
اینروزها وبلاگم رکود و کسالت زمستانی را تجربه می کند و البته این در حالی که چند پروژهی ملی عظیم وقتم را مشغول خود کردهاند، اصلاً اهمیتی ندارد. یکی از این پروژهها تبدیل کردن ایمان امروز به یک تقویم چندزبانه از زندگینامهی مفاخر و مشاهیر ایران زمین است که در حال به پایان رساندن مراحل طراحی آن هستم و پیشپیش تبلیغ میکنم که دربارهی مولانای ایرانی نیز با حرکتی مشابه مواجه خواهید شد...
شاید به خوبی متوجه شدهاید که آپدیتهای با تاخیر و البته از روی اکراهم تنها برای بقای حیات ایمان امروز انجام میشوند و حالا که بمب گوگلی افتخارآمیز علیه سایت حقیر و حقیراندیش یاهو دارد به خوبی عمل میکند، حتی دیگر برایم فرقی نمیکند اگر این وبلاگ ده روز به ده روز آپدیت شود یا اصلاً... اما دلگرمی روزانه چندصد نفری که برای ابراز محبت و لطف میآیند و با صفحات به روز نشده مواجه میگردند، تعهدی برایم ایجاد کرده که اجازه نمیدهد علیرغم تمامی سرشلوغیها از این خانهی اینترنتی غافل شوم.
Yahoo mail به صورت غیررسمی و آنطور که از برخی منابع آگاه (که متاسفانه امکان ارجاع دادن به آنها نیست) شنیده میشود، تهدید کرده که شناسهی 10 میلیون کاربر ایرانی خود را حذف خواهد کرد و این به معنای آن است که همهی ساکنان کشتی یاهو، مسافرانی هستند قدم زنان بر روی یک عرشهی مجلل و باشکوه که نه جلیقهی نجات دارند و نه میدانند که قرار است تا دقایقی دیگر اسیر توفان شوند.
شخصاً حدود یک ماه است که دیگر با یاهو مسنجر چت نکردهام چرا که شناسهیی از من در این سایت منحوس باقی نمانده است. همینطور به هیچ کاربر یاهو، ایمیل نزدهام و نخواهم زد. بیش از هزار نفر را از نزدیک میشناسم که آنها هم به نهضت تحریم یاهو پیوستهاند و همهی زندگی و کارشان را با گوگل پیوند زدهاند.
برای جستوجوی عبارتهای Yahoomail و Yahoo mail که به طور متوسط در روز بیش از 100 هزار نفر در سراسر دنیا آن را میکاوند، در صفحات اول و چهارم گوگل هستیم و در برخی از موارد هم صفحهی اول، رتبهی اول!
کماکان از همهی شما دعوت میکنم تا در مقابل توهین بیشرمانه به ملیت و هویتتان سکوت نکنید که ملیت هر آزادهیی همانند مادری پاکدامن و عزیز، برای او ارجمند و نور چشم است. شناسههای یاهوی خود را حذف کنید، در گوگل شناسه بسازید و علیرغم تمام نارساییهای فنی Gtalk، افتخار کنید که در هنگام ثبت نام، با سربلندی تمام میتوانید نام پرآوازهی کشورتان را در آن لیست بلندبالا و طولانی بیابید.
اعتماد - سید ایمان ضیابری: پيکسل که مخفف Picture Element با جايگزيني لفظ pix براي تصوير محسوب مي شود، يک نقطه واحد در هر تصوير گرافيکي است. چنين واحد اطلاعات گرافيکي به خودي خود يک نقطه، دايره يا مربع نيست بلکه نمونه يي تجسمي و انتزاعي است. با کمي اغماض نيز مي توان ادعا کرد که پيکسل ها در تصاوير گرافيکي مي توانند بدون نشان دادن نقطه ها يا مربع هاي قابل مشاهده بازتوليد شوند. هرچند زماني که کيفيت تصوير چندان بالا نيست، در بسياري از تصاوير نيز مي توان آنها را به صورت مجموعه يي از نقطه ها و مربع ها ديد.
شدت و فزوني رنگ هر پيکسل در شرايط مختلف، متفاوت است. در سيستم هاي شناسايي رنگ، هر پيکسل به طور متوسط سه يا چهار وجه تغييرپذيري رنگي دارد مانند ترکيبات «قرمز، سبز و آبي» يا «آبي کبود، قرمز، زرد و سياه». تصور غالب بر اين است که هر پيکسل کوچک ترين واحد هر تصوير است. در حالي که ارائه تعريف براي پيکسل بسيار حساس و وابسته به مورد کاربرد آن است. مثلاً ما مي توانيم در مورد پيکسل هاي پرينت شده روي يک صفحه صحبت کنيم يا پيکسل هايي که توسط سيگنال هاي الکترونيکي انتقال داده مي شوند و همين طور توسط مقادير ديجيتال و عددي تعريف مي شوند. همين طور پيکسل هاي نمايشگر يک دستگاه خاص يا پيکسل هاي يک دوربين ديجيتال.
شادي از جمله احساسات مثبت انساني است که هيچ کس نمي تواند ادعا کند از تجربه کردن و پشت سر گذاشتن آن، احساس بدي داشته يا زيان و خسارتي ديده است.
هرچند که در عصر صنعتي شدن و تغيير کردن رويکردهاي انساني به مفاهيم زندگي روزمره، بسياري از روانشناسان و روانپزشکان، براي به چالش گرفتن اوضاع فعلي جوامع انساني در قالب طنز سعي مي کنند علت شاد نبودن انسان هاي جوامع مدرن شهري را «پرخرج بودن» شادي و نشاط معرفي کنند و از اين طريق مردم را به فکر فرو برند، اما به نظر مي رسد حقيقتاً دغدغه هاي اقتصادي، شغلي و تحصيلي باعث شده تا انسان ها جاي اهداف و وسايل را با يکديگر تغيير دهند و به دليل کثرت تلاش براي کسب غذاي جسم، از همه غذاهاي روحي خود غافل شوند.
شايد پايين بودن سطح مطالعه به ويژه در کشورهاي عقب افتاده و جهان سومي، يکي از معلول هاي همين تغيير نگرش افراد به زندگي باشد. تلاشي روزمره و کسالت آور براي کسب درآمد و تامين قوت غالب به همراه کوشش سطحي نگرانه براي رسيدن به قله هاي بلندتر رفاه مادي و اقتصادي که انسان ها را کاملاً از واقعيات پايه يي و ضروري زندگي شان غافل کرده است.
لوح - سید ایمان ضیابری: خرافه، نوعی از باور و اعتقاد است که پایهی علمی و منطقی ندارد و بر اساس دانستههای قبلی و اطلاعات ثابتشده مطرح نمیگردد. البته با این شرایط نمیتوان فرضیات علمی اثبات نشده یا نظرات شخصی افراد در مورد موضوعات متنوع را خرافه پنداشت چرا که خرافات معمولاً در شرایط روی دادن یک اتفاق خاص، یا در حالت استقبال از یک رویداد محتمل و نیز در مورد اتفاقات پیشبینی نشده مطرح میگردند و هیچ استدلال عقلی و منطقی نیز آن را نخواهد پذیرفت.
این باورها بیشتر به مثابه تابو هستند به این معنا که علیرغم پذیرفته شده نبودنشان از لحاظ علمی، منطقی و استدلالی و بدون اینکه هیچگونه پایهی اثبات استنتاجی یا حتی استقرایی داشته باشند، کمتر کسی به خود اجازه میدهد وارد حیطهی آن شود و برای به چالش کشیدنش اقدام کند. افرادی که حتی خود را خرافاتی نمیپندارند و حتی بسیاری از قایلان به مکتب ماتریالیسم نیز در مورد پذیرش یا عدم پذیرش برخی از این باورها تردید دارند. نحس بودن عدد سیزده، لزوم گفتن عبارت "عافیت باشد" پس از عطسه و بدشگون بودن آواز کلاغ یا جغد، از جملهی این باورها هستند که در بین اکثر کشورهای دنیا رایجند و حتی در کشورهایی مانند هلند، نروژ، ایالات متحده و انگلیس به اوج خود میرسند.
از همین رو علیرغم اینکه بسیاری از ما در مقابل برخی از خرافات، شدیداً موضع میگیریم و از واقعیت نداشتن آن سخن میگوییم، اما یک ترس و احساس درونی خاص باعث میشود تا در مقابل برخی از آنها هم سکوت کنیم و یا حداقل به ظاهر وانمود نماییم که آن را پذیرفتهایم، هرچند که بسیاری از این خرافات، در واقع رسوم و آداب نیاکان و گذشتگان ما هستند و به بخشی از فرهنگ و زندگی امروزهی ما بدل شدهاند مانند جشنهایی که اعم از هالووین و سنت پاتریک و... در سراسر دنیا رواج دارند.
واژهی "خرافه" برای نخستین بار در درگیری ایدئولوژیک بین پیروان مذهب کاتولیک و پیروان مذهب پروتستان در آمریکا و انگلیس مطرح شد و هر کدام از این گروهها سعی میکردند برای کمرنگ و بیاهمیت نشان دادن اعتقادات طرف مقابل، باورهای یکدیگر را خرافه یا superstitions بخوانند. از همان زمان بود که تصور وجود ارتباط بین اعتقادات دینی و خرافات نیز وارد افواه عمومی و رسانهها شد و به یک فرصت تبلیغاتی برای گروههای ضددین بدل شد و حتی باب بسیاری از اختلافات مذهبی و دینی در سراسر دنیا را گشود. با این حال علیرغم سوء استفادهی بسیاری از افراد فرصتطلب از ناآگاهی مردم در چنین زمینهیی، خرافات امروزه به بخشی از حیات روزمرهی ما حتی کمرنگ و ناچیز بدل گشته و کمتر کسی پیدا میشود که بتواند ادعا کند حداقل یک نوع از هزاران نوع خرافهی مشترک بین فرهنگها را نمیپذیرد.

خيلي خوب مي دانم حالا كه قرار شده تا دوباره حركتي را جمعاً سامان دهيم، هزاران ابن الوقت و فرومايه منتظر هستند تا باز فرصتي براي هرزه زباني و لودگي و خوش رقصي براي عده يي اپوزيسيون از همه جا بي خبر و قلم به مزد پيدا كنند. اما اهميتي نمي دهم، و نمي دهيم.
آنان كه ايراني واقعي بودند، جان خود بر كف دست نهادند و به روي مينها خزيدند تا من و تو امروز در هواي يخناك زمستاني در پاييز، زميني گرم و آرام براي آرميدن داشته باشيم، حال از خود مي پرسم ما كه ادعاي ملي گرايي و وطن پرستي مي كنيم، در راه وطن خود چه كرده ايم؟ كه حتي وقتي پاي ابراز همدردي و همزباني كلامي نيز به ميان مي آيد، به زير ميزها مي خزيم و سكوت اختيار مي كنيم؟
Yahoo mail روزهاي نسبتاً خوبي را سپري مي كند و به صفحه ي هفتم گوگل صعود كرده است. خدا را شكر. پروژه يي كه تا لحظه ي دست كشيدن مهندس قلابي هاي سايت تروريستي ياهو از اقدامات انتحاري و بمب گذاريهاي رسانه يي، پايان نخواهد يافت و تا اضافه شدن دوباره ي نام ايران به ليستهاي اين سايت ادامه خواهد داشت.
اين پروژه در گام اول، مهندس قلابي ها را كه احتمالاً مداركشان هم از دلالان مدرك دانشگاه آزاد سرقت شده، به واكنش وا داشت و "يانكي"ها را مجبور كرد تا سكوت مرگبارشان را بشكنند. سايت جعلي و نازل ياهو كه هميشه يكي از افتخاراتش را غيردولتي و مستقل بودن!!! ذكر مي كرده، در مقابل اراده ي هزاران كاربر ايراني تسليم شد و اقرار كرد كه تابع سياستهاي كاخ سفيد است و بنا به دستور دولت، بايد ايران را از ليست كشورهاي خود حذف كند.
***
پروژه يي كه امروز مي خواهيم استارت بزنيم، با وجود سيصد ميليون كاربر در سراسر دنيا، شايد كوچكترين آسيبي به ياهو وارد نكند اما همانند بمب گوگلي Yahoo mail مطمئناً در مفتضح كردن چهره ي اين سايت موثر خواهد بود و يك اقدام تبليغاتي كاملاً قوي به شمار مي رود.
يك خبرگزاري مجازي كه همه ي مردم دنيا خبرهايش را در چند لحظه مي شنوند و تحت تاثير قرار مي گيرند. همانند بمب گوگلي كه عليرغم مخالفان بي ارزشش، سي ان ان و بي بي سي و بسياري ديگر از بنگاههاي دلالي خبر در جهان را به تحرك وادار كرد. جايي كه بازتاب جهاني اين حركت، احساس تهوع وطن پرست ترين آمريكايي ها را نيز از داشتن سردمداراني با تفكرات قرون وسطي و عصر حجر، برانگيخت.
هيچگونه براي من قابل هضم و درك نيست وقتي سايتي با آن همه عظمت و بودجه هاي ميليارد دلاري، مثل يك سگ هار روبه روي ما ايستاده و پاچه هايمان را مي گيرد و خون از بدنمان مي ريزد، بي تفاوت، هاج و واج ايستاده ايم و دست نوازش بر سرش مي كشيم.
ما در راه استقلال و آزادي وطن خود بايد عادتهايمان را تغيير دهيم، كه اگر نياز شد، جان نيز بر كف نهيم و به صفهاي مبارزه بشتابيم. اما پيام من، اين نيست. پيام من، پيام تحريم سايت بي كيفيت و "زرد" ياهو است. سايتي كه يك روز مديران آن، دم از آزادي بيان و انديشه در محيط احترام به حقوق كاربران مي زنند و روز ديگر، از الزام به اجراي تعهدات در مقابل كاخ سفيد سخن مي گويند.
***
شخصاً سه سال بود عضو آن سايت منحرف و جنجالي بودم كه نمي دانستم در پشت پرده هاي كثيف دروغ و لعابهاي رنگي اش، دلارهاي "خوش دست" و پوندهاي "جرينگي" چگونه وقيحانه رد و بدل مي شدند تا آرمانها و عشق يك ملت را هدف بگيرند.
اين دريچه ي خاك گرفته و پر از زنگار، فرصتي براي برقراري ارتباط من با صدها بلاگر، نويسنده، هنرمند، دوست، همكلاسي و فاميل در سراسر دنيا بود... كه هر روز روي Sign in اش كليك مي كردم تا دنياي offline message ها و پيامهاي جديدش روي سرم خراب شود. اما امروز از همه ي ارتباطات، رفاقتهاي "مسنجر"ي، چت كردنهاي روزانه و تفريحات اينگونه ام چشم پوشيدم و با افتخار، شناسه ام را از ياهو حذف كردم همانطور كه او نام كشور من را از ليستهايش حذف كرد.
وطن مثل مادر من است. ناموسي كه اگر هر شير ناپاك خورده يي حتي در دل تصميم بگيرد نگاهي ناپاك به آن بيندازد، چشمانش از حدقه درخواهم آورد و ياهو، تنها يك بهانه است و نخستين قدم براي فتح جهاني بدون دروغ، نيرنگ، ريا، خشكسالي و عذاب. همانگونه كه داريوش كبير، كوروش كبير، مولاناي ايراني و محمد امين(ص) وعده داده بودند.
***
ايراني. در روز روشن، ناموس تو را هتك حرمت مي كنند. بي غيرتي زيادي مي خواهد كه بتوانيم اينگونه خونسرد و بي تفاوت بايستيم و نگاه كنيم. فكر مي كني اگر ايراني دوره ي كوروش و داريوش و خشايار نيز مانند من و تو، افسرده دل و خسته و بي رمق و بي تفاوت بودند، تخت جمشيد وجود داشت تا تو به آن افتخار كني؟ يا نامي از ما باقي مي ماند تا "نخوانند بر ما كسي آفرين///چو ويران بود بوم ايران زمين" ...
اما اگر فكر مي كني با همين كار ساده در راه كشور، آمال و آرزوهايت بر باد مي رود، مرا واگذار و برو..
1- اول از همه، برو به اينجا و نرم افزار را دانلود كن. هنوز خيلي نقص دارد، اما بزرگترين منفعتش اين است كه تو را به عنوان يك انسان مي پذيرد. اگر حاضري در جايي باقي بماني كه انسانيت تو براي اهالي اش زير سوال است، من ديگر حرفي ندارم.
2- برو به اينجا و آزادانه مثل يك كبوتر، از قيد و بندهاي ترور، وحشت، خشونت و ارعاب رها شو. من هم مثل تو، شناسه ام را از سايتي حذف كردم كه هرچند با كاسته شدن دهها ميليون نفر از كاربرانش نيز به خاك نخواهد نشست، اما خواهد فهميد كه وقتي تازه هموطنان او داشتند ياد مي گرفتند چگونه سياه هاي مانهتن را زنده به گور كنند، مولانا و فارابي مثنوي عشق مي سرودند و به درمان همكيشان خود مي كوشيدند..
3- همه ي دوستان ياهويي ات را به جي ميل دعوت كن، آنجا گپ بزن، دوستيابي كن و افتخار كن كه خود را در بند غل و زنجيرهاي كثيف يك مشت تروريست قرار نمي دهي.
4- ياهو حداقل ده ميليون كاربر ايراني و چندين ميليون نفر كاربر مسلمان، فارسي زبان و "آزاده" دارد. مطمئن باش آنها با من و تو همراه مي شوند...

ماهنامهی دانشمند - سید ایمان ضیابری: انوشه انصاری و مدیر برنامههایش یعنی "تری گریفین" بدقولی کردند. حدوداً یک سال پیش و زمانی که خبر احتمال سفر او به فضا به عنوان نخستین زن ایرانی منتشر شد، "دانشمند" شاید نخستین مجلهی ایرانی بود که برای گرفتن مصاحبه با این بانوی فضانورد اقدام کرد و قول مصاحبه را از مدیر برنامههای وی دریافت کرد. همه چیز آماده بود اما این بدقولی آنقدر ادامه پیدا کرد که سفر انوشه انصاری انجام شد و بعد هم که تا چندین ماه، او درگیر پروژههای رسانهیی بینالمللی و حضور در سخنرانیها و برنامههای گستردهیی شد که پیشنهاد ما را از خاطرش برد. همهی اینها را به خودشان هم گوشزد کردم و البته تصور میکنم تعمدی در کار نبوده است. مصاحبه کردن با آدمهای مشهور، همین دردسرها را هم دارد.
از حدود یک ماه پیش، دوباره درخواست مصاحبهی دانشمند را پیگیری کردم و علیرغم تمامی سرشلوغیهای انوشه انصاری که تغییر منزل و اسبابکشی یکی از آنها بود، موفق شدم با نخستین زن گردشگر خصوصی فضا گفتوگو کنم. ایرانی پرافتخاری که از افتخارات او شاید هموطن بودنش نصیب ما شود و هیچ اصراری هم وجود ندارد که تلاشها، درایت، هوشمندی و آگاهی شخصی وی را به حساب ملیت او واریز کنیم. با این حال، انوشه انصاری حدود یک سال پس از بازگشت از ایستگاه بینالمللی فضایی و ثبت رکورد نخستین بانوی ایرانی حاضر در فضا، ناگفتههای زیادی داشت که شاید تا امروز یا خبرنگاری از او نپرسیده بود و یا خود به آنها جواب نداده بود، اما دانشمند این فرصت را فراهم کرد و ناگفتههای انوشه انصاری را شنید. به خواندن این گفتوگوی جذاب دعوتتان میکنم.