تبليغاتX
ايمان امروز
نوروزتان پيروز...

نوروز آنقدر مفهوم پيچيده و عميقي هست كه حداقل من هر بار مي‌آيم درباره‌اش بنويسم، حسابي كم مي‌آورم. نوروز البته در قرن بيست‌ويكم بين ايرانيها ديگر آن نوروزي نيست كه در عصر جمشيد جم بود...
گردهمايي‌هاي علمي، ادبي و هنري در حوزه‌هاي مختلف براي افزايش دادن سطح اطلاعات عمومي مردم، كاخ آپادانا و هفت پايه‌يي كه در هر كدام از آنها هفت نوع غله كاشته مي‌شد...
شايد خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه نوروز (يعني نخستين روزي كه بنا به حساب جلالي يا خيامي، روز جديد خورشيدي با پشت سر نهادن آخرين بيست و چهار ساعت سال كهنه، آغاز مي‌شود) يك روز است مثل ساير روزها، كه به لحاظ تقويمي هم فرقي با سيصد و شصت و چهار روز ديگر ندارد، در حالي كه چه به لحاظ مفهومي و چه از جهت تقويمي، نوروز يعني نخستين روز شروع اعتدال بهاري، يك روز متفاوت است.
از لحاظ مفهومي كه همه‌ي حرفها را دكتر شريعتي و مولانا زده‌اند: "روزها مي‌آيند تا بر شما مبارك شوند... مبارك شماييد!"... نوروز روز باززايي مجدد طبيعت است و روز شكفتن دوباره. از شكفتن قلبهاي نامهربان و ساكت گرفته تا شكفتن غنچه‌هايي كه يك زمستان كامل در دل سكوت جا خوش كردند تا فرصتي بيابند براي از خلسه بيرون آمدن.
از لحاظ تقويمي هم نوروز، هميشه با بيست و يكم مارچ برابر مي‌شود. يعني روزي كه سازمان ملل متحد، روز زمين نامگذاري‌اش كرده است. يعني روزي كه اعتدال ربيعي تازه آغاز مي‌شود...
فكر نمي‌كنم مناسبتي براي شاد بودن، گرد هم بودن، ترانه‌ي سرور خواندن و پايكوبي كردن در محفلي عارفانه همراه با يك فال حافظ دبش كه از قضا نفس باد صبا هم عطف كلامش باشد و سنجد خندان و سمنوي گندمين پربركت و سبزه‌ي سبز سال نو و ماهي قرمز رقضان تنگ بلور با تخم مرغ رنگي‌هايي كه رنگ كردنشان دلخوشي من براي شروع سالي جديد است، بهتر از نوروز سراغ داشته باشيم.
آواي خوش هزار تقديم تو باد
سرسبزترين بهار تقديم تو باد
گويند كه لحظه‌يي است روييدن عشق
آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
تصوير زيبايي كه در ابتداي پستم آورده‌ام، هنگام جست‌وجو براي ارسال كارتهاي تبريك به دوستان در سايت لبخند يافتم و احساس مي‌كنم كه متاسفانه نمي‌دانم آنها از كدام طراح وام گرفته‌اند ولي سبكش آشناست... شبيه كارهاي پندار يوسفي هم مي‌ماند...
در اين ساعات زيباي باقيمانده به پايان زمستان، آرزوي گرمترين بهارها، پربركت‌ترين هفت‌سين‌ها و شادترين لحظات را برايتان دارم...

پي‌نوشت: خدا را شكر. همين الان يادم آمد كه طرح از حميدرضا پورنصيري است... هرچند اسمش ذكر نشده، ولي خوب، خلاصه يادم آمد!

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

آخرين وبگشت علمي سال در ماهنامه‌ي دانشمند

رياضيات به شما لبخند مي‌زند

سيد ايمان ضيابري

 

احتمالاً زماني كه شما سومين وبگشت را در پانصدو بيست‌ويكمين "دانشمند" مي‌خوانيد، چند هفته‌يي بيشتر به آغاز سال نو باقي نمانده و اين وبگشت خواه ناخواه، رنگ و بوي عيد و سال نو دارد. پس اگر قابل باشيم، اين وبگشت را از ما به عنوان عيدي قبول كنيد هرچند كه ديگر رسم نيست ارزش نقدي و ريالي عيدي‌ها، كمتر از قيمت يك تكه زمين كوچك در حوالي زيباكنار باشد! فارغ از اينكه صفاي عيدي به همان كم بودن و حرص خوردنهاي بعدش موقع شمردن عيدي بچه‌هاي بزرگتر و ارشد فاميل است!

اين بار با موبايل يا همان تلفن همراه خودمان شروع مي‌كنيم كه به دليل تفاوت در لفظ، از لحاظ معنايي هم خيلي با هم فرق دارند.

حتماً مي‌دانيد كه GSM، يك اختصار پذيرفته‌شده براي استاندارد "سيستم بين‌المللي ارتباطات همراه" محسوب مي‌شود كه در اصل از عبارتي فرانسوي گرفته شده است و همانند HICAP، Mobiletex، GPRS و PALM از محبوب‌ترين و رايج‌ترين استانداردهاي تلفن همراه در سراسر دنيا به شمار مي‌رود.

اين استاندارد در حال حاضر توسط بيش از 2 ميليارد نفر در 212 كشور استفاده مي‌شود كه در نوع خود يك رقم باورنكردني است و باعث مي‌شود تا كاربران با استفاده از قابليت Roaming يا امكان حضور همزمان در دو نقطه‌ي متفاوت ارتباطي، بتوانند از گوشي همراه خود در هر شهر و كشوري استفاده كنند. اين استاندارد با نمونه‌هاي مشابه قبلي خود تفاوتهايي عمده دارد و از جمله‌ي آنها مي‌توان به كيفيت ديجيتالي برقراري مكالمات با تلفن همراه اشاره كرد كه به عبارتي يك سيستم نسل دوم تلفن همراه تلقي مي‌شود.

قرض از اين مقدمه، معرفي سايتي بود كه با نام اين پروتكل و مخصوص ايرانيهاي اهل تلفن همراه به نشاني GSM.ir راه اندازي شده و در حال حاضر بدون اغراق، بزرگترين و گسترده‌ترين سايت تخصصي موبايل به زبان فارسي است.
در اين سايت كه حدود 700 گوشي تلفن همراه با تمامي جزييات اعم از امكانات اتصال، جزييات دوربين، مختصات صفحه نمايشگر، ويژگي‌ها و اطلاعات قابليت پخش موسيقي و فيلم، پوسته و قالب گرافيكي و اطلاعات كارت حافظه و دستگاههاي جانبي ليست شده‌اند، امكان مقايسه‌ي انواع گوشي‌ها با براندهاي مختلف و همينطور معرفي افتخارات و مقامهاي كسب‌شده در مسابقه‌هاي بين‌المللي وجود دارد ضمن اينكه واژه‌نامه‌ي مبسوط و تخصصي سايت، بيش از 1000 واژه در زمينه‌ي فناوري همراه و ارتباطات سيار را به شما آموزش مي‌دهد.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

شرلوك هلمز، مردي كه مثل كارآگاههاست

هموطن سلام - سيد ايمان ضيابري: شايد بسياري از شما، آرتو كانن دويل را بشناسيد و يا حداقل با شخصيت معروف و بين المللي خلق شده توسط وي آشنا باشيد. شرلوك هلمز، كارآگاهي كه زماني به يكي از محبوب ترين شخصيتهاي سينمايي دنيا تبديل شده بود و فيلمهايش به بهترين شكل مي فروخت.
اما كمتر كسي هست كه امروز با حضور بازيگران مطرح و سرشناس آمريكايي، داگلاس ويلمر را بشناسد. كسي كه بهترين شكل ممكن در قالب و تيپ شخصيت شرلوك هلمز فرو رفته بود و اين نقش را ايفا مي كرد.
او در سال 1920 در لندن متولد شد و در دانشگاه استوني هارست تحصيلاتش را ادامه داد. نخستين ايفاي نقش او در سينما، بازي در فيلم ريچارد سوم به كارگرداني لارنس اوليوير بود كه آنجا نقش دورست را بازي مي كرد.
او كارش را به عنوان يك بازيگر نقش چندم شروع كرد و سرانجام به مرحله يي رسيد كه بهترين خاطراتش را بازي در فيلمهاي كريستوفر لي فو مانچو به عنوان بازيگر نقش اول عنوان مي كند.
در سال 1964 بود كه به دعوت شبكه ي بي بي سي و به كارگرداني ديويد گودارد، نخستين ايفاي نقش خود در قالب شرلوك هلمز را انجام داد كه در اين فيلم، نيگل استوك در نقش دكتر واتسون او را همراهي مي كرد.
ويلمر و استوك بعد از اين تجربه ي مشترك، بار ديگر در سال 1965 همكاري جديدي را براي يازده اپيزود دنباله دار از داستانهاي شرلوك هلمز آغاز كردند و در اين مدت، افرادي چون ماري هولدر، پيتر مادن و درك فرانچيچ آنها را به عنوان بازيگران ميهمان ياري مي رساندند. هر چند كه در ادامه به دليل كمبود وقت، ته كشيدن پول و تخصيص نيافتن بودجه براي پرداخت حقوق عوامل فيلم، ساخت اين مجموعه ها متوقف شد و ادامه نيافت...

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب هنري  | 

كتاب جديد توماج فريدوني منتشر شد

توماج فريدوني را مي‌شناسيد. يكي دو ماه پيش مصاحبه‌ام با او در اعتماد منتشر شد و خوانديد. واضع تئوري جديد وب پورتالها كه براي دفاع از نظريه‌اش نيز به آمريكا خواهد رفت. بعد از انتشار تعاريفي كه او راجع به پورتالهاي اينترنتي ارايه داد، ويكي‌پديا نيز در تعريف خود از اين معنا، تغييرات محسوسي اعمال كرد و احتمال مي‌رود كه مسوولان شركت آي‌بي‌ام نيز در اين زمينه دست به كار شوند و تعاريف خود را دچار تغيير و تحول كنند.
اما خبر خوشي كه در انتهاي سال به دست اهالي آي‌تي رسيد و شايد هم عيدي فريدوني به دوستداران علوم روز، فناوري ارتباطات و اطلاعات بود، چاپ كتابي است كه از مدتها پيش وعده‌اش را داده بود. يعني "وب‌پورتالها، اعتبار نهان" كه توسط انتشارات مرو - كتاب ناقوس انديشه به چاپ رسيده و به صورت آنلاين هم قابل خريداري است.
بخشي از خلاصه‌ي نظريات اين كتاب نيز در حال ترجمه به انگليسي است و توسط چند نشريه‌ي معتبر غيرفارسي منتشر خواهد شد. در اين كتاب، ضمن ارايه‌ي پيش‌نيازهايي كه خواننده‌ي مبتدي در زمينه‌ي اينترنت را نيز با پايه‌هاي اطلاعاتي در حوزه‌ي شبكه و ارتباطات بي‌سيم آشنا مي‌كند، تعاريفي دقيق و جزيي راجع به پورتالهاي اينترنتي ارايه شده و فرصتي براي تعمق در مفهومي كه روزانه به طور متوالي با مصاديق آن مانند ياهو سرو كار داريم، ايجاد گرديده است.
مقالات فريدوني در روزنامه‌هايي مانند فناوران نيز به چاپ رسيده و راه‌اندازي پورتال ملي گيگافاكس، از جمله برنامه‌هاي اوست كه با حمايت و كمك چند دستگاه دولتي و غيردولتي در آينده‌يي نزديك اجرا خواهد شد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

شبهاي سرد زمستان و بازار داغ رشت...

اعتماد- سيد ايمان ضيابري: آخرين جنب وجوش هاي سال کهنه و فعاليت بازاري هاي شهري که شهر باران هاي نقره يي است و در طول تاريخ، جولانگاه سم اسب هاي کوچک جنگلي و دکتر حشمت ها بوده و همانند هر نقطه ديگرش از سبزه ميدان گرفته تا اسب آبي گلسار و بقعه خواهر امام، ريشه در دل زمان دارد، حداقل براي کساني که دنبال چند لقمه نان حلال هستند، بهترين فرصت براي يک گردهمايي تجاري مردمي به سبک عهد قاجار است...

اين بازار هميشه خيس و گل آلود که با 14 کاروانسراي طاقدار و معروفش بيشتر به بازار ماهي فروشان معروف است را در روزها و شب هاي باقي مانده به نوروز، حتي اگر قصد خريد کردن و تهيه مايحتاج شب عيد نداشته باشيد، بايد ببينيد که چه ولوله و غوغاي خاصي دارد و از بچه هاي پنج - شش ساله يي که با چشمان پرالتهاب، دنبال تنگ هاي بلورين ماهي قرمز مي گردند تا پيرمردهاي تکيده هشتادساله يي که بساط آجيل و پسته شان هميشه سال برپاست، در آن چه روحي زنده مي کنند.

از پيرمردي که سلامت کولي هاي سياه و نيمه جاندارش را براي همگي فرياد مي زد تا جواني که دسته هاي ترب (Torob) فرنگي به دست، شور و التهاب روزهاي نزديک به عيد را از صدايش مي شد فهميد، همگي در پي آن بودند که توشه يي بي غل وغش ببندند براي سيزده روزي که تولدي دوباره است.

مرد ميانسالي اوايل بازار، دکه سبزي فروشي دارد. با رويي گشاده، چاق سلامتي مي کند و دعوتم به يک فنجان چاي گرم را مي پذيرد و پاسخ هايم را مي دهد؛ استقبال مردم از سبزي امسال بي نظير بوده و خانم هاي خانه دار براي طبخ انواع غذاها از جمله قورمه سبزي و ترش تره و سبزي پلو با ماهي اين روزها حسابي خريد مي کنند.

خودش را محمدرضا رضاپور معرفي مي کند و مي گويد؛ ساعت اوج خريد مردم از 5 عصر به بعد است که بچه ها هم ديگر از شيفت هاي صبح و ظهر مدرسه برگشتند و فراغت خانواده ها براي خريدي راحت و بي دردسر کاملاً زياد مي شود.

يک خداحافظي دوباره گرم و چند قدم بالاتر، يک مغازه خواربارفروشي قديمي که البته انگار صاحب اصلي اش آنجا نيست و پسرش را دم حجره گذاشته تا امور را رو به راه کند.

پسر که خود تقريباً 30 و اندي ساله به نظر مي رسيد، خودش را معرفي نکرد اما ما که نام پدرش را مي دانستيم، اول سال نو را به خوانندگان صحبت هايش تبريک مي گويد و بعد اضافه مي کند؛ قيمت اجناس کمافي السابق همان مشکل ها را دارد. مردم از قيمت ها ناراضي اند و ما نيز ناچاريم کالاها را با اين قيمت عرضه کنيم. متاسفانه تعيين کننده قيمت کالاهايي مثل آجيل يا مغز گردو ما نيستيم و به همين دليل هم بازار مثل سال قبل زياد خوب نيست. اميدواريم توفيري حاصل شود و اتفاقي جديد بيفتد.

ادامه‌ي گزارش را اينجا بخوانيد...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

چند پرده از چهارشنبه‌سوري...

صدا و سيما: مراسم چهارشنبه‌ي آخر سال كه مانند روز سيزدهم سال از آيينهاي به جامانده‌ي دوران طاغوت است، ضمن وارد كردن خسارتهاي جاني و مالي فراوان، از ورود هزاران ميليارد دلار ارز به كشور جلوگيري كرد.

 

قاضي مرتضوي: ما تمام كساني را كه مي‌گيريم، تا آخرين روز نوروز در اعصاب و روانشان مي‌گيريم، اخلال در نظم عمومي، تشويش اذهان عمومي، اقدام بر عليه امنيت ملي و تماميت ارضي،  نشر اكاذيب و ايجاد تفرقه در بين قوميتها از جمله‌ي اهداف اين مراسم ظاله است كه ما در آن مي‌گيريم!

 

نيروي انتظامي: ما به برگزاركنندگان اين آيين كه البته فكر مي‌كنيم غلط مصطلح بين مردم شده، هيچ كاري نداريم، براي هرچه بهتر و باشكوهتر برگزار شدن مراسم چهارشنبه‌ي آخر سال هم به همه كمك مي‌كنيم، توزيع رايگان مواد نيروزا از جمله‌ي اهداف ما براي كمك به باشكوهتر برگزار شدن اين مراسم است... البته اگر كسي از اخلالگران و اراذل و اوباش دستگير شوند، تا آخرين روز نوروز براي ارشاد و هدايت فكري ايشان را حفظ خواهيم كرد.

 

اورژانس تهران: تمامي صدمه‌ديدگان حوادث چهارشنبه‌ي آخر سال، ناظراني بيروني هستند كه حتي از خانه‌هايشان هم خارج نشدند و تنها براي خوردن آجيل و شيريني جلوي تلويزيون نشستند در نتيجه از همه‌ي ناظران بيروني درخواست مي‌كنيم شهر را تا اطلاع ثانوي ترك كنند.

 

نماينده‌ي مجلس: من همسرم از اين جنگولك بازيهاي مراسمي كه يك عده بيگانه، اجنبي و عوامل استكبار آن را به چهارشنبه سوري معروف كردند خوشم نمي‌آيد. لطف كنيد به اين گمراهان بگوييد بروند بميرند جاي اينكه به فكر در كردن نحسي باشند... چه خرافاتي!!!

 

يك آدم باوجدان: اگر از همان اول، جلوي آتش بازي بدون خطر مردم و سفره‌ي هفت سيني كه در خانه‌هايشان پهن مي‌كردند و كاري به اذهان عمومي هم نداشت را نمي‌گرفتيد، آيا امروز مجبور مي‌شديد آتش خانه‌هاي سوخته از انفجار نارنجك دستي و اكليل سرنج را خاموش كنيد؟

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

مصاحبه‌ي ايسنا با من: وبلاگستان فارسي در سالي كه گذشت
*وبلاگستان در سالي كه گذشت*
ضيابري، وبلاگ‌نويس:
وبلاگستان سال موفقي را پشت سر گذاشت
تكامل فكري ومخاطب‌شناسي از نشانه‌هاي توسعه‌ي وبلاگ‌نويسي فارسي است

سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها
1385/12/21
03-12-2007
11:05:33
8512-09164: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

يك وبلاگ‌نويس اظهار داشت: «وبلاگستان ايران در سالي كه گذشت، فراز و نشيب‌هاي بسيار زيادي را پشت سر گذاشت و البته سال 85 يكي از سال‌هاي اوج، ترقي و موفقيت وبلاگستان بود.»

كوروش ضيابري، نويسنده‌ي وبلاگ "ايمان امروز" در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، يادآور شد: «موفقيت‌هاي وبلاگ‌نويسان ايراني از ابتداي سال خورشيدي نو كه حركت دسته‌جمعي وبلاگ‌نويس‌ها براي متقاعد كردن مسوولان گوگل براي قرار دادن لوگوي ويژه‌ي عيد باستاني نوروز در اين سايت نتيجه داد و مسوولان گوگل هرچند با اندكي كم‌فروشي، لوگوي نوروز را در صفحه‌ي ويژه‌ي زبان فارسي خود قرار دادند، شروع شد.»

وي افزود:‌ «بعد از آن بود كه اتفاقات سياسي و اجتماعي گوناگون و همچنين رويدادهاي مختلفي كه در اثر بحث‌هاي داخلي بين وبلاگ‌نويس ها به وقوع پيوستند، زمينه‌ساز باز شدن پرونده‌هاي متعدد و متفاوتي در اين فضا شدند و از جمله‌ي اين اتفاقات مي‌توان به آغاز وبلاگ‌نويسي دكتر محمود احمدي‌نژاد، رييس‌جمهوري ايران اشاره كرد كه بازتابي گسترده در سطح وبلاگ‌هاي فارسي داشت و دامنه‌ي انعكاس خبري و رسانه‌يي آن به دليل موجي كه وبلاگ‌هاي فارسي را در برگرفته بود، به بسياري از وبلاگ‌هاي غيرفارسي و رسانه‌هاي بين‌المللي نيز كشيده شد و منبع اين خبر نيز در تمامي‌اطلاعات مخابره شده روي تلكس خبرگزاري‌هاي دنيا و يا وبلاگ‌هاي مطرح و مشهور، نوشته‌هاي وبلاگ‌نويسان ايراني بود.»

به اعتقاد وي وبلاگستان ايران در سال 85، چند اتفاق عمده و فراز و فرود با طول موج نسبتاً بلندي را تجربه كرد و همين باعث شد كه ميزان استقبال از وبلاگ‌هاي فارسي در چند برهه‌ي زماني، به شدت تغيير كند.

اين بلاگر با اشاره به مجموعه نوشته‌هاي طنز برخي وبلاگ‌نويسان با عنوان "افتخار نويسي"، يادآور شد: «"افتخارنويسي" وبلاگ‌نويسان كه ريشه‌ي آن يك اختلاف سليقه‌ي شخصي و شايد هم عدم تفاهم ساده‌ي چند بلاگر با يكديگر بود، بعد از تقريباً سه ماه رخوت و سستي سنگيني كه فضاي بلاگستان فارسي را تحت‌الشعاع قرار داده بود، به ناگهان شوكي به وبلاگ‌ها و خوانندگانشان وارد كرد كه هنوز هم نقل بسياري از محافل وبلاگي در بين وبلاگ‌نويسها و وبلاگ‌خوان، قضيه‌ي نوشتن افتخارات در پاييز سال 85 است به طوري كه يك جست‌وجوي ساده در ايندكسهاي جست‌وجوگر و نيز فيد خوان‌ها، نشان مي‌دهد كه بيش از 2000 پست در وبلاگ‌هاي فارسي با موضوع "افتخارات من" نوشته شد كه ميليون‌ها كليك و ويزيت را با خود همراه داشتند.»

ادامه‌ي مصاحبه را اينجا بخوانيد...
در همين زمينه: بي‌بي‌سي - سيد ايمان ضيابري، روزنامه‌نگار و وبلاگنويس مي‌نويسد...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مصاحبه‌ها  | 

بود كيش من مهر دلدارها...

يكي از معايب زندگي كردن در ايران و بيشتر آن زندگي نكردن در پايتخت! اين است كه معمولاً از جريان آخرين تحولات به دوريد و همينطور دستاوردهاي هنري و فرهنگي جديدي كه نياز به تعامل غيرمجازي دارند را هم نمي‌بينيد. تعامل غيرمجازي از اين جهت كه مثلاً وقتي جشنواره‌ي فيلم فجر برگزار مي‌شود، اگر خيلي خاطر فرهنگ و هنر مملكت را مي‌خواهيد بايد يك مقدار كمي خرج كنيد و برويد تهران و 10 روز بمانيد و فيلمها را نگاه كنيد...
يا مثلاً همين اتفاق شنيعي كه اخيراً افتاده. اگر خداي ناكرده روزي فيلم 300 به كارگرداني "زاك اسنايدر" به ايران بيايد، مطمئناً در تهران چند دوري چرخ مي‌خورد و آخر سر هم تعطيل مي‌شود يعني ديگر نمي‌رسد كه مثلاً گيلان بيايد مگر اينكه مجوز وزارت ارشاد را بگيرد!
من ترجيح مي‌دهم قبل از اينكه شروع كنم و به طور جدي كارهايم را با كاتاگوري فيلم آمريكايي 300، توليد شركت فيلمسازي برادران وارنر بنويسم و يا ترجمه كنم، يك مطلب طنز بنويسم در لبيك گفتن به دعوت پندار يوسفي...

بمب گوگلي، يعني بمبي كه با مغز و اعصاب و روان آدم سروكار دارد. يعني شما بمب مي‌گذاريد تا يك واژه‌ يا عبارت خاص در نتايج جست‌وجوي گوگل، بالا بيايد. مثلاً نمي‌دانم در مورد اين فيلم 300 چيزي شنيديد يا نه. فيلم 300، فيلمي است كه در مورد يكي از جنگهاي ايران و يونان ساخته شده. در فيلم 300، كه محور اصلي آن ترويج انديشه‌هاي ضدايراني با بن‌مايه‌ي تخريب خشايارشا است، اتفاقات عجيبي افتاده است كه البته اگر سري به اين سايت بزنيد در مورد فيلم 300، اطلاعات خوبي راجع به فيلم به دست مي‌آوريد. اساساً حالگيري بدي كردند، ولي قرار شده ما در مورد اين فيلم بمب گوگلي كار بگذاريم.
شما زياد به اين سطوري كه در مورد بمب 300، ببخشيد! فيلم 300 مي‌نويسم اهميت ندهيد. هرچند قرار شده بود كه كار را به انگليسي انجام بدهيم ولي به هر حال كساني كه در مورد فيلم 300 اطلاعات مي‌خواهند نياز به تغذيه‌ي روحي به زبان فارسي هم دارند ديگر. منظورم در مورد فيلم 300 است...
براي ساخت فيلم 300، 60 ميليون دلار خرج شده است و از نهم مارس هم در آمريكا روي پرده مي‌رود.
لعنتي‌ها در فيلم 300 يا، همه‌ي ايرانيها را يك چيزي نشان داده‌اند در مايه‌هاي اين يارو كه در نمايي از فيلم 300 در بالا ديده مي‌شود. ولي مطمئناً بينندگان فيلم 300، هنوز يك چيزهايي سرشان مي‌شود كه همه چيز را اينطور باور نكنند. ديدن تريلر فيلم 300 كه در گوگل قابل جست‌وجو و دسترسي است را اصلاً توصيه نمي‌كنم. 

It was just a simple introduction on “300 the movie”. Maybe you heard about that 300 the movie an American film produced by Warner Bros company. The story of 300 the movie is based one a comic stripe book by Frank Miller and is continuing the Anti-Parsiism project of those who cannot understand the value of Ancient Persia’s history. 300 the movie is too insulting and mindfulness to be discussed and seems to be produced just to become a funny show such as the standup comedies of Rowan Atkinson as Mr. Bean. 300 the movie doesn’t prove any positive feeling or sense in any conscience human whose intellectuality and morality doesn’t allow him to forget the historical realities. I am working on a long time project to accomplish cultural sanctions on 300 the movie getting help by my other blogger friends such as pendar who established the Google bomb against 300 the movie

Wait and watch the result and remember that the strategy and ideology that caused to the disgraceful production of 300 the movie is not just anti-Iranist. It is anti humanist! 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

نارسا صحبت كردن زبان مادري در گفت‌وگو با پاريس ريويو

همشهري آنلاين - سيد ايمان ضيابري: اين طبيعي است كه حتي نويسنده نه چندان بزرگ و سرشناسي چون اورهان پاموك ترك، پس از ربودن جايزه بزرگ و سرشناسي چون نوبل، ناگهان مورد توجه رسانه‌هاي همه كشورهاي بزرگ و كوچك قرار بگيرد.
اما پاموك با ديدگاه‌هاي سياسي و اظهارنظرهاي جنجالي‌اش، خواهي نخواهي، مسئله توجه به خود و به ويژه شيوه و زاويه اين توجه را، به مسئله‌اي سياسي و بين‌المللي بدل  ساخته است.
بنابراين مطالعه و مقايسه دو گفت‌وگوي دو نشريه مطرح از دو  كشور قدرتمند، اما همواره رقيب اروپا، آلمان و فرانسه، مي‌تواند واجد نكات شايان توجهي باشد. اين دو گفت‌‌وگو را كه پس از اعلام رأي آكادمي نوبل انجام شده است، مي‌خوانيد.

*آنگل گوريا كويينتانا: در ابتدا اجازه بدهيد بپرسم معمولاً از انجام مصاحبه با خبرنگاران چه احساسي  داريد؟
 معمولاً در اين موارد، عصبي و دستپاچه مي‌شوم چرا كه خيلي از مواقع حتي به سؤالات بيهوده و بيجا هم پاسخ‌هاي احمقانه مي‌دهم. اين اتفاق به همان اندازه كه در زبان انگليسي، كه در تركي هم برايم پيش مي‌آيد. من يك ترك هستم، ولي زبان مادري‌ام را خيلي ضعيف و با جملات نارسا تكلم مي‌كنم! در كشور خودم هم بيشتر از بابت مصاحبه‌هايم مورد هجوم و حمله قرار مي‌گيرم تا از بابت كتابهايم. منتقدان و ستون‌نويسهاي سياسي نشريات، معمولاً براي خواندن رمانهاي طولاني من وقت نمي‌گذارند.

* كتابهاي شما معمولاً در اروپا و ايالات متحده، بازتاب خوبي دريافت مي‌كنند. در مورد برخورد انتقادآميز داخل كشور خودتان بگوييد؟
- سالهاي خوشي و موفقيت من در تركيه به پايان رسيدند. وقتي من نخستين كتابهايم را چاپ مي‌كردم، نسل قبلي نويسندگان در حال محو شدن از صحنه‌ ادبيات بودند و آثار من با استقبال مواجه شدند چون من يك نويسنده‌ تازه‌كار بودم!

* منظور شما از نسل قبلي نويسندگان چيست؟
- نويسندگاني كه يك مسئوليت اجتماعي روي دوش خود حس كردند. نويسندگاني كه حس كردند ادبيات بايد در خدمت انسانيت و سياست باشد. آنها رئاليستهاي بي‌چون و چرا بودند، نه رئاليستهاي تجربه‌گرا. همانند نويسندگان بسياري از كشورهاي فقير، آنها استعداد خود را در خدمت به كشورشان تلف كردند! من نمي‌خواستم مثل آنها باشم چون حتي در جواني‌ام نيز از كارهاي ويليام فاكنر، ويرجينيا وولف، مارسل پروست و... لذت مي‌بردم.
 در حالي كه هيچ وقت آرزو نداشتم يك رئاليست اجتماعي مانند ماكسيم گوركي و يا جان اشتاين بك باشم. ادبيات مورد توجه و آثار توليد شده در دهه‌هاي شصت و هفتاد، از مد و لعاب قبلي‌شان افتاده بودند در نتيجه من به عنوان نويسنده‌اي از يك نسل جديد، مورد استقبال واقع شدم.
بعد از سالهاي مياني دهه‌ نود، وقتي كتابهاي من با بيشترين تيراژ ممكن كه ادبيات تركيه روياهايش را هم نمي‌توانست ببيند در حال فروش بودند، ماههاي خوش و مسالمت‌آميز من با رسانه‌ها و روشنفكران تركيه به پايان رسيد. البته به تعبير من، در ابتدا برخورد انتقادآميز و خصمانه‌ رسانه‌ها و روشنفكران با كتاب، بيش از اينكه نقد محتوايي كارهاي من باشد، برخورد با استقبال و ميزان فروش و محبوبيت كتاب بود.
در حال حاضر هم متأسفانه به دليل عقايد و تفكرات سياسي خودم، بسيار بدنام شده‌ام كه بخش عمده‌ آنها از مصاحبه‌هاي بين‌المللي من استخراج شده‌اند و با بي‌شرمي تمام هم توسط برخي روزنامه‌نگاران ملي تركيه دستكاري و تحريف شدند تا من، بيش از آنچه كه هستم، از لحاظ سياسي راديكال، بنيادگرا و احمق نمايش داده شوم!

* در نتيجه مي‌توانيم ادعا كنيم نسبت به محبوبيت شما يك واكنش خصمانه و غيرمنطقي انجام شد؟
- من قوياً اعتقاد دارم كه اين اتفاقات، تنبيه من بابت ميزان رقم فروش بالاي كتابم و همينطور عقايد سياسي توسط مردم و رسانه‌ها بود. اما من تمايل ندارم گفتن اين موضوع را ادامه دهم چرا كه حالت تدافعي ايجاد مي‌كند. در نتيجه ممكن است كل تصوير را به اشتباه براي ديگران ترسيم كنم.

* هيچ گاه به نظريه‌پردازي اجتماعي از طريق نوشتن رمان فكر كرديد؟
- خير، اصلاً به همين دليل بود كه به نسل قديمي‌تر نويسندگان رمان‌نويس به ويژه در قرن هجدهم معترض بودم و واكنش نشان مي‌دادم. با تمام احترامي كه براي آنها قايلم، اما معتقدم اين كار آنها كوته‌فكرانه و كوته‌نظرانه است.

* بگذاريد كمي به عقب برگرديم. قبل از نوشتن «كتاب سياه». چه چيزي الهام‌بخش شما در نوشتن «قصر سفيد» بود؟ اين كتاب، نخستين رمان شما بود كه در آن از قالبي استفاده كرديد و اين قالب در باقيمانده و ساير كارهاي شما نيز تكرار شد. جعل هويت و نقش ديگري را بازي كردن! به نظر شما چرا ايده‌ تبديل شدن به فرد ديگري، اغلب در رمانهاي شما خود را به ناگهان ظاهر مي‌كند؟
- يك دليل بسيار شخصي! من برادري بسيار سبقت‌جو و رقابت‌گرا دارم كه تنها 18 ماه از من بزرگتر است. او در واقع پدر فكري من در زمينه‌ نظريات فرويد بود. اين گونه بود كه او مصلح ضمير من بود و نوع ديگري از قدرت من را پديدار مي‌كرد. از سوي ديگر، ما يك رابطه‌ برادرانه و البته رقابتي هم داشتيم. يك رابطه‌ بسيار پيچيده. من به صورت مفصل به اين مورد در كتاب «استانبول» خودم پرداخته‌ام.
من يك پسر ترك معمولي بودم. فوتبالم خوب بود و به همه نوع ورزش و مسابقه و بازي هم علاقه داشتم. و برادرم، بسيار بهتر از من در درس و مدرسه فعاليت مي‌كرد. من به او احساس غبطه و حسادت مي‌كردم و او نيز نسبت به من همين حس را داشت.
فرد مسئوليت‌پذير و معقولي بود، حداقل آن طور كه بزرگترهايمان مي‌گفتند. موقعي كه من به بازيها توجه مي‌كردم، او به قوانين توجه مي‌كرد. به طور كلي ما هميشه در حال رقابت بوديم. من هم هميشه در خيال، خودم را جاي او مي‌گذاشتم تا شايد مثل او باشم. بايد با صداقت هم در مورد رشكي كه به او مي‌ورزيدم اعتراف كنم.
هميشه به اين فكر مي‌كنم و نگران هستم كه چه قدر قدرت و موفقيت‌هاي برادرم، مرا تحت تأثير قرار داده است و اين، يك بخش اصلي از روح و روان و انديشه‌هاي من را تشكيل مي‌دهد.
به اين مسئله هم آگاهم و سعي مي‌كنم هميشه بين خودم و چنين احساساتي، فاصله ايجاد كنم. خود نيز مي‌دانم چنين تفكراتي بد و غلط هستند و مثل يك شهروند متمدن همواره تصميم مبارزه با آنها را داشتم و دارم. البته معتقد هم نيستم كه يك قرباني حسادتم. اما اين كهكشاني از افكار و خيالات است كه سعي مي‌كنم تمام مدت با آنها كنار بيايم و بالطبع در پايان هم موضوع اصلي همه‌ داستانهايم خواهد شد!براي مثال در «قصر سفيد»، احساسات و روابط ساد و مازوخيستي بين شخصيت‌هاي اصلي داستان، بر پايه‌ روابط خودم و برادرم بنا شده است.
از سوي ديگر، اين قالب بحران هويت، در احساس سرگشتگي و شكنندگي روحي يك تركيه‌اي در مواجهه با فرهنگ غربي بروز مي‌كند. بعد از نوشتن «قصر سفيد» متوجه شدم كه اين حسادت يعني احساس تشويش و نگراني بابت تحت تأثير قرار گرفتن توسط فردي برتر و بالاتر، به وضعيت تركيه در برخورد با غرب مي‌ماند. اينها يعني آرزوي غربي شدن داشتن و آنگاه متهم شدن به نداشتن صداقت و درستي لازم. تلاش براي كسب شرايط و روحيات اروپايي و احساس گناه بابت روندي تقليدي كه در پيش گرفته‌ايد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  | 

ترسم نرسي به كعبه، اي اعرابي...

دوباره يك دگمه‌ي پاور از رده‌ خارج شده‌ي عهد عتيق، دوباره بوق بيپ معروفي كه ‌بايوس مي‌زند و دوباره سيستمي كه روشن مي‌شود. اينكه داريم به كجا مي‌رويم، در كدام سراشيبي افتاده‌ايم و از كدام قهقرا سر درخواهيم آورد را دقيقاً نمي‌دانم ولي خيلي خوب مي‌دانم كه نه راه پس داريم و نه راه پيش.
از هفت روز هفته، سه روز تلفن قطع است، سه روز برق است و يك روز جمعه هم گاز و برق و آب و تلفن همگي به صورت مشترك قطع هستند. شهرهاي شما را نمي‌دانم. ولي شهر ما اينطوري است... صدها دستگاه بيل مكانيكي و بلدوزر، به كوچه‌هاي سه متري تك تك خيابانهاي شهر حمله كرده‌اند تا ساختار پوسيده‌ي آب و فاضلاب شهر كه تمام آلودگي‌هاي شهر را به "زرجوب" ۵۵ كيلومتري مي‌ريزند، اصلاح كنند... بانك جهاني اعتبار قابل توجهي براي اين كار اختصاص داده...
ولي انگار همراه با اعتبار بايد نيروي كار و تجهيزاتش را هم مي‌فرستاد تا نزنند هر روز يك بخشي از زندگي مردم را فلج كنند... سوختم وقتي شنيدم يكي از همشهري‌هاي جنوب شهر، يك ماه است به همين دليل تلفن و گاز ندارد (با غولهاي بي شاخ و دمشان به تاسيسات گاز و تلفن آسيب مي‌رسانند آقايان پيمانكار پروژه‌ي جمع آوري فاضلاب شهر)... و بايد منت بكشد تا يكي بيايد و تازه مطالعاتش را انجام بدهد!
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
اين ره كه تو مي‌روي به ترکستان است...

پي‌نوشت
فناوران اطلاعات - سيد ايمان ضيابري: اين محصول كه چند ماه بيش‌تر از عرضه‌اش نمي‌گذرد در حال حاضر مهم‌ترين رقيب Xbox مايكروسافت و همچنين كنسول Wii محصول Nintendo است. PS3 در يازدهم نوامبر 2006 در ژاپن و شش روز بعد در ايالات متحده به بازار آمد و از آنجا به سرعت در هنگ‌كنگ، كانادا و تايوان عرضه شد.
انتظار مي‌رود پلي‌استيشن3 در مارس 2007 به اروپا، استراليا و سنگاپور نيز برود. در حال حاضر، هزاران خانواده ژاپني و آمريكايي، اين محصول برگزيده سال به انتخاب نويسندگان بي‌بي‌سي را با قيمتي بين 450 تا 600 دلار خريداري مي‌كنند، ضمن اينكه در بازار سياه دانمارك و مكزيك، يعني دو كشور اروپايي و آمريكاي لاتين، PS3 با قيمتي معادل 900 دلار آمريكا معامله مي‌شود!

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

اين فيلي است كه دم هر دري مي‌خوابد!

اين روزها، بحث جذاب و دوست‌داشتني فيل-ترينگ، با شدت و حرارت خاصي در اقصي نقاط مردم، اهم... اهم... در اقصي نقاط كشورمان و با نظريه‌پردازي اقشار مختلف مردم پيگيري مي‌شود و هر كسي به فراحال آنچه كه مي‌خورد... ببخشيد...، به فراخور حال و روزي كه دارد، در اين زمينه نظريه‌ پرداخت مي‌كند.

تعريف فيل-ترينگ: فيل-ترينگ، يك فرآيند طبيعي و ژئولوژيك است كه در آن، موجودي كبيرالجثه اعم از فيل و ماموت و امثالهم، جلوي مانيتور كاربر مي‌نشيند و عدم دسترسي به سايت اينترنتي مورد نظر را سبب مي‌گردد.

سوال: فيل از كجا مي‌داند اينترنت چيست؟

جواب: وقتي در آن قرن دور، حضرت حافظ هم مي‌دانسته اي‌ميل و اينترنت چيست، مي‌خواهيد فيل نداند؟ فيل كه تازه امروز در باغ وحشهاي كنار خيابانها زندگي مي‌كند و با تحولات و پيشرفتهاي جديد هم كاملاً آشنا و مانوس است.

حالا براي جلوگيري از پرسش اين سوال كه حافظ از كجا در مورد شبكه‌هاي نوين ارتباطي قرن بيست‌ويكم مي‌دانسته و قص عليهذا، بگذاريد چند نمونه از تردستي‌هاي پيشگويانه‌اش در آن زمان كه به ما نشان مي‌دهد يك آدم عارف در عين خموشي و سر به مهري، چه قدر مي‌تواند دست نوسترآداموس را از پشت ببندد، برايتان باز بگوييم:

اگر ميل دل هر كس به جايي است

بود ميل دل من سوي فرخ!

اين بيت، به وضوح فراوان (در حد ال‌سي‌دي!) به ما از تنهايي و غربت حافظ در فضاي سايبر آن زمان مي‌گويد. حافظ معتقد است هر كسي در Address book خود، صدها آدرس ايميل دارد و به هركدامشان نامه مي‌زند ولي تنها contact ذخيره‌شده در ميل‌باكس حافظ، آدرس فرخ بوده كه در وقت تنهايي و دلگرفتگي، براي او نامه مي‌نوشته است...

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم

جامه‌ي كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم

اوج ابتكار و مهارت حافظ در اين قسمت از غزل مطرح مي‌شود. جايي كه بحث ابتذال در وبلاگستان را هشتصد سال پيش از متبادر شدن به ذهن نخستين ضدابتذال، خواجه‌ي شيراز مطرح كرده است.

خواجه در اينجا فرموده كه در فضاي سايبر، قصد انتشار مطالب موهون، واهي و غيراخلاقي ندارد و حتي به مبتذل‌نويسان، ايميل هم نمي‌زند...

آخرين هنرنمايي شمس‌الدين هم جايي بوده كه بحث پورتال ملي را با صراحت تمام مطرح كرده و حتي كنسرسيوم 3w را در آن موقع به واكنش واداشته است:

سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد

وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنامي‌كرد

تنها اگر كمي در جريان اخبار روز باشيد، خواهيد دانست كه جام جم همان شبكه‌ي اينترنت ملي است و به دست متخصصان جوان خودماني طراحي شده است. زماني كه ما چنين جام جهان‌نماي بي‌بديلي داريم، چه نيازي به پايگاههاي تفرقه‌افكن و ظاله‌ي ياهو و امثالهم است؟

با تمام اين تفاسير، مي‌توانيد انتظار داشته باشيد فيل به عنوان حيوان نسل جوان، از اين قضايا بي‌خبر باشد؟

سوال: رابطه‌ي فيل با جلوگيري از ديدن برخي سايتهاي مورد نظر چيست؟

جواب: خيلي تابلو و مشخص! مطمئناً اگر چند ثانيه‌ي ديگر هم فكر مي‌كرديد، به جواب مي‌رسيديد. فيل، از لحاظ ابعاد (شامل قطر، قاعده، ارتفاع، عرض، طول، نصف‌النهار و عمودمنصف) يك حيوان جميع‌الجهات محسوب مي‌شود كه اگر جلوي مانيتور قرار بگيرد (حتي از آنهايي كه وسط خيابانها مي‌گذارند و هيچ وقت هم فرزاد حسني را نشان نمي‌دهد و صدايش هم خيلي پايين است و...) كل صفحه را مي‌پوشاند و هيچ منفذ و نقطه‌يي براي نفوذ عوامل استكباري باقي نمي‌گذارد.

حالا شما كدام موجود را با اين مشخصات سراغ داريد؟ اورانگوتان؟ خوب معلوم است به دليل انحراف بينايي و تنبلي چشم اورانگوتان، يكي از چشمهايش از ديگري خيلي كوچكتر است و از حفره‌ي كنار چشم موجود، مي‌شود قسمتهايي از صفحه‌ي نمايشگر را ديد!

موش را هم اگر در نظر بگيريد، چون از لحاظ هندسي، يك حيوان متقارن نيست، نمي‌تواند صفحه را به زيبايي پوشش دهد... پس همان فيل از بقيه بهتر است.

سوال: آيا فيل خود به خود براي تَرينگ سايتهاي اينترنتي و راساً وارد عمل مي‌شود؟

جواب: ديگر مشخص است كه به طور كلي خبرهاي روز را دنبال نمي‌كنيد. آيا مگر فقط داروي ضدسرماخوردگي و بمبهاي صلح‌آميز هستند! كه به دست جوانان صلح‌آميز ما توليد و روانه‌ي بازار مي‌شوند؟ نه خير! اشتباه نكنيد. هوش مصنوعي فيلي، فناوري جديدي است كه در جهت رفاه و آسايش كاربران اينترنت تا زماني كه هنوز ملي نشده است، به كار گرفته مي‌شود.

در اين روش، فيلهاي تعليم‌ديده، باهوش و چابكي كه دم در خانه‌ي هر كاربر اينترنتي مي‌خوابند و حتي جاي شترهاي قديم را هم گرفته‌اند، به محض اينكه بوهاي خاصي به مشامشان برسد، وارد عمل شده، خودشان را خيس مي‌كنند (البته زير آب گرم... فكر ديگري نكنيد لطفاً) و بعد از اينكه حسابي تر شدند، مي‌پرند جلوي مانيتور طرف و با ناز و محبت تمام مي‌پرسند: اي user كجا كجا؟ با ما اينجوري نباش...!

سوال: براي غيرممكن شدن دسترسي به برخي سايتها توسط فيلهاي عزيزي كه در اكثر ساعات شبانه‌روز به شكل خوابيده مشغول كشيك دادن هستند، دليل ويژه‌يي موجود هست؟

جواب: هرچند معلوم است به طور كلي اهل فكر، جست‌وجو و تحقيق نيستيد و همينطور سوالهاي يك‌وري و داغان مي‌پرسيد، ولي بگذاريد در چند سطر به شكل مكانيزه و فرمولاييزه! پاسخ بدهيمتان.

فيل-ترينگ، مشمول اين سايتها مي‌شود:

1-      سايتهاي خبري: وقتي كاربر به سايتهاي خبري دسترسي داشته باشد، با تعدد و تراكم و تكثر اخبار روبه‌رو مي‌شود و نمي‌داند از بين آن همه (يا احياناً اين همه) خبر، كدام را باور كند. كدام راست و كدام دروغ است؟! در نتيجه سردرگمي، سردرگيجه و سردر درد! مي‌گيرد... اينطوري مي‌شود كه مطبهاي پزشكي پر از آدم ميگرني و سردردي مي‌شوند، ترافيك بالا مي‌رود، مصرف سوخت افزايش پيدا مي‌كند...

2-      سايتهاي علمي: وقتي كاربر در سايتي علمي، به يك موضوع علمي بربخورد، حتماً وسوسه مي‌شود يك اختراع علمي بكند يا ابتكاري جديد بزند. اگر ابتكارش موفق شد، حتماً فرار مغزها مي‌كند و اگر هم شكست خورد، حتماً افسرده شده، خودكشي مي‌كند...

3-      سايتهاي هنري: اين سايتها مثل گالريهاي عكس، نقاشي و موسيقي را به طور كلي بايد به فيل ها داد تا ]............[ چرا كه همه مي‌دانيم چنين سايتهايي ]..............[ (واي... عجب حرفي زد...)

4-      سايتهاي خدمات اينترنتي: اگر آدمي در يكي از اين دست سايتها، براي خودش آدرس ايميل بسازد، آن وقت به رفيقش هم پيشنهاد مي‌كند كه ايميل بسازد و برايش ايميل بزند. آن كسي كه به او پيشنهاد شده هم به چهار نفر ديگر مي‌گويد و خلاصه اينطوري همه صاحب ايميل مي‌شوند. به نظر شما اين مدل فعاليت، يك مقدار شبيه گلدكوئست و ساير ظاله‌هاي هرمي نيست؟

5-      سايتهاي باقيمانده: باقي‌مانده در تمام دنيا به معناي آنچيزي است كه بايد دور ريخته شود. از باقي‌مانده‌هاي غذا و كاغذ و شيشه و پلاستيك گرفته تا باقي‌مانده‌ي تقسيمهاي اعشاري... اينها به چه دردي مي‌خورند؟ مگر غير از اين است كه بايد فاكتورشان گرفت و بي‌خيالشان شد؟

سوال: براي تر شدن فيل هاي دست‌آموز، دليل خاصي هست؟

جواب: به دليل پرت بودن بيش از حد اين سوال كه در مقايسه با سوالهاي قبلي ديگر واقعاً ضايع بود، دسترسي به پاسخ مورد نظر، علي‌الحساب بي‌خيال...

 

پي‌نوشت: مقاله‌ي انگليسي جديدم در سايت دانشگاه استوني بروك كمبريج راجع به فيلترينگ در ايران

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب طنز  | 

مطلبم راجع به فرار مغزها براي بي‌بي‌سي

درباره مهاجرت نیروهای متخصص از ایران به خارج که از آن به عنوان "فرار مغزها" نام برده می شود، بسیار گفته اند: اینکه ایران آمار بالایی در فرار مغزها دارد، اینکه فرصت های شغلی و تحقیقاتی در ایران برای این تحصیل کرده ها چندان گسترده نیست، محدوديت ها زياد است و دلايل ديگر. سید ایمان ضیابری، وبلاگ نویس و روزنامه نگار جوان ایرانی که از خوانندگان صفحه صدای شما هم هست، در اين زمينه برای ما نوشته است:
"در ایران و در طول فعالیت دولتهای مختلف، وعده حمایت مادی و معنوی از نخبگان و دانشمندان و پژوهشگران جامعه بارها توسط دولتمردان شنیده شده است اما نمود عملی اجرای این وعده ها را کمتر کسی دیده است یا حداقل نمونه‌های انگشت‌شمار آن را باید لابه‌لای صفحات تاریخ جست‌وجو کرد.
"آمار بالای فرار مغزها که روز به روز نیز بیشتر می شود و مطمئنا تا سالهای آتی، به بحرانی برای کشور تبدیل خواهد شد و جامعه را از قشر متفکر و اندیشمند خالی می سازد، آماری نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت. برای مثال از هر ۱۸ نفری که در المپیادهای علمی کشور از کامپیوتر، ریاضی، فیزیک و شیمی گرفته تا زیست شناسی و ژنتیک قبول می شود، ۱۵ نفر جذب کشورهای خارجی می شوند.

ادامه‌ي مطلب من و نظرهاي مردمي

پي‌نوشت: نمي‌دانم چه كسي اين سوتي عظيم و غيرورزشي را مرتكب شده ولي هر كسي بوده احتمالاً مثل دندانهايش، هوش خرگوشي هم داشته! كامنت سوم پست قبلي‌ام راجع به دكتر حاجي‌پور را بخوانيد كه قبل از اين مطلب نوشته شده است...
خوشم مي‌آيد هنوز مطلب را ننوشتيم، كامنتش مي‌آيد! يارو يا نوستر آداموس بوده كه ما نمي‌شناسيمش و در ياهو مسنجر هم كه با ايشان چت نكرديم، يا اينكه دانش‌آموز پايه‌ي سوم رياضي فيزيك بوده كه مي‌دانسته حسابان چيست (و ما باز هم ايشان را نمي‌شناسيم) يا اينكه اتفاق برايشان خيلي ناگوار بوده است... هرچه كه بودم، من به ۱۲۵ زنگ زدم!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

گفت‌وگو با دكتر حاجي‌پور

گروه اجتماعي - سيد ايمان ضيابري؛ دکتر علي حاجي پور دانشجوي دکتراي دانشگاه سوربون و دانش آموخته مکتب لويي فاورو بزرگترين استاد حقوق فرانسه است.
وي همين طور پرکارترين فعال حقوقي ايراني روي اينترنت محسوب مي شود که با راه اندازي سايت هاي حقوقي متعدد به زبان فارسي و فرانسوي از جمله www.hoqooq.ir به آموزش مسائل حقوقي و همين طور مشاوره هاي حقوقي مي پردازد. همچنين وي مدت هاست که وبلاگ مي نويسد و در وبلاگ خود، خاطرات و روزنوشت هايي از برنامه هاي روزانه در دانشگاه سوربون فرانسه را مي آورد.
قبل از اينکه با دکتر حاجي پور در رابطه با تحولات ايجاد شده در فضاي حقوقي کشور توسط فناوري هاي نوين و افزايش و گسترش سطح آگاهي مردم از طريق سايت ها و وبلاگ ها به بحث بنشينيم، چند جمله يي هم از او در رابطه با دورنماي فکري اش در رابطه با تحصيل حقوق پرسيديم.
او در پاسخ گفت؛ «همواره حسي در من بوده و هست که دوست دارم در بهتر شدن دنيا کمک کنم، به خير کمک کنم و در برابر شر بايستم. از اين رو، وقتي با واقعيات خشن آشنا شدم، همچون شوپنهاور و بودا، انديشيدن به درد مرا به خود فرو برد و دست از آرزوهاي شخصي ام برداشتم.»
او در گفت وگوي اختصاصي با اعتماد گفت؛ «به اينترنت علاقه و عادت زيادي دارم. پايان نامه دوره DEA را با عنوان «راي الکترونيک از راه دور» نوشتم، يعني آيا مي توان از طريق اينترنت راي داد؟ رساله دکترايم هم «درباره سازماندهي دموکراسي در عصر اطلاعات» است يعني اينکه تاثيرات عصر اطلاعات بر دموکراسي به اندازه يي است که بايد دست به کار ايجاد تحولات بنيادين در دموکراسي شد. انجام اين دو رساله نيازمند شناخت فراواني از اينترنت است. براي يافتن منابع مربوط به رساله دکترايم، هر روز ساعت ها روي وب مي گردم.»

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مصاحبه‌ها  | 

پژوهشگر قديمي گيلان، درگذشت...

" سيد محمد تقي ميرابوالقاسمي " پژوهشگر ، گيلانشناس و مورخ گيلاني ظهر امروز يكشنبه دار فاني را وداع گفت.
معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان گفت: از آثار اين محقق كه دبير بازنشسته آموزش و پرورش نيز بود، كتابهاي زيادي در زمينه نهضت جنگل به جا مانده است.
" محمد حسن پور " در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: ميرابوالقاسمي متولد ‪ ۱۳۰۹‬بوده و در اثر عارضه قلبي به رحمت خدا رفت.
وي افزود: مراسم تدفين اين بهشتي روان ، فردا ساعت ‪ ۹‬صبح از محل باغ رضوان رشت آغاز و در مزار سليمان داراب به خاك سپرده مي‌شود.
نهضت‌هاي روستايي ايران ، سرزمين و مردم گيل و ديلم ، گيلان از آغاز تا انقلاب مشروطه، گيلان از انقلاب مشروطيت تا زمان ما، دكتر حشمت‌الله و انديشه اتحاد اسلام در جنبش جنگل ، بازمانده ميراث اسماعيليه در ايران از ديگر آثار آن مرحوم است.
از وي مقالات و ترجمه‌هاي بسياري نيز بجا مانده است.
متن خبر

|+| نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب غم‌نوشته‌ها  | 

به جان ما بسته‌يي، انرژي هسته‌يي!

۱- رييس‌جمهور از اقامت سه‌روزه در گيلان حسابي كيفور شد و تصميم گرفت يك روز ديگر هم بماند. در اين يك روز هم كه مطمئناً به افتخار گل روي استاندار رودباري استان به سفر سه‌روزه اضافه شده بود، رودبار را ديد و صومعه‌سرا را نيز همچنين.
۲- ديدار نخبگان گيلان با رييس‌جمهور به هرچيزي شبيه بود غير از ديدار با نخبگان. از مرغدار نمونه، كشاورز كلم‌كار نمونه، تربيت‌كننده‌ي مرغابي نمونه (به جان خودم راست مي‌گويم!) گرفته تا سيمان‌‌ساز نمونه و آسفالت‌كار نمونه همگي آمده بودند، آن‌وقت بين‌شان افرادي مثل فريدون پوررضا، فريدون نوزاد و جعفر خمامي‌زاده (پيشنهاد مي‌كنم براي اين اسامي يك سرچي در گوگل انجام بدهيد) هم پيدا مي‌شدند...
۳- خبرگزاري فارس در سوتي اعظمي اخير خودش، اول خبر از مرگ سه نفر عضو گارد حفاظتي شخصي رييس‌جمهور (كه الحق قلچماق‌هاي بي‌بديلي بودند!) داد ولي بعداً متوجه شد كه خيلي تابلو كرده و خبر را همانجا اصلاح كرد...
اميدوارم مشكل خاصي براي هيچ كس پيش نيامده باشد و هرچه زودتر بهبودي حاصل گردد، ولي خوب بستري شدن در بيمارستان پورسيناي رشت و درك كردن وضع بيماراني كه سالهاست آنجايند و همينطور ديدن شرايط بحراني جاده‌ي اسفبار رودبار - رشت، شايد يكي از دستاوردهاي اين سفر باشد كه كمتر كسي به آن توجه خواهد كرد. اينطوري، طعم واقعي عدالت را رييس‌جمهور ضمن همدردي كردن با خانواده‌هاي جوانان بيگناهي كه سالها در اين جاده كشته شدند، خواهد چشيد.
۴- مشاهدات اين روزهاي من از سفر رييس‌جمهور تفاوت چنداني با خبرهاي خبرگزاري‌ها در اين روزها ندارد چرا كه تراكم اخبار و فرصت كم براي "ساختن و پرداختن" يالانهاي جديد واقعاً در اختيار نبود. با اين حال صحنه‌هاي خاصي كه در قاب عكس و يا كلماتم ضبط كردم را به مرور مي‌گذارم تا صفايي ببريد. مثل نوجواني كه در ديدار با نخبگان، خودش را رسانده بود طرف آقاي دكتر، ولي با يك لگد تقريباً نامهربان از سوي يك عضو همان گارد حفاظتي، تقريباً چند متري پرت شد...
۵- صبر و حوصله‌ي رييس‌جمهور در صحبت كردنهاي خارج از برنامه با مردم را واقعاً مي‌ستايم. برنامه‌ي ديدار با نخبگان، ساعت هشت بعدازظهر تمام شد اما رييس‌جمهور كه بايد شب به جلسه‌ي استاني هيات دولت مي‌رسيد، تا ساعت يازده نشست و به مردم جواب داد
۶- سفر خاطره‌انگيزي بود. يادتان باشد اگر دهكده‌ي المپيك، مقر سازمان ملل متحد و كاخ ورساي را روزي در گيلان پيدا كرديد، زياد انگشت به دهان نمانيد...

|+| نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

ايتا مطلب به مي ماري زبان!

اَتويي كي جاغالان بوگوفتيد، ايمرو، يعني درواقع فردا! ماري زبانَ جهاني روزه. مَنم به پيشنهاد زاكان، تصميم بيگيفتم كي ايتا مطلب مي ماري زبانَ امره بينيوسم هرچند شايد بَدانيد كي گيلكي نيويشتن اَ معمولي كي‌بوردان امره ايپچه سخته چره كي خيلي از حروف و آوايانَ نتانيم كيبورد امره درباواريم.
با تمام اَ تفاسير، و هرچند مي گيلكي گپ زئن زياد خب نيه و تعريفي ناره، بازم من مي‌ وظيفه بدانستم اَ روزَ دوروني كي به موناسبت قتل عام بوستن ايتا پيلِي‌كي گروه از بنگال آدمان به وسيله‌ي پاكستانيان كي دوست ناشتيد اوشان بنگالي گپ بزنيد نام‌نيهي ببوسته، ايتا چند خطي بينيويسم
هرچند نانم كي چند نفر از مي همولايتيان مي نيويشته‌يانَ خوانيدي و اونَ ره نظر ديهيد... با اَ تفاسير، ايتا خَبَرم به مي ماري زبان بئسيد شمره فادام اگر خوب مَرا فاندريد!
آقاي رييس جمهور، ايمرو وارد رشت ببوسته و بعدشم خوايه بشه روبار و فومنَ بيدينه. فقط هَنقدر شِمِره بَگم كي اَنقدر خيابانان شلوغ و دپركسته‌ايد از آدم! كي يك ساعت و نيم تاخيرَ امره آقا سوخنراني كونيد.
خيلي مَره جالب بو كي بدانم او مردمي كه رييس جمهوراَ به دست و پرگيريدي و اونا مسخره كونيد، كوشان ايسيد؟ هَ مردومي كي ايمرو دَكفتيد خيابانَ دوروني و اونره خوشانَ جانَ فداندريد؟
در ضمن، تا ديراَ نوبوسته، بئسيد شمه‌ره ايتا لينكم فدم تا شمره خوش بايه! ايتا لينك در مورد فردا كي ماري زبانَ روز نام فيگيفته. من نانستيم، جالبه كي بَدانيد به كوشته‌بوشوگانَ اَ روزا شهيدان زبان نام بنه‌ييدي...
اگر بتانم و بخت ياري بوكونه، بعداً شمه‌ره ايته نيميزگيره! گيلكي حول و حوش و اَنه بدبختيان نيويسم...

شومانم شيمي ماري زباناَ امره ايتا پوست اوسي كونيد!

|+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |