تبليغاتX
ايمان امروز
بوي رجايي مي‌آيد، فردا...!

استراتژي سفر هيات دولت به استانهاي كشور بر اساس اولويت ميزان محروميت بود. حتماً شنيده‌ايد كه مي‌گويند گيلان استان آخر است. استاني كه حتي مي‌گويند از سيستان و بلوچستان هم محرومتر است (نه فقيرتر. و قاعدتاً بين اينها تفاوت از زمين تا آسمان به چشم مي‌خورد)
فرودگاه "بين‌المللي" رشت، فردا آخرين مقصد سفرهاي استاني محمود احمدي‌نژاد، دكتراي ترافيك و اعضاي هيات دولت او خواهد بود تا گيلان حتي در سفرهاي استاني رييس جمهور هم استان آخر باشد. بعد از استانهاي محرومي مثل اصفهان، خراسان رضوي، همدان و فارس! كه الحق و والانصاف، انتهاي فقر و محروميتند...
تا جايي كه من يادم مانده، وقتي سردار سازندگي به گيلان آمده بود، صدا و سيما شعري پخش مي‌كرد كه در آن به گيلكي مي‌خواندند: "تي پا قدم گيلكانَ بسازه..." و معني‌اش هم مشخص است كه يعني اي‌كاش پاقدمت براي گيلكان، آمد داشته باشد!
سردار اصلاحات كه آمده بود، شعر رمانتيك‌تري خواندند كه تقريباً خالي از مفاهيم سياسي يا اقتصادي بود: "خاتميِ قهرمان، خوش بامومي به گيلان!"
اما حالا اين شعر جديد را كه گوش مي‌كردم و هيچ جايش را هم حفظ نشدم، از انرژي هسته‌يي و قيمت گوجه و املت نيمرو به عنوان غذاي اشرافي و البته سهام عدالت و بازار بورس هم خوانده بودند.
حس خاصي ندارم. حالا كه نه از حساب ذخيره‌ي ارزي چيزي مانده و بودجه و متمم‌هايش هم بسته شدند و اهالي كميسيون تلفيق به پيشواز تعطيلات رفته‌اند، هيات دولت گيلان را انتخاب كرده تا احتمالاً در سوييت‌هاي مخصوص زيباكنار و چابسكر فقط چند روزي استراحت پايان سال داشته باشد و برود...
تازه اگر اين جيب‌ها پرپول مي‌ماندند
امسال چايكاران لاهيجاني چايشان را انگار با تفاوت قيمت زيادي نسبت به پارسال فروختند و كلي ضرر كردند حالا خسارت برف و باقي عوامل طبيعي و غيرطبيعي به كنار!، زيتون‌داران رودبار هم كه اسير كرم‌هاي زيتون‌خوار شدند و كار و كاسبي‌شان باطل شد. ابريشم‌داران و نوغانكاران انزلي هم به همچين دردهايي دچار گشتند. سروصداهاي مربوط به كارخانه‌ي الكتريك را هم كه احتمالاً شنيديد...
مي‌گويند آقاي رييس جمهور اينقدر دير آمد تا شايد از درختي به درخت ديگر، فرج حاصل شود و اين مشكلات حل گردد، باشد كه مردم وقت و حوصله‌ي استقبال مردمي را داشته باشند.
يكي نيست به اين رييس‌جمهور ساده و خوش‌خيال بگويد بنده‌ي خدا، استاني كه تك تك كوچه‌ها و پس‌كوچه‌هاي مركزش را براي جمع‌آوري فاضلابهاي كشنده و خطرناك خانگي و بيمارستاني (كه مستقيماً به سمت زرجوب - لينك ۲ - لينك ۳، آلوده‌ترين رودخانه‌ي جهان سرازير مي‌شوند) با بلدوزر و برف‌خور و "باب‌كت" دارند كنده‌كاري مي‌كنند، چه فرجي است...؟

|+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

مقاله‌ي جديدم در سايت بي‌بي‌سي فارسي

بي‌بي‌سي فارسي - سيد ايمان ضيابري: شايد بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي و جامعه‌شناسي بر اين عقيده هستند كه با تخصصي شدن تمام جنبه‌هاي زندگي فردي و عمومي و بسط و گسترش مشاغل و شاخه‌‌شاخه شدن رشته‌هاي فني و علمي و نيز افزايش فاصله‌هاي خانوادگي، ديگر كودكان و نوجوانان امروز به دنبال شغل والدين خود نمىروند و هر جواني رشته‌ و زمينه‌ى زندگي و تحصيل خودش را به صورت دلخواه تعيين مىكند اما واقعيت اين است كه كودكان و نوجوانان به عنوان يكي از تاثيرپذيرترين اقشار جامعه از لحاظ روحي و رواني و عاطفي، به صورت غيرمستقيم، به سمت عادات، رفتارها و حتي شغل والدين خود گرايش پيدا مىكنند. حتي در قرن بيست‌ويكم.
درست است كه گسترش فناوري و تكنولوژي در عصر حاضر، طولاني بودن فواصل فيزيكي را بيش از پيش نمايان مىسازد و در كم كردن فاصله‌هاي معنوي نقش داشته و افكار را در عرض چند ثانيه از اين سوى دنيا به آن سوي دنيا مىرساند، اما نمىتوان گفت كه پيشرفت فناوريهاي نو در قرن بيست و يكم و در عصر انفجار اطلاعاتي، مىتواند مناسبات خانوادگي را هم به كلي نابود كند و از نو بسازد و اگر امروز مىبينم فاصله‌ى جوانان و خانواده‌ها از لحاظ فكري و رفتاري افزايش پيدا كرده است، به دلايل جامعه‌شناختي خاص از جمله تفاوتهاي فردي جوانان يك جامعه و ساختارهاي خانوادگي است.
امروزه، دليل اصلي روي آوردن كودكان كار، به فعاليتهايي كه هنوز براي آنها مجاز نيست از جمله فروشندگي كالا جهت كسب درآمد براي خانواده را مىتوان گرايش كودكان و نوجوانان به شغل پدر و مادر و نيز احساس مسووليتهاي كاذبي است كه برخي از كودكان در خانواده‌هاي سطح پايين دارند.

بقيه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

گفت‌‌وگو با پابلو نرودا، شاعر اهل شيلي

راديو زمانه - كوروش ضيابري: بخش هايي از اين گفت‌وگو براي نخستين بار در برنامه‌ي راديويي يك ساعته‌اي با عنوان "پابلو نرودا، شاعري از آمريكا" در پاييز 1971 از راديو كانادا پخش شد. مصاحبه به زبان فرانسوي انجام شد كه پابلو نرودا بسيار به آن مسلط بود و ابتدا نيز در دانشگاه سانتياگو در اوايل دهه‌ی 1920 آن را آموخته بود. انتشار اين مصاحبه در نشريه‌ي پاريس ريويو براي نخستين بار در سالهاي اخير صورت مي‌گيرد. پابلو نرودا برنده‌ي شيليايي جايزه‌ي نوبل ادبيات است كه در اين مصاحبه به پرسشهای خبرنگار نامدار، اريك بوكستل پاسخ داده است.
ريكاردو اليسر نفتالي ريه‌يس بوسوآلتو كه با نام مستعار پابلو نرودا مي‌نوشت، در سال 1904 متولد شد و در سپتامبر 1973 درگذشت. اين كمونيست سرشناس كه لنين را نابغه‌ي بزرگ تاريخ مي‌خواند، در طول زندگي خود سمت هاي سياسي بسيار زيادي را تجربه کرد و در جريان درگيريهاي داخلي شيلي، به آرژانتين فرار كرد. بخش عمده‌ي اشعار او، توجه به ظلم و ستمي را دربرمي‌گيرد كه ديكتاتور بزرگ شيليايي، ژنرال پينوشه در طول ساليان دراز بر مردم اين كشور تحميل كرده بود...

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  | 

اينفرارد و ريموت‌كنترلهاي عهد عتيق...

روزنامه‌ي اعتماد - سيد ايمان ضيابري: «Infrared» يا اشعه فروسرخ، يک تابش الکترومغناطيسي با طول موج بيشتر از امواج مرئي و کوتاه تر از امواج راديويي است. با توجه به اينکه رنگ سرخ طولاني ترين طول موج را دارد، تابش فروسرخ يا مادون قرمز داراي طول موجي بين تقريباً 750 نانومتر و يک ميلي متر است و از سه نوع فرآيند مغناطيسي براي ارسال داده هاي خود استفاده مي کند. با توجه به سهم امواج مادون قرمز از طيف رنگ ها، استفاده هاي کاربردي زيادي را مي توان براي اين امواج نام برد؛ از جمله يافتن مقصد و رهگيري هدف در موارد نظامي، تنظيم دما از راه دور، استفاده در بي سيم ها براي ارتباطات
short-area، طيف بيني و پيش بيني وضعيت هوا. تلسکوپ هاي فضايي ساخته شده با استفاده از فناوري مادون قرمز نيز در شاخه يي از نجوم به نام «نجوم فروسرخ» استفاده مي شوند. اين نوع تلسکوپ ها وارد قسمت ها و مناطق گردوخاکي و غبارآلود فضا مانند ابرهاي مولکولي مي شوند و اشيا و اجرام با دماي پايين مانند سياراتي که در فواصل دور به دور ستارگاني ديگر مي گردند را شناسايي مي کنند و همچنين به يافتن اجرام و سياراتي مي پردازند که بر اثر انفجارهاي فضايي، مدت ها پيش از بين رفتند و تنها بقايايي اندک از خود بر جاي گذاشتند.
در فناوري هاي هسته يي و اتمي نيز انرژي هاي فروسرخ، ارتعاشات مولکولي را با ايجاد تغيير در قطبيت آنها از بين مي برند و براي مطالعه حالت هاي انرژي مولکولي، وضعيتي ثابت و پايدار ايجاد مي کنند.
طيف بيني فروسرخ نيز سنجش ميزان جذب و انتقال فوتون ها در محدوده انرژي فروسرخ است که بر اساس شدت و فرکانس آنها انجام مي شود.

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

12 فوريه، روز دستان سرخ


نمادهاي روز دستان سرخ در ژنو
مبتلايان به ايدز: آمار دقيقي نداريم، خيابان‌خوابها: آمار دقيقي نداريم، بيكاران: آمار دقيقي نداريم، ديابتي‌ها... كودكان كار هم مثل مبتلايان به ايدز، كارتن‌خوابهاي تحصيل‌كرده، گوجه‌هاي كيلويي سه هزار تومان، زير خط فقري‌هاي با درآمد روزانه هزار ريال و هزاران نمونه و مورد ديگر، از لايه‌يي چركين از زخمهاي كاري و متعدد بدنه‌ي جامعه‌ي ايراني هستند كه نه كسي در موردشان مي‌داند و نه آمار و اطلاعي دقيق درموردشان وجود دارد، شايد هم بيشتر خواب و خيال باشند تا واقعيت موجود و ملموس!

گذشته از اينكه كشور ما عضو مقاوله‌نامه‌ي 182 سازمان بين‌المللي كار (ILO)  است كه 180 كشور دنيا عضويت در آن را پذيرفتند و 11 ماده در قانون كار جمهوري اسلامي ايران نيز بر ممنوعيت كار كودكان زير 18 سال دلالت مي‌كند، اما آمارهاي جسته و گريخته‌ي رسمي منتشره در رسانه‌ها، خبر از واقعياتي متفاوت مي‌دهند.

آمار منتشره‌ي سازمان بين‌المللي كار در سال 2002، نشاندهنده‌ي فعاليت بيش از 352 ميليون كودك زير 18 سال به عنوان نان‌آور و فراهم‌آورنده‌ي درآمد خانواده در سطح دنياست كه از اين تعداد، حدود 246 ميليون كارگر رسمي هستند. به اين ترتيب مي‌توان ادعا كرد تقريبا از هر شش و نيم كودك در دنيا، يك كودك كار مي‌كند.

البته جالب اينجاست كه بسياري از كشورهاي عضو مقاوله‌نامه‌ي 11 ماده‌يي 182 سازمان بين‌المللي كار، آمارهاي رسمي، مستند و دقيق خود راجع به تعداد كودكان كارشان را به اين سازمان ارايه مي‌دهند و انتشار بروشورهاي سالانه‌ي اين سازمان نيز دليل اين مدعاست اما در كشور ما، متاسفانه آمارهاي غيررسمي اعلام شده توسط مقامات راجع به كودكان خياباني در سالهاي مختلف، تفاوتهاي فاحشي داشته است و به همين دليل نيز مطالعه و برنامه‌ريزي براي آنها حداقل در ايران به آساني انجام نمي‌پذيرد.

با تمام اين اوصاف به نظر مي‌رسد عضويت كشورمان در برنامه‌ي بين‌المللي حذف كار كودكان (IPEC) كه دولتها را موظف به انتشار گزارشهاي دقيق آماري از وضعيت كار كودكان در هر محدوده‌ي جغرافيايي و نيز بزرگداشت روز جهاني دست قرمز (Red hand day) يعني 12 فوريه به مناسبت تصويب پروتكل الحاقي دفاع از كودكان در مقابل اجبار براي فعاليت در سپاه و نيروهاي نظامي به صورت غيررسمي كه مجمع عمومي سازمان ملل متحد آن را به تصويب رساند، مي‌نمايد، يك فرصت مغتنم باشد تا وضعيت نابه سامان كودكان كار ايران با توجه به شكست خوردن طرحهاي موضعي و دوره‌يي نهادهاي ذيربط با نفوذ اندك خود در مجامع بين‌المللي، اندكي بهبود يابد. 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

رسانه‌هاي برگزيده‌ي سال

ايمان ضيابري - هفت‌سنگ: يك تعريف عام و ساده از رسانه، بيان مي‌كند كه هر وسيله، نهاد ارتباطي يا محصولي كه در پي تلاش گروهي يك عده‌ي خاص و بر اساس برنامه‌ريزي‌هاي مبتني بر فناوري و تكنولوژي مخصوصي، آگاهي بدهد، خبري را برساند، اطلاعي جديد به مخاطب بدهد و طيف خاصي از مخاطب، خواه گسترده يا قليل و اندك را تحت پوشش و خطاب قرار دهد، مي‌تواند رسانه ناميده شود.

رسانه مي‌تواند در قالب وسيله‌يي مانند راديو و تلويزيون، نهادي ارتباطي همانند خبرگزاري يا روابط عمومي و محصولي مثل اينترنت، كتاب يا روزنامه در دست مخاطبي كه جايگاهش در رده‌هايي مثل بيننده، شنونده، خواننده و يا همه‌ي اينها به صورت همزمان در رسانه‌يي نوين مانند اينترنت تغيير مي‌كند، قرار بگيرد.

با گسترش يافتن فعاليتهاي رسانه‌يي در سراسر دنيا، جذب شدن افراد جديد به حوزه‌ي فعاليت رسانه‌يي اعم از مطبوعاتي، راديويي، تلويزيوني يا ژورناليسم اينترنتي و تعدد يافتن رسانه‌هاي گوناگون كوچك و بزرگ با زبانها، فرهنگها و رويكردهاي مختلف، حجم توليداتي و امواجي كه به شكل صوت، تصوير، متن و نوشته در اختيار مخاطب واحد قرار مي‌گيرد به شكلي سرسام‌آور و  با شدتي خاص در هر لحظه افزايش مي‌يابد.

در نتيجه براي مثال اگر در نظر بگيريم در يك محدوده‌ي جغرافيايي خاص، 1000 رسانه‌ي خبري بومي شامل نشريات، راديوها، تلويزيونها، خبرگزاريها و سايتهاي اينترنتي فعاليت مي‌كنند و هر كدام از اين رسانه‌ها در هر ساعت، يك خبر و يك تحليل منتشر مي‌نمايند، در شبانه‌روز 24 هزار تحليل و خبر به دست مخاطب مي‌رسد كه عليرغم داشتن اشتراكاتي با يكديگر، انتخاب بهترين، سنجيده‌ترين و پخته‌ترين خبر و تحليل از بين آنها عملاً طاقت فرسا و حتي غيرممكن است!

در چنين مواردي، بسياري از مردم تصميم مي‌گيرند تحليل رسانه‌هاي بزرگ، قابل اعتماد و پرمخاطب را در انتخاب بهترين‌هاي رسانه‌يي هر سال بپذيرند و بر اساس آنها، در هر دوره‌ي زماني، غذاي فكري خود را بر اساس ليستهاي سالانه‌يي كه در قالب بهترين‌هاي رسانه‌يي سال منتشر مي‌شود انتخاب كنند.

در اين مقال سعي كرديم بهترين‌هاي رسانه‌يي سال 2006 به انتخاب بعضي از نشريات و تحليل‌گران برجسته‌ي دنيا را از نظر بگذرانيم.

 

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

اكستازي، دروغ نيست!

گرفتن رد يك اكس‌پارتي واقعي و نقل جزييات مو به موي آن به ويژه اگر در شمال شهر تهران اتفاق افتاده باشد، كار چندان ساده‌يي براي يك خبرنگار غيرتهراني نيست!

جلال، كسي بود كه حاضر شد بدون هيچ چشمداشتي و البته با علم به وضعيت شغلي من، كمكم كند تا در مورد جزييات جشني دوستانه كه چند پسر جوان دانشجوي مقطع كارشناسي براي تجديد روحيه‌ي آغاز ترم جديد در نظر داشتند تا برگزار كنند، بدانم و بنويسم:

هفت، هشت نفر بيشتر نبوديم. يك روز اميد كه از قضا شاگرد زرنگ كلاسمان هم هست و همه روي سواد و معلوماتش تكيه مي‌كنند، به من گفت كه قرار است در خانه‌ي يكي از بچه‌هاي زعفرانيه، يك گپ و گفت خودماني داشته باشم و تو را هم به بقيه معرفي كنيم...

دو شنبه بود كه رفتيم. در نگاه اول هم غير از ظاهر مجلل خانه، هيچ مورد خاصي جلب توجه نمي‌كرد... وارد شديم. چند دانشجوي جوان كه از چهره‌شان هم برمي‌آمد "بچه مثبت" باشند، نشسته بودند و خوش و بش مي‌كردند. يك سلام و عليك دوستانه، و من هم به جمع معرفي شدم. خيلي مدت بود به دليل شرايط روحي و شغلي بدم، تصميم داشتم يك ميهماني دوستانه بروم كه روحيه‌ام را بهتر كند... تا اينكه فرصت را اميد پيش آورد.

البته تجهيزات و لوازم خانه‌ي رفيق اميد بدطور عالي بود. دو باند چندمتري وي‌سي‌دي پلير كه نمي‌دانم چند وات بودند و يك تلويزيون 30 اينچ و خلاصه خانه‌ي خيلي شيكي بود. تجهيزات نورپردازي مجلسي كه نمي‌دانستيم چرا مي‌بايست در خانه‌ي يك دانشجوي ساده كار گذاشته شده باشند!

كمي نشستيم و صحبت كرديم، بعد اينجا رو شد كه اميد گفت: "ساقي" الان قرصها رو مياره...

چراغها را خاموش كردند و يكي از بچه‌ها با يك شيشه مربا پر از قرص آمد وسط سالن. من كاملاً قفل كرده بودم. هيچ باورم نمي‌شد كه اميد چنين كاري كرده و من را به چنين جمعي كشانده باشد. تصميم گرفتم بروم و اميد را هم ببرم اما جالب بود كه ادامه‌ي ماجرا را ببينم!

در تعجب خودم مانده بودم كه ديدم يك موسيقي تند شروع به پخش شدن كرده. كمي قرص بينشان رد و بدل شد و اميد هم يكي بالا انداخت. بعدش همان كسي كه به او "ساقي" مي‌گفتند، به من هم تعارف كرد كه قبول نكردم، صداي ضبط را بلندتر و بلندتر كرد و سر جايش نشست.

با اينكه به ميهماني رفته بودم ولي فكر مي‌كردم اكس زدن و خوردن قرص مال آدمهايي است كه از نظر روحي خيلي مشكل دارند و كلاً وضعيتشان با من متفاوت است... با اين دلداريها خودم را كنترل كردم و در مقابل تعارفشان "نه" گفتم هرچند از وضعيت آنجا داشتم كلاً ديوانه مي‌شدم...

موسيقي به تدريج تندتر مي‌شد و هرچند هيچ كدامشان نايستاد تا برقصد و حركات موزون انجام دهد، ولي هر كسي در جاي خود نشسته بود و كار نامفهومي انجام مي‌داد.

كسي كار خاصي انجام نمي‌داد فقط همگي روي صندلي‌هايشان تكانهاي عجيب مي‌خوردند، با موسيقي دست مي‌زدند و هر از گاهي هم حرفهاي مسخره و بي‌معني رد و بدل مي‌كردند.

اغلب حركاتشان هم مثل آدمهايي بود كه پاركينسون دارند و به شكلي غيرمتعارف و غيرعادي در جايي كه نشستند، دچار رعشه و لرزه مي‌شوند.

ادامه‌ي مطلب

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

خليج فارس و نامي كه جاودانه است...

شايد اين سوال بسياري از ايرانيهاي ميهن‌دوست باشد كه چرا با وجود گواهي دادن همه‌ي اسناد و مدارك تاريخي در مورد جاودانه ايراني بودن خليج فارس، اصرار كشورهاي عربي و محافل سياسي استعماري بر جعل كردن نام اين حوزه‌ي آبي شناخته و تثبيت شده است.

شايد دليل اين خصومت‌ورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جست‌وجو كرد.

تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب مي‌شد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذري‌هاي صفوي با نام "پرشين" شناخته مي‌شدند.

اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده مي‌شد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نمي‌كردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستاني‌تر نظير مصر، بين‌النهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايه‌ي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند.
ادامه را اينجا بخوانيد...

|+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

و باز هم وب‌گذر!

خيلي متاسفم براي سايتي با اين همه دبدبه و كبكبه! كه حتي يك آدرس ايميل مستقيم براي برقراري ارتباط ندارد. معتقدم آدم يا كاري را شروع نمي‌كند، يا وقتي شروع مي‌كند، تا آخر و پاي همه‌ي عواقب و دردسرها و مسووليتهايش مي‌ماند، در غيراينصورت نمي‌آيد و با وقاحت تمام، تعداد اعضا و وب‌مسترها و بازديدكنندگانش را مثل نشان افتخاري لژيون دونور! بچسباند روي سردر خانه‌اش...
وب‌گذر، در فرصتهاي مختلف و به بهانه‌هاي مختلف، خودش را سايت برگزيده و بهترين سرويس‌دهنده‌ي وب‌مسترهاي فارسي زبان و هزاران "ترين"ِ ديگر معرفي كرده كه اگر بخواهيم ليستش كنيم، مي‌شود مثنوي هفتاد من كاغذ...
متاسفانه، ما قبلاً فكر مي‌كرديم اين سايت بي‌بي‌سي است كه با آن همه عظمت و شكوه و جلال، كسي را ندارد تا ايميل‌هايش را بخوانند و جوابش بدهند ولي حالا مي‌بينيم همين وبگذر وطني توليد داخل خودمان، ضايع‌تر از همه است...
حتماً همه‌ي كساني كه از اين به اصطلاح سرويس‌دهنده در وبلاگها و وب‌سايتهاي خود و غالباً به عنوان شمارنده‌ي بازديدكننده استفاده مي‌كنند، در اين يكي دو هفته‌ي اخير ديده‌اند كه چه بلايي بر سر آمار بازديدكنندگانشان آمده و همه چيز صفر نمايش داده مي‌شود!
همينطور، حتماً خيلي وبلاگنويسها و سايت‌دارها هستند كه به اميد تبليغات خوش‌آب‌ورنگ و مارهاي خوش خط و خالي كه بچه‌هاي زحمتكش! وب‌گذر به ميدان وب فارسي دوانده‌اند، قيد نسخه‌هاي مشابه خارجي را زده‌اند و تصميم گرفتند ناسيوناليستي را اينجا هم به اوج خودش برسانند...
بروز خطا، مجدداً تلاش كنيد/ مشترك مورد نظر به طور كلي موجود نمي‌باشد / در حال حاضر شمارنده‌ي شما را بايد بي‌خيال شد و خزعبلاتي از اين دست، تنها محتوياتي است كه اين روزها در صفحات سايت تعاملي و شديداً interactive وبگذر مي‌توان يافت.
دل آدمهاي زيادي مثل من به اين خوش است كه هر روز، تعداد بازديدكنندگان وبلاگ يا سايتشان را چك كنند... اين يك نمونه‌ي ساده است. آن‌وقت چه طور انتظار داريم كه از گوشي تلفن همراه گرفته تا قطعات كامپيوتر و حتي يك بخاري معمولي را از محصولات داخلي انتخاب كنيم وقتي چنين ظرفيتي شايد تا كمتر از صد سال ديگر هم ايجاد نشود...؟؟

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

عاشورا...

مرز در عقل و جنون باريك است
كفر و ايمان چه به هم نزديك است
عشق هم در دل ما، سردرگم
مثل ويراني و بهت مردم
گيسويت تعزيتي از رويا
شب طولاني خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجير است
زخم من تشنه‌تر از شمشير است
مستم از دام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشياري است، مگو سهو شده
من و رسوايي و اين بار گناه
تو و تنهايي و چشم سياه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پيمان، بگذر
دِين ديوانه به دين، عشق تو شد
جاده‌ي شك به يقين عشق تو شد
مستم از دام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني...

|+| نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب غم‌نوشته‌ها  | 

سايتهاي برگزيده‌ي سال 2006

اعتماد ملي - سيد ايمان ضيابري: هر سال ميلادي كه به پايان مي‌رسد، بازار انتخاب‌<ترين‌ها> در سراسر دنيا داغ مي‌شود.در چند سال اخير انتخاب برترين‌هاي اينترنتي بيش از هر گوشه‌ديگر اين جشنواره بزرگ انتخاباتي، توجه مردم سراسر دنيا را به خود جلب كرده است.هرچند در روزهاي پاياني سال 2006، سايت‌هاي خبري انعكاس‌دهنده رويدادها و آخرين اتفاقات مربوط به احكام صدام و همدستانش مي‌رفتند تا معادلات و مناسبات اين ليست‌ها را درهم بشكنند اما <وندي باس‌ول> روزنامه‌نگار و نويسنده تايمز در يك انتخاب تقريبا منصفانه و متعادل، 10 سايت برتر سال را از ديدگاه خود و ساير همكاران و مشاورانش به ترتيب زير انتخاب كرده است:

گوگل دات كام: تقريباً قابل پيش‌بيني بود كه گوگل، صدر هر ليستي باشد. هرچند اين احتمال را خيلي‌ها در مورد ويكي‌پديا مي‌دادند اما جالب اينجاست كه در فهرست ده سايت برگزيده‌ي تايمز، اصلاً اثري از Wikipedia، دانشنامه‌ي آزاد نيست.

هرچند وظيفه‌ي اصلي گوگل، يك موتور جست‌وجوي قابل اعتماد ساختن است و همگي ما معتقديم كه اين كار را به خوبي نيز انجام داده است، اما گوگل به عنوان يك پورتال بين‌المللي بيش از مقاصد پاسخ به جست‌وجو و inquiryهاي كاربران، با قابليتهاي منحصر به فردش مانند Google Earth يا نرم‌افزار مروركننده‌ي زنده‌ي سطح زمين، گوگل نيوز يا بخش اخبار روزانه‌ي گوگل، Gmail كه در حال حاضر قوي‌ترين سرويس‌دهنده‌ي ايميل دنياست و Google Maps شناخته مي‌شود...

 

بقيه را اينجا بخوانيد (براي تنوع!)

|+| نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب دنياي مجازي  | 

تقسيم‌بنديهاي جديد در وبلاگستان!
ضيابري، وبلاگ‌نويس:
افراد پس از تجربه‌ي وبلاگ نويسي يك جايگاه كاملاً مجازي به دست مي‌آورند

سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها
1385/11/03
01-23-2007
12:48:32
8511-00911: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

به اعتقاد يك وبلاگ‌نويس، وبلاگ نويسي به خودي خود نمي‌تواند سبب ايجاد تفاوت‌هاي فردي و اجتماعي در اشخاص شود، مگر اينكه وبلاگ نويس، خود آن را درك كند، از آن لذت ببرد و به تقليل يا گسترده‌تر شدن دامنه‌هايش كمك كند.

كوروش ضيابري نويسنده وبلاگ "ايمان امروز" در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: «جايگاهي كه افراد بعد از تجربه كردن يك دوره‌ي نسبتاً طولاني وبلاگ‌نويسي به دست مي‌آورند، يك جايگاه كاملاً مجازي فارغ از سيگنال‌ها و صفر و يك‌ها ست.»

وي همچنين گفت: «ممكن است بلاگري هدف خود را از وبلاگ نويسي، كسب شهرت در اجتماع و البته محيط مجازي قرار داده باشد، اما با توجه به محدود بودن اختياراتي كه در كسب مخاطب به عنوان يك شخصيت حقيقي وجود دارد، نمي‌توان انتظار داشت چنين هدفي در كوتاه‌مدت به دست آيد، چرا كه در بدو امر به عنوان يك بلاگر ساده كه بدون صرف هزينه‌هاي خاصي شروع به اين كار كرده، امكانات تبليغاتي نه آنقدر گسترده است كه سيل مخاطبان را به سمت وبلاگ هدايت كند و نه آنقدرفرد شناخته شده اي است كه هر دعوت او با هزاران پاسخ رو به رو شود.»

وي در عين حال گفت: «اگر هدف كسب اعتبار و هويت اجتماعي و در بين خرده‌ اجتماع‌هاي مجازي مثل مجموعه‌ي وبلاگ نويس‌هاي علمي و يا وبلاگ‌نويس‌هاي روزنامه‌نگار و... تعريف شده باشد، ممارست و صرف وقت و انرژي بسيار زياد مي‌تواند چاره‌ساز باشد، هرچند، به همان مقدار كه وبلاگ‌نويسي گسترش و عموميت پيدا مي‌كند، ابعاد جامعه‌شناختي آن هم گسترش پيدا مي‌كند.»

ضيابري اظهار داشت: «چند سال پيش كه تعداد وبلاگ هاي فارسي شايد يك دهم تعداد وبلاگ‌هاي امروز بود، در بين خانواده‌ها، مسوولان و متعلقان به نسل‌هاي گذشته، اين كار، زيرزميني، غيرقانوني، خلاف عرف و حتي يك تابو محسوب مي‌شد كه كمتر مي‌شد در مورد آن صحبت كرد يا جزيياتش را شرح داد. به همين نسبت، در ميان جوان‌ها و اهالي كامپيوتر يا ادبيات، دارنده و صاحب يك وبلاگ كه وقت آزاد نسبتاً زياد و همين طور امكاناتي براي به روز كردن مداوم يك وبلاگ را در اختيار داشت، يك چهره‌ي برجسته شناخته مي‌شد.»

وي افزود: «با گذشت زمان، هرچند تابو بودن وبلاگ و وبلاگ نويسي شكسته شد و امروز تعداد قابل توجهي از مسوولان رده‌بالاي مملكتي، نمايندگان مجلس و شوراهاي اسلامي شهر و روستا، روحانيون و طلاب حوزه در كنار اهالي نسل هاي قديم در دسته‌هاي گوناگون اعم از استادان قديمي دانشگاه، روزنامه‌نگاران، نويسندگان و هنرمندان شروع به وبلاگ نويسي كردند، اما آن تازگي و جذابيت وبلاگ نويسي نيز به تدريج از بين رفت و تقريباً وبلاگ نويسي در سال 2007 براي ايرانيان، به همان عادت و رواجي تبديل شده است.»

پي‌نوشت: چند روزي بود در نظر داشتم درباره‌ي دو دوست عزيزي كه تازگي‌ها به خانواده‌ي بزرگ وبلاگنويسان اضافه شدند، بنويسم. همكلاسي‌هايي كه از دوره‌ي راهنمايي با هم بوديم و حالا هم آنها تجربي مي‌خوانند و ما رياضي.
بر اساس حروف الفبا جلو مي‌رويم! احمدرضا توسلي، يكي از شاگرد اولهاي هميشگي مدرسه كه هرچند اگر آرزوها و اهدافش را گوشه‌ي سمت چپ وبلاگش بخوانيد، فكر مي‌كنيد دست‌نايافتني و عجيب هستند اما تلاش و پشتكار عجيب او، همه را مجاب كرده تا باور كنند او به راحتي مي‌تواند يكي از كساني باشد كه امروز جايگاه امثال پرفسور سميعي و پرفسور رضاست.
نام احمدرضا را به خاطر بسپاريد تا اگر چند سال بعد خبر يك كار بزرگ و خارق‌العاده از او را شنيديد، زياد تعجب نكنيد.
و دوست ديگري كه معدل بيستش در سال سوم رشته‌ي تجربي، كف همه‌ي ما را بريده است. محمدرضا  كديور كه پدري مخترع دارد و با پشتكاري كه در تحصيل از او سراغ دارم، مطمئنم آرزوي او نيز در تبديل شدن به يك جراح قلب بين‌المللي به راحتي تحقق پيدا مي‌كند.
محمدرضا در وبلاگش، از مفاخر ايران و جهان مي‌نويسد و دير نيست آن روزي كه نام او نيز در همين ليستها و به عنوان يكي از اسطوره‌هاي علمي مملكت بدرخشد. نام محمدرضا را نيز به خاطر بسپاريد، كه روزي او نيز از ستارگان آسمان علم مملكت خواهد بود.
اين دوستان به همراه دوست پيشكسوت‌تري كه اديب است و اهل ذوق و دست به قلم، يعني محمدرضا رهبر، رفقايي هستند كه نمي‌شود از دستشان داد و فراموششان كرد...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مصاحبه‌ها  | 

به مناسبت سالگرد انتشار دو كلمه حرف حساب...

سايت ادبي پندار - كوروش ضيابري: كيومرث صابري فومني در سال 1321 در يكي از روستاهاي صومعه‌سرا در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشود. پدرش كارمند جزء اداره دارايي و مادرش از سادات ترك‌نسب و از معدود زنان باسواد روستا بود كه بعد از فوت پدر به مكتب‌داري پرداخت. كيومرث در كنار شاگردي دكان خياطي، تحصيل را ادامه داد و در 18 سالگي در روستاي كسما معلم شد.

 وي در سال 1340 در كنكور رشته سياسي دانشكده حقوق تهران قبول شد و در سال 1345 شعرهايش در مجله توفيق با امضاي “گردن‌شكسته‌ي فومني” چاپ مي‌شد. البته اولين نوشته‌هايش در سال‌هاي 1336 تا 1339 در مجله اميد ايران به چاپ رسيده بود.

گشايش ستون “دوكلمه حرف حساب” در روزنامه اطلاعات و طنز جسورانه ي او نام “گل‌آقا” را بر سر زبان‌ها انداخت. سفر او به حج در سال 1363 و نوشتن ستوني طنز با عنوان داستان‌هاي جعفرآقا در خبرنامه اين سفر، او را پس از بازگشت از حج، به كار كردن روي طرح اين ستون واداشت كه درنهايت 23 دي‌ماه سال 63 عنوان “دو كلمه حرف حساب”‌و نام مستعار “گل‌آقا” را براي خود برگزيد و طنزهايش را در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند.

طنز سياسي كه تقريباً از سال 59 به اين سو تعطيل شده بود، با شكل‌گيري اين ستون طنز دوباره احيا شد.

صابري فومني اهل روستاي عربان صومعه سرا در سال 58 به اولين مسؤوليت دولتي خود يعني مدير كلي دفتر آموزش بازرگاني و حرفه‌يي وزارت آموزش و پرورش رسيد كه با سرآمدن دوره دولت موقت، دوره مدير كلي او هم به سر رسيد؛ اما هنگامي كه دوست صميمي او يعني شهيد رجايي به نخست وزيري و رياست جمهوري رسيد، صابري به مشاورت فرهنگي نخست وزير و رييس جمهور منصوب شد؛ ولي شوق نوشتن و قلم، بر قدرت سياسي پيروز شد و در سال 62 از مشاغل سياسي كناره گرفت.

او مي‌گفت: به هيچ جناحي وابسته نيستم و سعي مي‌كنم با مردم و انقلاب به صداقت رفتار كنم؛ اينها و بسياري از مسائل ديگر موجب مي‌شود تا با همان لحن محكمي انتقاد كنم كه يك موافق حمايت و جانبداري مي‌كند. با اين همه من هم از تير اتهام جان سالم به در نبرده‌ام؛ بارها به مقابله با من برخاسته‌اند، اما من كار خود را كرده‌ام. مؤسسه فرهنگي گل‌آقا علاوه بر انتشار هفته‌نامه گل‌آقا، نشريات بچه‌ها گل‌آقا و ماهنامه گل‌آقا را نيز منتشر مي‌كرد كه صابري فومني شعرهاي طنز و كاريكاتورهاي مجموعه‌هاي منشتر شده را به‌صورت كتابهايي منتشر كرده بود.

وي همچنين چهار جلد از دو كلمه حرف حساب را به‌صورت كتابي درآورده بود.

اولين شماره هفته‌نامه گل‌آقا در 23 دي 69 منتشر و آخرين شماره‌ي آن در سيزدهمين سال انتشار در سال 81، پس از آن ديگر منتشر نشد و صابري فومني بنا به علتي اعلام نكرده، انتشار اين نشريه را متوقف كرد. او قول داده بود عاقبت روزي دليل تعطيل كردن هفته‌نامه را به شرطي كه عمري باقي بود، بگويد كه اجل به او مهلت اين كار را نداد و انگار كه قسمت نبود روزي دليل تعطيل شدن گل آقا توسط كيومرث صابري فومني، توسط او مطرح شود.

ادامه را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

عيد و شور محرم و...

 يادم مي‌آيد چند سال پيش، دهه‌ي اول محرم با عيد نوروز كاملاً مقارن و همزمان شده بود به طوري كه اگر درست يادم باشد، روز دوم يا سوم عيد، روز تاسوعا بود. براي من حداقل، آن سال تقارن جالب و مباركي نبود...

بارها و بارها در نوشته‌ها و مصاحبه‌هايم يادآور شده‌ام كه عيد نوروز، براي من مقدس‌ترين، عرفاني‌ترين و ارجمندترين آيين ملي است كه هيچ وقت با هيچ فرصت و دم ديگري عوضش نمي‌كنم.

هيچ وقت در طول عمرم – حداقل از زماني كه خودم را شناختم – لحظه‌ي سال تحويل را از دست ندادم. حتي آن سالي كه لحظه‌ي تحويل شدن سال نو، دقيقاً ساعت سه و نيم صبح بود. من هم براي اينكه مبادا خوابم ببرد، انواع چراغ خواب و چراغ قوه و هالوژن را در اثنا و امحاي خانه روشن گذاشته بودم و از صداي تلويزيون گرفته تا صداي راديو و گرامافون، همه را به آخرين Level رساندم تا يك لحظه پلكهايم روي هم نماند و خوابم نبرد. دقيقاً يادم است كه خيلي از خانه‌ها آن روز كلاً خوابيده بودند و بر خلاف هر سال كه بعد از تحويل شدن سال، صداي جيغ و داد و انواع مواد محترقه مي‌آمد، كل محله حسابي ساكت بود...

آن سالي كه محرم با عيد همزمان شده بود، رفته بوديم اصفهان... اين شعري كه تلويزيون ساخته بود و روي تبليغات كالاهاي تجاري پخش مي‌كرد، خيلي تاثير بدي رويم گذاشته بود به همين دليل هيچ وقت يادم نمي‌رود. هر وقت يادش مي‌آوردم، كلي دلم پر مي‌شد:

امسال بهار رنگ ماتم دارد

هر لاله به ديده اشك شبنم دارد

آميخته با غم است ميلاد بهار

عيد است ولي شور محرم دارد

آن سال، خيلي از مردم هم بي‌خيال سفره‌ي هفت سين شده بودند، از آن سال هم بود كه تلويزيون رسم منفجر كردن توپ سال نو را بي‌خيال شد و حتي جلوي مجري‌ها هم به جاي سفره‌ي هفت‌سين در برنامه‌ي سال نو، كاسه‌هاي خالي آب گذاشته بودند... يكي از خواننده‌هاي درپيت هم آمده بود كه جواد خياباني مجري برنامه‌ي تحويل سال شبكه‌ي سه از او دعوت كرد يك شعرش را بخواند، گفت به مناسبت اين ايام غم و عزا نمي‌خوانم...

به طور كلي آن سال قداست عيد را خيلي زياد زير سوال بردند و به من يكي به عنوان يك ايراني خيلي برخورد. مطمئناً خيلي از هموطنان ديگر ايراني‌ام نيز همين حس را داشتند...

اين روزها كه دهه‌ي اول محرم با جشنهاي دهه‌ي فجر همزمان شده، يادم آمد و اين خاطرات را نوشتم. خاطرات خوبي نبودند... نمي‌دانم امسال دهه‌ي فجر انقلاب چه طور تحت تاثير قرار مي‌گيرد...

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |