعی رتبه‌ی هفتم دنیا از بین 86 کشور را دارد و در تولید خودرو به عنوان پرافتخارترین صنعت ملی نیز از بین 51 کشور، در رتبه‌ی 17 جهان قرار دارد.

 

5-   جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه نظامی، آنقدر قدرتمند هست که دولتهای استعمارگر امروز دیگر حتی جرات طرح اظهارات تهدیدآمیز نسبت به امنیت ملی و تمامیت ارضی ما را نداشته باشند. ایران هشتمین قدرت بزرگ نظامی دنیاست.

 

6-   از بعد سرعت توسعه‌ی اقتصادی ایران در رتبه‌ی 96 دنیا قرار دارد، اما... در این رتبه، ما از کشورهایی مانند ژاپن، ترکیه، ایرلند، لوکزامبورگ، فرانسه، آمریکا، آلمان، کانادا، انگلیس و سوئد بالاتریم.

 

7-   تعداد فرودگاههای ایران از کشورهایی مانند فیلیپین، سوئد، هلند، سوییس، آرژانتین، ژاپن، عربستان، فنلاند، ایتالیا و 120 کشور دیگر بیشتر است.

 

8-   7500 کیلومتر خط آهن در ایران ما را در این زمینه از کشورهایی مانند هلند، پرو، دانمارک، یونان، پرتغال، کره‌ی جنوبی، مالزی، فنلاند و نروژ هم پیشرفته‌تر نگاه داشته است.

 

اینها تنها بخشی از آمارهای ابتدایی و ساده‌یی بودند که برای پاسخ به بدخواهان ایران زمین ارایه کردم تا نشان دهم که به عنوان یک ایرانی، دیدگاه روشن و واضحی از اوضاع کشورم دارم، همه‌ی پیشرفتها را می‌بینم و نیازی ندارم که بنگاههای رسانه‌یی غربی با بودجه‌های میلیارددلاری‌شان، در مورد کشورم به من اطلاعات بدهند!

اینها چند دلیل ساده بودند برای اینکه بگویم چرا به کشورم افتخار می‌کنم و ویرانه‌های آن را هم به مدینه‌ی فاضله‌یی که به دست چشم‌آبی‌ها آباد شود، نخواهم فروخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

گاهی اوقات، آنچنان که تصاویر و نگاره ها بیان کننده‌ و واصف لحظات، وقایع و مناظر می‌شوند، قدرتمندترین قلمها و گویاترین زبانها هم چنین قدرتی ندارند و از وصف بدیهی‌ترینها عاجز می‌مانند.

از زیبایی‌ها و سرسبزی‌های گیلان، نعمتهای بی‌شمار خداوندی و الطاف بی‌نظیر پروردگار در جای‌جای و قدم به قدم این خطه‌ی زمردین، بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم.

هرچند که بسیاری از ما هنوز نیاموخته‌ایم گیلان را به چشم یک عقیق ارزشمند زمردین بر انگشتری ثمین و گرانبهای ایران‌زمین ببینیم و آن را پاس بداریم. گاهی اوقات حتی  احتراز می‌کنیم از اینکه گیلان را به نام واقعی‌اش بخوانیم و آن را "شمال" صدا می‌زنیم.

گیلان برای بسیاری از ما، ییلاق روزهای گرما و قشلاق روزهای سرما شده و شاید هم مسافرخانه‌یی رایگان برای ایام تعطیلی، که هر زمان از سر بیکاری یا وفور نعمت تصمیم گرفتیم تنوعی در روزمرگی خود حاصل کنیم، سری به آن می‌زنیم. هرچند که در طول دهها سال، به جرات باید گفت مسافران گیلان کوچکترین فایده و برکتی برای این استان نداشته‌اند و غیر از تخریب، تعطیل و خسارت، اثر دیگری از خود بر جای نگذاشته‌اند... مسافرانی که در اوج روزهای تعطیلات نوروز یا فصل گرم تابستان، هتلها و میهمانسراها را خالی می‌گذارند و در عوض با برپا کردن هزاران و هزاران چادر در گوشه‌ گوشه‌ی خیابانها و در دامان طبیعت بکر این استان، کریه‌ترین منظره‌ها را می‌سازند.

مسافرانی که علاوه بر به بار نیاوردن برکات و منافع اقتصادی و تجاری، حتی عظیم‌ترین خسارتها را نیز در محیط زیست برجای می‌گذارند و آتش گرفتن صدها هکتار جنگل، تخریب دهها مرتع، منقرض شدن نسل چندین گونه‌ی بی‌نظیر گیاهی - جانوری و قطع شدن هزاران درخت در سراسر استان، تنها بخشی از حاصل میهمانی ناخوانده‌ی آنان است.

میهمانی نامبارکی که هر گیلانی غیرتمندی آرزو می‌کند دیگر تداوم نیابد تا این خطه‌ی زرخیز هم شاید روی آرامش و سکوت بر خود ببیند.

دیروز که برای گرفتن تعدادی عکس از طبیعت بی‌نظیر گیلان، به مراتع و جنگلهای "داماش" رفته بودم، هرچند خود از دیدن مناظر و تصاویری که نظیرش در هیچ گوشه‌ی جهان یافت نخواهد شد، شدیداً متحیر شدم و از تصاویری که خود گرفتم نیز تعجب کردم، اما با دیدن لحظه‌های زشت و تاسف‌بار آلوده شدن آبها و جنگلها به دست یک عده به اصطلاح "مسافر و گردشگر"‌ که در اوج بی‌شرمی، باقیمانده‌ی همه‌ی خوراکیها و غذاهایشان را تقدیم طبیعت می‌کردند آرزو کردم که ای کاش هیچ وقت ...

دیگر وقت گله‌گذاری نیست. مسافران گیلان از دیرباز تا به امروز، همانند سفره‌نشینانی بودند که نمک را خورده‌اند و نمک‌دان را با وقاحت تمام شکسته‌اند. تنها برایشان آرزوی عدالت و عقوبت الهی دارم که اینگونه نعمات و الطاف او را پایمال می‌کنند، دعوتتان می‌کنم تا مناظری بی‌نظیر و دلربا از بهشت روی زمین، گیلان عزیزمان ببینید.

 

به دلیل فراوان بودن تعداد تصاویر، آنها را در ادامه‌ی مطلب درج کردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

 تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران، شنبه‌ی گذشته با یک پیروزی شیرین در خانه‌ی حریف خود یعنی امارات متحده، ضمن اینکه صدرنشین گروه پنجم مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی شد، به لطف و یاری خدا یک گام دیگر به سمت ژوهانسبورگ برداشت.

این دیدار فوتبال با اختصاص 75 میلیون دلار هزینه‌ی تبلیغاتی کاخ سفید به تلویزیونها، سایتها، وبلاگها و روزنامه‌های اپوزیسیون، عناصر خودفروخته‌ی داخلی و جاسوسان دورگه‌ی ایرانی – آمریکایی و ایرانی – کانادایی حدود یک هفته‌ی تمام مورد بمباران اسف‌بار تبلیغاتی قرار گرفته بود، اما با پیروزی کوبنده‌ی تیم ملی کشورمان و انتخاب تک‌گل این بازی به عنوان گل برتر فیفا در هفته‌ی اول ماه ژوئن، آب سردی بر پیکره‌ی همه‌ی دشمنان کشورمان ریخت و دهان ایرانی‌نماهایی که تنها یک نام فارسی را در شناسنامه‌ی سیاه خود یدک می‌کشند، دوخت.

بد نیست به اتفاقاتی که خارج از مستطیل سبز ورزشگاه کوچک العین در امارات متحده در حد فاصل قبل و بعد از این بازی رخ داد، نگاهی بیندازیم:

 

قبل از بازی برگشت، بعد از بازی رفت

 

1-   بعد از تساوی تیم ملی جمهوری اسلامی ایران مقابل امارات در بازی رفت، رسانه‌های اپوزیسیون با سوءاستفاده‌ از علاقه‌ی مردم ایران به رشته‌ی فوتبال، نخستین زمزمه‌های ایجاد اختلاف و شکستن وحدت ملی را سر دادند و با ایجاد هیاهو، خواستار برکناری علی دایی شدند.

2-   بسیاری از رسانه‌های خارج از کشور و مزدوران داخلی آنها (وبلاگنویسان، مدیران سایتها و برخی قلم به دستها) با مطرح کردن بعضی دیدگاههای کوته‌نگرانه‌ی سیاسی که حاصل از تفکرات بیمارگونه‌ی آنها بود، تلاش کردند به دیدار رفت دو تیم که منجر به تساوی شد، رنگ و بوی سیاسی بدهند.

الف) انتقاد از مسوولان صدا و سیما به دلیل درج نکردن نام و لوگوی خلیج فارس در تصاویر تلویزیونی

ب) انتقاد از مسوولان ورزشگاه آزادی به دلیل اختصاص دادن 50 صندلی به تماشاگران اماراتی!! (که البته بر اساس مقررات بین‌المللی، این تعداد تا 5 هزار صندلی یعنی 5 درصد صندلی‌های ورزشگاه یکصدهزارنفری آزادی برای تیم میهمان هم قابل افزایش بود.)

ج) پخش شایعات بی‌اساس و مضحک درباره‌ی ممانعت مسوولان ورزشگاه از ورود پرچمهای ایران توسط تماشاگران ایرانی به داخل ورزشگاه (در روزی که تصاویر تلویزیونی، پرچمهای پرافتخار ایران را در دست بیش از 40 هزار نفر تماشاگر نشان می‌دادند)!!!

د) نتیجه‌گیری روانپریشانه‌ی اپوزیسیون: دولت ایران تلاش داشت با فراهم کردن مقدمات شکست تیم ملی فوتبال در برابر امارات، تضعیف روحیه‌ی تماشاگران و تبانی برای باخت بازیکنان تیم ملی، امتیازی به دولت امارات بدهد تا این اعراب از ادعاهای خود درباره‌ی جزایر ثلاثه‌ی ایرانی دست بکشند!

 

یک‌روز مانده به بازی برگشت

1-   رسانه‌های بیمار اپوزیسیون: دولت امارات اجازه‌ی بلیت‌فروشی به تماشاگران ایرانی در العین را نداد و با متقاضیان خرید بلیت از طریق پلیس ضدشورش برخورد کرد!! (در همین روز، رسانه‌های اماراتی از اختصاص یافتن 500 جایگاه به تماشاگران ایرانی یعنی دقیقاً 5 درصد گنجایش ورزشگاه 10 هزار نفری القطار العین خبر دادند و این خبر را سرپرست تیم ملی فوتبال هم تعیین کرد، حال که در روز بازی به نظر می‌رسید بیش از 2 هزار ایرانی در ورزشگاه حضور دارند.)

2-      رسانه‌های بیمار اپوزیسیون اپوزیسیون: برونو متسو سرمربی تیم امارات خبر از شکست سنگین تیم ایران در بازی برگشت داد!!!

3-      مزدوران داخلی: تیم امارات آنقدر قدرتمند است که بتواند در العین جشنواره‌ی گل به پا کند.

4-      مزدوران داخلی: جواز حذف زودهنگام ایران از جام جهانی امروز صادر می‌شود.

 

یک روز بعد از پیروزی ایران در بازی برگشت

1-   رسانه‌های سرشکسته و مغموم اپوزیسیون: گل فریدون زندی آفساید بود و این مطلب را دهها کارشناس داوری از سراسر دنیا تایید کرده‌اند!

2-      مزدوران داخلی: پیروزی 1 بر 0 مقابل تیم ضعیف امارات، نشانه‌ی وجود اختلاف در داخل اردوی ایران است.

3-      رسانه‌های اپوزیسیون: علی دایی مربی مغروری است

4-      مزدوران داخلی: مساله‌یی نیست. در بازی با سوریه حتماً شکست خواهیم خورد.

5-      رسانه‌های اپوزیسیون: شباهتهای علی دایی با رییس‌جمهوری ایران فاش شد.

6-   رسانه‌های اپوزیسیون در اوج ابتلا به شیزوفرنی: ارسال تفاهنامه‌ی همکاری فدراسیون فوتبال ایران با فدراسیون فوتبال سوریه برای فراهم کردن مقدمات شکست ایران مقابل سوریه. گفته می‌شود ایران با شکست در برابر سوریه قصد دارد برخی امتیازات هسته‌یی و نظامی را از بشار اسد دریافت کند!

 

خلاصه‌یی که در بالا آورده شد، تنها بخش کوچک و ناچیزی از هوچی‌گریهای رسانه‌های بیمار مخالف ایران و سرسپردگان داخلی آنها بود که حاضرند در برابر ناچیزترین مبالغ نیز ملیت، هویت، شرافت و انسانیت خود را معامله کنند.

تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران نمادی از اقتدار، عزت و سربلندی کشورمان در عرصه‌ی ورزش جهانی است و با داشتن مربی بزرگی که بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان، عضو کمیته‌ی فنی فیفا و مشاور سپ بلاتر، بازیکن سابق باشگاههای بایرن مونیخ و هرتا برلین به شمار می‌رود، در کانون توجهات محافل ورزشی بین‌المللی است.

سنگ‌اندازی و لجن‌پراکنی نسبت به این تیم بزرگ و مربی محبوب آن که یکی پس از دیگری، موفقیتهای ورزشی خود را تکمیل می‌کند و هر بار با افتخارآفرینی، نام ایران را در سراسر جهان به سر زبانها می‌آورد، بهترین حربه‌یی است که دشمنان ایران می‌توانند بر علیه وحدت ملی از آن استفاده کنند.

با این حال، تیم ملی فوتبال کشورمان که از حمایت کامل دولت و مردم برخوردار است و بازیکنان تیمهایی همچون اوساسونای اسپانیا، هامبورگ آلمان، بولتون انگلیس و آپولون قبرس در آن بازی می‌کنند، با درو کردن موفقیتها یکی پس از دیگری، مهر خاموشی را بر لبان همه‌ی بدخواهان می‌زند و به یاوه‌گویی‌های خنده‌آور دشمنان ما پایان می‌دهد.

همانطور که دیدید، سنگ‌اندازی و تبلیغات برای تضعیف روحیه‌ی بازیکنان و کادر فنی تیم ملی فوتبال، قبل از هر بازی حساس شروع می‌شود و بعد از کسب موفقیت در پایان آن بازی نیز با زدن به "صحرای کربلا" و بافتن اراجیف بی‌معنا، همچنان ادامه می‌یابد. مهم این است که دعای میلیونها ایرانی پاک‌نیت و صمیمی بدرقه‌ی راه جوانان "سفید پوش" تیم ملی کشورمان قرار می‌گیرد و موفقیت آنان به کوری چشم هیولای کریه اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی، آرزوی همه‌ی ماست.

جوانانی که انشاءا... با صعود چهارباره‌ی خود به جام جهانی فوتبال، مرگ و نیستی را به اردوگاه اپوزیسیون، مخالفان و معاندان خواهد آورد.

برای پیروزی بچه‌ها در بازی شنبه‌ی آینده مقابل سوریه، هزار صلوات نثار به وجود مبارک حضرت قائم آل محمد (عج) ارواحنا لتراب مقدمه‌الفدا نذر کرده‌ام و امیدوارم که با کسب موفقیت بچه‌ها در بازی آینده، بتوانم این نذر را که درباره‌اش به شخص آقای دایی هم گفته‌ام، ادا کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري 

آریوبَرزَن نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.

بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

 امروز که برخی از سخنرانیها و اظهار نظرهای امام خمینی (ره) را مرور می‌کنم، تازه به این نتیجه می‌رسم که پیر جماران، با آن بیان ساده و گفتار همه‌فهم، چه بینش سیاسی عمیق و هوشمندانه‌یی داشته است.

امام در یکی از سخنرانیهای خود در سال 1361 اینطور گفته بود: "الان 5 سال است که آمریکا می‌گوید ما دو ماه دیگر حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کنیم، و البته باز هم خواهد گفت، که هرگز موفق نخواهد شد."

و امروز که 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، هر روز و هر سال همین اظهار نظرهای تکراری و احمقانه شنیده می‌شود که یک بار شخص کاخ‌نشینان سفید آن را بلغور می‌کنند و یک بار دیگر، نمایندگانشان در سایر ایالتهای اقماری آمریکا مانند آلمان و فرانسه و انگلیس.

رادیوهای بیگانه را که گوش کنی، هر لحظه خبر از سقوط رژیم و تکوین انقلاب می‌دهند و البته به لطف خدا، هر لحظه هم بیشتر در چشم مردم به عنوان دلقکهای رسانه‌یی معرفی می‌گردند و ماهیت خود را رو می‌کنند. از گنده‌ترهایی مانند بی‌بی‌سی و رادیو صهیون بگیرید تا مهره‌های اسباب‌بازی جدید مثل رادیو فردا و رادیو زمانه.  

یا بعد از رسوایی مک‌فارلین که در تاریخ آمریکا آن را بعد از رسوایی واترگیت، بزرگترین آبروریزی سیاسی معرفی می‌کنند، امام در یک نطق تاریخی اینطور گفت: "آمریکا امروز می‌گوید که ایران در جهان منزوی شده اما اگر شما یک قدم به سمت آمریکا بردارید، آنها صد قدم با سر می‌دوند و ما البته آن یک قدم را هرگز برنخواهیم داشت."

و چه غریب و باورنکردنی است که 30 سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته و هنوز آمریکا مشغول تکرار کردن همان ادعاهاست که ما منزوی شده‌ایم، اما شرکتهای تجاری‌شان برای سرمایه‌گذاری در ایران دارند سر و دست می‌شکنند و با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند!

مهمترین شعار و هدف امام، استقلال ایران بود و تدبیری که او اندیشید، باعث شد تا امروز ما حقیقتاً مستقل‌ترین ملت دنیا باشیم. مردمی که نه به شرق و نه به غرب وابسته است و آزادانه روی پای خود می‌ایستد...

ای کاش ما نسل سومی‌ها که نتوانستیم او را ببینیم و در کنارش باشیم، از این نعمت بی‌بهره نمی‌ماندیم. ای کاش حالا امروز که قرار است نوبت ما باشد، بتوانیم امانت او را سالم به مقصد برسانیم.

 

پی‌نوشت: درست است که در بازی دیروز با امارات مساوی کردیم و پیروزی بر این تیم می‌توانست یک تسکین اساسی برایمان در پی داشته باشد چرا که همه‌ی ما شدیداً نسبت به امارات از بابت قضیه‌ی خلیج فارس و جزایر سه‌گانه دل پرخونی داریم و فکر می‌کردیم از راه فوتبال می‌شود این کشور را ادب کرد. اما باید آرامش خود را حفظ کنیم و مطمئن باشیم که دیپلماسی فعال خارجی ایران، بهترین راه حل است.

صدای دولت امارات کوچولو درآمده که ما الان سی سال است از ایران درخواست کردیم در رابطه با جزایر سه‌گانه مذاکره انجام دهد اما هرگز پاسخی نداده است. این دقیقاً به آن معناست که دولت ما اصلاً ادعاهای امارات را به رسمیت نمی‌شناسد، پس ما هم فقط وظیفه داریم اینگونه موضوعات حساس سیاسی را به دولت واگذار کنیم و مطمئن باشیم که آنها هرگز بر سر تمامیت ارضی و منافع ملی، مصالحه نخواهند کرد.

از سوی دیگر بهتر است در مورد تیم ملی، فقط به حمایت بپردازیم و کمی روحیه‌ی ژاپنی‌ها را در تشویق تیم فوتبال کشورمان پیدا کنیم، حاشیه سازی‌های بی‌وقفه در مورد علی دایی را به پایان ببریم و بگذاریم این مربی باهوش، در آرامش و سکوت کار خودش را ادامه دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

 

 نمی‌دانم این روزها از کدام پیشرفت، نوآوری و شکوفایی در کشورم بگویم که هر لحظه و هر لحظه بیشتر به آینده امیدوارم می‌کند و در این میان، سر سوزنی اهمیت ندارد اگر همه‌ی رسانه‌های صهیونیست و فاشیست دنیا متحد شوند تا چهره‌ی کشور من را مخدوش کنند. ما هم سلام یاهو را داریم و با دست خالی به جنگ همه‌ی عمّال بی‌بی‌سی و سی‌سی چهل و ... می‌رویم.

 

در این میان، سر سوزنی اهمیتی ندارد اگر یک مشت آمریکایی بی‌سواد و هرزه‌گو (که تنها مزیت‌شان، داشتن چشمهای آبی است!) بنشینند و در رتبه‌بندیهای آزادی بیان و مطبوعات و چه و چه، کشور خودشان را در صدر بگذارند و نام کشور همیشه سرافراز من را در آخرین رتبه قرار دهند.

کشور من در همه‌ی رده‌بندیها، مقام اول را دارد و مهم این است که من، یک ایرانی مسلمان عاشق، کشورم را، دینم را و سرزمینم را با تک تک سلولهای بدنم دوست دارم.

در نگاه من، آمریکا هم یک کشور قحطی‌زده، مصیبت‌دیده و عقب‌افتاده مثل افغانستان و سومالی و عراق است و چه زیبا فرمود امام خمینی (ره) بعد از اظهار نظر کارتر مبنی بر تحقیر شدن آمریکا در جریان انقلاب اسلامی: "این تازه اولش است. ما تا آخر شما را فقط تحقیر می‌کنیم!"

 

این‌روزها به بازار آمدن آلبوم جدید گروه موسیقی آریان که شاهکاری در موسیقی پاپ ایران به شمار می‌رود و با قیمت بسیار مناسب و نازل 1250 تومان هم در تمام کتابفروشی‌ها و مراکز فرهنگی سراسر ایران قابل دسترسی است (و زحمت مدعیان توخالی روشنفکری برای نقض کپی‌رایت و قرار دادن آهنگها روی اینترنت را هم کم کرده)، سکوتی عجیب و معنی‌دار را بر اردوگاه مخالفان دولت، ضد ایرانی‌ها، اپوزیسیونها و براندازهای داخلی حاکم کرده و فکر کنم تا مدتها آنان را در کمای حیرت و سرگشتگی نگاه دارد.

 

در این آلبوم که شامل 13 تراک است و در یک لوح فشرده‌ی مجزا هم 4 قطعه‌ی تصویری را شامل می‌شود، کریس دی برگ خواننده‌ی برجسته‌ و مشهور ایرلندی به عنوان میهمان حضور دارد و امسال تابستان هم قرار است دومین کنسرت مشترک خود را با گروه آریان در تهران برگزار کند.

 

منتقدان دولت که با به بازار آمدن آلبوم "بی تو، با تو" و حضور افتخاری کریس دی برگ در ترانه‌ی پارسی – انگلیسی "نوری تا ابدیت" شدیداً گیج و حیران شده‌اند و رسماً از برنامه‌های تلویزیونی و مطالب نشریاتشان می‌توان دریافت کرد که به هذیان‌گویی‌های بعد از یک تب‌ سوزاننده روی آورده‌اند و نمی‌دانند این سرشکستگی و باخت غیرقابل تحمل را برای خودشان چگونه توجیه کنند، یا به سکوت روی آورده‌اند و یا به قول خودمان "بدطور به جاده خاکی زده‌اند".

 

آلبوم "بی‌تو با تو" که پاسخی به نیازهای طبیعی قشر جوان ایران نسبت به موسیقی شاد و انرژیک است، ضمن اینکه الگویی بسیار ایده‌آل و پسندیده از موسیقی اصیل ایرانی – اسلامی ارایه داد، ثابت کرد که افسارگسیختگی و ابتذال روزافزون در موسیقی غربی‌شده‌ی ایرانیان خودفروخته‌یی که در قالب گروههای موسیقی و... در مارکت موسیقی "تهرانجلس" فعالیت می‌کنند، تنها مایه‌ی سقوط و ورشکستگی است و امروز دیگر از هیچ نام پرطمطراق و پرزرق و برق خوانندگان ایرانی لس‌آنجلسی، نه خبری شنیده می‌شود و نه اقبالی به آنان وجود دارد.

 

نمونه‌ی بسیار بارز این ایرانیان هم شادمهر عقیلی است که در مدت حضور خود در ایران، به اعتباری روزافزون رسید و حتی ترانه‌ی قابل ستایش "گل یاس کبود" را ارایه کرد اما به محض خروج از کشور و گرفتار شدن در دام ابتذال و پوچگرایی هنری، از همه‌ی اذهان محو شد و در حال حاضر، همتراز با یک خواننده‌ی درجه‌ی هفت یا هشت سیاه پوست آمریکایی است.

 

بچه‌های صمیمی و توانای گروه آریان که در آلبوم جدید خود، ترانه‌ی خاطره‌انگیز "جاویدان ایران" را هم ارایه کردند، گامهای ارزشمندی به سمت بین‌المللی شدن برداشته‌اند و با حضور تاریخی کریس‌ دی‌برگ در ایران، خاطرات خوبی را برای هموطنانشان در تهران رقم خواهند زد.

 

در آلبوم جدید گروه که اوج ملی‌گرایی دینی در لحظه‌لحظه‌ی قطعات و آثارش دیده می‌شد، آریانی‌ها ثابت کردند که هم می‌توان غربی نشد، هم می‌توان به پوچگرایی و ابتذال روی نیاورد، هم یک موسیقی شاد و مردم‌پسند، معناگرا و البته اجراهای تصویری خاطره‌انگیزی ارایه داد که مطمئناً هر ایرانی اهل هنر را مسحور خواهد کرد.

 

اظهار نظر قابل توجه کریس دی‌برگ در مورد امنیت و آزادی فراوانی که در ایران مشاهده کرده و اعتراف او به سیاه‌نمایی دیوانه‌وار رسانه‌های غربی در مورد اوضاع کشورمان، وقتی با به بازار آمدن آلبوم آریان 4 بعد از کسب مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همراه شد، فقط توانست بر دهان مخالفان چشم و گوش بسته و اقلیت خودفروخته‌ و خائن داخلی، مهر خاموشی بزند.

به جوانان پاک ایرانی در گروه آریان که با هر اثر خود، برگی دیگر بر افتخارات میهن اسلامی عزیزمان افزودند، درود می‌فرستم و برایشان آرزوی موفقیت روزافزون دارم.

به اپوزیسیون محترم هم پیشنهاد می‌کنم به جای ایران آزاد، ایران اسلامی، ایران صمیمی و ایران آرام و دوست‌داشتنی ما، پاپی آن دو کشوری بشوند که حاضر نشدند معاهده‌ی ممنوعیت ساخت سلاحهای کشتار جمعی دوبلین را امضا کنند و خودشان را پدربزرگ آزادی و صلح می‌دانند!

 

پی‌نوشت: لازم است به همه‌ی پدربزرگهایی که می‌خواهند با دخالتهای خارجی و کوک کردن چند مهره‌ی سست‌عنصر و خودباخته‌ی داخلی، آزادی بیان، عمل، مطبوعات و آزادی هنرمندان را به ما هدیه بدهند، توصیه کنم که بروند آزادی را به دانشمندان انگلیسی زندانی شده هدیه کنند که جرمشان، دانلود کتابهای اینترنتی راجع به القاعده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري 

اوضاع همه‌جای جهان خوب است!

 

آدم وقتی مرض بیکاری پیدا می‌کند، یا به درد بی‌دردی دچار می‌شود، باید حرف بزند، لب بجنباند و به عبارتی "ورّاجی" کند. این حرف زدن، اگر فرصت و موقعیتش باشد، درباره‌ی شمسی و قدسی و هستی و "شوهر آهو خانم" و... خواهد بود که به عبارتی می‌شود حرفهای موقع "سبزی پاک کردن".

اگر کلاستان کمی بالاتر باشد و به سندروم منورالفکری دچار باشید که در این راه حاضرید حتی عینک ته‌استکانی پدربزرگ را هم قرض بگیرید و به چشم بزنید، احتمالاً به اوضاع مملکتی رسیدگی خواهید کرد و از آنجایی که هم کارشناس ورزشی هستید، هم کارشناس اقتصادی و هم کارشناس سیاسی، با تبحر فراوانی به همه‌ی موضوعات جاری می‌پردازید و از رییس‌جمهور گرفته تا رفتگر محله‌تان را از دم تیغ تیز انتقاد کارشناسانه‌تان می‌گذرانید.

البته مطمئناً چنین ذهن فعالی اگر سوژه‌ی درست و درمان داشته باشد، به لطیفه‌های نخ‌نما و تکراری همیشگی نمی‌پردازد. سوژه‌های مشترکی که در کلام تمامی آقایان روشنفکران و اپوزیسیون و منتقدان و... دیده می‌شود و از جمله‌ی آنها، وجود آزادی بیان، پیشرفت اقتصادی و توسعه‌ی علمی در اروپا و آمریکاست.

البته ما که هرچه جست‌وجو کردیم، در این مناطق جهان، پیشرفت و توسعه‌یی ندیدیم... ولی اگر شما همچنان در پی این هستید که روشنفکر بمانید و با گل ارکیده و سیگار و بند عینک و کراوات، ما را به تفکر و تعقل دعوت کنید، پیشنهاد می‌کنم این لینکهای زیر را ردیابی و دنبال کنید، شاید برای وقتهای بیکاری سوژه‌ی جدیدی یافتید!:

 

1- آمریکا بزرگترین استثمارگر جنسی جهان - سیا

2- دستگیری دانشمند انگلیسی به جرم دانلود کتاب اینترنتی راجع به القاعده – اوج آزادی بیان در بریتانیای کبیر!

3- رسوایی اخلاقی مجدد برای وزیر امور خارجه‌ی کانادا

4- اوج درگیریهای واشنگتن و اورشلیم

5- جدایی‌طلبی در اسپانیا 800 کشته‌ی دیگر داد

6- هوانورد آمریکایی در ژاپن دستگیر شد

7- چالش جدید برای پلیس فلوریدا

8- جرثقیلها در آمریکا متوقف می‌شوند

9- آمار 41 اعدام آمریکا در سال 2007 – دموکراسی در اتوپیای غرب‌پرستان!

10- ادامه‌ی بحران سوخت در لندن – شهر در دست کامیون‌داران

11- 18 هزار مسافر، معطل فرودگاههای تعطیل نروژ!

12- اعدامهای پنهانی در ژاپن، آبروریزی برای دولت

13- لبنیات در آلمان، گرانترین قیمت در طول تاریخ

 

بگذریم. از قرار معلوم، اوضاع همه‌جای جهان خوب و آرام است، نه گرانی وجود دارد و نه بحران مواد غذایی. دموکراسی مطلق حکمفرماست و انگاری مردم دارند در بهشت زمینی زندگی می‌کنند. آدم حسودیش می‌شود!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري 

 

 سرزمین عزیز ما ایران، از دیرباز تا اکنون، بنا به دلایل و عوامل متعدد از جمله داشتن ثروتهای خدادادی و منابع طبیعی ارزشمند، مورد توجه بیگانگانی بوده که در هر مرحله از تلاش خود برای ورود به این خاک پرگهر، به نوعی استعمار و استبداد را با خود آوردند و در زندگی روزمره‌ی مردم جاری ساختند.

گاه این بیگانگان، غربی‌هایی بودند که از طریق سفارتخانه‌ها و لانه‌های جاسوسی به کشورمان خیانت می‌کردند، گاه با لوایحی همچون کاپیتولاسیون و به کمک خودفروختگانی مانند اسدا... علم و حسنعلی منصور و گاه با غارت منابع نفتی این سرزمین در دوره‌ی رضاخان و محمدرضا پهلوی از طریق قراردادهایی همچون دارسی.

اما زیر سلطه درآوردن سرزمین زرخیز ما همواره با دخالت مستقیم عوامل اشغالگر، سفارتخانه‌ها و قراردادهای ننگین میسر نیست از جمله در دوره‌ی حکومت جمهوری اسلامی که نه یک وجب از خاک کشورمان را از دست دادیم، نه بر سر خلیج فارس مصالحه کردیم، نه بر سر جزایر سه‌گانه، نه کردستان و نه تالش. در این دوره حتی یک قرارداد ضد ایرانی هم بسته نشد و در عوض سال به سال بر قدرت و اقتدار بین‌المللی کشورمان نیز اضافه شد.

بازار لوایحی همچون کاپیتولاسیون و کمپانی نفت بریتون – ایرانی و بساط قرارداد گس – گلشائیان هم برچیده شده و تهدید به حمله‌ی نظامی و تحریم هم کارساز نیفتاد چرا که اگر دولتهای سست‌عنصری همانند آمریکا و انگلیس، جرات یورش نظامی به ایران را داشتند، در زمان جنگ تحمیلی هشت‌ساله کار را تمام می‌کردند و صدام را به آن خواری و ذلت نمی‌کشاندند.

تحریم هم یک دروغ مضحک سیاسی بود که دیگر به طور کلی از سکه افتاد و کاربردش را از دست داد چون به نظر نمی‌رسد حقارتی از این دردناکتر باشد که بعد از اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا (پدربزرگ دنیا!) مبنی بر ممنوعیت امضای قراردادهای به ارزش بیش از 100 دلار با ایران، دولت سوییس به عنوان حافظ منافع آمریکا در ایران، قراردادی 28 میلیارد دلاری برای مدت 25 سال با دولت جمهوری اسلامی امضا می‌کند!!

همه‌ی این حربه‌ها که بی‌اثر ماند، فقط می‌مانند یک عده عنصر خودفروخته و خیانت‌کار داخلی که با دیدن رنگ "دلار"، حیثیت و انسانیت خود را هم معامله می‌کنند و با سر می‌دوند... چنین انسانهایی را نه تنها با پول، که با خیلی روشهای دیگر هم می‌توان خرید. همان سیاست قدیمی استعمار پیر که می‌گوید: "تفرقه بینداز و حکومت کن."

این روشها برای عقب نگاه داشتن کشور و ایجاد اختلاف، چند وجه اصلی دارند:

1-      تحریک اراذل و اوباش و تغذیه‌ی گروهکهای تروریستی از بعد مالی و اطلاعاتی

2-   زیر سوال بردن احساسات جوانان از طریق تبلیغ ابتذال غربی و مشغول کردن ذهن فرزندان کشورمان به آرایش و ظاهرپرستی به جای تقویت بنیه‌ی علمی و افزایش مطالعه (این یکی از هوشمندانه‌ترین تاکتیکهای دشمن است که با وارد کردن جریانهایی در جهت مبارزه با اصول و ارزشهای انسانی مانند حجاب و آراستگی اسلامی، ذهن جوانان کشور را از علم‌آموزی و تحصیل منحرف می‌کند)

3-      روش نوین و گمراه‌کننده‌ی موسیقی زیرزمینی به کمک واردکنندگان مواد روانگردان و مخدر

4-   ساماندهی گروههای وابسته به اسراییل تحت عنوان حامی حقوق زنان، فمینیسم و مشغول کردن اذهان عمومی به قایم‌باشک‌ بازیهای "یک میلیون امــضا"

5-   صرف هزینه‌های نجومی و میلیارد دلاری برای تلویزیونها، روزنامه‌ها، سایتها و وبلاگهایی که تفرقه‌ی قومی، دینی و ملی را از طریق انتشار لطیفه‌های توهین‌آمیز به اقوام، پایین بردن روحیه‌ی همبستگی و امید به آینده را با سیاه‌نمایی مطلق اوضاع کشور و باورمندیهای دینی مردم را با هتک حرمت نسبت به مقدسات دینی ترویج و تبلیغ می‌کنند.

البته یک ناظر بیرونی باید از بهره‌ی هوشی بسیار کمی برخوردار باشد اگر تناقضهای رفتاری رسانه‌های غربی و خودفروختگان داخلی وابسته به آنها را تشخیص ندهد. خودفروختگانی که در قالب وبلاگنویس، روزنامه‌نگار، فعال حقوق‌بشر، کارشناس مسایل اجتماعی، فعال سیاسی و عناوینی جعلی از این دست تلاش دارند در راستای منافع هر دولتی به غیر از دولت ایران حرکت کنند. خواه این دولت، استعمارگری مانند انگلیس و فرانسه باشد، خواه یک رژیم نامشروع در وسط خاورمیانه و خواه یک شیخ‌نشین عربی در حاشیه‌ی خلیج فارس.

به عنوان نمونه، شاید دیگر تعجب‌برانگیز نباشد وقتی این عده‌ی ساماندهی‌شده، کشته شدن 80 هزار نفر در زلزله‌ی چین را سانسور می‌کنند و بی‌خیال از کنارش می‌گذرند، اما زخمی شدن 2 نفر در حادثه‌ی رانندگی یکی از جاده‌های ایران را آنقدر بزرگنمایی می‌کنند تا به یک بحران بین‌المللی بدل سازند.

اخیراً در یکی از این وبلاگها که توسط دلقک ایرانی ساکن کانادا اداره می‌شود، مطلبی خواندم که شدیداً برایم جالب به نظر رسید و جذابیت این مطلب (که متاسفانه به دلیل تروریستی بودن محتوایش، قابل لینک دادن نیست) از آن جهت بود که با انتقاد صریح از تلاشهای "افراطی" مردم و دولت در قضیه‌ی تحریف نام خلیج فارس، مردم را به تمرکز و فعالیت درباره‌ی "کشف حجاب" دعوت می‌کرد و داستان خلیج فارس را خاتمه‌یافته تلقی می‌کرد.

این مطلب که اتفاقاً‌ از سوی بسیاری خودفروختگان دیگر هم مورد تشویق و تمجید قرار گرفته بود، اینطور می‌نوشت: "چه نیازی به برخورد تند و قاطع با دولتهای عربی هست که نام خلیج فارس را تحریف می‌کنند؟ چه نیازی به بمب گوگلی و اقدامات دسته‌جمعی هست؟ باید با این دولتها از در دوستی، گفت‌وگو و محبت وارد شد تا به مرور زمان خودشان پی به اشتباهاتشان ببرند."

وی که دولت ایران را در منطقه ضعیف!! می‌خواند و معتقد بود ایرانیان باید هر خواری و خفتی را برای رفتن به کشورهای عربی و سرمایه‌گذاری در آنجا تحمل کنند تا به دولت ایران ضربه بزنند، اینطور ادامه می‌داد: "الان قضیه‌ی خلیج فارس از حساسیت قبلی‌اش افتاده و بهتر است هرچه سریعتر فشار به دولت را برای آزادی حجاب و توقف مبارزه با جوانان (اشاره به اراذل و اوباش) شروع کنیم..."

آشکار است که چنین مطلبی با چه انگیزه‌ها و چه اهدافی نوشته می‌شود و نویسنده‌ی آن هم از کدام کانالها خط می‌گیرد.

اما وجه تاسف‌بار قضیه این است که سرسپردگی و خودفروختگی به بیگانه، شیفتگی و افسون‌شدگی نسبت به دولتی که از لحاظ محبوبیت جهانی، یک کشور درجه‌ی چهارم محسوب می‌شود و یکی از 20 کشور ناامن دنیا برای زندگی است (آمریکا در فهرست امن‌ترین کشورهای دنیا، رتبه‌ی 97 را دارد)، حقارت را به چه درجه‌یی می‌رساند که حتی موضوع خلیج فارس را هم زیر سوال ببرد و تلاش کند یکی دیگر از نمادهای همبستگی ملی را کم‌رنگ سازد.

نمادی که روز ملی آن توسط دولت نامگذاری شده و همه‌ی ایرانیان اعم از گیلک، آذری، کرد، لر، بلوچ، ترکمن و همه‌ی ادیان از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، برای نشان دادن همبستگی ملی خود، گرد آن جمع شده‌اند.

اینگونه افراد که بیمارانی سیاسی و خودفروختگانی بی‌قید و شرط محسوب می‌شوند و تک‌تک سیاستهای دشمن را هر روز با یک روش تازه (یک روز کاریکاتور، یک روز هتک حرمت، یک روز علم کردن دلقکی به نام ابراهیم نبوی و یک روز دیگر با پخش برنامه‌ی تلویزیونی) تبلیغ می‌کنند، هرچند به نتیجه نمی‌رسند اما به خوبی نشان می‌دهند که مخالفان دولت ایران، با شخص خاتمی و احمدی‌نژاد و هاشمی و... مشکلی ندارند آنها وحدت گسست‌ناپذیر ملت بزرگ ایران را نمی‌خواهند و انتقاد از سیاستهای دولت و ضعیف کردن حکومت در این میان تنها یک بهانه است.

این یقین در میان باورمندان وجود دارد که تلاش برای زیر سوال بردن تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ایران حتی اگر از دست دادن قطعاتی از خاک کشور را در پی داشته باشد، هدف افرادی است که با هزاران شکل و شمایل و چهره‌ی جذاب و مردمی، تنها می‌خواهند با ایران و ایرانی بجنگند، حتی اگر خود نیز ایرانی باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

 گاهی اوقات ممکن است متهمت کنند به خیال‌پردازیهای بی‌پروا و کودکانه، گاهی اوقات اگر برنامه‌ات را برای آینده بگویی، با طعنه می‌گویند: "آرزو بر جوانان عیب نیست"، گاهی اوقات اگر مثل یک مرد بایستی و بگویی من می‌توانم، تو را به غرور کاذب و خودستایی محکوم می‌کنند و خلاصه اینکه خیلی اوقات مجبور می‌شوی یا خودت نباشی، یا از خودت فرار کنی و یا دست به تظاهر بزنی، تنها برای اینکه در موردت "طور دیگر" فکر نکنند.

 

اما چه اشکالی دارد اگر اجازه بدهی طور دیگر فکر کنند؟ که حتی بعضی اوقات هزاران حرف برایت دربیاورند؟ مگر این مردم هستند که آینده‌ی تو را تعیین می‌کنند یا اگر قضای مقدر الهی در یک راستای مشخص باشد، از دست بندگان او کاری ساخته است؟ مگر 80 هزار چینی توانستند جلوی مرگ خود بر اثر آن زلزله‌ی مهیب را بگیرند، اگر خیلی قدرتمند و باهوش و توانگر بودند؟

 

بگذریم... نمی‌خواهم برای اینکه انسان بزرگی بشوم، آرزوهایم را بزرگ جلوه بدهم، یا از آن طرف دنبال آرزوهای بزرگ بروم تا بزرگ باشم. من خودم هستم و اهمیتی نمی‌دهم اگر دفاع از نظام حکومتی محبوبم، جمهوری اسلامی ایران، هزار انگ و برچسب به من بزنند.

 

بگذار فکر کنند پول گرفته‌ام. پول گرفتن از دولت و حکومت کشور خودت، بهتر از این است که از یک مشت چشم‌آبی پول بگیری و در مورد اوضاع مملکت خودت، دروغ ببافی. بهتر است از اینکه دست به هر خفّتی بزنی فقط برای یک مشت دلار و به وطنت خیانت کنی... برای "برابری" یک میلیون امضا جمع کنی و...

 

از قادر مطلق، قدرت لایزال و اراده‌ی محض، پرودرگار جهانیان جلّ جلاله یاری و مدد می‌خواهم تا کمترین بنده‌ی خود را یاری رساند در راه آن هدف بلند و آرمانی که برای رسیدن به آن تلاش خواهم کرد. رسیدن به مقام ریاست جمهوری ایران در سال 1416 خورشیدی. هدفی که اگر اراده‌ی الهی بر تسامح و بخشش گناهان این بنده‌ی ناچیزش رقم بخورد، رخ خواهد داد، در غیراینصورت...

 

اگر فکر کنید به دنبال شهرت، قدرت، مقام، ثروت و... هستم، هوش شما را تحسین خواهم کرد چون هیچکدام از این اهداف را ندارم، با این اوصاف تلاش نخواهم داشت قانع‌تان کنم که اشتباه می‌کنید. در جایی که خیلی از ما برای هفته‌‌ی آینده‌ی خودمان برنامه‌ریزی نداریم، می‌خواهم برنامه‌های ۲۴ سال آینده‌ام را بریزم. مگر من و هم سن‌وسالهایم، آینده‌ساز مملکت نیستیم؟

 

به هیچ حزب و "ایسم"ی متصل و وابسته نخواهم شد. تنها یک ایرانی مسلمان مستقل خواهم بود راه امام (ره)، قانون اساسی جمهوری اسلامی و منافع ملی سرلوحه‌ی کارهایم است و نام دولت خود را "بازیابی اقتدار جهانی ایران اسلامی" خواهم گذاشت.

 

 زمانی که تصور می‌کنم وعده‌ی محو اسراییل هم به تحقق پیوسته و نیازی نیست که من آن را تکرار کنم.

هیچ اشکالی ندارد که وعده می‌دهم و از هم‌اکنون برای خود رای جمع می‌کنم، چرا که دقیقاً چنین قصدهایی دارم و در انجام آنها، این توانایی را احساس می‌کنم:

 

1-   اعتبار پاسپورت ایرانی باید افزایش یابد. به لطف خدا، معافیت ویزای ایرانیان که در حال حاضر بدون ویزا می‌توانند به 14 کشور سفر کنند، در سال 1416 به 100 کشور افزایش خواهد یافت (مطمئناً این رقم تا آن زمان و قبل از دوره‌ی کاری من، افزایش چشمگیری خواهد یافت.)

 

2-   به ساخت موزه، سالن تاتر، مجتمع فرهنگی و مسجدهای زیبا علاقه‌ی فراوانی دارم. ایران باید آنقدر موزه داشته باشد که مهد گردشگری دنیا شود. این کار را انجام خواهم داد.

 

3-   ایران در حال حاضر 8 سایت تاریخی بین‌المللی (تخت سلیمان، ارگ بم، میدان نقش جهان، تخت جمشید، بیستون، گنبد سلطانیه و معبد چغازنبیل) دارد که در یونسکو ثبت شده‌اند. این تعداد حداقل باید به 50 سایت برسند. ما می‌توانیم.

 

4-   در تمام مراکز استانهای ایران، مجسمه‌ی این هفت نفر باید در پارکها، میادین و فضاهای سبز نصب شود: حضرات استاد فردوسی، سعدی، مولانا، ابن‌سینا، فارابی، خواجه نصیرالدین توسی و حافظ شیرازی. ساخت مجلل‌ترین و باشکوه‌ترین میدانهای "آزادی" در هر مرکز استان با نماد آزادسازی خرمشهر هم که از واجبات است و در عرض چند ماه اتفاق می‌افتد. علاوه بر اینها، رکورد چند سازه‌ی مهم بین‌المللی از جمله پلهای دریایی، برج‌ها، هتلها و خیابانها نیز باید اینجا و در ایران شکسته شود.

 

5-   اگر تا آن سال، استانهای بحرین، قطر و امارات به سرزمین اصلی خود برنگشته باشند و به ایران اضافه نشده باشند، رسماً تهدید خواهند شد که در صورت تکرار ادعای خلیج "ع ر ب ی" و جزایر سه‌گانه، سفارت‌خانه‌هایشان را در تهران از دست می‌دهند. نخست‌وزیر وقت انگلیس هم در آن زمان از بابت دخالتهای 50 ساله‌ی کشورش در امور داخلی ایران عذرخواهی خواهد کرد، در غیراینصورت او نیز به سرنوشت سه کشور عربی دیگر دچار می‌شود.

 

6-   در عرض چهار سال، به یکی از دو قدرت برتر دنیا در زمینه‌های انرژی هسته‌یی، نانوتکنولوژی، پزشکی، ریاضیات و فیزیک دنیا تبدیل می‌شویم.

 

7-   با تمام کشورهایی که اقدامات ضد اسلامی خود در رسانه‌ها را تا آن زمان ادامه بدهند، رسماً برخورد جدی می‌شود. فرقی نمی‌کند این کشورها، دانمارک و هلند باشند یا هر دولتی که فکر می‌کند ابرقدرت است و مجوز توهین به باورهای 1 و نیم میلیارد نفر انسان را دارد.

 

8-   تنها قول اقتصادی من اگر به یاری حضرت باری تعالی به جایگاهی که در ذهن دارم، نیل پیدا کنم، الگوبرداری از چند کشور برای پرداخت حقوق ماهیانه به زنان خانه‌دار و مادران است. انشاءا... این اقدام را عملی می‌کنیم.

 

البته خیلی کارها هست که بیشتر رویشان فکر و کار انجام می‌شود... اینها تنها چند پیشنهاد و برنامه‌ی ابتدایی بودند. همینطور، از همین امروز، برای کابینه‌ی هیات دولت هم فکرهایی کرده‌ام و چند پست را در ذهنم، مشخص شده‌ دارم که اگر این عزیزان و بزرگواران، افتخار همکاری به من را بدهند، از وجودشان بهره می‌برم:

 

1-   وزیر صنایع و معادن: مهندس علی‌اکبر قزوینی، سردبیر مجله‌ی دانشمند. مجله‌یی که افتخار مجلات علمی آسیا با 45 سال سابقه‌ی فعالیت است. این کارشناس ارشد عمران دانشگاه صنعتی شریف، بدون یقین صنایع و اقتصاد صنعتی ایران را به یکی از چند قدرت برتر دنیا مبدل می‌کند.

 

۲-   وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: محمدرضا رهبر – گرافیست توانا، عکاس خوش‌ذوق، نویسنده‌ی آرام و یک مسلمان حقیقی. جوانی که هرگز در او اثری از ریا ندیدم. او فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی را به جایگاه حقیقی خود می‌رساند.

 

۳-   وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی: محمدرضا کدیور. جوانی که همین الان در مقطع پیش‌دانشگاهی علوم تجربی، از خیلی تجربی‌خوانده‌های قدیمی اطلاعات و قدرت استدلال بیشتری دارد. تصورش را بکنید وقتی او دبیران فیزیک و زیست‌شناسی‌اش را با سوالات خود در کلاسها آچمز می‌کند، چه وزیری خواهد شد!

 

۴-   وزیر آی‌تی و ارتباطات: هادی نیلی. یک روزنامه‌نگار ارتباطات‌خوانده، یک معلم علوم اجتماعی که گاهی اوقات تحلیل‌های او در مورد وضعیت رسانه‌های دنیا، سیاستهای رسانه‌یی و مسایل مربوط به جهان ارتباطات آدم را متحیر می‌کند.

 

این افراد را در عرض حداقل 5 سال ارتباط نزدیک و مداوم شناخته‌ام، روحیاتشان را می‌دانم و کار کردن‌شان را درک می‌کنم. خیلی سمت‌ها هست که سال به سال، ماه به ماه و به مرور، با صاحبانشان آشنا می‌شوم. به امید آن روز در سال 1416...

 

پی‌نوشت: این پست اندکی تغییر کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 

یکی از افتخارات پرشمار نظام عزیز جمهوری اسلامی، در کنار هزاران دستاورد و برکتی که برای مردم ایران‌زمین به ارمغان آورده، استیلا و تسلط کامل بر مرزهای جغرافیایی و تمامیت ارضی سرزمین است.

بگذریم از اینکه سوادآموزی اجباری شد و درصد تحصیل‌کردگان، 45 درصد افزایش یافت و هم‌اکنون با داشتن 3000 پزشک بیکار، یکی از تحصیل‌کرده‌ترین کشورهای دنیا به شمار می‌رویم...

بگذریم از اینکه مرگ 30 درصدی کودکان زیر 15 سال به علت فقر در سال 1970، تا 3 درصد در سال 2007 کاهش یافت و بگذریم از اینکه تولید ناخالص ملی ایران با صعود به رتبه‌ی 29 دنیا در سال 2007، اقتصادهای شکوفای کشورهایی مانند ایرلند، فنلاند، پرتغال، هنگ کنگ، مالزی، سنگاپور، قطر، امارات، بحرین و ایسلند را هم پشت سر گذاشت...

بگذریم که از لحاظ میزان خطوط تلفن، کانادا را هم پشت سر گذاشتیم... بگذریم که هشتمین قدرت نظامی برتر جهان شدیم و 92 کشور را پشت سر گذاشتیم...

بگذریم که در عرض 15 سال، 39 خط تلفن همراه واگذار کردیم و بگذریم که در اوج به اصطلاح تحریمها، 81 میلیارد دلار به کشورهای دنیا کالا صادر کردیم ...

بگذریم از اینکه در سال 2007، هفدهمین اقتصاد باثبات دنیا شدیم (آمریکا در فهرست باثبات‌ترین اقتصادهای دنیا، رتبه‌ی 164 را کسب کرد و بیشترین میزان کسری اعتبار در دنیا را به خود اختصاص داد...)

بگذریم از کسب عنوان هجدهمین دارنده‌ی بزرگ ذخایر ارزی دنیا که سوییس را هم با تمام ادعایش، آمریکا را با تمام قدرتش و اتحادیه‌ی اروپا را با تمام وسعتش پشت سر گذاشت و بگذریم از همه‌ی آن چیزهایی که اپوزیسیون و آمریکا هم از آن می‌گذرند...

از همه‌ی این افتخارات که تنها در عرض 30 سال کسب شدند بگذریم اما ممکن نیست بگذریم از تسلطی که بر خاک کشورمان، اوضاع منطقه و جهان داشتیم، گذر کنیم. تسلطی که حتی دو سال پس از شروع عمر انقلاب و با حمایت همه‌ی ابرقدرتهای جهان نیز در هم نشکست و استوار باقی ماند.

تسلطی که باعث شد وقتی آمریکا و روس و انگلیس و آلمان آنگونه متحد شدند تا نظام نوپای مردمی در کشورمان را براندازند، به مفتضحانه‌ترین شکل شکست بخورند و نتوانند پس از انقلاب اسلامی، حتی یک وجب از خاک ایران را جدا کنند که البته در آینده نیز نخواهند توانست. اتفاقی که در دوره‌ی پادشاهی خفت‌بار قاجار و پهلوی به دفعات و به بهانه‌های مختلف معاوضه و مصالحه و ... روی داد.

صدام با یاری سلاح‌هایی که از آلمان غربی، فرانسه و آمریکا دریافت کرده بود و رسوایی آشکارشده‌ی دریافت کمکهای مالی از شعبه‌ی آمریکایی بانک ملی ایتالیا در جورجیای آتلانتا در ایالات متحده (که تنها از این بانک 5 میلیارد دلار کمک گرفت)، بی‌مهابا تاخت و همچون مجانین، بر سر مردم بیگانه ایران، توپ و خمپاره ریخت.

بعدها فاش شد که او از 150 شرکت آمریکایی کمک مالی دریافت کرده و دولت فدرال هلند هم در آن زمان، 4261 تن سلاح کشتار جمعی در اختیارش قرار داده...

و در سال 1982 نیز که انگلیس (همان لانه‌ی خبرپراکنی بی‌بی‌سی) 76 سری سلاح پدافندی شیمایی به صدام هدیه می‌کند، بر همگان آشکار می‌گردد که جنگ ایران و عراق، جنگی است بین ایران و تمام قدرتهای فاشیستی در جهان...

حالا با تمام این اوصاف، وقتی صدام آنقدر از پیروزی خود در "محمره" با یاری چشم‌آبی‌ها مطمئن است که ادعا می‌کند اگر ایرانیها خرمشهر را پس بگیرند، کلید بصره را به آنها خواهیم داد، چه اتفاقی رخ می‌دهد که "خونین‌شهر" آزاد می‌گردد؟

زبان من قاصر است از وصف آنچه در عملیات بیت‌المقدس، در شلمچه و در آن "فتح‌الفتوح" بی‌نظیر اتفاق افتاد. زبان من قاصر است از اینکه بگویم چگونه یک عده جوان با دست خالی، توانستند همه‌ی سپاه کفر و سیاهی را از تمام خاک صداقت و اصالت بیرون کنند و آن حماسه را رقم بزنند.

آیا این فقط محمد جهان‌آرا و یاران قلیلش بودند که آن مجعزه‌ی نظامی را رقم زدند...؟

آیا خرمشهر را خدا آزاد نکرد...؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |