تبليغاتX
ايمان امروز
راه آهن همچنان براي ما يك آرزوست

شرق- سيد ايمان ضيابري: ساخت نخستين خطوط راه آهن در ايران به نيمه دوم قرن هجدهم برمي گردد يعني زماني که در عصر ناصرالدين شاه، يک خط آهن بين شهري در جنوب تهران بين دروازه شهر ري و ميدان حر احداث شد. اين خط ابتدا با نيروي اسب ها کار مي کرد اما بعداً به قطارهاي بخار مجهز شد و البته در سال 1331 خورشيدي تعطيل شد.
اما نخستين خط آهن سراسري در ايران، در سال 1939 ميلادي يعني 68 سال پيش گشايش يافت؛ خط آهني سراسري که از تهران مي گذشت و بندرترکمن در درياي مازندران را به بندر امام خميني يا بندر شاهپور سابق در خليج فارس متصل مي ساخت. تا پايان سال 2005، در ايران بيش از 8 هزار و 300 کيلومتر خطوط آهن نصب شده است که به نسبت آمارهاي استاندارد بين المللي، يک رقم متعادل و قابل قبول به شمار مي رود.
با اين حال سهم استان گيلان به عنوان يکي از استان هاي مرزي کشور در اين ميان حتي يک کيلومتر هم نيست و هيچ خط آهن داخل شهري يا برون استاني و خارج مرزي از گيلان عبور نمي کند. با تمام اين اوصاف و پس از اينکه مهندس علي صوفي در سال 1378 به عنوان نخستين استاندار بومي تاريخ گيلان برگزيده شد، مطبوعات، رسانه ها و انديشمندان گيلاني به فکر طرح بحث راه آهن افتادند که شايد با انتخاب مجدد يک استاندار غيربومي ديگر، باز هم مي توانست به دست فراموشي سپرده شود.
زماني که سيدمحمد خاتمي در آخرين سفر استاني خود به گيلان سفر کرد، در هشتم مهرماه 1381 دستور احداث راه آهن گيلان که از شهرهاي رشت، انزلي و قزوين عبور مي کرد را صادر کرد. در آن زمان، علي صوفي سمت وزارت تعاون دولت خاتمي را برعهده گرفته بود و مسعود سلطاني فر يعني يک استاندار غيربومي ديگر، به گيلان آمده بود.
او از پيمانکاران و حتي سفيران کشورهاي مختلفي از جمله چين و آلمان به گيلان دعوت کرد تا عامليت اجراي پروژه راه آهن در گيلان را برعهده بگيرند. قول مساعد مقامات چيني در اين مورد داده شد و قراردادهايي نيز به امضاي دو طرف رسيد اما پس از مدتي، چين و «ليو چين تانک» سفير اين کشور که وعده هاي اوليه را داده بود، نسبت به تعهدات خود اظهار بي اطلاعي کردند و عدم پذيرش مقامات آلماني براي ادامه همکاري با ايران نيز باعث شد تا ...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

حالا كه امتحانات تمام شده...

1- برگزاري امتحان در دوران تحصيل لازم است از روش‌هاي ديگري هم مي‌توان براي سنجش يادگيري استفاده كرد؟
ما دو پاسخ داريم. يكي پاسخ جدي كه ذيلاً مبذول مي‌كنم!
به هر حال در تمام دنيا، گرفتن امتحانات كلاسي براي سنجش ميزان اطلاعات درسي دانش‌آموزان، مرسوم و متداول است يعني باطن قضيه كه تست كردن حدود يادگيري بچه‌هاست در همه جا به شكل يكسان رعايت مي‌شود. اما تفاوتهايي كه بين نظام آموزشي ما و ساير سيستمها وجود دارد، شكل امتحانات است. امتحانات معمولاً در فضاهايي سرد و كسل‌كننده كه از قضا اخلاقيات مورد نظر مسوولان هم در آنها رعايت نمي‌شود و انواع و اقسام تقلبها صورت مي‌گيرد برگزار مي‌شود. يعني ايجاد رعب و وحشت هم هيچ وقت نتيجه نداده است. نوع تشويق دانش‌آموزان به خواندن درسها هم جذابيت خاصي ندارد. معمولاً هم در امتحانات اينگونه، استعدادها و توانايي‌هاي فردي دانش‌آموزان، فداي بارم‌بنديها و استيلهاي از قبل مشخص‌شده‌يي مي‌شود كه در ارايه‌ي نمره به عنوان تنها ملاك ارزشيابي در دست همه است، اعم از معلم و مدير و والدين و... فكر كنم مي‌توانيم با نگاه به تجربه‌ي كشورهاي پيشرفته كه نظام آموزشي آنها مبتني بر تعامل دانش‌آموز و معلم است، امتحانات قابل قبولي داشته باشيم.
اما پاسخ طنز را اينگونه تقديم مي‌كنم: به قول يكي از رفقا، يا علي آقا، زنگ خورد، جمعش كن!

2- از امتحان مي‌ترسيد يا بي‌خيالي طي مي‌كنيد؟
2- بستگي دارد چه نوع امتحاني باشد. مثلاً امتحانات كلاسي را زياد جدي نمي‌گيرم و سعي مي‌كنم در طول سال تحصيلي بيشتر استراحت كنم. از آنهايي هستم كه همه چيز را براي شب امتحان مي‌گذارند اما خوشبختانه اين رويه حداقل تا امروز جواب داده و پايين‌ترين معدلم در طول اين سالها، 18و نود و پنج صدم آمد كه متعلق به سال دوم دبيرستان بود. اما خوب معمولاً در آن يك شب امتحان، چند باري با حضرت عزراييل ديدار مي‌كنم، ايشان وعده‌هاي سرخرمن مي‌دهند و ما هم مي‌رويم پي قبض روح شدن خودمان! خارجكي‌ها يك اصطلاح دارند به نام Cramming. مربوط به امتحانات و اينطور داستانهاست. درس خواندنم به ويژه حالا كه مشغول امتحانات سرنوشت‌ساز پايان ترم سال سوم هستيم كه معدل كتبي‌اش 15 درصد كنكور را تشكيل مي‌دهد و نامردهاي مصحح هم نوزده‌وهفتاد وپنج صدم را بيست نمي‌دهند، با ميزان استرسي معادل هفده اسب بخار همراه است طوري كه هر روز دو سه واحد آرام‌بخش استعمال مي‌كنم!

3- چند توصيه براي اين كه امتحان برايمان خيلي ترسناك نباشد!
من در اين زمينه توصيه‌ خاصي ندارم! چرا كه همه‌ امتحانات ديپلم كه تا امروز 4 تايشان را داديم و به استقبال ملك‌الموت‌ جمعشان يعني فيزيك مي‌رويم براي من در همين حدي كه گفتيد وحشتناك بوده‌اند. حداقل امسال كه اگر با يك معدل بالاي 19 بتواني ديپلم بگيري، قبول شدنت در يك دانشگاه سراسري روزانه‌ تهران با متوسط 85 درصد براي دروس عمومي و 60 درصد براي تخصصي‌ها حتمي و بلاشك است، نمي‌شود ناخن نجويد و از استرس نمرد!
ولي پيشنهادم اين است كه آخر خط را براي خودمان تصور كنيم، فكر كنم همه‌ استرسش بريزد. مثلاً من در اين روزها اگر امتحاناتم را در حد فاجعه بدهم و ديپلم نگيرم، بايد بروم سربازي. چون خيلي خوش‌شانسم، احتمالاً در مناطق مرزي اطراف زاهدان و سراوان به خدمت گمارده مي‌شوم، بعد اين گيس پريشان و كاكل‌زري‌ام را كچل مي‌كنم و مي‌شوم مثل روبرتو كارلوس. بعد كه از سربازي برگشتم، دستهايم مقادير متنابهي از پاهايم درازتر است و مي‌افتم گوشه‌ خانه ور دل تلويزيون! بعدش هم اگر خيلي تخصص داشته باشم و توسط گشت ارشاد دستگير نشوم، مي‌روم در كار ساخت شمشيرهاي هشت لبه و به يكي از انگلهاي اجتماع بدل مي‌گردم و... باز هم بگويم؟ فكر كنم بيش از حد استرسها را ريختم.

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مصاحبه‌ها  | 

موسيقي زيرزميني، اداي متفاوت بودن؟

بي‌بي‌سي فارسي - كوروش ضيابري

لعنتي اينجا تهرانه، ابله اينجا تهرانه، هويج فرنگي اينجا تهرانه، مرتيكه.... اينجا تهرانه، آدم بي ... اينجا تهرانه...".

بگذاريد بگويم كه من يعني يك ايراني هنردوست كه از شنيدن موسيقي زيبا، ديدن تئاتر و فيلم جذاب، نگاه كردن به پرده‌ نقاشي دل ‌ربا، خواندن يك داستان خيال‌انگيز و مواجه شدن با يك مجسمه خارق‌العاده ساخت دستان هنرمند ايراني لذت مي‌برم، شخصاً معتقدم جريانهاي هنري زودگذري كه مي‌آيند و چند ماهي و حتي چند سالي دوام مي‌آورند و بعد به طور كلي پودر، محو و نابود مي‌شوند، دقيقاً مثل سونامي هستند 

اين جريانهايي كه فقط به واسطه‌ كمك گرفتن از ابزارهاي هنر مي‌توان اسمشان را گذاشت جريان هنري، دقيقاً همين نقش را بازي مي كنند، يعني خسارت وارد كردن به دشت مستعدي كه منتظر بذر و نطفه است، ولي با نمك و شوره، پذيرايي مي‌شود! 

دقيقاً متوجه نشدم عمر اين پديده‌ تازه به دوران رسيده چه مدت است و چند ماه گذشته از اينكه يك عده جوان معمولي مثل من و شما تصميم گرفتند نوآوري كنند و در قالبي تحت عنوان موسيقي زيرزميني، گروههايي تشكيل بدهند كه به توليد و عرضه‌ موسيقي‌هاي رپ فارسي مي‌پردازند...

 

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب هنري  | 

تاثيرگذاران زندگي من

توسط دو مهربان دعوت شدم تا بنويسم چه كساني و چه چيزهايي در زندگي‌ام تاثيرگذارترين‌ها بوده‌اند. اينروزها چنان درگير خستگي كار و امتحان و نوشتن ستونهاي ثابتم بودم كه فكر نمي‌كنم فرصت كرده باشم شيشه‌ي عينكم را پاك كنم... اما وظيفه مي‌دانستم كه بنويسم. حتماً براي مردم جالب است وقتي هزاران پست براي يك موضوع انتزاعي مثل اين نوشته مي‌شود ديگر...

 

1-      پدر و مادرم: بدون هيچ شعاري، معلوم است كه آنها هستند تا من هستم. يادم نمي‌رود شبهايي كه به جاي خواب رفتن با قصه‌ي "حسني نگو يه دسته گل"، "رزم رستم و اسفنديار" لالايي گرمابخش خوابهاي تابستاني‌ام بودند. هيچ چيز را يادم نمي‌رود و حرفي هم براي گفتن ندارم در مقابل عظمتشان. گاهي اوقات در مورد بعضي حقارتها يا برخي عظمتها آنقدر كه وسيعند و ابعاد گوناگون دارند نمي‌شود هيچ گفت غير از سكوت را تكرار كردن... وقتي يك سيل ساده مي‌آيد، شايد بتواني بگويي مثلا ده نفر غرق شدند و دو نفر جان دادند، اما وقتي سونامي مي‌آيد و ميليونها انسان بي‌پناه را به كام مرگ مي‌كشاند، چه مي‌خواهي بگويي از عظمتش؟ مي‌تواني لمحه به لمحه‌اش را توصيف كني؟

 

2-      محله‌ي استخر: يكي از محله‌هاي قديمي و نسبتاً سطح پايين شهر رشت كه حداقل اثري از متمولان و توانگرها آنجا نيست. يك خانه‌ي قديمي و كاهگلي شش اتاقه كه دستهاي پينه‌بسته‌ي مادربزرگ مرحومم، سنگ بناهايش را گذاشت و حالا ديگر جايي براي خاطره‌ي خيلي‌هاست كه... آنجا متولد شدم و حداقل يك سوم ابتدايي زندگي‌ام آنجا گذشت. محله‌يي كه يك زماني خدمتكاران خانه‌هايش، روسي و ژاپني بودند و حالا... بگذريم!

 

3-      هري پاتر: وقتي "هري پاتر و سنگ جادو" با ترجمه‌ي ويدا اسلاميه تازه از تنور چاپ درآمده بود، از نخستين بچه‌هايي به شمار مي‌رفتم كه صفهاي جلوي كتابفروشي‌ها را پر كرده بودم تا بفهمم اين جادوي ادبيات معاصر كودكان چيست و جادوگرش كيست. مي‌توان اقرار كنم كه هر جلد از مجموعه‌ي هري پاتر را با لذت فراوان زير سرماي كولر و همراه با پتوي معروفم، هفت هشت باري خوانده‌ام. ولي به تازگي شديداً نسبت به اين مجموعه و شخصيتهايش احساس نفرت مي‌كنم!

 

4-      توني ايچيجين: چند سال پيش كه هنوز وبلاگ نمي‌نوشتم و اينقدر پرسروصدا نبودم، با يك مرد بودايي ايتاليايي 33 ساله‌ آشنا شدم كه به فرهنگ ايران علاقه داشت و من هم متقابلاً به فرهنگ كشور او علاقه‌مند بودم. بعد از مدتي آشنايي و گفت‌وگو در مورد مسايل مختلف، قرار شد او به من ايتاليايي ياد بدهد. پايه‌هاي ابتدايي يادگيري اين زبان براي من را او گذاشت. مدام چت مي‌كرديم و بي‌ هيچ چشمداشتي برايم ايميلهاي آموزش زبان مي‌فرستاد، تلفظها را هم به صورت آوانگاري انگليسي يادداشت مي‌كرد. اگر هم امروز چيزهايي از اين زبان بلدم، به اين دليل بود كه توني علاقه‌مندم كرد و سنگ بناي يادگيري‌ام را گذاشت.

 

5-      مهدي عبدالله‌زاده: حدود سي و پنج سال پيش، جواني از دانشگاه اصفهان در رشته‌ي تاريخ معاصر ايران مدرك ليسانس با معدل 20 گرفت كه شايد جامعه‌ي مورخان تاريخ معاصر ايران، مانند او را هرگز به خود نبيند. خيلي سعي كردم از روي اينترنت، اطلاعات در مورد اين مرد را بيشتر كسب كنم اما مثل هميشه بيش از حد خاضع، فروتن، آرام و گوشه‌گير است. اين فرصت را داشتم كه يك سال دبير درس تاريخ معاصرمان در سال سوم دبيرستان باشد و همين فرصت كافي بود تا هرچه قدر مي‌توانم، از اين درياي معرفت و دانش، كسب اطلاعات كنم و زندگي ياد بگيرم...

 

6-      علي‌اكبر قزويني: بدون هيچ اغراق و شكي، يكي از حرفه‌يي‌ترين و استيل‌مندترين روزنامه‌نگاران ايران است كه مراحل پيشرفت را يكي يكي و به درستي طي كرد تا به جايي رسيد كه استحقاقش را دارد. او كسي بود كه براي اولين بار، پايم را به يك نشريه‌ي سراسري باز كرد و فرصتي شد براي پيشرفتهاي بعدي‌ام. الان او سردبير قديمي‌ترين و معتبرترين مجله‌ي علمي ايران يعني "دانشمند" است. هيچ وقت كمترين اثري از غرور و خودخواهي در او نديدم، هميشه خاضعانه و بدون هيچ چشمداشتي، در هر زمينه‌يي ياري‌ام كرد و كمكهاي فكري و معنوي‌اش را از من دريغ نورزيد... اگر با او به عنوان يك سردبير همكار شويد، متوجه خواهيد شد كه چرا ادعا مي‌كنم استيل كاري او واقعاً بي‌نظير است.

 

7-      جوانترين خبرنگار جهان: شايد يكي از پرسروصداترين عناوين بين‌المللي كه فرهنگ ايران در چند سال اخير به خودش ديد. وقتي اين عنوان به من رسيد، شايد بيش از صد نفر متقاضي و مدعي پيدا كرد و آخرش هم نفهميديم كه چرا هيچ كس قبل از من يادش نبوده چنين ركوردي ثبت كند. همه به ماهيت علمي و معنوي ركورد فكر مي‌كردند!! در حالي كه هيچ كس به ذهنش نمي‌رسد آيا مثلاً ركورد درازترين سبيل 15 متري دنيا، واقعاً ارزش معنايي و مفهومي دارد كه باقي ركوردها داشته باشند؟ حتي ركورد 23 ساعت مطالعه در روز؟ پيشنهاد ثبت اين ركورد را كسي به من داد كه شايد دلش نخواهد اسمي از او ببرم اما شايد بخش عمده‌ي پيشرفتهايم را مديون او هستم. هيچ وقت فراموشش نمي‌كنم و حتي حالا كه ديگر سمت و منصبي ندارد، خودم را مرهون او مي‌دانم...

 

8-      يوسف عليخاني: نمي‌دانم، اگر بداخلاق باشد، اگر بي‌حوصله باشد، اگر عصباني بشود و بد و بيراه بگويد، اگر ديگر حاضر نباشد كمكم كند و بعد از چاپ كتابم با من ور افتاده باشد، اما يوسف عليخاني داستان‌نويس معاصر آنقدر در اين مدت كمكم كرده كه يكي از تاثيرگذارترين چهره‌هاي زندگي‌ام باشد. من را با كساني آشنا كرد كه راه را براي بسياري از پيشرفتها به سويم هموار كردند، و آنقدر راهنمايي و كمكم كرد تا خلاصه گليم خودم را از آب كشيدم بيرون... من به يوسف عليخاني هم مديونم و اين را هرگز فراموش نمي‌كنم.

 

9-      چند دوست خوب: چند دوست خوب بودند كه هرچند شايد در نظر شماها، كمكشان زياد بزرگ نبوده و اصلاً كمك محسوب نمي‌شده، اما براي من، سرنوشت‌ساز و تاثيرگذار بوده است. هادي نيلي كه اولين مصاحبه‌ام با يك روزنامه‌ي سراسري (جام جم) را انجام داد و من را براي هميشه ممنون خود كرد. صادق افراسيابي كه باب آشنايي من با بسياري از بزرگترهاي رسانه‌ي ملي را باز كرد و باعث شد تا اولين حضور زنده‌ام در شبكه‌ي ملي رقم بخورد، حتي اگر اينروزها نه جواب سلام مي‌دهد و نه آدم را تحويل مي‌گيرد، ولي مديون او و پدرش هستم... مصطفي قوانلو قاجار، مينو مومني و سعيد غفاري هم از ديگر كساني هستند كه در زندگي رسانه‌يي من، گامهاي بزرگي برداشتند.

 

10-   يك قديس و يك مفهوم: در مورد قديسي كه فكر مي‌كنم لياقت نوشتن در موردش را ندارم، با بغض و اندوه در چند پست قبلم نوشتم. اما مفهومي كه زندگي من با او رنگ يافته و نشاط پيدا كرده، همان مفهومي است كه وقتي گل مي‌زنيم، دستهايمان را به طرفش بالا مي‌گيرم. او يك دوست صميمي و بي‌رياست... حتي وقتي آدم را تنبيه و تحريم مي‌كند. به طور رسمي، دمت گرم كريم خان! 

 

پي‌نوشت: ما كه اهل بازي نبوديم. يادم رفت بايد پنج نفر را دعوت كنم... ولي مي‌خواهم بيشتر از پنج نفر را دعوت كنم، اگر قبلاً ننوشته‌اند. از حسين درخشان، معصومه ابتكار، مسعود ده‌نمكي، مازيار ناظمي، اميررضا خادم، محمدعلي ابطحي و آيت‌الله شجاعي كياسري دعوت مي‌كنم بنويسند كه در زندگي‌شان از چه كساني و چه چيزهايي بيش از همه تاثير گرفته‌اند!

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

در مورد WAP چه مي‌دانيم؟

شرق- كوروش ضيابري: اسم فناوري همراه اين هفته را حتماً زياد شنيده ايد. موقع کار کردن با گوشي هاي تلفن همراهتان نيز احياناً نامي از آن ديده ايد و گاهي اوقات که نيازي به اجرايش پيدا مي شود، سيستم عامل يا نرم افزار موبايل از شما مي خواهد که با اپراتور شبکه تان تماس بگيريد يا يک اکانت و حساب کاربري براي استفاده از آن راه بيندازيد که پاسخ شما نيز هميشه منفي بوده است. با اين حال، فناوري نويني که در حوزه ارتباطات همراه اين هفته به بررسي اش مي پردازيم، از رايج ترين و پرکاربردترين فناوري ها در سراسر دنياست و شايد طي سال هاي آينده نيز به طور رسمي در کشورمان مورد استفاده عمومي قرار بگيرد.

WAP که يک استاندارد بين المللي براي ارتباطات همراه است، استفاده از اينترنت توسط گوشي همراه يا دستيارهاي ديجيتال شخصي (PDA) را ممکن مي سازد. يک مرورگر اينترنتي WAP دقيقاً همان امکانات و استانداردهاي مورد استفاده در مرورگرهاي قابل اجرا بر روي ويندوز يا ساير سيستم عامل هاي رايج مانند Internet Explorer يا Mozilla,s FireFox را دارد اما شکل و قالب آنها را ساده تر کرده تا با محدوديت هاي يک گوشي تلفن همراه ساده نيز همخوان باشد.

جالب است بدانيم مانند فرمت هاي استاندارد و رايج در طراحي صفحات وب که پسوندهاي مشهوري مثل HTML يا ASP از آن جمله هستند، مرورگرهاي اينترنت Wireless Application Protocol نيز زبان برنامه نويسي خاص خود را دارد و سايت هاي اينترنتي پرشماري هستند که صرفاً براي نمايش در گوشي هاي تلفن همراه با اين فرمت يعني WML نوشته مي شوند. شايد کساني که با اين مرورگرها کار کرده باشند، مي دانند که همه سايت ها و وبلاگ ها را نمي شود به درستي و با ظاهري مشابه ظاهر نمايش در آن در مرورگر اينترنت، توسط گوشي هاي تلفن همراه نيز مشاهده کرد. دليل اصلي اين نارسايي آن است که موبايل هاي شخصي امروزه در دستان من و شما، قادر نيستند همه فرمت هاي صفحات اينترنتي را پشتيباني کنند و استاندارد اصلي آنها همان WML است که از آن پيروي مي کنند.

بقيه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

عصر امپراتوري، بازي روشنفكرها!

هم‌ميهن - سيد ايمان ضيابري: بازي‌هاي استراتژيك در حال حاضر از متداول‌ترين و محبوب‌ترين انواع بازي‌هاي كامپيوتري در دنيا به شمار مي‌روند. به اين بازي‌ها Real-time Strategy يا RTS نيز گفته مي‌شود و مخصوص كساني است كه به مديريت، توسعه و برنامه‌ريزي در دنياي واقعي بسيار علاقه‌مندند اما به دلايل مختلف امكانش را ندارند و مي‌توانند اين وضعيت‌ها را به صورت مجازي شبيه‌سازي كنند.
 اين بازي‌ها، معمولا جنگي هستند و در زمان واقعي كامپيوتري يا «ريل تايم» انجام مي‌شوند و جمع‌آوري منابع، ايجاد ساختارهاي پايه‌اي، توسعه فناوري و مديريت مستقيم روي نيروهاي انساني يا «محصولات، ايجاد، تخريب» عوامل اصلي آن هستند.
تمام اتفاقات بازي به صورت مرحله به مرحله مي‌افتند اما امكان تعامل بازيكن با هر قسمتي از بازي در زمانهاي مختلف فراهم است. در بسياري از موارد، اين ويژگي است كه بازي‌هاي استراتژيك را با ساير بازي‌ها متمايز مي‌كند. يعني ممكن است چند لحظه غفلت در به پايان رساندن يك پروژه خاص، باعث شود تا دشمن بتواند به همه‌ آنچه كه مي‌خواهد دست پيدا كند در عين حال تا يك زمان مشخص، دشمن ناچار است صبر كند و كاربر پروژه محوله را به اتمام برساند.
براي مثال شما به عنوان بازيكن استراتژيست، بايد مرحله‌ ساخت يك شهر را در مدت زمان 15 روز (كه به صورت شبيه‌سازي شده شايد كمتر از 15 دقيقه باشد) به پايان برسانيد و سپس با خريداري سلاح‌ها و مهمات جنگي، در مقابل حملات از آن محافظت كنيد تا مرحله جديد ساخت شهر يعني مقاوم‌سازي و تغيير دادن نوع مصالح به كار رفته در ساختمان‌هاي آن را شروع كنيد.
 به محض پايان يافتن 15 دقيقه، حملات دشمن از زمين و آسمان شروع مي‌شود و اگر شما آماده نباشيد، مطمئنا خواهيد باخت. در چنين بازي‌هايي، معمولا صفحه‌ نمايش كامپيوتر به چند بخش تقسيم مي‌شود كه يكي از آنها، نقشه‌اي سه‌بعدي از دنياي شماست. محل استقرار نيروها از شهرها و سرزمين‌هاي تحت مديريت شما به علاوه‌ ساختمان نيروهاي دشمن و عوارض شهري و طبيعي آنها از جمله داده‌هايي هستند كه اين نقشه‌ها به شما مي‌دهند.

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب معرفی بازی و تلفن همراه  | 

كبوتر، يادت به خير

مي‌ترسيدم. اولش كه تصميم داشتم در موردش بنويسم، مي‌ترسيدم. او يك قديس است و من...؟ هنوز هم فكر مي‌كنم لياقتش را ندارم. هنوز هم فكر مي‌كنم ارزش ندارم آنقدري كه بخواهم از او بگويم. از كسي كه چه "من"ها در موردش بگوييم و چه نگوييم، روزي و بهشت‌شان آماده است و اين ديگر فقط ماييم كه بايد منتظر سفارش كردنهايشان بمانيم.

و مي‌ترسيدم از طاعنان بيماري كه منتظرند تا با هر فرصتي، بيماري مزمن‌شان را علاجي بيابند. يك بار انگ رياكاري و بار ديگر خيانت به وطن. اما اهميتي نمي‌دهم. مهم اين است كه هر وقت بخواهم، دلم را سبك مي‌كند. دايي‌ شهيدم، كه به شلمچه رفت و در شلمچه رفت و هيچگاه نديدمش و چند ماه بعد از او تازه من آمدم، امسال هفدهمين سالي است كه پيش پدر و مادرش نيست. كه مادرش هم نيست. يعني مادربزرگم. از غم پسرش رفت...

هيچ وقت نديدمش. فقط برايم از خاطراتش مي‌گفتند و لحظات بودنش. از خنده‌هايش... از عشقي كه به رياضي و فيزيك داشت. از اينكه مقالات هرگز چاپ‌نشده‌اش در مورد فيزيك، هنوز هم برايم قابل فهم نيستند. كه مثلاً ادعاي ديپلم رياضي فيزيك دارم و... از تنهايي و مظلوميتش، از اينكه بي‌خبر رفت و بي‌خبر پر كشيد. از اينكه بوي كبوتر مي‌داد، از اينكه نامه‌هايش هيچ وقت باز نشد...

از اينكه مي‌ترسم "حسين‌ پورهمرنگ" فراموش شود و آنهايي در ياد بمانند كه... كبوتر، آن بالاها كه پر مي‌زني، سفارش ما را هم پيش خوبها بكن. بگذار تحويلمان بگيرند... كبوتر سفيد، از روي تو خجالت مي‌كشم. تو را نرفته آمرزيدند و ما دست و پا مي‌زنيم كه به گرد پايت... شايد برسيم... دايي‌جان، دوستت دارم...

|+| نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب   | 

پاسارگاد، ميراثي براي نابود

فرياد - كوروش ضيابري: نوشتن منصفانه و بي‌طرفانه در مورد سد سيوند و آب‌گيري غيرمنتظره‌ي آن، كار چندان آساني نيست. از طرفي تهديد نهادهاي بين‌المللي و ابراز نگراني يونسكو در مورد حذف شدن پاسارگاد از فهرست ميراث بين‌المللي، اظهار بي‌اطلاعي و مخالفت سازمان ميراث فرهنگي به عنوان بدنه‌يي از دولت نسبت به آب‌گيري اين سد و ايستادگي‌هاي مداوم در مقابل وزارت نيرو به عنوان بخشي ديگر از دولت، دست و پاي هر روزنامه‌نگار كه هر شهروندي را براي قضاوت عادلانه و واقع‌بينانه در مورد اين واقعه‌ي تاريخي و سرنوشت‌ساز مي‌بندد، از طرف ديگر رييس جمهور محمود احمدي‌نژاد، آبگيري سد سيوند را هديه‌يي به مردم مرودشت و تپه بلاغي قلمداد كرده است.
در اين گزارش، سعي شده تا از بي‌طرفانه‌ترين منابع به زبانهاي مختلف، راجع به آنچه كه خيانت به تاريخ و تمدن ايران معرفي مي‌شود، بيشتر صحبت كنيم و واكنشهاي داخلي و خارجي نسبت به آبگيري سد سيوند كه به عقيده‌ي باستانشناسان، تپه بلاغي، پاسارگاد و آرامگاه كوروش كبير را زير آب خواهد برد، بررسي نماييم.

ايران، گاهواره‌ي تمدن جهان

ايران در حال حاضر، هشت سايت و محوطه‌ي باستاني ثبت‌شده‌ي بين‌المللي در فهرست يونسكو دارد و عليرغم دارا بودن هزاران اثر باستاني ملي، تنها گنبد سلطانيه‌ي زنجان، تخت جمشيد، محوطه‌ي پاسارگاد شيراز، بيستون كرمانشاه، ارگ بم، ميدان نقش جهان، تخت سليمان و زيگوارت چغازنبيل را در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت كرده و احتمال مي‌رود كه قلعه‌كليساي چالدران آذربايجان غربي نيز به اين ليست اضافه شود.
با وجود اينكه آثار تاريخي و ميراث گرانبهاي فراواني در جاي جاي اين مرز و بوم قابليت معرفي شدن به جهانيان را دارند، اما دلايل و عوامل مختلفي به شكلهاي گوناگون باعث مي‌شوند تا هر از گاهي، فرصتهاي ايجادشده يكي پس از ديگري بسوزند و اين امكانها نيز از بين بروند.
نصب دكل فشار قوي براي برق‌رساني به روستاهاي اطراف توس در وسط آرامگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي كه يكي ديگر از اقدامات وزارت نيرو بود، از جمله‌ي مصاديقي است كه گاهي اوقات، تعجب فراواني در ذهن بر مي‌انگيزد و سوالات نامتعارفي را متبادر مي‌سازد و به همين دليل نيز كارشناسان يونسكو به طور موقت از تصميم بررسي ثبت اين آرامگاه در فهرست ميراث جهاني، منصرف شده‌اند در حالي كه به نظر مي‌رسد ارزش اين مجموعه‌ي تاريخي و كهن، از ارزش قبرهاي دسته‌جمعي سربازان حكومت ايالت گوجريو در چين به عنوان يكي از آثار ثبت شده در فهرست جهاني، كمتر نباشد.
در حال حاضر، بيش از 19 هزار اثر تاريخي و 148 محوطه‌ي باستاني در فهرست آثار ملي كشورمان ثبت شدند و ثبت 8 اثر از بين آنها در مقايسه با كشوري مانند چين كه 39 اثر تاريخي ثبت شده در يونسكو دارد، نشاندهنده‌ي ضعف و كم‌كاري در اين حوزه است.
از طرف ديگر، فهرست ميراث بين‌المللي در حال خطر يونسكو كه سهم كشور كنگو با داشتن پنج اثر تاريخي در اين ليست، رتبه‌ي نخست را به اين جمهوري دموكراتيك مي‌دهد نيز فهرست بالابلند و قابل تاملي است.
در حال حاضر، سهم ايران از فهرست ميراث در خطر يونسكو كه عدم رسيدگي دولتهاي متبوع براي رفع مشكل باعث حذف آن اثر تاريخي از كل فهرست ميراث جهاني يونسكو مي‌شود، ارگ بم و دورنماي فرهنگي آن است كه به محض روي دادن زلزله‌ي ژانويه‌ي 2004 در اين شهر، به فهرست اضافه شد.
تمامي نگراني‌هاي فعلي مردم، باستان‌شناسان و ايران‌دوستان در رابطه با اضافه شدن محوطه‌ي باستاني پاسارگاد به اين ليست است كه مي‌تواند عواقب سياسي و بين‌المللي ناخوشايندي براي كشورمان داشته باشد.

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

دادگاه استيناف اينترنتي!

سرمايه- سيد ايمان ضيابري: در چند ماه گذشته، يك دادگاه استيناف در كاليفرنيا با راي جالب خود، باعث شد تا به صورت رسمي نيز خطوط قرمز رسانه‌اي درنورديده شوند و اختلاف عجيب بين شركت كامپيوتري  Apple  با دو سايت خبري اينترنتي به شكلي قابل توجه، حل و فصل شود.

دو سايت خبري  Power Page  و Apple Insider در ماه نوامبر خبرهاي متفاوت و گسترده‌اي در مورد شايعات مبني بر ارايهء يك محصول جديد توسط شركت اپل به نام آسترويد منتشر كردند. اپل به محض اين‌كه از قضيه آگاه شد، با خشم و عصبانيت فراوان نسبت به اين افشاي اطلاعاتي شكايت كرد و خواستار پيگيري قانون عامل افشاي اسرار اطلاعاتي و تجاري خود شد.    

يك دادگاه رسمي سريعاً درخواست اين شركت براي پيگيري عامل پخش شدن خبر را پذيرفت و از دست‌اندركاران سايت خواست تا تمامي عواملي كه باعث انتقال و افشاي اين اطلاعات شده بودند و همهء كساني كه كمك كرده بودند تا اين اسرار در اختيارشان قرار بگيرد را معرفي كنند.

هنوز شكايت اول شركت اپل به نتيجه نرسيده بود كه تقاضاي تجديدنظر دست‌اندركاران اين دو سايت با يك شكايت توسط آن‌ها به شوراي تجديدنظر فرستاده شد. مضمون شكايت آن‌ها اين بود: «آيا دادسراي قضايي كاليفرنيا و مجلس سنا، در مقابل مجبور كردن روزنامه‌نگاران به افشاي منابع اطلاعاتي‌شان، حفاظت‌هاي اطلاعاتي و امنيتي را نيز براي آن‌ها فراهم مي‌كند يا نه؟! آيا چنين امنيتي در صورت برقراري براي روزنامه‌نگاران سنتي، در اختيار روزنامه‌نگاران آنلاين نيز هست؟»

شوراي تجديد نظر كاليفرنيا در حال حاضر با يك سوال عمده و سرنوشت‌ساز مواجه بود. آيا روزنامه‌نگاران آنلاين همانند همكاران كاغذي و آفلاينشان، اينگونه محافظت مي‌شدند و امنيت كاري داشتند؟   شركت اپل معتقد بود، اين روزنامه‌نگاران چنين امنيتي ندارند چرا كه فعاليت آن‌ها خارج از قوانين رسمي فعاليت مطبوعاتي است و آن‌ها خارج از كلاس كاري روزنامه‌نگاراني هستند كه به طور قانوني تحت حمايت دولت قرار مي‌گيرند.

دادگاه تجديد نظر در نهايت هر دو شكايت را برگشت زد! در ابتدا نتيجه‌گيري به اين صورت بيان شده بود كه هيچ قانون يا مصوبه‌اي براي اين‌كه خبر قانوني از خبر غيرقانوني را مجزا كند، وجود ندارد. همچنين در پايان نيز اضافه كرده بود كه دولت وظيفه دارد كه تهيه‌كنندگان و پخش‌كنندگان خبر را محافظت و پشتيباني كند. كاري كه در واقع سايت‌هاي خبري آنلاين به انجام آن مبادرت مي‌ورزند

 

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

چه خبر از سنت لوييس؟ (نسخه‌ي آپديت!)

 

پست آخر وبلاگ محمود فرجامي، منتقد خوشفكر و البته بي‌معرفت وبلاگستان كه به يك انسان‌نماي سياست‌مدار! بلژيكي اختصاص داشت و البته نادر جديدي الهامش را بخشيده بود، باعث شد تا نظرم را براي پرداختن به وضعيت فاجعه‌بار تيم ملي فوتبال ايران به عنوان يكي از نمادهاي معرفي بين‌المللي كشورمان در حضور رسانه‌ها و مردم دنيا، عوض كنم و به سبكي ديگر اين قضيه را نگاه كنم.

اول تصميم اين بود كه يك مقاله‌ي تند و آتشي بنويسم و بكوبم همه‌ي منتقدان نان‌به نرخ‌روزخوري كه اول مي‌گويند علي دايي پيرمرد و است بايد برود خانه‌ي سالمندان، بعد كه تيم مي‌بازد و 4 گل مي‌خورد، انتقاد مي‌كنند كه چرا كاپيتان قهرمان ليگ برتر در تيم ملي نيست؟!! و بكوبم همه‌ي كارشناس‌نماهايي كه وقتي بيرون گود مي‌نشينند، فابيو كاپلو هستند (يعني سرمربي تيم ملي فوتبال ايران و اگر باور نداريد، از سايت رسمي فيفا بخوانيد) و وقتي مي‌آيند وسط ميدان، مي‌شوند ...

اما نظرم عوض شد و تصميم گرفتم از ديد دوستان عزيزي كه جنبه و ظرفيت طنز و مطايبه را به خوبي در خود پرورش داده‌اند، باخت نه چندان دور از انتظار ولي تحقيركننده‌ي تيم ملي مقابل مكزيك را بررسي كنم... عده‌‌يي از اين افراد صاحب نگاه، رفقاي وبلاگنويس هستند و عده‌يي ديگر هم حاصل منحرف شدن من به صحراي كربلا و...

 

1-      محمد مسيح مهدوي: مطمئنم دستهايي در كار است. اينكه چرا تيم ملي باخت را بايد در چند عامل بررسي كرد. يكي‌اش بي‌حجابي تماشاگران مكزيكي در خاك خودشان است كه حواس بازيكنان ما را پرت كرد. ديگري هم اين كه احتمالاً رفقاي حراستي به طور كامل تيم را همراهي نكردند. بايد چند شماره تلفن از زايشگاه و آسايشگاه دربياورم، ببينم قضيه چه است

2-      قصه‌هاي عامه‌پسند: ....

3-      توماج فريدوني: هزار بار گفتم، اگر از اول براي تيم ملي يك پورتال راه‌اندازي مي‌كردند و جان بچه‌هايشان قسم مي‌دادند كه پورتال را پرتال ننويسند، اينطور ضايع نمي‌شديم جلوي جمع. آقاي قلعه‌نوعي موبايلت را روشن كن

4-      مازيار ناظمي: برنامه‌ي زنده‌ي امشب راديوام يعني راديو گفت‌وگو را اختصاص داده‌ام به اين قضيه. من گفتم علي دايي پير شده و بازي بلد نيست؟ اصلاً علي دايي كه آقاي گل جهان باشد، يعني ركن اصلي تيم، يعني هم‌ذات من و جواد خياباني... حالا همه چيز امشب در راديو گفت‌وگو معلوم مي‌شود. اگر هشت ساعت قبلش موبايلم را جواب ندادم، بدانيد "سر ضبط" هستم!!

5-      كامران نجف‌زاده: و باز هم تكرار مي‌شود غم‌هاي تكرارشدني تكرارهاي مكرري كه كرور كرور از كرات ديگر بر سر ما ناكريمانه مي‌ريزند...

6-      فرزاد حسني: الهي قربونش برم، امير همين الان اس‌ام‌اس زد و جوك جديدي كه در مورد باخت تيم ملي ساخته شده رو فرستاد. ببخشيد كه بده و نمي‌تونم بخونم، همينطور ازم معذرت خواسته كه قبل از ارنج كردن، هماهنگي نكرده...

7-      حميدرضا علاقه‌بند: ما فقط چند غيورمرد استشهادي داخل زمين نياز داشتيم و بس. وگرنه اينطور آبرويمان نمي‌رفت... الان فقط بايد گوش كنم كه محسن نامجو چه مي‌گويد. او الان بهترين تسكين دردهايم است. ما از زمان درد خورده‌ايم، سرد خورده‌ايم، تخته نرد خورده‌ايم...

8-      صادق افراسيابي: من فكر مي‌كنم اگر بچه‌هاي تيم ملي را به وبلاگنويسي رسانه‌يي دعوت كنيم و برايشان جشنواره‌هاي ملي راه بيندازيم، مشكل حل مي‌شود. (تعريف وبلاگنويسي رسانه‌يي: وبلاگنويسي رسانه‌يي به نوشتن در مورد موضوعاتي مانند حجاب، استشهاديون، ازدواج موقت، فتح‌القدس، حزب‌الله لبنان، شبكه‌ي تلويزيوني المنار و امثالهم اطلاق مي‌شود و جشنواره‌ي ملي براي اين نوع وبلاگنويسي را هم با كمك سفارت فلسطين و هيات وبلاگنويسان مسلمان مي‌توان برگزار كرد)

9-      يك وبلاگنويس زرد: بچه‌ها آهنگ جديد فرزاد! رو به مناسبت پيروزي تيم ملي گذاشتم، به اميد قهرماني در جام ملتهاي آسيا، نظر يادتون نره!!

10-   يك سايت سياسي كه در آدرسش كلماتي مثل جنبش، همبستگي، بيان و امروز هست: آقايان حيا كنيد، آقايان دست از سر اين ملت برداريد، آقايان اين جوانان را رها كنيد بگذاريد نفس بكشند، آقايان ديگر دوران اين نمايشها به سر رسيده است. اي مردم قهرمان، به پا خيزيد، اي مردم دلير امروز روز شماست، امروز وقتي است كه بايد حقارتهاي بين‌المللي را پايان دهيد، به پا خيزيد، به خيابانها برويد، امرور روز انقلاب زرد رنگ مردم ايران است!

11-   اميد محدث: حال ندارم، همين الان از دادگاه برگشتم... حال ندارم، اي كاش مي‌برديم... حال ندارم، چرا ما نبرديم... حال ندارم تعريف كنم دادگاهم سياسي نبوده و مربوط به درخت خانه‌ي همسايه مي‌شده كه نيم متر از شاخه‌هايش سر از حياط ما در آورده...

12-   حسين درخشان: فوتبال يك ورزش ...... كه من ....... و همه‌ي آدمهايي كه فوتبال بازي مي‌كنند .....، من تيم ملي فوتبال ........ و اگر دستم به ....... مي‌دانم چه طور..... مرتيكه‌ي ...... با آن ........ و قيافه‌ي ........ و ........ و حقشان همان ..........، لندهورهاي ..........!

13-   زهرا اچ‌بي!: هيچ كسي قبول نمي‌كند يك خانم مهندس درس‌خوانده كه كنكور داده و وارد دانشگاه شده و مدركي به نام ليسانس در نزديكي دستانش است و فناوري اطلاعات را عين آب فوت مي‌كند و مي‌خورد، وقت ندارد بنشيند بازي نگاه كند كه حالا مهدي رحمتي بعد از هشت ماه نيمكت نشستن در استقلال، فيكس تيم ملي شده... چرا كسي باور نمي‌كند؟

14-   محمدرضا درويش: اي ايرانيان، اي مردمان ديار كوروش، اي اهالي سرزمين آريا. چرا به پا نمي‌ايستيد؟ چرا سكوت؟ تا كي اهمال و سستي؟ چمنزارهاي سرسبز سنت‌لوييس زير چكمه‌هاي آهنين يك عده به نام فوتباليست لگدمال مي‌شود و آنگاه ما همينطور نشسته‌ايم...؟

15-   صنم دولتشاهي: آقاي شوهر قول داده بود مرا ببرد سنت‌لوييس براي ديدن بازي، چون تهديدش كرده بودم مهرم را اجرا بگذارم. ولي آخرش اجرا نگذاشتم، مي‌دانيد چرا؟ چون يازده شاخه گل سرخ آورد و قبل از شروع بازي تقديم كرد و گفت: تو فوق‌العاده‌يي خانم همسر!

16-   حامد احسان‌بخش: من تصميم گرفتم با يكي از عوامل باخت تيم گفت‌وگو كنم.
حامد: خوب آقاي عامل، چرا تيم باخت....؟
آقاي عامل: خوب ببينيد...
حامد: نه ديگر، نشد! شما متوجه نيستيد كه من روزنامه‌نگار، خبرنگار، ژروناليست، مصاحبه‌كننده، جف جارويس و كاظم معتمدنژاد هستم؟ شما توجه بفرماييد، اين فقط منم كه سوال مي‌كنم. متوجه هستيد؟
آقاي عامل: آ.....

17-   مسيح‌ علي‌نژاد: آقاي سردار آجورلو، نگران نباشيد، ما تصاوير شنيع اين بازي شنيع را هيچ جا چاپ نمي‌كنيم تا كسي يادش بيايد يك وقتهايي سيد مهدي رحمتي در پاس بازي مي‌كرده... آقاي سردار آجورلو، ما فقط خون گريه مي‌كنيم...

18-   صادق اهري: قبل از بازي: براي همه‌ي بچه‌هاي خوب تيم ملي آرزوي موفقيت و شادابي دارم و اميدوارم هميشه سبز و مويد باشند /// بعد از بازي: }متاسفانه به دليل گسترده بودن طيف سني خوانندگان وبلاگ و نيز احتمال دچار شدن به ترشيدگي فيل! از ذكر مجدد الفاظ به كار رفته در جمله‌ي كوتاه استاد، خودداري مي‌كنم.{

19-    رضا شكراللهي: من فكر كردم به دليل فراوان بودن سطح ابتذال در اين بازي و هم اينكه هيچ كس يادش نبود نيم‌فاصله‌هاي استاندارد پاسكاري را رعايت كند، از وبلاگنويسي استعفا بدهم! ولي بعد يادم آمد كه اگر انصراف بدهم، شكيلتر و جزيلتر است!

۲۰- پرستو دوكوهكي: بله اتفاقاً ديروز حميدرضا بليت يك تاتر در مورد زندگي مردم مكزيك بهم هديه داد. نماد مردم ايران در اون تاتر، جواد كاظميان بود كه مدام تكل مي‌زد و آخر هم اخراج شد. بله، مي‌گفتم... يك سكانس خيلي عالي داشت كه سايت آي‌ام‌دي‌بي...

۲۱- امين ثابتي: ديروز من رو ماهواره‌ي گوگل ارث نشسته بودم. از سنت‌لوييس چند عكس ماهواره‌يي گرفتم كه گذاشتم روي وبلاگم... هرچند صداي موقع عكس‌برداري، چند انفجار در حوالي زاهدان، باعث شد تا مجبور به مهاجرت بشم و با همون ماهواره سريع بيام تهران... شايان شليله سلام مي‌رسونه!

۲۲- دكتر شيرين احمدنيا: من از سيل مشتاقاني كه هزاران هزار نامه روزانه به ايميل من مي‌فرستند و خواهش مي‌كنند مدت زمان وبلاگ را اضافه كنم، متشكرم. اما باور كنيد مشكل تيمهاي ملي ما، ازدواج است، ازدواج. اين بچه‌ها اگر غم نان داشته باشند، به افتخار زن و بچه‌هايشان توي هر بازي هشتاد گل مي‌زنند. باور نمي‌كنيد؟

۲۳- دكتر عليرضا مجيدي: كنار زمين بغل دست امير قلعه‌نوعي نشسته بودم، لپ‌تاپ روي زمين بود. حال و حوصله‌ي بازي نگاه كردن نداشتم كه در همان لحظات بازي يكي از بچه‌هاي كشيك زنگ زد و گفت اكستنشن جديد فايرفاكس همين الان هوا شده. رفتم ديدم كه بله، بچه‌هاي فايرفاكس يكي از ايده‌هاي من براي طراحي اكستنشن جديد را اجرا كردند و...

۲۴- مجيد زهري: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند///واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند... يادم مي‌آيد يكي از روزهايي كه با ناصرالدين‌شاه در معيت اميركبير و مهدعليا رفته بوديم ديار فرنگ، صحبتش شده بود كه در يكي از روزها جوانان فوتباليه به برگزاري يك فقره ديدار مرافقيه اقدام كنند كه البته با يكي از كشورهاي بلاد امريكي لاتين باشد و...

۲۵-   محمود فرجامي: فكر مي‌كنم بچه‌هاي تيم ملي دچار يك نوع سندروم حاد گم‌گشتگي شده بودند و خودشان را خيلي آدم-مهم فرض كردند كه اينطور گند زدند به بازي...

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب طنز  | 

محبوب‌ترين بازي جنگي دنيا...!

هم‌ميهن-سيد ايمان ضيابري: اگر فرصت كرده باشيد يك بار با حوصله به يكي از گيم‌نت‌هاي شهرتان سر بزنيد، مطمئنا ديده‌ايد كه هفت – هشت نفر جوان دبيرستاني و جديدا مجموعه‌ ياران دبستاني،دور چند ميز كامپيوتر جمع شده‌اند و احيانا هدفون‌هايي روي سرشان هست و با شور و حرارت اين اصطلاحات را فرياد مي‌زنند: «مهمات بده، پوشش بده، دنبالم كن، آتش‌باران شده، بمب را كار بگذار» و خيلي اصطلاحات عجيب و غريب ديگر. شايد اگر ندانيد Counter strike چيست، با اين اصطلاحات هم بيگانه هستيد، ولي اگر اين محبوب‌ترين بازي جنگي اول شخص دنيا را بشناسيد، ديگر مشكلي وجود ندارد. بازي‌هاي تيراندازي اول‌شخص، بازي‌هايي هستند كه در آنها فضايي شبيه محيط‌هاي جنگي و عملياتي واقعي شبيه‌سازي شده و جريان‌ها از منظره‌ ديد يا پرسپكتيو شخص در حال بازي روايت مي‌شوند به طوري كه شما تصور مي‌كنيد واقعا خودتان ناظر هر آنچه در اطراف اتفاق مي‌افتد هستيد.
اين بازي‌ها كه به FPS نيز معروف هستند معمولا به صورت گروهي بازي مي‌شوند و اولين بازي از اين دسته كه يك بازي فرانسوي است تحت نام Le doom در سال 1993 به بازار آمد. اما از تاريخچه و سابقه اين بازي بگذريم، به كانتر استريك مي‌رسيم كه بنا بر آمارها، در سال 2006 محبوب‌ترين بازي آنلاين با بيشترين تعداد كاربران در گيم‌نت‌ها و اينترنت بوده است.
در پايان سال 2006 بنا به اعلام سايت‌هاي مطرح بازي در دنيا، ركورد 200 هزار بازيكن همزمان براي اين بازي ثبت شده و اين بازيكنان به طور كلي در هر ماه 7 ميليارد دقيقه كانتر بازي كرده‌اند. حالا ديگر بيشتر منتظرتان نمي‌گذاريم. شايد بهتر باشد در مورد خود بازي صحبت كنيم و اينكه چرا تا اين حد محبوب شده است.

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب معرفی بازی و تلفن همراه  | 

گوشي شکلات خورها

سيد ايمان ضيابري - اعتماد: «گوشي امروز» دارد به جاهاي خوبش مي رسد، دو شماره ديگر باقي مانده تا به پايان دور اول معرفي گوشي ها برسيم. يعني با معرفي گوشي هاي دو برند ديگر، همه برندهاي موجود در بازار ايران را معرفي کرده ايم و دوباره برمي گرديم و با همان ترتيبي که استارت را زديم، گوشي ها را معرفي خواهيم کرد.
شما هم اگر فکر مي کنيد گوشي خاصي از قلم افتاده، يا سليقه بهتري در انتخاب گوشي هاي برگزيده داريد، يا فکر مي کنيد به معرفي ها، اعتراضي وارد است، اي ميل بزنيد و نظرتان را بگوييد و مطمئن باشيد که خواهيم خواند و اعمال خواهيم کرد. در اين شماره به معرفي گوشي از شرکتي خواهيم پرداخت که تلفن همراه را نيز مانند ساير محصولات، از ابتدا توليد مي کرده و يکي از قديمي هاي اين عرصه است و شايد هم به دليل سابقه فراوان و قدمت محصولات، بازار را به شکل گسترده در اختيار نداشته باشد اما مشتريان قديمي، از کيفيتش آگاه هستند.
شرکت LG کره جنوبي که از سال 1947 در سئول پايتخت کره جنوبي راه اندازي شده و بيش از 229 هزار کارمند دارد، درآمد سالانه اين شرکت، 61 ميليارد دلار است و (Lucky Goldstar) ستاره طلايي خوش بخت، عبارتي است که اختصار نام اين شرکت يعني LG را مي سازد. گوشي مورد بررسي اين هفته، يکي از جديد ترين گوشي هاي LG است که توسط خود اين شرکت نيز شکلات نامگذاري شده است...

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

تقلب با آي‌پاد در مدرسه!

اعتماد - سيد ايمان ضيابري: ممنوع شدن پوشيدن لباس هاي بيسبال ديگر براي همه محرز شده بود، حالا بچه ها جواب سوالات را از گوشه و کنار جيب هاي شان درمي آوردند، اين بار نوبت ممنوع شدن استفاده از تلفن هاي همراه بود. بچه ها جواب سوالات امتحاناتي را به همديگر SMS مي کردند، حالا در سراسر انگلستان، مدرسه ها با ابزارهاي ديجيتال به عنوان پتانسيل هاي نهفته تقلب در امتحانات برخورد مي کنند. دستگاه هايي مثل iPodها يا پخش کننده هاي MP3 مي توانند زير لباس ها پنهان شوند، سپس با يک دکمه ساده و يک هندزفري که به گوش وصل مي شود و دستگاهي که در جيب قرار مي گيرد، همه چيز ممکن خواهد بود.
«آرون ميبون» مشاور مدرسه مانتين ويو معتقد است؛ «زياد طول نمي کشد که در حلقه بچه ها گرفتار شويد، آنها براي تقلب کردن، از خلاقانه ترين راه هاي ممکن استفاده مي کنند.» در مدرسه مانتين ويو، مسوولان تصميم گرفتند آوردن هرگونه ابزار ديجيتالي را پس از کشف تقلب دانش آموزاني که فرمول هاي پايه يي را براي ذخيره سازي روي دستگاه هاي شان دانلود مي کردند، ممنوع سازند.
«شانا کمپ» سخنگوي مشاوران مدارس راهنمايي گفت؛ «ما در مدارس خودمان با چنين مواردي کمتر برخورد مي کنيم اما محدود کردن ابزارهاي ديجيتال در مدارس نيز غيرعادي و عجيب است. متاسفانه اين ممنوعيت در حال تبديل شدن به يک روند ملي است و ما اميدواريم هر بخش براي برخورد با اين ابزارها، سياست هاي داخلي خودش را داشته باشد که مطمئناً به کاهش مشکلات کمک خواهد کرد.» به گفته «کمپ» استفاده از دستگاه ها براي تقلب، يک پديده کاملاً جديد است و ممکن است براي مديران و معلماني که از نسل هاي گذشته مي آيند، برخورد با اين موضوع که تکنولوژي چه کمک هاي مفيدي مي تواند به افراد بکند، کمي سخت باشد.

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

روحانيان اينترنتي و مبارزه با بدحجابي!

بحث حجاب و رابطه آن با امنيت اجتماعي، بار ديگر با نزديک شدن به فصل گرما و تغيير ظاهري پوشش زنان در سطح جامعه، به نقل محافل سياسي و اجتماعي تبديل شده و نيروي انتظامي نيز امسال در رويکردي همه جانبه در جهت هدايت افراد جامعه با عنوان طرح برقراري امنيت اجتماعي به اين مساله مي پردازد.
تصميم گرفتيم براي بررسي بيشتر علل برخوردها، دستگيري ها و مجازات قضايي براي بدحجابان در چند هفته اخير و نيز مطالعه دقيق تر روي موضوع حجاب که يکي از اصول مشترک همه اديان ابراهيمي است و تنها به اسلام اختصاص ندارد، با برخي از روحانيان فعال اينترنتي که به عنوان مشاور مذهبي يا وبلاگ نويس فعاليت مي کنند، گفت وگو کنيم.

حجت الاسلام والمسلمين دکتر ابوالفضل رهنما؛ نبايد مساله حجاب را لوث کنيم

مساله حجاب از ضروريات دين است يعني بايد ملتزم آن شد. البته براي اجرايي کردن احکام الهي در جامعه بايد شرايط خاصي در نظر گرفت و از جمله شرايط روشن کردن منظر دين نسبت به زن و بيان جايگاه وي در جامعه است که در اين بين نقش زن در تعالي و سقوط جامعه حايز اهميت است. ولي متاسفانه در هيچ کتاب تربيتي که من تاکنون مطالعه کرده ام به صورت جدي و حقيقي به اين مساله توجه نشده است.
حجت الاسلام والمسلمين رهنما با بيان اين نکات همچنين اضافه کرد؛ لذا بعد از اين مقدمات که به نظر من از هر حرکت عمومي و فردي واجب تر هستند، بايد به احکام و شرايط رعايت حجاب پرداخت به عبارت ديگر حجاب سوال وسط راه است. حال شما تصور کنيد که بدون تعريف و بررسي سوالات اصلي به فرع توجه شود و آنگاه چه عدم تعادلي در جامعه به وجود مي آيد که البته دشمنان ما در مديريت پروژه خود به اندازه کافي از اين کم توجهي استفاده بهينه مي کنند.
اين استاد دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي همچنين در مورد طرح هاي اخير نيروي انتظامي افزود؛ «اگر مجريان اين طرح تحت نظارت گروه هاي فکري و مهندسان فرهنگي اين حرکت را انجام دهند و نظارت کامل نيز به عمل آورند و رسانه ها نيز همکاري کنند تا مبارزه به صورت مستمر ادامه پيدا کند، من به شخصه موافقم وگرنه ريزش اين طرح از اصل بدحجابي بدتر به نظر مي رسد.»
رهنما همين طور گفت؛ «ما در اکثر کارها به حس و ميل خودمان رفتار مي کنيم و کاري به شارع مقدس نداريم لذا طرف مقابل، به لج بازي دچار مي شود و حقيقت در پاي احساسات و لجبازي ها ذبح مي شود. اما وظيفه اين است که ما تنها فضاي فساد را سمپاشي کنيم. اصلاً خداوند اجباري در احکام ديني قرار نداده که اگر مردم نماز نخوانند، مجازات دنيوي شوند. حلال و حرام خداوند در محدوده اختيارات انسان است اما مسائل سياسي و اجتماعي اندکي تفاوت مي کند. در عين حال، ضمن اينکه بايد با فساد مبارزه شود بنا بر اصل صحيح، نبايد مساله حجاب را لوث کنيم که مردم نسبت به دين بدبين شوند و از دين فرار کنند اما به طور کلي اين طرح بايد در يک اجراي منطقي، زير نظر حقيقي دانشمندان و علماي آگاه ادامه پيدا کند.»
وي همچنين به تفاوت هاي قوميتي و شکل هاي مختلف حجاب در نقاط مختلف کشور اشاره کرد و تنوع در رنگ و شکل لباس هاي محلي را يک امر طبيعي و بلامانع خواند.


نمي‌دانم چرا سايت شرق اسم نويسنده‌ي مطالب را نمي‌گذارد! ادامه را اينجا بخوانيد...

|+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

وبلاگهاي آموزشي و گفت‌وگوي مائده موسوي، خبرنگار ايسنا

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

به اعتقاد يك وبلاگ نويس، يكي از كاركردهاي اصلي و كليدي وبلاگ‌ها در عصر حاضر، كاربرد آموزشي آن‌هاست و بخش گسترده‌يي از وبلاگ‌هاي مختلف سراسر دنيا بر پايه‌ي آموزش و تبادل اطلاعات علمي‌بنا شده‌اند.

كوروش ضيابري، نويسنده‌ي وبلاگ"ايمان امروز" در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: «متاسفانه با توجه به ساختارهاي قديمي ‌و پوسيده‌ي آموزش علمي‌ و آكادميك در كشور ما كه بازتاب و تمرين روش‌هاي رايج در چند قرن گذشته‌ي اروپا به شمار مي‌روند، تصور عمومي‌ جامعه از آموزش، به گرد هم جمع شدن عده‌يي كه به لحاظ علمي‌ در مورد يك موضوع خاص اطلاعات نسبتاً كمي ‌دارند و فردي با تجربه، معلومات و تحصيلات آكادميك در آن زمينه برايشان مانند يك معلم تدريس مي‌كند و سعي بر افزودن اطلاعات دارد، محدود شده است. در حالي كه يك نگاه دقيق و عميق، نشان مي‌دهد كه آموزش يك فرآيند كاملاً تعاملي، چندسويه و زنده است. يعني در صورت عدم فعاليت يا ركود يكي از اجزا، روند آموزش مختل مي‌شود.»

وي گفت: «با نگاه به روش‌هاي نوين آموزش علوم در دنيا، درخواهيم يافت كه استفاده از ابزارها و فن‌آوري‌هاي ديجيتالي و چندرسانه‌يي در كنار اداره‌ي مجموعه‌هاي آموزشي به سبك گروهي و خارج از ساختار معلم-شاگرد يا رييس- مرئوس، مهمترين شاخصه‌هايي هستند كه آموزش و تحصيل در قرن بيست‌ويكم را با قرون گذشته متفاوت و حتي متناقض مي‌كند. حال وقتي اين فرآيند به شكلي امروزي‌تر و در قالب وبلاگ‌ها به مخاطب مشتاق خواندن عرضه شود، قطعا مي‌توان نقش پررنگي را در افزايش آگاهي‌هاي عمومي‌ جامعه‌ي اطلاعاتي از طريق وبلاگ‌هاي آموزشي در نظر گرفت.»

ضيابري يادآور شد: «به تجربه ثابت شده وبلاگ‌هاي علمي‌ و آموزشي كه دائماً در مورد موضوعات تخصصي و رشته‌هاي هدف مي‌نويسند، با اقبال عمومي ‌كمتري مواجه هستند و بي‌توجهي به موضوعات روز، تعامل نداشتن با كاربر و پست كردن سلسله‌وار و كارشناسي‌نشده‌ي پست‌هايي كه صرفاً به موضوعات تخصصي پيچيده و غيرقابل درك براي عموم مي‌پردازند، عاملي براي محو شدن اين وبلاگ‌ها در گذر زمان بوده است. در حالي كه هر زمان، نويسندگان وبلاگ‌هاي آموزشي و تخصصي، به مناسبت‌هاي مختلف و با توجه به موقعيت‌هاي زماني، به گفت‌وگوي مستقيم با مخاطب خود پرداخته‌اند و از عقايد و نظرات شخصي خود در موضوعات روز هرچند كوتاه و مجمل سخن گفته‌اند يا او را مورد سوال قرار داده‌اند، اقبال عمومي‌نسبت به آنها افزايش پيدا كرده است.»

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب وبلاگها و وبسایتها  | 

گفت‌وگو با استادان ارتباطات

جام جم - سيد ايمان ضيابري: گرچه سابقه انتشار روزنامه به معناي نوين امروزي در دنيا به بيش از 4 قرن پيش و سال 1605 ميلادي برمي‌گردد -‌ كه در آن روزنامه آلماني يوهان كارولوس پايه‌گذار صنعت جديد ژورناليسم در دنيا شد -‌ اما كشور ما نيز كشوري نيست كه با فناوري چاپ و نشر تازه آشنا شده باشد و حبل‌المتين، خيرالكلام، وقايع اتفاقيه، كاغذ اخبار و بازار نامهايي نيستند كه براحتي از يادشان ببريم.
از سوي ديگر، ساختار دولتي و وابستگي‌هاي اقتصادي و فكري راديو و تلويزيون ايران، باعث مي‌شود نتوانيم در يك مقايسه عادلانه و منطقي، شرايط شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني غربي را با صدا و سيماي خودمان مقايسه كنيم.
رسانه‌هاي الكترونيك كشور ما نيز در حالي كه دنيا حداقل 2 دهه با اين تجربه نوين ارتباطي انس پيدا كرده، سابقه‌اي يك يا دو ساله دارند و هنوز هويت شكل يافته و ثابتي براي خود دست و پا نكرده‌اند؛ اما خبرنگاران، اهالي مطبوعات، دست‌اندركاران رسانه ملي و روزنامه‌نگاران آنلاين در چند سال اخير، ديد خود را نسبت به كارشان حرفه‌اي‌تر كرده‌اند و آناني كه از فعاليت در اين حوزه نيز چشمداشت‌هاي اقتصادي و مادي داشتند، كم‌كم از صحنه كنار رفته‌اند و عرصه در اختيار آنهايي است كه ژورناليسم و فعاليت رسانه‌اي را به عنوان يك هنر، صنعت و حرفه نگاه مي‌كنند.
اين فعاليت‌هاي رسانه‌اي با الهام از آموزه‌هاي نوين ارتباطي -‌ كه با شروع به كار برخي روزنامه‌هاي غيردولتي و مستقل‌تر و نيز ايجاد شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني جديد و نيز به پا شدن پايگاه‌هاي اينترنتي خبري جديد به زبان فارسي، ابعاد وسيع‌تري يافته‌اند، نهايتا منجر به گام نهادن كشور ما در كهكشان حرفه‌اي‌هاي ارتباطات خواهد شد و مقدمه خروج رسانه‌هاي كشورمان از پايه‌هاي آماتور و غيرحرفه‌اي ابتداي راه را فراهم خواهد آورد. با اين حال، غير از سابقه كم و نگاههاي غيرحرفه‌اي، عوامل مختلف ديگري هستند كه باعث مي‌شوند رسانه‌هاي ما تفاوت‌هاي ساختاري و محتوايي عمده‌اي با رسانه‌هاي ساير كشورها داشته باشند.
روز جهاني ارتباطات، بهانه‌اي شد تا براي بررسي تفاوت‌هاي عمده و قابل توجه رسانه‌هاي داخلي و خارجي با تاكيد به رسانه‌هاي غربي، نظرات را در اين زمينه جويا شويم

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

قدرت وبلاگها غيرقابل انكار است

سرمايه - سيد ايمان ضيابري: جاستين هال 33 سالهء ‌آمريكايي و اهل شيكاگو، كه در زمان شروع وبلاگ‌نويسي‌اش، يك دانشجوي كالج اسوارت‌مور بود، در سال 1994 نخستين وبلاگ دنيا را نوشت. البته عده‌اي ديگر هم اين افتخار را به جري پورنل نسبت مي‌دهند (جالب است بدانيم كه وبلاگ هر دوي اين بلاگرها در ايران فيلتر است)، با اين حال مي‌دانيم كه وبلاگ به صورت رسمي، عمري 12 ساله دارد.    

نخستين وبلاگ‌هايي كه روي آرشيو وب سراغ داريم، همان امكانات تقويت‌شده وب‌سايت‌ها را با خود همراه آورده بودند. با اين حال، تغيير و تحول اساسي ابزارهاي توليد و مديريت محتوا روي اينترنت با شكل و شمايل خاص و در يك ترتيب روزنوشتي دنباله‌دار، فرآيند انتشار عقايد و ديدگاه‌ها را بسيار آسان و شدني، عمومي‌و قابل درك‌تر كرده به شكلي كه شايد نيمي از مهارت‌هاي تكنيكي و فني مورد نياز براي مديريت يك سايت، به كار مدير و صاحب يك وبلاگ نيايد.    

لفظ «وبلاگ» را براي نخستين بار، ژورن بارگر روزنامه‌نگار و بلاگر آمريكايي در دسامبر 1997 به كار برد كه يكي از نخستين وبلاگ‌هاي دنيا را مي‌نوشت. او اين واژه را از فعل  log  به معناي نوشتن و واژهء «وب»  (Web)  گرفت و از تلفيق آن‌ها، وبلاگ را ساخت. نام وبلاگ او «هوش روباتيك» است كه اغلب وبلاگ‌خوان و وبلاگ‌گردهاي قديمي ايراني، با اين نام به خوبي آشنا هستند