تبليغاتX
ايمان امروز

 

 

 نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که به سرم زد کمی گذشته‌های تارنگارم را نگاه کنم... خیلی از جاها، از خودم خجالت کشیدم. شاید اینطور بهتر باشد که بگویم بیشتر جاها از خودم خجالت کشیدم. از جوانی کردنها، از نادانی‌ها... نامهربانانه به بسیاری از افراد که مقصّر یا بی‌تقصیر، اشتباهی را به زعم من انجام داده بودند، بی‌احترامی کردم...، ادبیاتم زیبا نبود، تحت تاثیر جوسازیها و هیاهوها قرار می‌گرفتم، به ناحق حکم می‌دادم، با بزرگترها خوب تا نمی‌کردم... بد بودم... خدایا، خودت ببخش...

 بد نیست حالا که قرار شده دگرگون شویم و مقلّب‌القلوب و الابصار، دلهامان را زنده سازد، به جای دیگران از خودمان شروع کنیم. فریاد بزنیم که دگرگون شده‌ایم. راستش آنقدر آدم نشده‌ام که بگویم جراتش را داشته و دارم. نه... اما می‌خواهم آدم بشوم. می‌خواهم بی‌بی فاطمه اگر لایقم دید، روزی شفاعتی بکند تا به اشارتی...

دفترچه‌های خاطرات کاغذی، یک ایراد عمده دارند و گذشته‌های ما، سابقه‌ی ما، اشتباهات ما و لغزشهایمان را تنها در قالب واژگان و حروف باز می‌نمایانند. ابزار وبلاگ هم فراتر از این نیست، اما آن را زنده‌تر و ملموس‌تر می‌بینم. احساس می‌کنم این وبلاگ ساده و کم‌ارزش، آیینه‌یی شده تا خود را در گذر زمان تویش نگاه کنم.

احساس می‌کنم کلیک روی نام هر کدام از ماهها و سالهایی که این گوشه هست، دقیقاً اعمال و رفتار و پندار و گفتار همان روزها، هفته‌ها و ماهها را مثل یک فیلم متحرک، زنده می‌کند و جلوی چشمانمان می‌آورد. و حالا که در این جهان هستیم... حال چه قدر دشوار و مایه‌ی سرافکندگی خواهد بود وقتی در روز قیامت، در جهان باقی، تک‌تک گناهانمان را زنده و حاضر روبه‌روی چشمانمان حاضر کنند و بگویند که تشریف ببرید از این در، رو به سوی "هاویه"...

سبحانک یا لا اله الا انت ... الغوث الغوث خلّصنا من النار یا رب

چند روز دیگر که هفتم اردیبهشت می‌آید، سالروز تولدم است. این پست را ننوشتم که به خودم تبریک بگویم و منتظر شادباشهای شما باشم. کما اینکه همیشه بزرگواری داشتید و... اما می‌خواهم چند کار مهم انجام بدهم:

1- از همه‌ی آدمهایی که در طول سالهای عمرم به ویژه در دوران پرآشوب وبلاگنویسی، کلام درشت، ناحق، اخم‌آلود و ناپسندی از من شنیده‌اند، از سویدای جان عذر می‌خواهم. اظهار شرمندگی می‌کنم و آرزو دارم مرا ببخشند.

از دکتر محمود احمدی‌نژاد عزیز که هرچند منتقدش بوده و هستم، اما راه و رسم نقد کردن را بلد نبودم و از او می‌خواهم که حلالم کند. از همه‌ی وبلاگنویسهایی که در مقابل انتقادهایشان جبهه گرفتم و پرخاش کردم. از همه‌ی عزیزانی که به اینجا سر زدند و خواندن پستهایم، آزرده خاطرشان کرد.

2- خدای من. تو حجتت را قرنهاست که تمام کرده‌یی... نبیّ (ص) آمد تا برای ما بندگان سراپا تقصیر، عذری باقی نماند. اما دیر او را شناختیم. دین تو را دیر شناختیم، بد شناختیم... به درگاهت ناسپاسی کردیم. خدای من. شاید لایق تاج سیادت که بر سر ما نهادی نبودیم، شاید اشتباهی شدیم...

خدای من، امیر المومنین علی (ع) که سرور جوانمردان جهان است فرمود تا ما جرات بیابیم و از زبان او تکرار کنیم: "الهی ان اخذتنی بذنوبی فانا اخذتک برحمتک..."

خدای من. به خاک افتاده و روسیاه ربوبیت و لطف لاینقطع تو هستیم. خدایا... دری باز بگذار تا بتوانیم بیاییم. مولای من... یک نظر ارفاق کن... یک نظر...

3- مهدی جان... طاووس اهل بهشت... از خدایت، از حضرت عشقت، از مولایمان بخواه تا در همین دم، همین لحظه، همین آن، اگر گوشتی از لذت گناه بر تنمان روییده، آب کند. اگر حقی از مومن و شیعه‌ی علی ستاندیم که ناحق بود، با اشدّ ربانیّت از این وجود حقیر بستاند... اما، تو را به همان خدا... نگذار کارمان به قیامت بکشد... نگذار...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 پژمرده می‌شوم وقتی راننده‌ی پیشرفته‌ترین مسافربر "ون" آخرین مدل را می‌بینم که برای گله و شکایت کردن از اوضاع نابه‌سامان و چگونگی اقتصادی کشور، عزت نفس خود را تا سر حد انتقاد از قیمت گوجه فرنگی هم پایین می‌آورد و بعد از آن، به انتقاد از سیاستهای کلان کشوری می‌پردازد و در نهایت...

پژمرده می‌شوم وقتی جوان ایرانی را می‌بینم که تحت تاثیر جوسازی‌ها و شانتاژهای بی‌امان و مسلسل‌وار رسانه‌های امپریالیستی، در چشم به هم‌زدنی همه‌ی باور و اعتقادش به وطن را از دست می‌دهد و به یک آن می‌شود سرسپرده و سرباز وظیفه‌ی بیگانه.

پژمرده می‌شوم وقتی می‌بینم افتتاح این‌همه ورزشگاه، بیمارستان، مدرسه، تقاطع، سد، نیروگاه، پالایشگاه و کارخانه، مردم ما را اقناع و راضی نمی‌کند و با وجود اینکه همین مردم در هر انتخابات و حرکت جمعی شرکت می‌جویند، اما باز هم در خفا و خلوت خودشان، لب به انتقادهای نامنصفانه می‌گشایند و همه‌ی زحمتها را زیر سوال می‌برند...

به یقین، نادیده گرفتن کمبودها، دردسرها و نارسایی‌ها، مسلمان بودنمان را زیر سوال می‌برد اما باور کنید که چشم بستن بر این همه پیشرفت و ترقی علمی و صنعتی و اقتصادی، به طور فراگیرانه‌یی انسان بودن ما را با تردید روبه‌رو می‌کند... مگر به همین سادگی تحصیل می‌شود عنوان هفدهمین تولیدکننده‌ی بزرگ خودرو در جهان؟ پس چه روی می‌دهد که ایران کشورهایی همانند بلژیک، لهستان و جمهوری چک را نیز در این فهرست پشت سر می‌گذارد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

خبرسازی‌های کودکانه‌ی رسانه‌های خبری جهان، از ابهت و عظمت سابق نامهایی مانند "بی‌بی‌سی" و "سی‌ان‌ان" تنها یک شبح تیره و محو یا دستمایه‌یی برای خنده و تفریح باقی گذاشته است.

در حالی که کمپانی‌ صهیونیستی تایم وارنر و لابی‌های مستقر در هالیوود با بزرگنمایی سه دوره تحریم فرمایشی و پوشالی علیه ایران و مواجه شدن با بی‌اعتنایی افکار عمومی و حتی بلند شدن صدای اعتراض خودی‌هایشان، به مرحله‌ی خودسوزی و خودزنی رسیده‌اند، یک اتفاق بزرگ دیگر در ایران، تیر خلاص را بر پیکره‌ی جنگ‌سازان و دروغ‌پراکنان آن‌سوی آب نشاند که حتی اپوزیسیون داخل و خارج از کشور هم با همه‌ی قدرت حرّافی و بی‌انصافی‌هایشان نمی‌توانند انکار کند.

برگزاری سیزدهمین دوره‌ی نمایشگاه بین‌المللی نفت، گاز و پتروشیمی در ایران که حتی واضعان تحریم علیه ایران نیز وسوسه‌ی شرکت در آن را نادیده نگرفتند و اصول خودساخته را زیر پا گذاشتند تا این نمایشگاه با افزایش 4 کشور شرکت‌کننده نسبت به سال گذشته، با حضور 30 کشور از جمله آمریکا، کانادا، فرانسه، آلمان، انگلیس، هلند، بلژیک، چین، روسیه، لهستان، سوئد، فنلاند، نروژ، ایتالیا، ژاپن، کره‌ی جنوبی، هند، اتریش، بلاروس، رومانی، اسپانیا، سوییس، یونان، دانمارک، استرالیا و ترکیه در تهران آغاز به کار کند.

در درجه‌ی نخست، این برایم جالب بود که حتی اعراب دروغ‌ساز نیز علیرغم اینکه هر ازگاهی با به راه انداختن موج‌های کاذب، تلاش می‌کنند تا تعصب ما نسبت به سه جزیره‌ی همیشه ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را بسنجند، نتوانستند تعجب خود از بازتاب بین‌المللی این نمایشگاه را پنهان کنند.

سایت مخصوص سازمان هشت کشور در حال توسعه‌ی جهان نیز که ایران یکی از آنهاست، با آب و تاب فراوان، خبر برگزاری این نمایشگاه را منتشر کرده است.

خبرگزاری "شین‌هوا"ی چین نیز که یکی از شرکت‌کنندگان در نمایشگاه است، علیرغم تمام وابستگی‌های سیاسی به آمریکا، حضور 505 شرکت خارجی از 30 کشور جهان در این نمایشگاه بین‌المللی را برجسته و خبری ویژه ارسال کرده است.

اما ببینید این صفحه از سایت شرکت نفتی Minimax آلمان که سابقه‌ی حضور در نمایشگاههای بین‌المللی ترکیه، هلند، ویتنام، رومانی، چین، روسیه و امارات را نیز دارد و با درج لوگوی نمایشگاه و نام پرافتخار کشورمان، حضورش در نمایشگاه سیزدهم تهران را اعلام نموده است. به نظر می‌رسد نحوست عدد نمایشگاه، دامنگیر همه‌ی بدخواهانی شده که می‌خواهند ایران را عقب نگاه دارند...

 این سایت اتریشی نیز لیست 12 شرکت اتریشی که برای پنجمین بار در نمایشگاه تهران شرکت می‌کنند منتشر نموده و این حضور را افتخاری برای کشور خود می‌داند چرا که در یکی از مهمترین رویدادهای نفت و انرژی دنیا حاضر شده است.

شاید جالبترین یافته‌ی جست‌وجوهایم، صفحه‌ی مخصوص شرکت Westfallia Separators یعنی یکی از معروفترین شرکتهای نفت و گاز ایالات متحده باشد که اگر درست بشمارید، بیست‌وسومین عنوان از ابتدای صفحه، متعلق به خبر حضور این شرکت در ایران است.

از شرکت نفتی معتبر STP نروژ نیز نباید گذشت که با چهار محصول جدید و حضور نایب‌رییس خود در ایران، برای نخستین بار در نمایشگاه تهران شرکت می‌کند.

اتحادیه‌ی شرکتهای نفتی و پتروشیمی فرانسه موسوم به GEP نیز از حضور در شوی نفت و انرژی تهران خبر داده که حداقل باید برای رفیق گرمابه و گلستانش یعنی ایالات متحده بسیار عجیب باشد!

از شرکت بلژیکی GRACO که تولیدکننده‌ی محصولات اشتقاقی نفتی است هم نباید گذشت. آنها نیز یکی از نمایندگان کشوری هستند که مقر اتحادیه‌ی اروپا در آن واقع است.

شرکت بسیار معروف Genesis Petroleum استرالیا هم که خبر شرکتش در نمایشگاه بزرگ تهران را اینجا منتشر کرده است.

و این هم صفحه‌یی که مخصوص رویدادهای سالانه‌ی شرکت "گاز دو فرانس" فرانسه است و در آن خبر از حضور در نمایشگاه نفت، گاز و پتروشیمی تهران داده است.

و سرانجام، صفحه‌یی که متعلق به شرکت غول‌آسای JSC روسیه است و حضور در نمایشگاه بین‌المللی نفت، گاز و پتروشیمی تهران، یکی از فعالیتهای مهم آوریل 2008 این کمپانی است.

به هر حال، خبر اینکه ایران تحریم شده است را ساختند تا عده‌یی ساده‌لوح باور کنند. اگر شما هم فکر می‌کنید کشورهایی مثل هلند، فرانسه، آلمان، انگلیس و آمریکا حاضر می‌شوند افتخار و سود سرمایه‌گذاری در ایران را از دست بدهند، بهتر است کمی در تفکر سیاسی خودتان تجدید نظر کنید و بپذیرید که آنها جرات چنین ریسکی را ندارند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

رسانه‌های گوناگون در سراسر دنیا، به نسبت بودجه و هزینه‌یی که از تامین‌کننده‌ی مالی خود دریافت می‌کنند، وظیفه دارند خبرها را نیز در راستای سیاستها و اهداف همان اسپانسر تحلیل و حتی گاهی تحریف کنند.

چند روز پیش داشتم به رادیو فـــردا (وابسته به کنگره‌ی آمریکا) گوش می‌سپردم که گوینده شروع کرد به گزارش دادن: "آنچه که در جمهوری اسلامی (و نه ایران!) روز ملی فناوری هسته‌یی خوانده می‌شود، دیروز در سراسر کشور توسط نیروهای دولتی جشن گرفته شد..."

حالا تاثیر منفی این نوع خبر خواندن را با عبارت زیر مقایسه کنید:

"روز ملی فناوری هسته‌یی دیروز در سراسر ایران جشن گرفته شد."

و من تصور می‌کنم اگر مدتی بگذرد، در مورد خلیج فارس هم خواهند گفت: "حوزه‌ی آبی نسبتاً بزرگی که توسط ایرانیان خلیج فارس خوانده می‌شود!" کما اینکه سیاستهای متحجرگرایانه‌ی کنگره برای ایزوله کردن ایران، احتمالاً تا همین حد نیز پیش خواهد رفت. جایی که جوانان و شهروندان ایرانی نیز در بسیاری از موارد، باورشان شده که ایران یک کشور منزوی است. نگاه نمی‌کنند به اینکه ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی ایتالیاست، سومین شریک تجاری بزرگ فرانسه در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری سوییس در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است و حتی هنوز با شرکتهای خصوصی آمریکا، رابطه‌ی تجاری دارد.

اصلاً کسی به این خبر توجه دارد که ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی و بزرگترین شریک تجاری نفتی نروژ است؟ کشوری که هر جا اپوزیسیونهای داخلی و خارجی می‌خواهند پیشرفت را مثال بزنند و از قضا بابت افتضاحات سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری آمریکا هم نمی‌توانند نام این کشور را بیاورند، به نروژ اشاره می‌کنند که مرفه‌ترین کشور دنیاست. فارغ از اینکه هیچ کس یادش نمی‌ماند این کشور پادشاهی، تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد!!

بسیاری از مردم ما از روی شانتاژهای خبری سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی باورشان شده که تحریمهای اقتصادی سه‌گانه‌ی شورای امنیت، کشور را دچار مشکل کرده. هرچند باید پذیرفت که افزایش 50 تا 100 درصدی قیمتها و گرانی غیرقابل چشم‌پوشی فعلی، نتیجه‌ی فضاسازی روانی در مورد همین تحریمهاست. اما شما کدام محصول آمریکایی، هلندی، نروژی یا آلمانی را نیاز دارید که در بازار پیدا نمی‌کنید؟

از نستله و کوکاکولا و اوربیت و ژیلت بگیرید تا نوکیا و مرسدس بنز. شما تحریمی می‌بینید؟

اگر ما واقعاً تحریم شده‌ایم، پس 15 بازیکن آمریکایی NBA در لیگ بسکتبال ایران چه می‌کنند؟ اگر ما تحریم شده‌ایم، IPHO 2007 چه بود که در اصفهان برگزار شد؟ (و در آن از هلند و انگلیس و ایرلند و یونان تا هند و رومانی و فنلاند حضور داشتند...؟) اگر ما تحریم هستیم، چرا پاکستان (به عنوان ناامن‌ترین کشور آسیای غربی و بزرگترین شریک تجاری آمریکا در منطقه) برای مسابقات تنیس جام دیویس، به ایران می‌آید؟

 اگر ما تحریم هستیم، رابرت تیت انگلیسی چهار است در ایران چه می‌کند؟ اگر ما تحریم هستیم، چه طور آلمان و انگلیس و هلند و بلژیک حاضر می‌شوند برای مسابقات جهانی دوچرخه‌سواری به ایران بیایند؟ اگر ما تحریم شده‌ایم، چه طور ورشکاران آمریکا، فرانسه، برزیل، کانادا، چک، شیلی، اسلواکی، کرواسی و... برای جام جهانی شمشیربازی به کیش می‌آیند؟

اگر ما تحریم هستیم، چه طور ژاپن به عنوان عزیزترین رفیق آمریکا در آسیای شرقی، وارادتش از ایران را 98 درصد افزایش می‌دهد؟

اگر ما واقعاً تحریم اقتصادی هستیم، دفتر رسمی شرکت آمریکایی کاتریپیلار و دفتر نمایندگی آلمانی شرکت بیم در تهران از کجا آمده است؟

مطمئناً همان رسانه‌هایی که خبر تحریم شدن ایران را به صورت 24 ساعته و در دویست بخش خبری تکرار می‌کنند و پیروزمندانه خبر از منزوی ساختن ایران می‌دهند، خبر انفجار در شیراز و هر خبر دیگری که نشان از ناآرامی یا نارسایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران داشته باشد را هم با تمام قوای رسانه‌یی خود پوشش می‌دهد. چرا کمی فکر نمی‌کنیم و از ذهنمان استفاده نمی‌کنیم؟ این همه ظاهربینی و فریب خوردن از رسانه‌های پرزرق و برق تا کجا گریبان ما را خواهد گرفت؟

آیا فکر کرده‌ایم که این رسانه‌های به اصطلاح آزادی‌خواه و مستقل، با خبر تظاهرات میلیونی علیه بوش نیز همانگونه برخورد می‌کنند که با خبر سقوط هواپیما در تهران؟ آیا این رسانه‌های مستقل که هیچ خبری را سانسور نمی‌کنند و تابع هیچ قدرت و تطمیعی هم نیستند، خبر تولید داروی آنژی پارس و گاما اینترفرون یا به فضا فرستاده شدن کاوشگر امید را نیز پوشش خبری می‌دهند؟

تا زمانی که الگوی جامعه‌ی متمدن و مترقی برای ما، کشوری باشد که جنایت و جرم از سر و رویش می‌بارد، مطمئناً رسانه‌ی محبوب ما هم همان بی‌بی‌سی خائنی خواهد بود که نام خلیج فارس را به چند دلار می‌فروشد و مولانا و رودکی و ابن‌سینای ما را عرب می‌خواند.

فقط اگر یک زمان تصور کرده‌اید که رسانه‌های غربی، بسی مستقل و آزاداندیش هستند، بد نیست نگاهی به این مقاله بیندازید تا متوجه شوید که یک شرکت آمریکایی در آن واحد، چند روزنامه و شبکه‌ی تلویزیونی را اداره می‌کند و در قالب شبکه‌های مستقل و بی‌طرف، به خورد مردم می‌دهد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

همدان را می‌شناسید. هرچند نه به اندازه‌ی کافی. نخستین پایتخت ایران در دوران باستان که حتی پیش از شیراز، کانون حکمرانی فرمانروایان پارسی بود. این شهر را از نزدیک ندیده‌ام اما آنقدر درباره‌اش خوانده و شنیده‌ام که بتوانم ادعا کنم جلوه‌یی از بهار بی‌خزان روی زمین است.

قانون حمورابی همدان و تپه‌ی باستانی هگمتانه‌ در این شهر، شهرت جهانی دارند با این حال هرگز به ثبت یونسکو نرسیده‌اند که امیدواریم پس از بسته شدن پرونده‌ی ثبت جهانی قره‌کلیسای چالدران، برای آثار بی‌نظیر این شهر باستانی نیز سرفصلی گشوده شود.

این شهر بنا به تخمین برخی از باستان‌شناسان، از 1100 تا 3000 سال قبل از میلاد قدمت دارد و یکی از نخستین شهرهای مدرن دنیاست.

پیمان بسته بودم که پس از سبک شدن بارهای این تارنگاشت، به سراغ همدان بیایم و به عنوان یکی دیگر از پیشکش‌های بهارانه‌ام، تصاویر تهیه شده توسط دوست خوبی که به این شهر سفر کرد و برایمان عکس و نگارینه سوغاتی آورد را ارایه دهم. بر سر این پیمان هستم و شما را به جشن دیدنی‌های همدان فرا می‌خوانم.

لازم دیدم که این نکته را نیز بیفزایم و آن، دو بخشی بودن گزارش دیداری و تصویری ماست. از مجموع بیش از 100 تصویر گرفته شده که با تقدیم بهترین آرزوهای بهاری قرار است برایتان به نمایش بگذارم، به دلیل تعداد بالای تصاویر انتخاب شده، این گلگشت را به دو نیم کردم و نیم دیگر را در نوبتی بعد، دوباره پیشکش لحظه‌های شکرین و بهاریتان می‌کنم.

به "ادامه‌ی مطلب" بروید و از دیدن این تصاویر، لذت ببرید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

حدود شش ماه از راه‌اندازي بمب گوگلي در اعتراض به حذف نام ايران از فهرست کشورهاي سايت ياهو مي‌گذرد و سايت بمب نيز بنا بر اعلام، نزديک به ‌٧٠٠ هزار نفر بازديدکننده کسب کرده است.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كوروش ضيابري در وبلاگ خود به نشاني http://kouroshz.blogfa.com پس از گذشت شش ماه از راه‌اندازي بمب گوگلي در اعتراض به ياهو، در گزارشي از آخرين وضعيت بمب گوگلي نوشته است: يقيناً در خاطر داريد که مدتي پيش، خبر از به راه افتادن بمب گوگلي براي اعتراض به حذف نام ايران از فهرست کشورهاي سايت ياهو دادم. معتقد بودم که چنين جنبشي، مي‌تواند قدرت‌نمايي بين‌المللي همه‌ي عاشقان پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي ايران باشد که توانايي خنثي کردن توطئه‌هاي هر دشمني را دارند.
در همين زمان، دقيقاً در خاطر دارم که عده‌اي از دوستان با قاطعيت تمام مي‌گفتند حداقل پنج سال طول مي‌کشد تا اين بمب گوگلي عمل کند و سايت "سلام ياهو" به صفحه‌ي نخست جست‌وجوي عبارت Yahoo mail در گوگل جهش کند. اما اکنون که حدود ش ماه از راه‌اندازي اين بمب مي‌گذرد و سايت بمب نيز نزديک به ‌٧٠٠ هزار نفر بازديدکننده کسب کرده است، متوجه شدم که به لطف هزاران وبلاگ‌نويس دلسوخته‌ي ايراني و همکاري رسانه‌هاي داخلي، ما در صفحه‌ي نخست نتايج جست‌وجوي گوگل هستيم. آن هم براي عبارت Yahoo mail که روزانه بيش از ‌١٠٠ هزار جست‌وجوي کاربران را پاسخ مي‌دهد.
در حال حاضر، کارکرد اصلي بمب گوگلي عليه ياهو، فعاليت به عنوان يک وبلاگ اطلاع‌رساني است که از افتخارات ايران و جهان اسلام، تاريخ و تمدن ايراني - اسلامي و فرهنگ غني سرزمين‌ ما مي‌نويسد و فعاليتي مشابه بمب گوگلي ‌٣٠٠ دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 


(عمارت کلاه فرنگی رشت با قدمتی در حدود ۱۵۰ سال)

 در نخستین روزهای سال نو خورشیدی، شورای اسلامی شهر با همکاری شهرداری رشت، دست به نوآوری جالبی زدند که بهانه‌یی نوروزی برای ایجاد موجی از شور و طراوت بهاری در میان شهروندان و خانواده‌های رشتی شد.

این جشنواره‌ی ابتکاری، "رنگ‌آمیزی تخم مرغ و سبزه‌آرایی" نام داشت که در دوازدهم فروردین ماه و به مناسبت روز ملی جمهوری اسلامی ایران برپا شد و به کودکان، نوجوانان، جوانان و خانواده‌های رشتی فرصتی ارزشمند ارایه کرد تا هنر خود را در آزین‌بندی و پیرایش دو نماد اصلی و پربرکت سفره‌ی باستانی هفت‌سین یعنی "سبزه" و "تخم مرغ رنگی" به نمایش بگذارند.

مهندس قهرمانی چابک استاندار گیلان و اعضای شورای شهر در ساعات اولیه‌ی شروع جشنواره از آن بازدید کردند و بسیاری از شرکت‌کنندگان در مسابقه نیز مسافران و میهمانان غیرگیلانی بودند که در پی تبلیغات گسترده‌ی شهری برای برگزاری این جشنواره، تلاش کردند تا بخت خود را برای کسب موفقیت در این رقابت بهارانه بیازمایند.

به جز  تصویر پایانی که با رفتن به "ادامه‌ی مطلب" خواهید دید، باقی تصاویر، حاصل عکاسی ناشیانه‌ی خودم هستند.

لازم است بیفزایم که این جشنواره، در باغ محتشم شهر رشت و در حوالی عمارت باشکوه کلاه‌فرنگی برگزار شد. عمارت کلاه‌ فرنگی رشت که هم‌نام شیرازی آن نیز در باغ وکیل شیراز قرار دارد، در زمان محمد صادق خان اکبر سردار محتشم، حاکم وقت رشت در دوره‌ی قاجاریه احداث شد و مدتی موزه‌ی میراث فرهنگی بود که در حال حاضر به عنوان مرکز آموزش هنرهای تجسمی استفاده می‌شود.

 

برای دیدن باقی تصاویر این جشنواره، به ادامه‌ی مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

به لطف و یاری پروردگار متعال و بلندمرتبه، اتفاقات ارزشمند و مسرت‌بخش آنچنان با سرعت و چابکی روی می‌دهند که برنامه‌های من در به‌روزرسانی وبلاگ را نیز کلاً دگرگون می‌کنند.
برنامه‌یی که طبق آن تصمیم داشتم تا بخش دوم بهاریه‌ی سال را گسیل کنم، با رسیدن یک خبر خوب و موفقیت‌آمیز از سوی دوست عزیزم، محمد توکلی تغییر کرد و باعث شد تا ناچار شوم به این موضوع مهمتر بپردازم.
یقیناً در خاطر دارید که مدتی پیش، خبر از به راه افتادن بمب گوگلی برای اعتراض به حذف نام نامی ایران از فهرست کشورهای سایت یاهو دادم. هرچند در ابتدا، عده‌یی از دوستان باور داشتند ارزش سایت یاهو بسیار پایین‌تر از آن است که انرژی و وقت خود را صرف مبارزه با آن کنیم. با این حال، من معتقد بودم که چنین جنبشی، می‌تواند قدرتنمایی بین‌المللی همه‌ی عاشقان پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران باشد که توانایی خنثی کردن توطئه‌های هر دشمنی را دارند.
در همین زمان، دقیقاً در خاطر دارم که عده‌یی از دوستان با قاطعیت تمام می‌گفتند حداقل ۵ سال طول می‌کشد تا این بمب گوگلی عمل کند و سایت "سلام یاهو" به صفحه‌ی نخست جست‌وجوی عبارت Yahoo mail در گوگل جهش کند.
در آن زمان من تنها سکوت اختیار کردم و به امید لطف ایزد منّان، در انتظار نشستم. اکنون که حدود 6 ماه از راه‌اندازی این بمب می‌گذرد و سایت بمب نیز نزدیک به 700 هزار نفر بازدیدکننده کسب کرده است، با خبری که محمد توکلی چند ساعت پیش به من داد، متوجه شدم که به لطف هزاران وبلاگنویس دلسوخته‌ی ایرانی و همکاری رسانه‌های داخلی، ما در صفحه‌ی نخست نتایج جست‌وجوی گوگل هستیم. آن هم برای عبارت Yahoo mail که روزانه بیش از 100 هزار جست‌وجوی کاربران را پاسخ می‌دهد.
این هم سند پیروزی غرورآفرین شما که با همت ایرانی خود، پاسخ همه‌ی یاوه‌گویی‌ها را دادید. چه یاوه‌گویان خودفروخته‌ی داخلی و چه فرصت‌طلبان بین‌المللی که از هر موعدی برای مبارزه با مردم صلح‌طلب ایران‌زمین بهره می‌جویند.
در حال حاضر، کارکرد اصلی بمب گوگلی علیه یاهو، فعالیت به عنوان یک وبلاگ اطلاع‌رسانی است که از افتخارات ایران و جهان اسلام، تاریخ و تمدن ایرانی - اسلامی و فرهنگ غنی سرزمین‌ ما می‌نویسد و فعالیتی مشابه بمب گوگلی 300 دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

بسم ا...

 

دوست عزیز و برادر وبلاگنویسم، حامد احسانبخش مهربان، دعوت کرده تا به مناسبت پخش فیلم ضداسلامی جدیدی با عنوان فتنه در حرکتی گروهی به نام "برادرم مسیح" شرکت کنم و از دل پردرد مسلمانان بنویسم. دلی که هر روزه، به نام آزادی بیان و دموکراسی، زخمه‌یی تازه بر آن می‌زنند و داغی دیگر از برایش تازه می‌کنند.

روزی آیات شیطانی است که ناخوانده از روی نامش می‌توان به ماهیت غیرانسانی و فرومایه‌اش پی برد، روزی دیگر شاگرد تربیت‌شده‌ی ریگان و کندی (بن‌لادن) است که همه‌ی جنایات انسانی خود را با نام مبارک "اسلام" در لفاف می‌پیچد و به خورد افغانهای بینوا می‌دهد، روزی "پرسپولیس" است که وقیحانه نام پرافتخار بنای توحیدی و باشکوه ایرانیان باستان را یدک می‌کشد تا تقابلی ساختگی بین ملیت و دیانت به هم آمیخته‌ی ایرانیان مسلمان پاک‌نهاد ایجاد کند، روزی دیگر کارتون طنز 300 است، روزی کاریکاتورهای دانمارکی و امروز هم فتنه.

غیر از کاریکاتورهای مجلات دانمارکی (که بر حسب اتفاق به آنها برخورد کردم)، نه علاقه‌یی به دیدن و پیگیری آن باقی لاطائلات داشته و دارم، نیز نه آنها را دیده و خوانده‌ام. لاطائلاتی که برای لکه‌دار کردن وجهه‌ی ایران و اسلام، و هر دوی اینها در کنار هم بافته می‌شوند و در نهایت، با یک برچسب دموکراسی، خیلی راحت روی پرده و پشت ویترین می‌روند و می‌شوند محبوب دلهای‌ آزاداندیشان!

از سوی دیگر، حالا که حرکتی جمعی برای درد دل و شکواییه بردن به پیامبر مسیحیان جهان به راه افتاده تا شاید با میانجیگری و عنایت خاص او، این فتنه‌گریها به پایان رسد، شخصاً خود را در حد و قدری نمی‌بینم که به مسیح (ع) نامه‌یی بنویسم. او که خواجه‌ شمس‌الدین حافظ شیرازی را نیز واداشت تا اینگونه بسراید:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

او که اولالعزم بود، روح‌ا... بود، کتاب داشت، نفس مسیحایی داشت و دستانی شفابخش. 

با این حال، بدون اینکه عیسی ناصری (ع) فرزند مریم مقدس (س) روی سخنم باشد، که من بنده‌ی زمینی حقیر و سراپا تقصیر، هرگز به ساحت آن بزرگواران و حواریونشان راهی نخواهم داشت، خواهم نوشت نکاتی چند که در ذهن دارم و مرور آنها را خالی از لطف نمی‌دانم:

 

1- آنانی که امروزه در کشورهای اصطلاحاً توسعه‌یافته و بیشتر در اروپای غربی، دست به کینه‌سازی و کینه‌جویی می‌زنند، جریانهای کاذب تولید می‌کنند و ناآرامی به وجود می‌آورند، مسیحی به شمار نمی‌روند.

مسیحی ازدواج نمی‌کند، مسیحی حجاب دارد، مسیحی در هر کلیسا و صومعه‌ دست به تاسیس فرقه‌ی جدید نمی‌زند، مسیحی شرب خمر نمی‌کند، مسیحی غیر از یکشنبه‌ها نیز عبادت روزانه دارد، مسیحی عزاداری می‌کند، مسیحی "تثلیث" را گناه می‌داند و مسیحی، "مسیح مصلوب" را باور ندارد.

 

2- جدایی دین از سیاست در نیمکره‌ی غربی جهان، مطمئناً دلایل فراوانی دارد که چند مورد عمده‌ی آنها را همگی می‌دانیم.

نخست اینکه مسیح (ع) خود هرگز به عنوان حاکم و فرمانروای سیاسی در قلمرو فلسطین و بیت‌المقدس و بیت‌لحم فعالیت نکرد تا الگویی برای پیروانش باشد. دوم اینکه قوانین سختگیرانه‌ی دین مسیح برای پیروانش، باعث شده تا بسیاری از جوانان و نوجوانان امروز در قرن بیست‌ویکم، دستورات و قوانین این مکتب را گزینشی اجرا کنند و اقلیتهای معتقد و پایبند مسیح، در گوشه‌های دورافتاده‌ی ایتالیا، اسپانیا، ارمنستان، اورشلیم و بخشهایی از آمریکا محدود و مهجور باشند.

در نهایت، میل ذاتی غربی‌ها به غوطه‌ور شدن در دریای بی‌بند و باری، لیبرالیسم اخلاقی و آزادی گزینشی (یعنی نوعی از آزادی که به شما اجازه نمی‌دهد در خیابان، سهواً به کسی تنه بزنید چون از شما در دادگاه شکایت خواهد کرد، اما این اجازه را می‌دهد که به خداوند متعال و پیامبران او توهین کنید چرا که هیچکس از شما شکایت نخواهد کرد!) بود که باعث شد هنجارهای اخلاقی دین مسیح توسط این جماعت شکسته شود و تقریباً گامهای اصلی محو دین از زندگی روزمره برداشته شود.

 

3- مقدمه‌های پیشین را چیدم تا به این نتیجه برسم که توهین‌کنندگان امروز به اسلام و مقدسات آن، این پروژه‌های فتنه‌گرانه را با عنوان پیروان مسیح و دین‌داران حقیقی اجرا نمی‌کنند. آنها گرفتارشدگان در مرداب سقوط اخلاقی و افول ارزشهای انسانی هستند که می‌خواهند با تحریکات استراتژیک، مسلمانان را نیز به درد خود مبتلا کنند.
آنها می‌خواهند مردمانی را که از ابتدای تاریخ، در سرزمینهای مهد فرهنگ‌، هنر و ادب می‌زیسته‌اند و حتی واژگانی همچون نجوم، جامعه‌شناسی و شعر را برای نخستین بار استعمال کردند، به لجه‌ی بدنامی، فساد، تباهی و افول بکشانند.
مردمان صاحب تمدنی که از معماری و نگارگری‌شان گرفته تا خوشنویسی و کتاب‌آرایی، کیمیاگری و اخترشناسی، در هر شاخه‌یی از علم و هنر، سرآمد بودند و مایه‌ی مباهات.

 4- تبدیل شدن زنان به کالاهای تبلیغاتی و اسباب عیش و خوش‌گذرانی مردان در غرب، از آنجا که به یک اپیدمی و رسم معمول تبدیل شده، فریاد هیچ وجدانی را برنمی‌انگیزد اما حربه‌ی خوبی است تا به غربی‌های سکولار نشان دهیم که حقوق زنان، کجا بیشتر پایمال می‌شود!

امروزه، بیشترین مانور غرب وحشی (دانمارک، فرانسه، هلند و آمریکا) برای اثبات ادعای مبنی بر تحجرگرایی از سوی حاکمان مسلمان، روی موضوع حقوق زنان به ویژه در ایران به عنوان نماد کشورهای اسلامی صورت می‌گیرد.

یادم می‌آید زمانی یک پروفسور جامعه‌شناس استرالیایی میهمانم بود. او که پس از یک گشت کوتاه در سطح شهر حسابی ذوق‌زده شده بود، اینطور به من می‌گفت: "من شهر شما را با لس‌آنجلس اشتباه گرفتم. نوع پوشش جوانان، اینجا کاملاً غربی است! ای کاش می‌دانستید در رسانه‌های ما راجع به شما چه می‌گویند..."

دوست دارم این نمایندگان پارلمانهای غربی (که بیشتر به گوجه‌فروش و لبنیاتی می‌مانند) و اهالی رسانه‌های mainstream که راجع به وضعیت حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان در ایران اظهار نظر می‌کنند و آن را نتیجه‌ی تعالیم اسلامی می‌دانند، دقیقاً توضیح بدهند که منظورشان چیست!؟ اینکه زنان مسلمان در کشورهای مختلف اسلامی از جمله ایران، با کمی تاخیر (مثلاً 2 هفته‌یی) آخرین تولیدات لباسهای ایتالیایی و آمریکایی را در مغازه‌های شهرشان دریافت می‌کنند، زیر پا گذاشته شدن حقوق‌شان محسوب می‌شود؟ اگر اینطور است، با آنها موافقم!

 

5- هیچ دیده‌اید این جوانهایی که می‌خواهند دوست سالم و از همه‌جا بی‌خبرشان را به استعمال دخانیات یا اعتیاد مبتلا کنند، از چه روشی استفاده می‌کنند؟ دور می‌ایستند، برایش پوزخند و نیشخند و زهرخند می‌زنند و به همدیگر می‌گویند: "بچه ننه را ببین! پاستوریزه را ببین! بچه مثبت را ببین..." و با اینگونه تحریکهای کلامی و جنگ روانی، سرانجام به مقصودشان می‌رسند.

بگذارید از همه‌تان (اگر در سنگر ما هستید) خواهش کنم که کمک کنید تا فریب این رفتار بچگانه‌ی غرب را نخوریم. آنها دور ایستاده‌اند و ما را تروریست، محور شرارت، آشوبگر و فتنه‌ساز می‌خوانند تا عکس‌العملهای ما را ببینند.

ما باید مثل هشت سال دفاع مقدس که جوانانمان پاک و آسمانی جنگیدند، در مقابل خمپاره‌های خشم و نفرت غرب، فرهنگی و هنری وارد عمل شویم. زمانی که بعثی‌های ملعون، به زنان ایرانی تعـرض می‌کردند و کودکان بی‌گناه سردشتی را زیر بمبهایشان هدف می‌گرفتند، جوانان پاک و معصوم ایرانی حتی یک غیرنظامی عراقی را نیز به اسارت نگرفتند.

آنانی که در استخراج آمار استادند، خیلی آسانتر به این نتیجه می‌رسند. مقایسه کنید آمار غیرنظامیان شهیدشده‌ی ایرانی و کشته‌شدگان غیرنظامی عراق در جنگ هشت‌ساله را. نمونه‌ی بارزش، سیصد گیلانی بی‌گناه و غیرنظامی که هزاران کیلومتر دورتر از خط مقدم جنگ، در پیربازار رشت توسط صدام (لعنت‌ا... علیه) بمباران شدند.

حالا هم بگذارید برایمان سیصد بسازند، چهارصد بسازند، فتنه بسازند، توهین کنند. کار عقلانی و هوشمندانه این است که در نهایت آرامش، شبکه‌هایی مانند پرس‌ تی‌وی، سحر تی‌وی و جام جم را گسترش دهیم و مثل همان روزها، جواب خمپاره را با شاخه‌ی گل بفرستیم. خاصیت غرب وحشی همین است. مگر فیلم‌های وسترن‌شان را ندیده‌اید؟

وظیفه‌ی ما تنها این است که چهره‌ی حقیقی اسلام را به جهانیان بشناسانیم. چهره‌یی که سراسر نور، روشنایی، برکت، صلح و محبت است. چهره‌ی دینی که مبنای اصلی آن بر کتاب است و کتاب نماد فرهنگ است و فرهنگ از نتایج تمدن. تمدن، آرزوی دور و دراز بشر برای به رخ کشیدن پیشرفت و اسلام یعنی عین تمدن فرهنگی. اگر درست بخوانیم، بشناسیم و اجرایش کنیم.

 

6- روح مسیح (ع) در عذاب است. می‌دانم... در عذاب است از آنانی که به اسم پیروان او، می‌خواهند جنگهای صلیبی نوین را بنا کنند، می‌خواهند جهان را به ناآرامی بکشانند...

روزی در موزه‌ی کلیسای وانگ اصفهان بودم و تصاویری را می‌دیدم که خود هنرمندان مسیحی از پیامبرانشان نقش کرده بودند. به عنوان یک مسلمان، از دیدن آن تصاویر، شرمناک و خجالت‌زده شدم... تصور می‌کنید آنان نیز به پیامبرشان به مانند یک قدیس آسمانی می‌نگرند؟ همانگونه که ما فخر جهان محمد مصطفی (ص) را با سربلندی و عزت می‌ستاییم؟ نه... اشتباه نکنید. برای مسیحیان امروز، عیسی (ع) در حد یک روشنفکر، یک چهره‌ی موفق و یک واعظ بود که با به صلیب کشیده شدن، حیاتش پایان یافت و اثری از خود بر جای نگذاشت. آنها در وجود عیسی مسیح (ع) تقدسی نمی‌بینند همانطور که در وجود پاپ بندیکت و پاپ ژان پل و...

اما مسلمانان سراسر جهان به ویژه ما ایرانیان، مسیح (ع) را می‌ستاییم. نخست از این روی که پیامبر صلح و دوستی است و مژده‌ی نزول مصحف بدون تحریف را سالها قبل از پیروزی مسلمانان داده بود. دوم از این روی که برگزیده‌ی بلامنازع پروردگار جهانیان در میان قومی گمراه و خونریز بود و در نهایت از این روی که یک پیامبر آسمانی بود و جسم زنده و روح ناظر او انتظار می‌کشد تا در روز ظهور، یکی از همراهان حضرت قائم (عج) باشد.

ما چهره‌ی عیسی (ع) را نورانی ترسیم می‌کنیم. ما مسیحیان واقعی را برادران و خواهران خود می‌دانیم. ما سفارش مسیح به پیراوانش را فراموش نمی‌کنیم که گفت: و پس از من احمد خواهد آمد، از او پیروی کنید...

مسلک ما مسلمانان، مسلک پیامبری است که وقتی مرد یهودی بر سر مبارکش زباله و خاکروبه می‌افکند، غیر از سکوت و لبخند پاسخی نمی‌داد و او را بر خوان محبت و بزرگواری خویشتن میهمان می‌کرد.

 

پی‌نوشت: از برادران عزیزم مازیار ناظمی، کامران نجف‌زاده، محمدرضا رهبر، احمدرضا توسلی و هادی نیلی دعوت می‌کنم درباره‌ی فتنه بنویسند و از درد دلهایشان ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

 
(تصویری زیبا از شکوفه‌های بهاری درخت گیلاس در شهر زنجان)

  1- گمان می‌کنم که حدس زده‌اید گسیل پیشین من درباره‌ی نابغه‌ی دنیای سیاست و آزادی‌بخش همه‌ی ملتهای ستمدیده یعنی "استاد هخا"، شوخی سیزده بوده که البته در سالهای اخیر، با عنوان دروغ سیزده رایج شده و تصور می‌کنم چندان زیبنده‌ی این حرکت مردمی نباشد.

رعایت میانه‌روی و اعتدال در پایبندی به هر آیینی حتی آیینهای نوروزی و حواشی نوین آن مانند شوخی سیزده، باید در سطحی باشد که از هرگونه ایجاد ضرر و نگرانی و خسارت، جلوگیری کند و رواج گناه هم تلقی نگردد.

با این حال، من شخصاً اگر بشنوم که روزی این دلقک عوام‌فریب به عنوان نماینده‌ی برج‌عاج‌نشینان اپوزیسیون خارج از کشور، پایش را به ایران گذاشته، نخستین شخصی خواهم بود که ایران را ترک می‌کنم!

 

2- هرچند که در روزهای خجسته و فرخنده‌ی نوروز، فرصتی برای خروج از گیلان عزیز و سفر به سایر گوشه‌ها و نقطه‌های سرزمین همیشه بهارمان یعنی جمهوری اسلامی ایران پیدا نکردم، با این حال نماینده‌یی داشتم که به نیابت از من و اهالی خانواده، به گاهواره‌ی تمدن ایران‌زمین سفر کرد و هدایای ارزشمندی نیز همراه خود آورد.

دوست عزیزم که همراه با خانواده‌اش، سفری به همدان (هگمتانه‌ی سابق) داشت و مانداکهای باستانی و آثار تاریخی این سرزمین پرافتخار مردان و زنان آرام و نجیب و مسلمان ایرانی را از پندار گذراند، تصاویر و نگاره‌های خاطره‌انگیز، زیبا و چشم‌نوازی تهیه کرد که به درخواست خودش، آنها را به عنوان پیشکش و هدایای بهاری این تارنگار، تقدیم می‌کنم.

این دوست عزیز، پیش از سفر خود به همدان، گذری بر شهر تاریخی و باصفای زنجان نیز داشت و با دریچه‌ی دوربین خود، یکی از آثار ثبت‌شده‌ی بین‌المللی یونسکو در این دیار را نیز به تصویر کشید.

درست است که نوروز عزیز و باستانی را پشت سر گذاشتیم، اما بهار تازه رخ نمایانده و به ما مژده‌ی این دلدادگی را می‌دهد که تا روزها و ساعتهای پرخاطره و دل‌نواز فراوانی، هنگام داریم تا به شما، بهاریه پیشکش کنیم.

در بخش نخست بهاریه، تصاویر و نگارینه‌های سترگ‌ترین و بزرگترین بنای آجری جهان، گنبد سلطانیه‌ی زنجان، یکی از هشت اثر تاریخی ثبت‌شده‌ی ایران در فهرست یونسکو را گسیل می‌کنم و در بخشهای بعدی مجموعه‌ی بهاریه‌ها، به تصاویر همدان عزیز خواهم رسید.

 

برای دیدن تصاویر، به ادامه‌ی مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

علت تاخیرهای این چند روز من برای روزآمد کردن وبلاگ، سفری بود که بسیار غیرمنتظره اتفاق افتاد و به من حتی فرصت هماهنگ کردن کارهای عقب افتاده را هم نداد.

من هم‌اکنون در شهر مسقط، پایتخت عمّان هستم و در طی ساعات سرنوشت‌ساز آینده به همراه چند تیم خبری دیگر، یک رویداد بی‌نظیر را پوشش خواهیم داد. رویدادی که شاید سرآغازی برای تحولات و دگرگونی‌های تاریخی در ایران باشد.

وقتی شنبه‌ی گذشته، یکی از دوستان خبرنگار تماس گرفت و اطلاع داد که استاد مطرح دانشگاه، پژوهشگر و محقق "پروفسور اهورا خالق پیروز یزدی" برای نجات و آبادسازی نهایی کشور ما با پروازی ویژه از لس‌آنجلس به بروکسل (بلژیک) و از آنجا به فرودگاه بین‌المللی سلطان قابوس مسقط (عمان) خواهد آمد تا سپس وارد تهران شود و به مردم ایران، آزادی و دموکراسی هدیه دهد، ابتدا گمان کردم که برای سر به سر گذاشتنم، پیشاپیش دروغ سیزده گفته! اما پس از تماسی که با دفتر هواپیمایی بین‌المللی مسقط برقرار کردم، همه چیز برایم روشن شد و به واقعیت ماجرا پی بردم و از همانجا بود که به تیرگی گراییدن روابط سیاسی ایران و عمان را نیز حس می‌کردم.

پس از تماس با دفتر هواپیمایی، خواستم که با بخش روابط عمومی گفت‌وگو کنم تا از صحت قضیه مطلع شوم. مسوول روابط عمومی، مردی عرب که به زبان انگلیسی نیز مسلط یود، دقیقاً خبر را تایید کرد و با لحن خاصی حاکی از احترام، به من گفت که دکتر خالق یزدی همراه با یک فروند Airbus A380 شخصی به همراه 25 نفر عضو گروه حفاظت شخصی از آمریکا به بلژیک و از آنجا به عمان خواهد آمد.

پس از پایان این مکالمه‌ی باورنکردنی، با همان دوست خبرنگار تماس گرفتم تا جزییات بیشتر را دریافت کنم. او قبل از هرچیز، شبهه‌ی اصلی من را برطرف کرد و توضیح داد که علت سفر استاد به عمان قبل از ورود به ایران، برنامه‌ریزی برای حمله‌ی چریکی به تهران است. سپس از طرف شبکه‌ی محترم VOA برای من ماموریتی گرفت تا بتوانم همراه با او برای پوشش خبری، به عمان بروم. این سفر، صبح روز چهاردهم فروردین از تهران به سمت مسقط انجام شد و من ساعاتی پیش همراه با تیم خبرنگاران ایرانی، به هتل "Ramee Guestline" رسیدیم.

استاد هخا که برای حفظ جان و جلوگیری از حملات احتمالی نیروهای امنیتی ایران، پس از فرود در فرودگاه سلطان قابوس عمان، به جمعی از سربازان درجه‌دار عمانی مجهز می‌گردد، همراه با تیم امنیتی خود  به وسیله‌ی یک فروند هواپیمای بویینگ 777 حامل سربازان، به سمت یکی از مناطق کویری تهران رهسپار خواهد شد.

دکتر هخا پس از شرکت در مراسم استقبال مردمی توسط جمع کثیری از دوستداران و علاقه‌مندان خود، به یکی از مراکز یوگای تهران خواهد رفت و در آنجا با استفاده از روشهای مدیتیشن و سوماترا، وعده‌ی خود مبنی بر پراکنده کردن امواج آزادی و دموکراسی را عملی خواهد ساخت.

دکتر هخا ساعاتی قبل از انتشار خبر رسمی سفر تاریخی خود به منطقه، در گفت‌وگو با خبرنگار بی‌بی‌سی ورلد گفت: "ما در این سفر از هیچگونه نیروی انتظامی و نظامی کمک نخواهیم گرفت و حضور چریکی سربازان عمانی در تهران به همراه 25 نفر محافظ شخصی نیز تنها برای جلوگیری از تهدیدهای احتمالی و زدن پاتک غافلگیرانه به اردوگاه دشمن است."

متاسفانه استاد به دلایل امنیتی مقصود خود را از اردوگاه دشمن بیان نکردند با این حال، پس از مدتها انتظار و فراهم شدن شرایط حضور ایشان در ایران، با استمداد از نیروهای ماورایی، وی به کمک مردم ستمدیده‌ی ایران خواهد شتافت.

متاسفانه جزییات بیشتری از سفر استاد به ایران اعلام نشده است، با این حال به نظر می‌رسد لغو بازی حساس تیمهای پرسپولیس و استقلال در روز پانزدهم فروردین 87 (روز فرود هواپیمای شخصی استاد در تهران) در لحظات نخست، توجه جهانیان را به خود جلب کند.

گزارش زنده‌ و لحظه به لحظه‌ی من از حضور پرافتخار استاد در ایران را فردا شب، ساعت 21:30 به وقت ایران از شبکه‌ی VOA بشنوید.

گفتنی است که در حال حاضر برای پوشش این خبر، خبرنگاران 234 روزنامه و خبرگزاری مختلف از 105 کشور جهان در عمان حاضر هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

این شبها، دیدن شاهکار هنری دیگری از استاد مهران مدیری که باید به جرات ادعا کرد تا مدتها و شاید هرگز، چنین فردی در طنز و کمدی ایرانی تکرار نخواهد شد، به حال و هوای نوروزی بینندگان فارسی زبان، نشاط و طراوت قابل لمسی داده است.

مجموعه‌ی "مرد هزار چهره" که حاصل سالها مطالعه، تحصیل و پژوهش علمی مهران مدیری است و جوابی دندان‌شکن به همه‌ی آنانی محسوب می‌شود که فکر می‌کنند یک‌شبه می‌توان طنزپرداز و کارگردان شد، از تمامی جهات در طنزسازی ایران، یک استثناء محسوب می‌شود. از صدابرداری و گریم و نورپردازی گرفته تا دیالوگها و میزان‌سن‌ها و فکر پیچیده، ناب و ارزشمندی که آن را راهبری می‌کند.

با دیدن این مجموعه می‌توان به تفکر عمیق و لایه‌لایه‌ی مدیری پی برد که به عقیده‌ی من یک نابغه‌ی سینمایی است، با این حال من تصمیم ندارم که در رابطه با محتوای ساخته‌ی او صحبت کنم. آنچه که انگیزه‌ی این نوشته شد، بازتابهای این سریال در افکار عمومی بود.

این روزها که در سایتها و وبلاگهای مختلف گشت می‌زدم و طبق معمول در این میان رسانه‌ی معاندان و اپوزیسیون نظام را نیز مرور می‌کردم، به مطالب جالبی برخورد کردم که دست‌مایه‌ی تفریح و خنده‌یی مبسوط برای من و دوستانی می‌شد که گزیده‌ی این مطالب را برایشان نقل می‌کردم: "بشتاب ای هموطن. انقلاب از درون آغاز شده است...!!" یا "بشتابید هموطن، لحظاتی چند تا سرنگونی این رژیم باقی نمانده است. مهران مدیری، یکی از خودی‌ها و آقازاده‌های سابق، شورش نو را شخصاً به پا کرده..." و یا "مهران مدیری، آغازگر انقلابی دیگر. به خیابانها بریزید و به عمر رژیم پایان دهید!" و از همه جالبتر "غلامحسین کرباسچی، این بار در لباس مسعود شصت‌چی. بشتابید که عمر رژیم به پایان رسیده!!!"

با خواندن این سطور ابلهانه که نشان از عمق حماقت نویسندگان آنها دارد، بعد از دقایقی تبسم و خنده‌ی بی‌اراده، با خودم این سوال را مطرح کردم که آیا حقیقتاً اپوزیسیون نظام و مخالفان دولت، همینقدر احمق و نادان هستند یا مخاطبان خود در ایران را نادان و سبک‌مغز تصور کرده‌اند؟

آیا این افراد که عناوین پرطمطراق استاد و دکتر و پروفسور و هخا و جفا و... را یدک می‌کشند، اینقدر کودن و سفیه هستند که یک نظام حکومتی را با یک مغازه‌ی بقّالی اشتباه می‌گیرند و با وزش هر بادی، مردم را به انقلاب و شورش تشویق می‌کنند؟ یا واقعاً در ذهنهای حقیر آنان، همین فکر می‌گذرد که ساخت یک مجموعه‌ی تلویزیونی با بن‌مایه‌ی انتقادی، می‌تواند سبب خلع دولت شود؟!

من قصد پاسخ دادن به این افراد را ندارم چرا که آنان سوالی مطرح‌ نکرده‌اند. تنها خواندن خزعبلات این بنده‌های سرگشته و حیران، چند نکته‌ی مهم را به ذهنم متبادر کرده که حیف می‌دانم اگر بازگو نکنم:

 

1- اگر منتقدی، منصف، باوجدان، راستگو، صادق و "انسان" است و داعیه‌ی داشتن درد اجتماع و همدردی با محرومان و... را سر می‌دهد، هرگز خود را از جامعه‌یی که به آن تعلق دارد، جدا نخواهد کرد تا در بهترین آپارتمانهای تورنتو دان‌تاون منزل بگزیند و هر از گاهی از سر مستی "شـامپاین‌"های فرانسوی، چند شعار روشنفکری و آزادی‌خواهانه هم سر بدهد.

 

2- اگر منتقد ما، آنقدر مردم‌دوست و دلسوخته است که برای بینوایان و محرومان جامعه، گریبان می‌درد، خود را از آنان جدا نمی‌کند و به گرانترین ویلاهای هالیوودی اسباب‌کشی نمی‌کند تا از "بالا" بر اوضاع "احاطه" داشته باشد!

 

3- اگر منتقد ما قصد اصلاح کردن اوضاع را دارد و می‌داند که حرفش حق است، مردانه می‌ایستد، حرفش را رو در رو فریاد می‌زند و منتظر عواقبش می‌ماند. اگر در کارش، حیله و دغلی نیست، پس ترس هم معنا ندارد. حرف حق را همه می‌شنوند!

 

4- مگر آن 350 هزار نفر جوانی که 29 سال پیش، سینه‌هایشان را مقابل نوچه‌های آن سرباز عراقی‌نشان منحوس آمریکایی سپر کردند و زیر تانک رفتند تا از ناموس و سقف بالای سر من و تو دفاع کنند، آرمان نداشتند؟ عشق نداشتند؟ زندگی نمی‌خواستند؟ امید و آرزو نداشتند؟ جوان نبودند؟ زمینی نبودند؟ حالا چه طور می‌شود که ما اسم‌مان را می‌گذاریم "آرش کمانگیر" و "رستم زال" و می‌شویم اسطوره‌ی شجاعت و شهامت؟ چون که از هالیوود نشسته‌ایم و به دولت و ملت فحش می‌دهیم؟ درود بر این شجاعت مثال‌زدنی!

 

5- همیشه با خودمان فکر می‌کنیم که اگر قصد اصلاح و نقد کردن داریم، باید در ایلی‌نویز ویلا بگیریم، یک دست کت و شلوار "پیر ساردین" بپوشیم، عطر "کاپابانا" را بزنیم، پیپ به دهان بگیریم و برای احتیاط، عینک آفتابی هم بر چشم بگذاریم، پشت لپ‌تاپ "توشیبا" بنشینیم، لیوان "ویسـکی" را کنار دستمان قرار بدهیم و اگر حالش بود، برای خالی نبودن عریضه افاضه‌ی فضل هم بکنیم و از سر لطف و بزرگواری برای آزادی و آبادی مملکت، چند پیشنهادی هم بدهیم.

 

6- در یکی از وبلاگهای اپوزیسیون که نویسنده‌اش از قضا دانشجوی یک دانشگاه کانادایی هست و اطلاع موثق دارم که کار در یکی از شرکتهای بزرگ بیمه‌ی اونتاریو را به عنوان شغل تفریحی‌اش برگزیده، می‌خواندم که "خیلی عجیب است که چرا علی‌رغم انتقادات شدید‌اللحن و افشاگریهای بی‌سابقه‌ی مهران مدیری و پرده برداشتن او از واقعیتهای پنهان جامعه‌ی ایرانی، سریال مرد هزار چهره‌ی او پس از سانسورها و قلع و قمع فراوان به سرنوشت سایر سریالهای ایرانی دچار نشده و همچنان در حال پخش است؟"

شما از این سطور، حسن نیت و قصد اصلاح‌گری برداشت می‌کنید یا ...؟ یا فکر می‌کنید که اپوزیسیون تنها دچار یک بیماری روحی برای ایجاد آشوب و تفرقه و ناامنی است؟ که اگر صدا و سیما، فیلمهای انتقادی پخش نکند، فریادشان بلند می‌شود و استغاثه می‌کنند که چرا این رسانه‌ی دولتی در لفاف اسم رسانه‌ی ملی، صدای مردم را به گوش مسوولان نمی‌رساند. و وقتی که به پخش یک فیلم با بن‌مایه‌ی متفاوت اصلاح‌گرایانه مبادرت می‌کند، ناله‌شان برمی‌خیزد که چرا این فیلم سانسور نشده و متوقف نمی‌گردد؟ مگر نه این است که آقایان اپوزیسیون میهن‌پرست! و دوستدار وطن! فرزندان خلف همان استعمار پیر هستند که می‌گفت: "تفرقه بینداز و حکومت کن"؟

 

7- اپوزیسیون یعنی اقدام کردن بر علیه هر آنچه که جریان دارد. اپوزیسیون یعنی مخالفت کردن با هرچه که صاحب منصبان می‌گویند. اپوزیسیون یعنی کافه گالری و صندلی لهستانی و پیپ و ژامبون مرغ. اپوزیسیون یعنی کار گذاشتن لامپ 100 ولت در داخل جمجمه‌ی خالی از مغز برای نشان دادن روشنفکری. اپوزیسیون یعنی یک مشت نادان. اپوزیسیون یعنی شعر مفهوم‌گرا و شکستن ساختارها!!:

پوتین برای سربازان جدید

دستبند 10 عدد

پول آب را باید بدهیم

پول گاز جدا

بازداشتگاه نم کشیده

و دیگر هیچ...!

 

پی‌نوشت: یک سوال شدیداً ذهنم را مشغول کرده و آزارم می‌دهد! شما می‌دانید اپوزیسیونی که دارد از شکایت نکردن نیروی انتظامی بر علیه مهران مدیری و تیمش، تا اعماق وجود می‌سوزد چون که نتوانسته بار دیگر سوژه‌یی برای لودگی و خبرسازی‌های رقت‌انگیزش پیدا کند، احیاناً با خودش حساب نکرده که آقای مدیری، آن الگانس و آن کلانتری و آن لباسهای درجه‌دار را از بنگاه معاملات ملکی سرِ کوچه‌شان اجاره کرده، یا با هماهنگی قبلی این کار را انجام داده و به تایید شخص سردار احمدی‌مقدم رسانده؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

هفته‌ی وحدت آغاز شد. هفته‌یی که سالروز ولادت پیامبر صلح و رحمت، عدالت و اعتدال، مساوات و اعانت بهانه‌ی نامگذاری آن است. هفته‌یی که در آن، دشمنان وحدت شیعه و سنی تلخ‌ترین و آزارادهنده‌ترین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنند. دشمنانی که با پرورش توپچی‌هایی مانند صدام و بن‌لادن، می‌کوشند نام اسلام را اینگونه با خون و شمشیر و قتل و وحشت گره بزنند، حال که این خیال خام با بشارت صلح و دوستی، نماز و عطر و ازدواج از سوی آن ابرمرد تاریخ، مدتهاست نقش بر آب شده!
شاید اگر هر مسلمان اهل بصیرت و آگاهی، چشمان دل خود را بگشاید و با کمی غور و تفکر در اسناد، مدارک، آیات، احادیث، روایات و مجموعه‌ی همه‌ی این مستندات در "الغدیر" شیوا و ارجمند علامه امینی، به دنبال ریشه‌های شکل‌گیری تفکر سنّی بگردد، واقعیت را درخواهد یافت و حقانیت شیعه را باور خواهد کرد، با این حال امروز دیگر موعد زنده کردن اختلاف سلیقه‌های قدیمی نیست.
درست است که هر کدام از دو طرف این اختلاف سلیقه (شیعه و سنی) خود را محّق می‌دانند و برای اثبات ادعاهای خود، مدارک و دلایلی نیز دارند، اما زیبایی و یگانگی مسلمانان در این است که فارغ از هر تفاوت رنگ و نژاد و پوست و مذهب و باور، همگی به دور یک کعبه طواف می‌کنند، به سمت یک قبله نماز می‌گذارند، صفحات یک کتاب آسمانی را می‌گشایند و یک پیامبر را پیشوا و پرچمدار خود می‌دانند و این متفاوت از هزاردستگی و گسیختگی‌هایی است که پیروان سایر ادیان از آن رنج می‌برند.
زیبایی و اعتدال باور مسلمانان در این است که به سفارش پیامبر صلح و دوستی (ص) هرگز به انبیای دیگر، بی‌احترامی و هتک حرمت نمی‌کنند حتی اگر در این میان، تازه به دوران رسیده‌هایی پیدا شوند و کاریکاتور و فیلم و نقشهای ضدانسانی بسازند. هرگز در جمعیت مسلمانان، یافت نمی‌کنید آنکه از مسیح (ع) به بدی و ناروا یاد کند، ارج و قرب الهی وی را زیر سوال ببرد و او را پیامبر الهی نخواند حال که مسیحیان باورمند نیز خود چنین نمی‌اندیشند.
بهار امسال ما مسلمانان ایرانی، ربیع در نوروز است و فرصت شادی چندباره برایمان فراهم می‌سازد. از این بهار، بهره ببریم و پیام جاودانه‌ی محمد امین (ص) که همانا صلح، عدالت، یکتاپرستی، محبت و اخلاق است را فراموش نکنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 


(تصویری از مینی‌هفت سین خانه‌ی ما پس از برچیده شدن هفت‌سین اصلی در روز نخست)

1- سلام. بهترین و ارزشمندترین "سین"ی است که می‌توان در آغاز سال نو و در اوج شکوفایی غنچه‌های بهاری، در نخستین گام از شروع سخن، هدیه کرد. پس به سین‌های دوست‌داشتنی هفت‌سین خود، سلام گرم من را نیز بیفزایید.

بزرگترین آرزوی من در این سال، نخست برای خودم است. اینکه خداوند توفیق درمان دلهای بیمار را به همه‌ی مردم و قبل از همه‌ی آنها، این بنده‌ی سراپا تقصیر عنایت کند.

دومین آرزوی من که شاید بزرگترین امید در سال 1387 نیز هست و امیدوارم همه‌ی ما از هر رنگ و دین و زبان و تفکر سیاسی و موافقت و معاندتی که هستیم و داریم، آن را بپذیریم و بدون بهانه‌تراشی یا چون و چرا، رعایت کنیم، احترام به اقلیتهای قومی و گروههای نژادی است. احترامی که شکسته شدن آن شاید سالها پس از خروج مفتضحانه‌ی استعمار پیر از ایران، به عنوان یکی از نتایج این حضور نامبارک در میان ما باقی مانده است.

امیدوارم ما ایرانیان در این سال نو، به آن درجه از بینش و آگاهی رسیده باشیم که بدانیم ساختن لطیفه‌های توهین‌آمیز و تحقیرکننده‌ی اقوام و نژادها، نه تنها باعث نشاط و شادابی نمی‌شود و مستمسک خوبی برای خندیدن نیست، بلکه هرچه بیشتر میزان استعمارپذیری و استبدادپذیری ما را افزایش می‌دهد. یادمان باشد که برای نخستین بار، عروسک خیمه‌شب بازی انگلیس در ایران یعنی رضاخان، چنین رسمی را اینجا مرسوم کرد.


(تصویری از دیدار خداپسندانه‌ی رییس‌جمهور با کودکان بی‌سرپرست)

2- امسال، دو عیدی ارزشمند و خاطره‌انگیز گرفتم که هرگز فراموش نمی‌کنم. نخست، لحظه‌یی بود که نامگذاری سال 87 با عنوان "نوآوری و شکوفایی" را از زبان مقام رهبری شنیدم و این نامگذاری هوشمندانه به آن معنا بود که امسال، گامهای مقتدرانه‌ی جوانان نوآور و شکوفا، کشور را چندین گام جلوتر از آنچه که انتظار می‌رفت پیش خواهد برد.

عیدی دومی که در لحظه‌ی گرفتنش، اشک در چشمانم جمع شده بود و فقط می‌توانستم صمیمانه برای دریافتش، پروردگار را سپاسگزاری کنم، دیدن لحظه‌ی شکوه‌انگیز دیدار رییس‌جمهور کشورمان با کودکان و نوجوانان شیرخوارگاه شبیر تهران بود.

مطمئناً همین الان، خیلی از اپوزیسیونهای مبتلا به توهم، صدای داد و فریادشان بلند شده که این کار احمدی‌نژاد، پوپولیستی و تبلیغاتی است و اهداف سیاسی دارد و آمریکا پشت قضیه است و...!

آیا آن کودکان معصومی که با چشمهای پرمحبت خود، چهره‌ی آرام و ساده‌ی رییس‌جمهور را نگاه می‌کنند و حتی شاید هیچ وقت هم نفهمند که شخص دوم مملکت، آنها را اینگونه مهربان و پدرانه در آغوش گرفته، اهمیتی می‌دهند که این مرد، "اصول‌طلب" است یا "اصلاح‌گرا"!!؟؟

خوب می‌دانید که من همواره منتقد شدید رییس‌جمهوری بودم و این را پنهان نمی‌کنم، اما آیا بازیهای سیاسی، می‌توانند وجدان و انصاف را نیز در ما بکشند؟

هرگز نمی‌توانم فراموش کنم آن لحظه‌یی را که یک پسربچه‌ی یکی دو ساله با نگاه معصوم و پاکش، تاتی‌تاتی کنان به سمت رییس‌جمهور آمد، گل نرگسی را به او نشان داد و با صدای کودکانه‌اش گفت: "عمو، اینو بو می‌کنی؟" و در آغوش رییس‌جمهور قرار گرفت. و من یقین دارم که این لحظه‌ی پاک و ناب، ارزشمندترین لحظه‌ی آغاز سال احمدی‌نژاد و همه‌ی ایرانیانی است که منصفند.

ما که لایق دعا کردن نیستیم، اما می‌توانیم به درگاه خدا برای رییس‌جمهور کشورمان دعا ببریم و ثواب فراوان این حرکت خداپسندانه و انسانی را طلب کنیم.

ما اگر خیلی "مرد" هستیم، حداقل با همان نیتی که تبلیغاتی و پوپولیستی می‌خوانیم، چند شاخه گل دست بگیریم و به یک مرکز خیریه‌ی نگهداری از سالمندان یا معلولین برویم. آیا حتی توان تحمل کردن آن فضای رقت‌آور را داریم؟

3- نوروز عزیز ما را در سراسر جهان جشن می‌گیرند. از ترکیه و آذربایجان و ارمنستان گرفته تا لبنان و سوریه و عراق، از مجارستان و بلغارستان گرفته تا هند و افغانستان و پاکستان.

همانطور که می‌دانید، در سال گذشته، نوروز به عنوان میراث معنوی ملی توسط سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسید و تمبر نوروز نیز توسط رییس‌جمهوری ابطال گردید.

حال صحبت از آن است که مقدمات ثبت جهانی نوروز هم اندک‌اندک در حال فراهم شدن است و به لطف پروردگار، کشورمان نام نوروز را به عنوان ارزشمندترین میراث معنوی و باستانی خود، در فهرست میراث معنوی سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) دفترینه می‌کند.

هرچند که جغرافیای سیاسی کشورمان به دلیل بی‌لیاقتی‌های قاجار و پهلوی در طول دویست سال گذشته، فراوان تجزیه شده اما افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، تاجیکستان، ترکیه، عراق، بحرین، قطر و لبنان همچنان تشکیل‌دهنده‌های پازل جغرافیای فرهنگی و قومی ایران هستند، فارسی سخن می‌گویند، ایرانی می‌اندیشند و ایرانیان را گرامی‌ترین دوستان خود می‌دانند.

امسال به مناسبت فرارسیدن نوروز 87، جشنهای باشکوه فراوانی برای بزرگداشت نوروز باستانی و عزیز در سراسر دنیا برگزار شد که من همانند امروز، نگارینه‌های برخی از آنها را در بهاریه‌های بعدی ارسال می‌کنم. در حال حاضر همینقدر بدانید که در بهار 87، ایران، تاجیکستان، ترکیه و آذربایجان، پرکارترین دولتها در این زمینه بودند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |